استاد علی صفایی حائری عین صاد
 

تعداد کل مطالب: 207

واقعا که...

آنها كه از هواها آزاد شد‌ه‌اند، اسير حرف‏ها هستند. آنها كه از اين هم آزاد شده‌‏اند، اسير جلوه‌‏ها هستند. آنها كه از اين هم آزاد شده‌‏اند، اسيرِ شيطان‏ و در دست او و بازيچه او هستند و آنهايى كه از اين حد هم بيرون آمده و در حصن توحيد نشسته‏‌اند، باز ممكن ...

برای چه هستم

براى شناخت اينكه براى چه هستم، بايد بدانم با چه چيزهايى هستم. از وسائلى كه در يك اتاق هست مى‏توان كشف كرد كه اين اتاق براى چيست و براى چه آفريده شده. از استعدادها و نيروهاى انسان هم مى‏توان كشف كرد كه او براى چيست و براى چه آفريده شده است. کتاب رشد، صفحه20

انقلاب فرهنگی

اين انقلاب‏ فرهنگى است كه از جريانِ وجودى تو شروع مى‏شود و تو را رونده مى‏سازد و از بازى‏ها و بازيچه‏ها مى‏رهاند و اين است كه تو نمى‏مانى و فرو نمى‏روى و جزء خائِضين‏ نمى‏شوى كه به‏ فائِزين‏ پيوند خورده‏اى؛ چون آنچه كه انسان را فرو مى‏برد و خائض ...

برای چه هستم؟

براى شناخت اينكه براى چه هستم، بايد بدانم با چه چيزهايى هستم. از وسائلى كه در يك اتاق هست مى‏‌توان كشف كرد كه اين اتاق براى چيست و براى چه آفريده شده. از استعدادها و نيروهاى انسان هم مى‏‌توان كشف كرد كه او براى چيست و براى چه آفريده شده است. رشد، ص۲۰

گل عشق

راستى كه حسین‏، گل گل عشق است. حسین‏ آتش عشق است. حسين‏ ساقى، حسين‏ جام، حسين‏ هستى، حسين‏ مى، حسين‏ شور و شعور است، زندگى است، لطف است، خبير است، دقيق است. حسين اندازه می‌شناسد، براى همه حساب باز می‌‏كند براى خدا، براى دين خدا، براى عالِم، براى جاهل، براى ...

درس تیغ ابن‌ملجم

تيغ ابن‌ملجم به هر عنوانى كه بلند شده، چه به عنوان مذهب، چه به عنوان نفهمى و اينكه على را كافر دانسته و عشق و كابين زنى باعث اين كار شده، ولى اين حقيقت را نبايد از خودمان دور ببينم كه فردى با آن زمينه‌‏هاى فكرى و اعتقادى، با آن انگيزه‌‏هاى خارجى، وسوسه‌‏ها و ...

صراط مستقیم

صراط مستقیم ، یعنی راه نزدیک تا مقصد انسان و تا رشد انسان و در جهت عالی‏‌تر انسان ، همین عبودیت است، نه عبادت ، نه ریاضت، نه خدمت به خلق و نه شهادت. عبودیت یعنی هیچ کدام و یعنی تمام اینها. که‏  اینها سبیل‏‌ها هستند و مادام که به‏ صراط راه نیابند و از امر او الهام ...

کلید

آن کلیدی که راز انسان و هستی و دنیا و نقش انسان را می‌گشاید، در درون خود انسان نهفته است. ما با تفکر و شناخت استعدادها و سرمایه‌ها و شناخت مقدار آن‌ها و شناخت خلقت و آفرینش خود، به شناخت هستی و نقش خود در هستی، پی می‌بریم. مسئولیت و سازندگی، ص۱۴۳.

جهت حرکت

 آنها که امتداد مستمر خود را شناخته‌اند و در این امتداد، اتصال و پیوند و رابطه خود را با هستی نظام یافته و جامعه مرتبط و نیروهای عظیم خود شناخته‌اند، ناچار به حرکتشان جهتی می‌دهند تا این همه را در بر گیرد. حرکت، ص۴۷.

هراس زمستان

آدمى در متن قدرت، التهاب فردا را دارد و در بهار، رنج پاييز و هراس زمستان‏ را به دل مى‌‏كشد. اين‌طور نيست كه امكانات و قدرت و ثروت، امن و آرامش‏ را فراهم كند. آن‏جا كه احساس مى‌‏كنى تو يا بهار رفتنى هستيد، چه امنى مى‌‏تواند ريشه بگيرد؟  تطهير با جارى ...

آماده پاییز

آنها كه در سر چهار راه فصول گاهى شاداب بهار هستند و گاهى خسته‏ پاييز، اگر اين همه را با هم ببينند و اين حركت را احساس كنند، راه مى‌‏افتند و در بهار آماده پاييز هستند و در انتظار زمستان. تطهیر با جاری قرآن، ج۲، ص۸۸.

عدالت

عدالت این است که از هرکس به اندازه وسعت و سرمایه‌اش کوشش و سود بخواهند.   فقر و نفاق، ص۱۹.

تمامی تاریخ

 عاشورا تنها یک ‏روز نيست، بلكه تمامى‏ تاريخ‏ است. همان‌طوركه‏ كربلا تنها یک قطعه خاك نيست. كربلا جغرافياى نامحدودِ اين تاريخ گسترده است.‏ وارثان عاشورا، ص۲۵۳.

مربی آگاه

مربى آگاه آن نيست كه به جاى افراد فكر بكند و استدلال كند و بفهمد و ببيند. مربى آگاه كسى است كه چشم افراد را باز مى‌كند و پرده‌ها را كنار مى‌زند و فكر را حركت مى‌دهد تا افراد استدلال‌ها را بيابند و بفهمند و زيبايى‌ها را ببينند. مسئولیت و سازندگی، ص۸۸.

معنای ولایت

ولایت علی، نه علی را دوست داشتن، که فقط علی را دوست داشتن است. غدیر، ص۱۲.

قربانی‌کردن آرزوها

اگر بخواهى به آرزوها پا بدهى و نرمى كنى، تو را مى‌‏برند.  و اين است كه بايد قربانى‏ كنى.  بايد اين آرزوها را قطع و رمى كنى. حقیقت حج، ص۲۲.

روش نقد هدف‌‏ها

براى نقد هدف‌‏ها از دو راه مى‌‏توانم شروع كنم: يكى سنجش هدف‏‌ها با خودم؛ ديگر، سنجش آنچه كه يک هدف مى‌‏دهد، با آنچه كه مى‌‏ستاند. روش نقد، ج۱، ص۴۴.

محاکمه خود

تأثيرپذيرى و رنج و شادى تو، نشان دهنده‏ قدر و درجه‏ وجودى توست و بايد محاكمه شود كه چرا اين طبيعت را نگه داشته‏‌ام، كه از فلان حرف، فلان عمل و فلان برخورد، خوشحال و يا ناراحت شوم. من می‌توانم با دگرگون كردن توقّع‏‌ها، تحمّل‏‌هايم را زياد كنم. نامه‏‌هاى ...

آسمان کوتاه و دنياى تنگ

وقتى كه دنيا برايت تنگ شده باشد، وقتى آسمان آنقدر كوتاه شود كه نتوانى سرت را بلند كنى و مجبور باشى سرت را روى زانوانت بگذارى و گريه كنى؛ اگر اين آسمان پايين و اين دنياى تنگ را احساس كردى، آن موقع به امامت، به ولايت، به رسالت، به دين، به وحى، به غيب محتاج مى‌‏شوى‏. خط ...

آتشفشان‌های لحظه‌ای

ما گاهى مانند آتشفشان‌‏هايى هستيم كه واقعاً مى‌‏جوشيم و مى‌‏خروشيم، ولى براى لحظه‌‏اى. نمى‌‏شود روى ما برنامه ريزى كرد. براى يك حركت طولانى و مستمر، هيچ خوب نيستيم. خط انتقال معارف،۶۲.  

غرور بهار و درد پاییز

كسى كه نظام جهان و تركيب انسان را نمى‏‌شناسد، از بهار مغرور مى‏‌شود و از پاييز به درد مى‏‌نشيند، در حالى كه براى عارف، اين همه نشان يك حركت است و اين حركت متعادل است و تعادلش را از همين تعارض‏‌هايش مى‏‌گيرد.  استاد و دروس،(ادبیات، هنر، نقد)، ص۱۰۷.

در کنار فاطمه

آن‏طور زندگى كن كه مرگ، مزاحم زندگى تو نباشد! و آن‏‌گونه بمير، كه زندگى ساز باشى! شايد بتوانى، در كنار «فاطمه‏» باشى! نامه‌هاى بلوغ، ص۱۳۵.

آنچه...همه دارند، تو تنها داری!

شيطان با يك كبر زمين خورد؛ آدم با يك حرص زمين خورد؛ پسر آدم با يك بخل ذليل شد؛ يونس با يك شتاب ذليل شد؛ ما كه الحمدللَّه همه اينها را با هم داريم و احساس ندامتى هم نداريم! اخبات، ص۳۲.

اخبات

اخبات، آن انكسار باطنى، آن خشيت باطنى و آن دل‌شكستگى است كه تو را به وصال رحمت حق مى‌‏رساند. اينجاست كه تو حتى با گناهانت، انتظار اجر دارى. با تفريطت، با تقصيرت، طمع كه هيچ، مطالبه مى‏‌كنى: «لَئِنْ طالَبْتَنِى بِذُنُوبِى لَاطالِبَنَّكَ بِكَرَمِكَ وَ لَئِنْ ...

رابطه صبر و عشق

صبورى به اندازه‏ عشق است. آدمى به اندازه‌‏اى كه چيزى را مى‌‏خواهد، بر آن پايدار مى‌‏ماند و در راه آن سختى‌‏ها را تحمّل مى‌‏نمايد و براى آن مقدّمه مى‌‏سازد و زمينه فراهم مى‌‏آورد.  نامه‌هاى بلوغ، ص۲۱۱.    

استقلال خير و استكثار شر

كم شمردن خوبى‌‏ها و زياد حساب كردن بدى‌‏ها، از خصلت راه رفته‌‏هاست؛ چون خوبى‌‏هاى كم، تكثير مى‌‏شود و بدى‌‏هاى زياد، مهار مى‌‏گردد. همان‏طور كه خوبى‌‏هاى چشم‏گير غرور مى‌‏آورد و بدى‌‏هاى به‌‏حساب نيامده و به حقارت گرفته شده، ...

خوبی و خوشی

خوبى‏ با خوشى‏ تفاوت دارد؛ دارو براى مريض خوب است، ولى خوش نيست و شيرينى‏‌ها و چربى‏‌ها براى او خوش است، ولى خوب نيست؛ كه با نياز او و با اندازه‏‌هاى او نمى‏‌سازد. تطهير با جارى قرآن، ج۳، ص۲۱۵.

بدون میزان

على (ع) مى‌‏گويد: «جاهل يا مفرط است، يا مُفرِّط.» كسى كه با موازين همراه نيست، يا افراط مى ‏كند يا تفريط؛ يا كم مى‌آورد يا زياد.   حرکت، ص۱۰۸.

رزق شب

آنها كه روز را با خلق خدا به سر مى‏ برند، بايد شب را با خدا باشند و از قرب او رزق بگيرند و از چشمه شب سيراب شوند، تا بتوانند بار برخوردهاى سنگين و درگيرى‏‌هاى مستمرِ روزشان را به دوش بگيرند.درسهايى از انقلاب (انتظار)، ص: 98

آرامش در گودال قتلگاه، اضطراب در اوج قدرت

امام حسين‏ (ع) در گودال قتلگاه و يزيد در اوج قدرتش، اين دو زندگى برابر نيست. اين دو مرگ هم برابر نخواهد بود. مؤمن در بدترين شرايط، أمن خود را دارد، در حالى كه كافر در بهترين شرايط، ايمنى ندارد و بى‌‏دغدغه نيست. او ملتهب و مضطرب است؛ چون مى‏ بيند و آگاه است. مگر اينكه خودش ...

عاشورا، تمامی تاریخ

عاشورا تنها يك ‏روز نيست، بلكه تمامى تاريخ است. همان‏‌طوركه‏ كربلا تنها يك قطعه‏ٔ خاك نيست. كربلا جغرافياى نامحدودِ اين تاريخ گسترده است‏. وارثان عاشورا، ص۲۵۳.

سه مذهب

1) مذهب عاطفى‏ با هر چيزى مى‌‏سازد و صلح كلى است و خدايش هم آفريده دل توست‏. 2) مذهب دستورى‏ هم هميشه دستاويز است و قربانى خدايان تاريخ و نردبان باطل و طاغوت‏. 3) مذهب اصيل‏ ناچار از توحيد برخوردار است و همين توحيد جبهه دارد و درگيرى دارد، هم زيربناى جهاد با نفس است و ...

ولایت، تمام‌کننده نعمت

ولايت و سرپرستىِ يك معمار و يك مهندسِ آگاه، مُتمِّم تمام نعمت‌هاى موجود و امكانان عظيمى است كه در طرح جان مى‌گيرند و با نقشه پياده مى‌شوند. و همين است كه در روز ولايت، در روز غدير، قرآن گوشزد مى‌كند: «أليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى» تطهير با جارى ...

فلسفه قربانی

اگر بخواهى به آرزوها پا بدهى و نرمى كنى، تو را مى ‏برند. و اين است كه بايد قربانى كنى. بايد اين آرزوها را قطع و رمى كنى. آرزوى ابراهيم داشتن پسر است و به ابراهيم امر مى ‏شود كه آن را بكش!! حقيقت حج، ص22.

طعمه سوسک‌ها

گندمى كه در انبار مانده طعمه سوسک‌‏هاست، ولى هنگامى كه راه افتاد و در جاى خود نشست، همان عاملى كه او را مى ‏پوساند، همان سنبله‌‏اش مى‌‏كند.بشنو از نى، ص8(پاورقی).

امانت‌دار خائن‌ها

«كَفى‏ بِكَ خيانَةً انْ تَكُونَ اميناً لِلْخَونَة»؛[1] براى خيانت‌كارى تو همين بس، كه امانت‌دار خائن‌ها باشى. خوبى و حسن عمل، بايد با صلاح و جهت صالح عمل همراه باشد؛ وگرنه دروغ در جايگاه اصلاح و احسان، خوب است و صالح است. نامه هاى بلوغ، ص197. [1] بحارالانوار، ...

آفت سلوک

 آن‏جا كه آدمى عمل را با حسن‏ و صلاح‏ همراه كند و به‏ نهايت‏ اهداف‏ و به‏ نهايت سلوك‏ خود مى‌‏رسد، بايد بر مشكلات و گرفتارى‌‏ها صبورى كند و در برابر غنايم و فتوحات خوددارى نمايد. ‏ خستگى در سختى‌‏ها و تجاوز در گشايش‌‏ها، آفت سالكى است كه هر ...

صراط مستقیم چیست؟

صراط مستقيم، يعنى راه نزديك تا مقصد انسان و تا رشد انسان و در جهت عالى‌‏تر انسان، همين عبوديت است، نه عبادت، نه رياضت، نه خدمت به خلق و نه شهادت. عبوديت يعنى هيچ كدام و يعنى تمام اينها. كه‏ اينها سبيل‌‏ها هستند و مادام كه به‏ صراط راه نيابند و از امر او الهام نگيرند ...

طناب عمر ما

مرگ، قطعى است. از دست رفتن، قطعى است. روزها كه می‌گذرند، مثل موش‌‏هايى هستند كه طناب عمر ما را مى‌جوند. خواه ناخواه سرنگون مى‌شويم و در چاه‌‏هايى مى‌افتيم و مى‌گنديم. گذشت زمانه، ما را به خاك بر مى‌گرداند، مگر اينكه قبلًا خودمان را بقايى داده باشيم و ذبح ...

فوز علی در بلاء

زندگى على‏، زندگى سرتاسر بلا و ابتلاست. و همين بلاست كه فوز على‏ را به دنبال دارد. فائز نمى ‏تواند بدون بلا باشد. اين قانونى است كه خداوند گذاشته است. حتماً مبتلايت مى ‏كند و امكان ندارد كه رهايت كند: «أَحَسِبَ النَّاسُ انْ‏يُتْرَكُواْ انْ‏يَقُولُواْ آمَنَّا ...

راهی تا قرب حق

رمضان‏ نهرى‏ است كه مى‌‏شود در آن‏ شست و شو كرد و چشمه‌‏اى‏ است كه مى‌‏شود از آن آشاميد و راهى‏ است كه مى‌‏شود با آن تا قرب حق‏ رفت.   بهار رويش، ص116.

يك اصل!

از كسانى نباشيم كه رمضان‏ بر آنها مى ‏گذرد، در حالى كه بدن ‏هايشان ضايع شده و فكرهايشان عقيم مانده و قلب‏ هايشان سرشار از بت‏ ها شده و روح‏ هايشان هم به تنگى رسيده است؛ چون اين يك اصل است كه اگر كسى از نعمتى كه در دسترس اوست بهره‏ نگيرد، سياهى به او مى ‏رسد. بهار ...

تحليل رنج ها

رنج‏ ها را تحليل كن كه از كجا برخاسته‏ اند. آيا خودت به وجود آورده ‏اى؟ پس بگذار. آيا ديگران برايت ساخته‏ اند؟ پس خراب كن و اگر از اين هر دو نيست، پس بكوش كه بهره ‏اش را بگيرى و درسش را بخوانى! مسئولیت و سازندگی، ص259.

ایمان و عمل مثل ریشه وبرگ

 ايمان ، عمل را می آفريند و اين عمل است كه ايمان را نيرومندتر می ‏سازد، همانند ريشه و برگ، اين ريشه است كه برگ‏ها را می روياند و اين برگ‏ها هستند كه ريشه را غذا می دهند و نفس می دهند و رشد می دهند تا حدى كه با مسدود شدن سوراخ‏هايشان، ريشه می خشكد. کتاب رشد صفحه66

آسمان پایین و دنیای تنگ!

وقتى كه دنيا برايت تنگ شده باشد، وقتى آسمان آنقدر كوتاه شود كه نتوانى سرت را بلند كنى و مجبور باشى سرت را روى زانوانت بگذارى و گريه كنى؛ اگر اين آسمان پايين و اين دنياى تنگ را احساس كردى، آن موقع به امامت، به ولايت، به رسالت، به دين، به وحى، به غيب محتاج مى ‏شوى‏؛ آن هم به ...

لازمه شتاب

آن‏ها كه سرعت بيشترى دارند و شور زيادترى، ناچار تنها مى ‏مانند و ديگران را پشت سرمى ‏گذارند. اين‏ها در اين تنهايى نبايد از ديگران بنالند و بدبين شوند و نبايد از راه باز گردند و وحشت كنند، كه على مى ‏گفت در راه حق از تنهايى و كمبود همراه هراسى نداشته ...

از تنهایی نترس!

تنهايى در راه، وحشتى ندارد؛ همان‏طور كه در بيراهه حتى جمعيت ‏ها هم جلوگير وحشت نخواهند بود. مسئولیت و سازندگی، ص250.

برای همه

قرآن براى همه، براى تمام روحيه‏ ها حرف دارد. و اين حرف‏ ها را به گونه‏ اى مطرح مى ‏كند كه آن‏ها بيابند، آن گاه خود دانند كه بيايند يا بمانند: «انَّا هَدَيْناهُ السَبيلَ امّا شاكِراً وَ امَّا كَفُوراً».[1] «مَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنُ وَ مَنْ شاءَ ...

قرآن، کتاب همه

قرآن كتاب همه است، «هُدىً لِلناسِ». بايد با همه حرف بزند. هر چند كه حرف‏ هاى بالاترش براى بالاترها و راه رفته‏ هاست، كه: «هُدىً للمتقين» و «هدىً للمؤمنين»و «هدى للمحسنين». مسئوليت و سازندگى، ص218.

زیربنای انقلاب اسلامی

انقلاب‏ اسلامى...بر اساس تركيب خاص انسان استوار است؛ تركيبى كه او را به نوگرايى و حركت دعوت مى ‏كند و او را پيش مى ‏راند و با سنگ ‏هاى راه درگير مى ‏سازد. انقلاب اسلامى‏ بر اساس اين بينش از حركت مستمرِ انسان استوار است و با هر آنچه انسان را به بند بكشد و سنگ راه او بشود ...

چگونه می‌‌توانی آرام باشی!؟

تويى كه در برابر سوختن دست برادر و خواهر كوچكت آرام نيستى، چگونه مى‏ توانى در برابر اين همه آتش خانمان‏‌سوز، آرام باشى؟ و بر اين همه جهل و فساد و تباهى و بر اين همه درگيرى و جنگ و خون، از خانه تا جامعه و تا جهان معاصر، چشم باز نكنى و همّت نگذارى؟ نامه هاى بلوغ، ص175.

درس دعا

دعا درسى است كه بايد آن را آموخت و سپس همراه نيازها و در لحظه‏‌هاى بحرانى با جمله‌‏هايى از آن، زندگى كرد. بشنو از نى، ص21.

خودت انتخاب کن!

اين بزرگترين جنايت است كه يك دسته بشناسند و بسنجند و تصميم بگيرند و من اجرا كنم. مگر مغز من در سر ديگران است كه براى من تصميم مى ‏گيرند؟ اين گونه حركت، گرچه سريع‌‏تر و راحت‌‏تر است، ولى انسانى نيست و ادامه‌‏اى نخواهد داشت.  صراط، ص22.

کار رسول

رسول‏ با توجه به قدر و استمرار و ارتباط انسان و با توجه به ارزش‏ها و اهداف انسان، به تقدير و تدبير و تربيت و تشكل انسان روى مى ‏آورد. رسول‏ به انسان سه گونه مى ‏آموزد: عَلَّمَ الْانْسانَ ما لَمْ‏ يَعْلَمْ؛ عَلَّمَ الْانْسانَ ما لايَعْلَم؛ عَلَّمَ الْانْسانَ ما لَمْ ...

شروع خوب كافى نيست!

شروع خوب كافى نيست، استمرار و ادامه‏ خوب مهم است. در آغاز و در شروع هر حركتى، به ‏خاطر انفجار و آزادى نيرو و يا همراهى و رقابت ياران و يا راحتى و سراشيبى راه و يا لذّت جديد بودن و تازگى كار، شور و سرعت، زيادتر از دقّت و نظارت و بررسى است. اما در طول زمان، با خستگى طبيعى و يا ...

بهانه نگیر!

راستى، كه مى‌‏توان در هر شرايطى كار كرد و بهانه نياورد. و مى‌‏توان با تمامى زمينه‌‏ها، عذر تراشيد و جرم را به گردن ديگران انداخت و از لولو و از بخت بد و از شانس خراب و از هزار كس و ناكس، دستاويز درست كرد. نامه هاى بلوغ، ص174

از دنیا بزرگ‌تر باش!

دختر خوبم‏! مادام كه دل تو از دنيا كوچك‏تر باشد،...مطمئن باش هر كارى كه بكنى، حقير و محدود و دنيايى است؛ حتّى اگر نماز و روزه و حجّ و جهاد و درس توحيد باشد. ولى اگر دل تو از دنيا بزرگ‏تر بشود،...مطمئن باش براى اين دل‏هاى بزرگ، هر كارى مفيد و سودمند خواهد بود؛ حتّى اگر پاك ...

ضروری‌ترین مسأله

ما امروز به مرگ‌‏هايى‏ رسيده‌‏ايم. مرگ روح، مرگ دل، مرگ عقل، مرگ فكر، مرگ معرفت و عقيده و عمل. در نتيجه ضرورى‌‏ترين مسأله‏ ما حيات است و ضرورى‌‏ترين حيات‏ها، حيات قلب و حيات روح است. در آمدى بر علم اصول، ص 105.‏

سرعت

كسانى كه راه دراز و مسير عظيمى در پيش دارند، سرعت‏ پيدا مى كنند و ركودشان كنار مى ‏رود؛ چون مى ‏يابند كه در اين كاروانِ متحرك هستى، ركود كمتر از عقب‏ گرد نيست. بهار رویش، ص76.

جلوتر از حسین

آن‏ها كه در پيشگاه حسين حلول كردند و در رحل حسين فرود و فراز يافتند، آن‏ها كه پيشاپيش حسين، جام‏‌هاى وفا را سرشار كردند و به استقبال تيرها و نيزه‌‏ها رفتند، اين‏ها به تصديق حسين در بهشت هم جلودار هستند و سرفراز: «انت أَمامى فى الجنة». وارثان عاشورا، ص258.

وارثان حسین

وارثان حسين‏ در شعور و عاطفه‏ و در تصميم‏ و عمل‏ متحّول شده‌‏اند و به حسين پيوند خورده‌‏اند و از علم‏ و عشق‏ و عبوديت‏ و خلوص‏، نشان گرفته‌‏اند.در واقع، ميراثى جز همين بصيرت و علم و عبوديتِ تقوا و عبوديتِ صلاح نيست. وارثان عاشورا، ص258

آیا سهمی از عاشورا داریم؟

اگر من به ولايت حسين نرسيدم، اگر ابوّت اولياء را نخواستم، اگر فرزند دنيا و يا بدتر بنده دنيا شدم‏ و دين در وجود من شكل نگرفت و تنها بر زبانم نشست، آيا با حسين قرابتى دارم؟ آيا از عاشورا ارثى مى ‏برم و سهمى مى ‏گيرم؟ وارثان عاشورا، ص254.

جغرافیای نامحدود تاریخ

عاشورا تنها يك ‏روز نيست، بلكه تمامى تاريخ است. همان‏‌طوركه‏ كربلا تنها يك قطعه خاك نيست. كربلا جغرافياى نامحدودِ اين تاريخ گسترده است. وارثان عاشورا، ص253.

رنج حسین از چیست؟

مصيبت حسين‏ مصيبت باغبانى است كه مجبور است به خاطر هجوم دشمنان، نخل‌‏ها و درختانى را كه با خون دل پروريده و به آنها علاقه دارد، قطع كند و از ريشه درآورد، تا اگر آنها كمك او نشدند، عصاى دست دشمن نشوند. رنج حسين از اين است، كسانى را بايد از دم شمشير بگذراند كه پدران و برادر ...

ماشین پیچیده وجود

آنها كه ولايت را قبول كردند، آنهايى هستند كه يافتند ماشين پيچيده وجود آنها را امام و ولى بهتر از خود آنها رهبرى می‌کند. غدیر، ص20.

فلسفه قربانی

 اگر بخواهى به آرزوها پا بدهى و نرمى كنى، تو را مى‌‏برند. و اين است كه بايد قربانى‏ كنى. بايد اين آرزوها را قطع و رمى كنى. حقیقت حج، ص22.

مانند گیاه

يك گياه كوچك را نگاه كن، كه چطور از زير خاكها و سنگها سر بيرون مى‌آورد و حتّى آسفالت‌ها و سيمان‌ها را مى‌شكند و سر بلند مى‌نمايد. اگر تو به اندازه اين گياه كوچك، ريشه داشته باشى، از زير خاك و سنگ و از زير عادت و غريزه و از زير حرفها و هوسها سر بيرون مى‌آورى و سربلند ...

هر كس گناهى دارد

نگوييد: ما همۀ گناهان را نداريم كه هر كس گناهى دارد و همان براى توقف و ماندن او كافى است. لازم نيست كه ذنوب همه عوالم را داشته باشد. يك ماشين‏ لازم نيست همه جايش خراب‏ شود تا بايستد. اخبات، ص32.

سهو در عمل و سهو ازعمل

آدمى را غفلت گرفتار مى‌‏سازد، در اين بحث نيست. سهو در عمل‏ طبيعى انسان است؛ ولى‏ سهو از عمل‏ و ترك آن كاشف از دلدادگى انسان به موضوع ديگرى است. ذهن آدمى با آنچه كه اهميتش را پذيرفته مأنوس مى‌‏شود. هنگامى كه اهميت‏ها را و دل‏دادگى‌‏ها را در جاى ديگر دارم و ...

بلا برای دل‌های عاشق

شتاب بلا و تنگدستى و شهادت، براى دل‏هاى عاشق، طبيعى است تا خلوص و تلاش و استقامت را نشان بدهد. پس عاشق و محبّ اهل بيت مى‌‏تواند با پشتوانه محبت، اين ضربه‌‏هاى شتابنده دشمن و اين سيلاب تند كرامت حق را به استقبال برود و يا دست كم آماده باشد و بدون شكوا و فرياد، اين ...

عدالت

عدالت اين است كه از هر كس به اندازه وسعت و سرمايه ‏اش، كوشش و سود بخواهند. فقر و انفاق، ص19.

بسط وجودی

وقتى كه من، دل از دنيا بيرون فرستاده باشم، هر كارى كه در دنيا بكنم الهى است؛ چه بخورم، چه بخوابم، چه بنشينم و چه دعوا كنم و فحش بدهم و اگر دل از دنيا بيرون نفرستاده باشم، هر كارى بكنم دنيايى است، چه نماز بخوانم و روزه بگيرم و چه عرفان و كلام قديم و جديد بگويم، همه ‏اش به اين ...

حرکت در جوانی

آن‏ها كه همراه بهار و تابستان‏ حركت كرده‌‏اند، آن‏ها كه در جوانى بهره گرفته‌‏اند، از زمستان و پاييز و پيرى رنج نمى‌‏برند. مسئولیت و سازندگی، ص 256.

مهم‌ترین کار در لحظه

عبوديت‏ چيزى جز عبادت است. عبادتى كه مهم‌ترين كار در لحظه نباشد، عبوديت‏ نيست و عبوديت‏؛ يعنى اين كه، محرك‏‌ها و حركت‏‌هاى‏ تو كنترل شده باشند و محركى جز اللَّه نباشد. تربيت كودك ؛ ص19

معیار سعادت و شقاوت

سعادت و يا شقاوت آدمى در رابطه با چشم‌‏پوشى و كفر، و يا گرايش و ايمان او تحليل مى‌‏شود. و كفر و شكر، معيار رنج و عذاب و سعادت و شقاوت است. آدمى به اندازه‏‌ى رنج‏‌هايش كافر است و چشم‏‌پوش است و از كار خود و كار و ساخت جهان فاصله گرفته است.          ...

واقعا که...

آنها كه از هواها آزاد شد‌ه‌اند، اسير حرف‏ها هستند. آنها كه از اين هم آزاد شده‌‏اند، اسير جلوه‌‏ها هستند. آنها كه از اين هم آزاد شده‌‏اند، اسيرِ شيطان‏ و در دست او و بازيچه او هستند و آنهايى كه از اين حد هم بيرون آمده و در حصن توحيد نشسته‏‌اند، باز ممكن ...

ملعونیم اگر نرسیم

حال كه قطار رمضان‏، لحظه‏‌ها و روزها و شب‏‌هايش دارد مى‌‏گذرد، ما اگر جا مانديم و نرسيديم، محروميم و ملعونيم- نفرين شده‌‏ايم- به خصوص در آنجا كه جمعى داشته‏‌ايم و در كنار قبر «ولّى» بوده‌‏ايم.   بهار رویش، ص127

به سلام می‌رسند...

آن‏ها كه ليلة القدرى دارند و در شب بحران، حساب نعمت‏‌ها و حالت‏‌ها و مسؤوليت‏‌هاى خود را مى‌‏رسند و براى تمامى عمر خود، برنامه مى‌‏ريزند، اين‏ها به سلام مى‌‏رسند و فرشته‌‏هاى نازل، آن‏ها را به سلام مى‌‏رسانند.         ...

صدای گرم علی را بشنو ...

كسى كه همراه توجّه و تأمّلى، صداى گرم و محكم اميرالمؤمنين را از پشت ديوار قرن‏‌ها مى‌‏شنود و به اين كلام و نداى‏ «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ» گوش فرا مى‌‏دهد، اين تأمّل و اين خلوت، مى‌‏تواند براى او شروع خوبى را به همراه و غايت مناسبى را به دنبال ...

مثل یک حمام

رمضان‏ براى ما مثل يك حمام است كه هم پاك مى‌‏كند و هم حرارت مى‌‏دهد و هم خون را به جريان مى‌‏اندازد. بايد ببينيم‏ بدن‏ ما در اين حمام با چه وسيله‌‏اى زودتر آماده مى‌‏شود و فكر و قلب‏ و عقل‏ و روح‏ ما هم همين طور.  بهار رويش، ص48.

عافیت بخواهید

در رمضان اگر كسى دعايى مى‌‏كند، طلب عافيت بكند. عافيت يعنى بهره بردارى از نعمت‏‌ها؛ يعنى به گونه‌‏اى از نعمت‌‏ها بهره‌‏بردارى كنى كه رنج و شقاوت و حرمان تو را به دنبال نداشته باشد. بهار رويش، ص126

خود را پاک کنید!

رمضان‏‌هايى بر ما گذشته... سعى‏ كنيد هر كس كه با شما دشمنى كرده، حتى اگر او مقصر است، اگر به خاطر خدا نيست، كینۀ جز كافر و بى‌‏دين و مشرك را در دل خودتان راه ندهيد. همه را بشوييد و پاك كنيد.  بهار رويش؛ ص41

و اما مرگ

و اما مرگ‏ پايان‏ نيست‏؛ آغاز دويدن‏‌هاست‏. در اين سو، پاى ما آماده مى‏‌گردد؛ با رنج و فشار و درد. در آن سو سخت مى‌‏تازيم تا آن مقصد بى‌‏مرز. و با او با نگاه، فرياد مى كرديم ؛ ص24

انتظار درست

انتظار درست، زمينه‌سازى مناسب است. چه موفقيت تحقق بيابد و يا شكست روى بنمايد و يا درگيرى ادامه يابد كه انتظارِ به معناى آمادگى و تهيّؤ، ملازم با پيروزى و موفقيت نيست.  تو می‌آیی، ص14.

اثر انتظار

انتظار و آماده‏‌باش، صبر در برابر مشكلات‏ و برخوردها و ذكر در برابر فتنه‌‏های غفلت‌‏زا و بصيرت‏ در برابر شبهات‏ مهاجم را فراهم مى‏‌آورد. تو می‌آیی، ص26.

آنجا که ما تمام می‌شویم

براى سالك عاجز، اضطرار اول سير است. آن‏جا كه حساب ما صفر می‌‏شود، گنج‏‌هاى نهفته او ظهور مى‌كنند. آن‏جا كه ما هيچ مى‌شويم، به هستى او دست مى‌يابيم. و راه‏ آن‏جا آغاز مى‌شود كه ما تمام‏ مى‌شويم. تطهیر با جاری قرآن، ج1 ص 368.

گام اول توحید

شايد گام اول توحيد، اين باشد كه انسان به‏ توحيدِ با خويش‏ برسد، ظاهر و باطنش را يكى كند. واقعيت موجود خويش را با حقيقت متعالى انسان، يگانه كند. تربیت کودک؛ ص 15

جمع اسلامی

جمع و مجتمع اسلامى، عظمتش در اين است كه نه جمع عادى است، نه جمع ماشينى و نه جمع سازمانى، جمعى است كه هر واحدى خود مدير است...كسى نمى‏ گويد من كار خود را كردم و به من مربوط نيست؛ زيرا آنچه به او مربوط است، كار زمين مانده است. حرکت ص 127

عبادت معلم

مدرسه، مَعبد است و معلم‏ عابد و كارش، عبادت‏ ...، اگر محركش خدا باشد و قصدش پيش بردن انسان‏ها به سوى اللَّه؛ و اگر نيّتش نزديك‏تر كردن خويش و ديگران باشد به طرف خالق هستى. تربیت کودک، ص 16.

نتیجه حرکت

 آن‏ها كه سه حركت داشته ‏اند؛ حركتى از خود و حركتى در برابر ديگران و حركتى همراه حركت زمان، اين‏ها رنجى نمى ‏بينند و خرد نمى ‏شوند و به محروميت و به يأس نمى ‏رسند.  مسئوليت و سازندگى، ص: 256

انتظار زمستان

 آنها كه در سر چهار راه فصول گاهى شاداب بهار هستند و گاهى خسته‏ پاييز، اگر اين همه را با هم ببينند و اين حركت را احساس كنند، راه مى ‏افتند و در بهار آماده‏ پاييز هستند و در انتظار زمستان. تطهير با جارى قرآن، ج‏2، ص: 88

از پاييز هم ياد كن

هنگام راحتى و انس، در دل بهار زندگى، از پاييز هم يادى بكن. اين توجه، تعلق و دلبستگى را ضعيف مي‌كند و تو را آماده مى‌سازد و براى حوادث، مصونيّت مى‌بخشد. روابط متكامل زن و مرد، ص 22.

فقر خودساخته

فقر خودساخته زاييده‏ تنبلى و اسراف است. تنبلى؛ يعنى به كار نگرفتن نيروها و استعدادها و اسراف؛ يعنى بيش از حد ضرورت بهره ‏بردارى كردن و نيروها را هدر دادن. فقر؛ ص6

تنها یادگار

رسول خدا، تنها يك يادگار دارد؛ كه سيدة النساء است؛ ... كه محبوب خداست. و رضا و سخط خدا به رضا و سخط او گره خورده است. و همين نشان مى ‏دهد كه او جز رضايت و سخط خدا، رضايت و سخطى ندارد. روزهاى فاطمه(س)، ص: 19

یتیمان خاک

ما رنجورهاى خاك،‏ با خوراك خون،‏ و لباس ترس، چشم به راهيم. فرزندت را به خونخواهى يتيمان خاك بخوان‏، تا با لباس نو،  طهارت شمشير، زمين يتيم را در پناه بگيرد. و با او با نگاه، فرياد مى كرديم، ص 171

سختی آدم بودن

آدم بودن، خيلى سخت ‏تر از طبيعى بودن است؛ چون آدم بايد هر لحظه و هر عمل و هر حالت و هر برخوردى را بسنجد و بررسى كند و از عكس ‏العمل‏ هاى طبيعى و از انعكاس ‏ها، به انتخاب‏ هاى سنجيده روى بياورد.  نامه هاى بلوغ، ص: 161 ‏

بدی های کوچک

بدى‏ هاى كوچك را كوچك مشمار؛ كه ميكرب‏ها، با همه‏ كوچكى، اگر در جاى خود بنشينند، فيل‏ها را و آدم‏ها را از پاى در مى ‏آورند. نامه هاى بلوغ، ص: 158

ملاک آدم‌بودن

تو به انداز‌ه‌اى كه از غريزه و عادت الهام می‌گيرى و طبيعى رفتار می‌کنى، از آدميّت فاصله دارى. و به اندازه‌‏اى كه نظارت و سنجش و حساب‏رسى داشته باشى و انتخاب در كارها و برخوردها داشته باشى، آدم هستى. نامه‌های بلوغ، ص 161.

سهو از عمل

سهو در عمل، طبیعیِ انسان است؛ ولی سهو از عمل و ترک آن کاشف از دلدادگی انسان به موضوع دیگری است. ذهن آدم به آنچه اهمیتش را پذیرفته مأنوس می‌شود. تطهیر با جاری قرآن. جلد 1. ص519 

انقلاب اسلامی

 عمق انقلاب‏ اسلامى‏ در اين است كه انسان را دگرگون مى‏ كند. مادامى كه انسان دگرگون نشده باشد، هيچ نوع دگرگونى را در سطح جامعه ‏اش نمى ‏تواند تحمل كند. حركت، ص: 22

نقش و شغل

 دين مى‏ خواهد آدمى بسنجد و ميزان داشته باشد و با بينات و ميزان انتخاب كند؛ اين نقش‏ او است و با اين نقش‏، مى‏ تواند هر شغلى داشته باشد و هر كار را به عهده بگيرد.  از معرفت دينى تا حكومت دينى، ص: 224  

لذت محدود

 ما ذائقه ‏اى نداريم و شيرينى مرگ را نمى‏ شناسيم و همين است كه لذت‏هاى ما محدود و شيرينى ‏هاى ما محدودتراست... ما شيرينى محبت خدا و جوار و رضوان او را نمى ‏فهميم ولى قطاب و راحت ‏الحلقوم را مى ‏شناسيم و تجربه داريم.    وارثان عاشورا، ص: 280

آموزگار کلاسی باش که...

سعى كن آموزگار كلاس‏هايى باشى، كه آموزگار كم‏تر دارد و مشكلات بيش‏تر؛ چون كارهاى مانده، اهميّت زيادى دارند و كارهاى بزرگ، در گرو آن‏ها هستند. نامه هاى بلوغ، ص: 40.

ضرورت وجود امام زمان

ما اگر جايگاه امامت را بشناسيم و ضرورتش را لمس كنيم، براساس همان ضرورت، وجود امام‏ زمان‏ را احساس مى‌‏كنيم و از زير بار اشكال‌‏هاى بنى اسرائيلى آزاد مى‌‏شويم و براساس همان ضرورت و احساس، به عشقى از امام مى‌‏رسيم؛ آن هم نه عشقى ساده و سطحى، كه عشقى شكل گرفته ...

درنگ هلاکت بار

در كاروانِ متحركِ هستى، ركود و درنگ، كمتر از عقب گرد نيست و عقب گرد جز تنهايى نيست و تنهايى در راه و در كوير هستى، جز هلاكت نيست.  انديشه من، ص: 79  

شناخت وظیفه

با آزادى و با ميزان و با ملاك اهميت و ضرورت، مى‏ توان به وظيفه‏ دست يافت و با وظيفه،‏ از انتظارها رها شد و به بهترين نتيجه ‏ها رسيد.  در آمدى بر علم اصول، ص: 105

لازمه صبر

تحمل ولايت و صبورى در برابر امانت و تكليف، يا شهود تمام مى ‏خواهد و يا عشق مبتلا. وارثان عاشورا، ص 287

سُرور عطا و بلا

كسى كه آموخته، همراه عطاء و بلاء، بهره ‏مند باشد، هميشه در حال سرور و ابتهاج است و هيچ ‏گاه ذليل موقعيت‏ها و نعمت‏ها و قدرت‏هاى متزلزل و متغيّر نيست‏. نامه هاى بلوغ، ص: 124

وارث خدا

علم و عبوديت و طاعت و صلاح‏، زمينه ‏ساز قرابت و پيوند با انبياء و اولياء است و با اين قرابت مى ‏توانى وارث تاريخ و جغرافياى خدا باشى كه زمين و عاقبت هر دو از آن اوست. وارثان عاشورا، ص: 258

تکلیف و تسویف

ما براى فرار از تكاليف، تكاليف را سنگين مى‏ شماريم و توان خود را نفى مى‏ كنيم تا عذر تأخير و تسويف را فراهم كنيم. ما مى‏ گوييم: «لَو استَطَعنا لَخَرَجنا مَعَكم يُهلِكون انفُسَهُم». و خدا مى‏ گويد: «لَو ارادوا الخُروج لا عدوا له عدةً». وارثان عاشورا، ص: 277  

وارثان عاشورا

وارثان عاشورا به انتظار و تقيّه و قيام مى‏ رسند و با تقويت خويش و تضعيف دشمن و با تربيت نيروها و جاسازى و جايگزينى آن‏ها، مبارزه‏اى مستمر را دنبال مى‏ كنند.   وارثان عاشورا، ص: 260

وارثان حسین

وارثان حسين‏ در شعور و عاطفه‏ و در تصميم‏ و عمل‏ متحّول شده ‏اند و به حسين پيوند خورده ‏اند و از علم‏ و عشق‏ و عبوديت‏ و خلوص‏، نشان گرفته‏ اند. وارثان عاشورا، ص: 258

مرگ سازنده

اكنون كه مرگ حتمى است، بگذار مرگى را انتخاب كنيم كه آبستن زندگى باشد و سازندگى ‏هايى بياورد و آگاهى ‏هايى متولد كند و روح هايى را حركت دهد. عاشورا، ص: 77

خودمان!

تمام باخت ما از اين‏جاست كه خودمان را به حساب نمى ‏آوريم! فقط حساب مى ‏كنيم چه به‏ دست آورده ‏ايم و نمى ‏بينيم چه از دست داده ‏ايم. نامه هاى بلوغ، ص: 23

ولایت علی علیه السلام

ولايت على، نه على را دوست داشتن كه فقط على را دوست داشتن است. ولايت على، على را سرپرست گرفتن و از هواها و حرف‏ها و جلوه ‏ها بريدن است. غدیر، ص 12

فکر محدود و وسیع

هميشه آن‏هايى كه محدود فكر مى ‏كنند و يا بدون فكر عمل مى ‏كنند، بهره‏ ى كسانى خواهند شد كه وسيع و با احاطه برنامه مى‏ ريزند.  نامه هاى بلوغ، ص: 44

لزوم برنامه

تو اگر، قدر خودت و نظام جهان و حضور خدا را احساس كنى، براى ساده ‏ترين عمل خودت، دنبال برنامه و حكمى هستى؛ و تكاليف براى تو سنگينى نخواهد داشت. نامه هاى بلوغ، ص: 37

حیات طیبه

حيات طيّبه با سه خصوصيت آمده است: سُرور دائم، كرامت فراگير و عيش تمام. پايدارترين سرورها و فراگيرترين كرامت‏ها و تمام‏ترين عيش‏ها، در حيات طيّبه و زندگى پاك نهفته است. نامه هاى بلوغ، ص: 124

جایگاه عجز

در راه دراز انسان، مَركب معرفت‏ و آگاهى؛ و محبّت‏ و عشق؛ و عمل‏ و اقدام، مادام كه در سرزمين رنج‏ها و بلاءها مبتلا نشوند و به عجز نرسند، به اعتصام و توسّل نمى ‏رسند. و همين است كه آفت‏ها، در كمين مَركب‏هاست. نامه هاى بلوغ، ص: 27

ریشه دین

اگر دين و اسلام تو، در شعور و فهم تو، و در احساس و قلب تو، و در تمرين و عمل و طاعت تو ريشه بگيرد، اين دين اصيل را ديگر، شبهات و شهوات، گرفتار نخواهد كرد. نامه هاى بلوغ، ص: 142

عشق و مبارزه

كسى كه عشق به حق دارد عاشق خلق مى ‏شود و آنها را از بت‏ها و طاغوت‏ها و شيطان‏ها نجات مى ‏دهد، هر چند به درگيرى و مبارزه با آنها بينجامد، كه براى مبارزه آماده است. رشد، ص: 50

ضیافت

سرگرمى ‏ها براى بى ‏كاره ‏هاست. بازى ‏ها براى آواره ‏هاست و آنها كه جايى دارند و آنها كه كارى دارند و آنها كه به مهمانى دعوت شده‏ اند و لباس ضيافت پوشيده ‏اند، ديگر با توپ‏ ها و با بازيچه‏ ها، كارى ندارند. رشد، ص: 32

ایمان و عمل

ايمان است كه عمل را مى ‏آفريند و اين عمل است كه ايمان را نيرومندتر مى ‏سازد، همانند ريشه و برگ، اين ريشه است كه برگ‏ها را مى ‏روياند و اين برگ‏ها هستند كه ريشه را غذا مى ‏دهند و نفس مى ‏دهند و رشد مى ‏دهند رشد، ص: 60

لزوم خودشناسی

من همان چیزی هستم که آن را میخواهم و همان قدر هستم که احساس نیازش را می کنم. پس چرا خودم را نشناسم و به کمتر از خودم مشغول شوم! بشنو از نی، ص24 

عبوديت

عبودیت یعنی اینکه محرک ها وحرکتهای تو کنترل شده باشند. محرکی جز الله نباشد که دیگران نسیم های بی رمقی بیش نیستند و نمی توانند عظمت ما را بچرخانند و به بازی بگیرند. بشنو از نی، ص 11

قرآن جاری

کسانی که تمام قرآن را در خود جاری ساخته اند، در لحظه های مناسب، آیه های لازم در آنها جان می گیرد و آنها را جان می دهد و زنده می کند وگویا دوباره آیه بر آنها نازل می گردد. بشنو از نی، ص17 

نیاز یا تقلید

اگر نیاز چیزی را درک نمی کنی ، پس به تقلید هم نخواه  که این جز بازیگری نیست و این بازیگری جز سیاهی قلب و خستگی و دلزدگی چیزی نمی آورد. بشنو از نی، ص24

لازمه ارتباط با خلق

کسی که روز را با خلق می گذارند، باید شب را با حق باشد وگر نه کم می آورد و شکسته و خسته می شود و می ماند.  بشنو از نی، ص13

همیشه بهره مند

مهم درست رفتن و با او رفتن است و آنها که این گونه شروع می کنند، با شروع شان رسیده اند و پیروزی و شکستشان یکی است و سود و زیانشان برابر و همیشه بهره مند. بشنو از نی، ص17

نیاز و دعا

قدم اول در دعا این است که، خواسته و نیاز ما باشد نه تقلید از نیازمندهایی که با تمام وجود خویش خواسته اند. و با این حس، و یافتن اهمیت آن، ناچار به خلوت، فراغت و حضور و تمرکز می رسیم. بشنو از نی، ص22

فضائل و حرمات رمضان

رمضان‏ است كه از فضايل‏ و حُرُماتى‏ برخوردار است: حرماتش، ممنوعيت‏ هايى هستند كه در ما آمادگى ايجاد مى ‏كنند و فضايلش، بخشش‏ هايى هستند كه بعد از آمادگى به ما نيرو مى ‏دهند تا حركت كنيم و راه بيفتيم. بهار رويش، ص: 71

بهترین بهره

اول‏ بايد اين ماه را شناخت كه چه ماهى است و چه‏ سرشارى‏ هايى دارد. و دوم‏ اينكه ما چه كسرى ‏هايى داريم؟ كسرى ‏هاى ما كه مشخص شد و سرشارى ‏هاى اين ماه كه به دست آمد، در نتيجه مى ‏توانيم بهترين بهره را از آن بگيريم‏.  بهار رويش. ص: 48

ماه رمضان

اگر در اين ماه، دو خواهش از خودمان داشته باشيم خوب است: يكى‏ اينكه نه سلمان و نه ابوذر و نه حتى آدم، كه‏ خاك‏ باشيم ... و دوم‏ اينكه خودمان را بكاريم؛ ما بارها خودمان را در هر اذان دعوت مى ‏كنيم؛ «حَىَّ عَلَى الْفَلاحِ»، وادار مى ‏كنيم به‏ رويش‏.  بهار رويش. ...

دین و ریاضت

براى تمركز، انگيزه‏ ها و غريزه‏ هاى مزاحم را ضعيف و يا نابود مى ‏كنيد و براى رياضت، روش‏ها و برنامه‏ هاى متفاوتى را دنبال مى ‏نماييد؛ در حالى كه در دين، به‏ هدايت‏ و شكر و بلاء توجه مى‏ شود؛ هدايت، كار مربّى‏ و شكر، كار طالب‏ و بلاء، كار خداست‏. نامه هاى ...

عناصر حکومت

حكومت اهدافى‏ دارد از قبيل‏ پاسدارى، پرستارى و آموزگارى. و مراحلى‏ دارد از فرد تا جمع تا جهان تا نسل‏هاى آينده.  و شرايطى‏ دارد از طرح و رهبرى و نيرو و نفرات. و اصولى‏ دارد كه از حق و براى حق و با حق بودن‏ بدون آنكه‏ حق تو طمعه‏ باطل شود. و موازينى‏ دارد ...

تشکیل حکومت دینی

تلاش براى تشكيل حكومتى‏ كه به معصوم دعوت نموده و زمينه‏ ساز حاكميت او باشد ضرورى و مشروع است و آن چه نامشروع مى‏ باشد دعوت به خويش است. مشكلات حكومت دينى، ص: 13

هدف حکومت

تمام حكومت‏ها مى ‏توانند در حد «امنيت و پاسدارى» يا «رفاه و پرستارى» شكل بگيرند و يا در حدى بالاتر از اين دو كه همان «آموزش و رشد» است؛ كه هدف حكومت، نه تنها شكوفا كردن استعدادهاى انسان كه زمينه‏ سازى براى انتخاب انسان است. حركت، ص: 129

خود و جهان

مادام كه تلقى انسان از خودش و بينش او نسبت به خودش دگرگون نشود، بينش او نسبت به جهان و در نتيجه نسبت به تاريخ «كه رابطه انسان با جهان است نه فقط با ابزار توليد» و نسبت به طبقات اجتماعى و حكومت‏ها و سياست‏ها، دگرگون نخواهد شد. درسهايى از انقلاب (انتظار)، ص: 51

مشکل حکومت دینی

مشكل حكومت دينى اين نيست كه آدم ‏ها خوب شوند بلكه مى ‏خواهد زمينه خوب شدن آدم ‏ها را فراهم كند تا آدم ‏ها خود انتخاب كنند و با انتخابشان حركت كنند و اين خيلى سنگين است؛ چون آدم‏ ها انتخاب نمى ‏كنند و در انتخابشان سست مى‏ شوند و برمى ‏گردند. مشكلات حكومت دينى، ص: 138

بار سنگین حکومت دینی

اين بارِ سنگينِ حكومت‏ دينى‏ است كه مى ‏خواهد با آزادى‏ و انتخابِ‏ آدم‏هايى كه در شكل طبيعى، گرايش به شهوات و آرزوها و جلوه ‏ها و امكانات دنيا دارند، رو به هدف‏ هايى بگذارد كه بالاتر از عدالت و عرفان و تكامل است. از معرفت دينى تا حكومت دينى، ص: 239

پای رفتن

براى رفتن، دو پاى‏ شُكر و صبر را دارم. شكر، در هنگام دارايى و توانايى و صبر، در هنگام فقر و عجز؛ فقر دنيا و عجز انسان. نامه هاى بلوغ، ص: 127

لذتِ با برنامه

نمى ‏گويم از زندگى دنيا بهره نگير و لذّت نبر؛ مى ‏گويم در اين باتلاق فرو نرو و غرق نشو؛ سوار و مسلّط باش و سعى كن كه لذّت‏ها و خوردن‏ها و خوابيدن‏ها و شادى‏ ها و رنج‏هاى تو، در برنامه‏ تو باشد و روى حساب و نقشه باشد تا همين كارهاى عادى، با اين انگيزه و هدف، باعث حركت ...

حجاب

حجاب؛ يعنى همين دقّت در برخورد، كه آلوده نشوى و آلوده نسازى؛ كه اسير نشوى و اسير ننمايى. حجاب، فقط اين نيست كه زن خود را بپوشاند؛ كه زن و مرد، هر دو بايد در اين دنيايى كه راه است و ميدان حركت است و كلاس و كوره؛ سنگ راه نباشند و ديگران را در خود اسير نسازند و چشم‏ها و دل‏ها را ...

شرط شفاعت

شفاعت، آن‏جايى است كه تو زمينه‏ اى داشته باشى و ريشه‏ اى. آن‏گاه آفت‏ها و بدیها را يا با توبه‏ و استغفار خودت پاك مى‏ كنى و يا با استغفار و طلب ديگرى، كه جفت و همراه زمينه‏ آماده‏ تو مى ‏شود و شفيع و همراه تو مى ‏گردد. آن‏جا كه تو زمينه ‏اى نداشته باشى، نه‏ ...

بیشتر از خوردن

اگر انسان را بيش‏تر از اين خوردن و خالى كردن شناختيم و به شهادت استعدادهاى او، كه بيش‏تر از بزغاله‏ ها و ميش‏ هاست به زندگى ديگر و هدف ديگر روى آورديم؛ آن وقت ضرورت‏ مذهب را احساس مى ‏كنيم. نامه‌های بلوغ، ص115.

نقش حادثه ها

او می‏خواهد كه زمينه ‏ى حركت و تحوّل ما را فراهم كند و امكان انتخاب ما را آماده سازد. پس دنيايى همراه رنج و حادثه‏ هايى بی ‏امان و درگيرى‏ هايى مستمر و مداوم مى ‏آورد تا ما با برخوردها به تماميّت خويش برسيم. مشكلات تماميّت ندارد. اين ما هستيم كه بايد تماميّت خود را به ...

بتِ بت شکنی

يك عمر بت‏ ها را شكسته ‏اى و خوشحال از پيروزى هستى؛ كه همين بت، همين بت شكنى، تو را از توحيد جدا كرده و به خودت پيوند زده است. اين از عنايت حقّ است، كه تو را به گونه ‏اى ببرد و سير بدهد، كه اسير غرور و گرفتار بت‏هاى تازه‏ تر نشوى و بر غير او تكيه ندهى و براى غير او حساب باز ...

در کنار فاطمه

آن‏طور زندگى كن كه مرگ، مزاحم زندگى تو نباشد! و آن‏گونه بمير، كه زندگى ساز باشى! شايد بتوانى، در كنار «فاطمه‏» باشى! نامه هاى بلوغ، ص: 135

دام کرامات

خيلى‏ها به همين قانع هستند كه صاحب مكاشفات يا موفّق به ملاقات و يا همراه كراماتى شده‏اند؛ و اين‏ها در همين دام مى‏مانند و از دست مى‏روند. اين‏ها، از دوست، به غير او، قانع شده‏اند و مستوجب آتش مى‏باشند. نامه هاى بلوغ، ص 66

برخوردهای انعکاسی

درگيرى‏هاى تو با مادر و يا خواهرهاى كوچك و يا برادرت، نشان اين ضعف در دو طرف دعواست و علامت برخوردهاى انعكاسى و عكس‏العملى است. يعنى در برابر حادثه، جوش مى‏آوريد و عمل مى‏كنيد تا آرام شويد؛ نه اين‏كه آرام باشيد و عمل كنيد تا سازنده و مؤثّر باشيد. نامه هاى بلوغ، ص: 50

معیار حالات

براى اين‏كه در حالات و اعمال، خودت را گم نكنى و مغرور نشوى، هميشه ظرفيّت و قدرت روحى خودت را معيار قرار بده، نه اعمال و نه حالات خوش و اشك و گريه‏هايت را؛ كه اگر عمل و حال صحيح باشد، بايد به ظرفيّت روحى و ظرافت در برخورد بينجامد. نامه هاى بلوغ، ص: 43

مسئولیت هر مومن

 صلاح جامعه را بر سلامت آن مقدّم بدار و در كنار هر شغل به اين نقش بپرداز. صالحِ مصلح، دو خصوصيّت‏ و دو مسؤوليت هر مؤمن آگاه است. حتّى اگر بقّال هستى، پيش از آن‏كه پاكت را پر كنى، بايد به مغز و قلب او هم رزقى داده باشى و درس انسانيت و ايثار و صفا را به او آموخته ...

وجود راحت

خدا اراده كرده و مى‏خواهد كه ما راحت باشيم؛ يُريدُاللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ. و اين يُسر، يُسر وجود ماست، نه يُسر كارها وامور؛ چون كارها براى كسانى راحت مى‏شود كه وجودشان راحت شده باشد. فراغت براى كسانى است كه به وسعت قلب و سعه‏ى صدر رسيده باشند. نامه های بلوغ  ص28

عوامل راحتی

عوامل راحتى من در كنار رنج‏ها و فشارها، چند چيز است؛ يكى همين تضرّع و اتّصال، آن‏هم بدون توقّع اجابت و انتظار برآورده شدن دعا. و ديگرى محبّت و خدمت مختصر به پدر و مادر و سومى، همين رفت و آمدها و بدون تكلّف و فشار برخورد كردن، كه اين هر سه، عامل مؤثرى در راحتى و يُسر زندگى من ...

شناخت انسان از خودش و ايمان

انسان با شناخت‏ قدر و استعدادهاى خود، به مقدار استمرار و ادامه‏ى خود و به جهان ديگر روى مى‏آورد. همان‏طور كه از استعدادهاى اضافى بچه در رحم مادر، مى‏توان به استمرار او و جهان ديگر راه يافت. و در اين مجموعه‏ى عظيم هستى است، كه انسان با هدف بالاتر از وجود خويش و جهت ...

حادثه ساز باشیم

تو در اين زمانه و در اين سرزمين، اين زمانه‏ى تاريك و اين زمين شلوغ، اگر بخواهى كه كف حادثه‏ها نشوى و حادثه‏ساز باشى، بايد بيّنات‏، كتاب‏ و ميزان‏ را داشته باشى و با اين سه وسيله، در تمامى جريان‏هاى فكرى و سياسى و اجتماعى، در برابر فريب‏ها و شيطان‏ها، قائم‏ و ...

تاریکی و بارور شدن چراغها

آنچه چراغ‏ها را مطرح مى‏سازد، خود تاريكى است. در بطن تاريكى، چراغ‏ها بارور مى‏شوند. و همين بشارت براى تو بس، كه از ظلمات‏ نترسى، كه هدايت خدا، در متن گمراهى جلوه‏ها دارد؛ «وَ انْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى‏ ضَلالٍ مُبينٍ». آل عمران، 164 در اين بشارت، سرّ بزرگى ...

فرار از خدا

راستى در خدا، در قيّوم، در حاكم هستى شكى نيست. تمام اين فرارها و طرح‏هاى تصادف و طبيعت و خودكفايى مادّه و روابط ديناميكى، به خاطر فرار از خدايى است كه ما براى خود خيال كرده‏ايم و يا ديگران قبولش كرده‏اند و گرنه انسان با پذيرش خودكفايى نمى‏تواند وابستگى را نفى كند و ...

افتخار پيرزن، رنج تاجر

تمام باخت ما از اين‏جاست كه خودمان را به حساب نمى‏آوريم! فقط حساب مى‏كنيم چه به‏دست آورده‏ايم و نمى‏بينيم چه از دست داده‏ايم. آنچه‏افتخار پيرزن‏هاى مهربان و ساده و بى‏توجّه است، همان رنج و غصّه‏ى تاجرى است كه مى‏داند چه از دست رفته و از جلوه‏هاى بدست ...

میوه درخت معرفت

تو به همان اندازه كه معرفت و محبّت پيدا كنى، نسبت به احكام مستحبات پاى‏بند مى‏شوى. خيال نكن كه معرفت و عشق و ولايت، تو را از عمل و بلاء جدا كند؛ كه تو را مؤدب مى‏سازد. عمل، ميوه‏ى درخت معرفت است. نامه‌های بلوغ، ص38.

حال خوش و ظرفيت روحي

براى اين‏كه در حالات و اعمال، خودت را گم نكنى و مغرور نشوى، هميشه ظرفيّت و قدرت روحى خودت را معيار قرار بده، نه اعمال و نه حالات خوش و اشك و گريه‏هايت را؛ كه اگر عمل و حال صحيح باشد، بايد به ظرفيّت روحى و ظرافت در برخورد بينجامد.  نامه‌هاى بلوغ ؛ ص43

وحدت در جهت، اختلاف در عمل.

آن‏ها كه با خدا به هم پيوند خورده‏اند، حتّى در جدايى‏ها، جمعند و ديگران، حتّى در جمع‏شان، جدا هستند. و اين نقطه ضعف اهل باطل است كه نقطه‏هاى اتّصال آن‏ها، عامل جدايى‏شان مى‏تواند باشد. در حالى كه اهل حق، حتّى در جدايى‏شان، با هم جمعند و هماهنگند؛ كه‏ وحدت در ...

سرزمین رنج‌ها

در راه دراز انسان، مَركب معرفت و آگاهى؛ و محبّت و عشق؛ و عمل و اقدام، مادام كه در سرزمين رنج‏ها و بلاءها مبتلا نشوند و به عجز نرسند، به اعتصام و توسّل نمى‏رسند.... بى‏جهت نيست كه امام حسين در دعاى عرفه مى‏خواهد: «اوْقِفنى‏ عَلى مَراكِزِ اضْطِرارى‏»؛ خدايا مرا به ...

مشکل ما در نازایی ماست.

مشكل، مشكل كارآيى باطل و تهاجم باطل نيست، مشكل ما در عقم و نازايى خودماست. ميكروب و دشمن موضوع كار ما و محرّك انگيزه‏ى ما، باعث بيدارى ما مى‏تواندباشد. براى كسانى‏كه زاينده هستند، اين‏ها مشكل نيست. ما از ميكروب، اميد طبابت نداريم، ولى طبيبان ما خود حامل ميكروب‏ها و ...

شرط همراهی با حسین

مشكل در همين اسارت‏هاست‏ كه ما را از حسين عليه السلام جدامى‏كند. معيّت حسين عليه السلام و همراهى او در دنيا و آخرت، رزق معرفت و رزق برائت مى‏خواهد: «فاسئل اللّه الذَّى أَكرمنى بِمعرفتكم و معرفةِ أَوليائكم و رَزقنى البَرائة مِن أَعدائِكم أَن يَجعلنى مَعَكم ...

صالح و خالص کیست؟

كسانى كه اميد به لقاءِ خدا در آن‏ها قرارگرفته و همّتشان از دنيا و مشهود عالم بيشتر شده و دلشان از دنيا بيرون رفته، اين‏ها مى‏توانند صالح و خالص باشند. کتاب وارثان عاشورا ص 257

وارثان عاشورا

وارثان عاشورا اين‏گونه با تحوّل در شعور به نورى رسيده‏اند كه راه‏ها و مقاصد را مشخص نموده و جهت را آشكار ساخته و به شورى رسيده‏اند و با عشقى عجين شده‏اند كه عشق‏هاى كوچك را مهار زده و تمامى آنها را به راه محبوب بزرگ‏تر و عشق نيرومندتر كشانده است.  وارثان عاشورا، ...

گریه بر حسین

گاهى از معرفت و درك ظلم و ستمى كه با قتل حسين بر ما رفته مى‏سوزيم. و گاهى هم در عاطفه خود آنها را مهمان مى‏كنيم. اينها اشك‏هايى است كه بر زمين نمى‏ريزد و بر بال فرشته‏ها مى‏نشيند و تا حضور حق مى‏رسد. و نه گريه و بكاء كه حتى تباكى و شباهت‌سازى آن هم ارزش دارد. حتى اگر ...

سبک زندگی دینی، چگونه به دست می‌آید؟

اگر تو دين را مبنا گرفتى، يعنى پايه گرفتى آنجايى كه هستى، و هدف گرفتى ‏آنجایی كه مى‏خواهى بروى، مبانى و مقاصد تو سيستمى را مى‏سازند كه با توجه به شرايط تو، مى‏تواند به هر سؤالى جواب بدهد. چه بخورم، چه بنوشم، چه كسى باشم، چگونه غضب كنم، چگونه محبت كنم. شكل عمل، روش عمل، ...

تأثیر دین بر زندگی

دين با حضوريات آغاز مى‏شود و به بينش و گرايش و كوشش آدمى جهت مى‏دهد و به علم و فلسفه و عرفان، شكل و روش و جهت و انگيزه مى‏دهد و بر تمامى ابعاد زندگى آدمى اثر مى‏گذارد. اين اساس حرف ماست.   (نقدى بر هرمنوتيك، ص: 73)

بهترین زندگی

(از سری مباحث سبک زندگی) بهترين زندگى‏ها و تمام‏ترين عيش‏ها زندگى كسى است كه، ديگران در زندگى او، به تماميّت برسند و بهره‏مند شوند. بهترين زندگى، آن نيست كه تو در كنار نعمت و قدرت و يا بهره‏مند از عنايت‏هاى حق و حضور او باشى. زندگى تمام، زندگى كسى است كه زاينده است و ...

معجزه مأنوس و طبیعت نامأنوس

تمامى هستى، معجزه‏اى است كه ما با آن مأنوس شده‏ايم و تمام معجزات، طبيعت‏هايى است كه هنوز با آن‏ها آشنا و مأنوس نشده‏ايم. طبيعت، معجزه‏ى مأنوس و معجزه، طبيعتِ مجهول و نامأنوس است. (نامه‏هاى بلوغ، ص: 22)

یُسر وجود

خدا اراده كرده و مى‏خواهد كه ما راحت باشيم؛ «يُريدُاللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ». و اين يُسر، يُسر وجود ماست، نه يُسر كارها و امور؛ چون كارها براى كسانى راحت مى‏شود كه وجودشان راحت شده باشد. فراغت براى كسانى است كه به وسعت قلب و سعه‏ى صدر رسيده باشند. (نامه‏هاى بلوغ، ص: ...

از چه چیزی تأثیر می‌پذیری؟!

تو خودت را با تأثيرى كه از هر چيز احساس مى‏كنى، اندازه بگير و مقايسه كن، كه اين چيز، ارزش اين تأثير را داشته و يا جهل و غفلت تو، او را بزرگ كرده است. (نامه‏هاى بلوغ، ص: 23)

دقت داشته باش!

 هميشه در برابر مطالب، دقّت و وسواس داشته باش، كه سربسته و دربسته تسليم نشوى؛ چون دقّت و مراقبت در برداشت، به مراقبت و پاسدارى از برداشت‏ها منتهى مى‏شود؛ ولى بادآورده را، باد خواهد برد. ( نامه‌هاى بلوغ ص : 21)

جامعه سالم یا جامعه صالح؟

 امروز، اگر چه مى‏توانى در قسمت‏هاى مختلفى خدمت كنى؛ مثلًا طبيب بشوى و يا مهندسى كنى و يا هزار شغل مفيد ديگر را به گردن بگيرى؛ ولى حساب كن جامعه‏اى كه صالح نيست، برفرض سالم بشود، چه حاصل خواهد داشت؟ پس صلاح جامعه را بر سلامت آن مقدّم بدار و در كنار هر شغل به اين نقش ...

شیطان و ارزش نعمتها

  شيطان به اندازه‏ى ارزش نعمت‏ها، در آن‏ها وسوسه دارد و تو مى‏توانى در هر كارى از مقدار وسوسه‏ى شيطان، ارزش و اهميت آن را حدس بزنى. (نامه‌هاى بلوغ ص 12)

تولد دوباره

تو يك بار از مادر متولّد شدى و اين بار بايد از خودت بيرون بيايى؛ از نَفس، از غريزه‏ها، از عادت‏ها متولّد شوى؛ كه عيسى‏ مى‏گفت: «لا يَلِجُ فِى الْمَلَكُوتِ مَنْ لايُولَدُ مَرَّتينِ»؛ كسى كه دو بار متولّد نشود، به ملكوت خدا راهى ندارد. و پس از اين تولّد، بايد توليد ...

فرزند همت خویش

 اميدوارم تو فرزند همّت خود باشى، كه به پدرانت نياز نباشد و فرزندانت به تو افتخار كنند؛ كه آن حكيم (سقراط) در جواب شماتت آن دشمن- كه او را به پدرش سرزنش كرده بود- گفت: تو به پدرانت افتخار مى‏كنى؛ اما من، فرزندانم به من افتخار خواهند كرد. تو پايان افتخارات گذشته هستى و من آغاز ...

ما و قطار رمضان

انسان می‌بیند رمضان دارد میرود؛ مثل قطاری که آخرین واگنش رسیده است و ما هم در راهی مانده‌ایم که حتی امید معجزه‌ای در آن نیست. اگر سوار نشویم، تنهایی است! من یادم نمی‌رود که یک احساس عجیبی از حرکت ماشین‌ها یا قطارها از کودکی در ما بود؛ چون شنیده بودیم که اگر به قطار ...

طالب و متضرع باش

تا نخواهی نمی دهند، زیرا اگر طالب نباشی آنچه را که به تو می دهند به کار نخواهی گرفت و تا متضرع نباشی به آنچه که به دست می آوری، مغرور خواهی شد و انتسابش را به او فراموش می کنی، چون آدمی غافل است و گرفتار. شرح دعاهای روزانه حضرت زهرا/ص109

دست‌های خالی ما

واقعش این است که ما هیچ چیز نداریم، جز اینکه بگوییم: خدایا! تو به خودت نگاه کردی و به ما دادی؛ حالا هم به خودت نگاه کن و ادامه بده. در کلام معصوم است که: خدایا تو هیچ وقت به خاطر استحقاق به ما نداده‌ای که حالا به خاطر بدی ما بخواهی پس بگیری. (بهار رویش، ص137)

برای چه فاصله‌ای برنامه ریخته‌ای؟

مذهب، در جایی ضرورت پیدا می‌کند که راه انسان طولانی باشد، نه فقط تا توالت و آشپزخانه؛که برای اینها به این همه استعداد نیازی نیست. با غریزه زنبور و بزغاله هم می‎شود این مسیر را طی کرد.با غرایز فردی و یا اوج آن، غرایز اجتماعی هم می‌شود این راه را پیمود که در این صورت انسان ...

گامهایی که در ماه رمضان باید برداریم.

 در این ماه رمضان، گام اول استغفار است. و گام دوم بهره‌برداری از مواهب آن است: چه در معرفت و ذکر، چه در عهد و میثاق و پیمان‌های جدید، چه در حب و ایمان،  چه در تقوا و عمل صالح،  و چه در بلاها و گرفتاریها. ما که مرد هیچ کدام از این میدان‌ها نبوده‌ایم و اهل بلا هم ...

مکانها خصوصیتی ندارند

 مکانها خصوصیتی ندارند، ولی اثرشان تمرکزی است که به وجود می‌آورند و زمانها هم خصوصیتی ندارند، ولی اثرشان توجه‌ها و آمادگی‌هایی است که به ما می‌دهند تا بتوانیم بیشتر برداشت کنیم. این است که او بیان می‌کند فضیلت این ماه نسبت به سایر شهور در چه چیز است. فضیلتش به ...

ناشکری نسبت به ماه رمضان

 از كسانى نباشيم كه رمضان بر آنها مى‌گذرد، در حالى كه بدن‌هايشان ضايع شده و فكرهايشان عقيم مانده و قلب‌هايشان سرشار از بت‌ها شده و روح‌هايشان هم به تنگى رسيده است؛ چون اين يك اصل است كه اگر كسى از نعمتى كه در دسترس اوست بهره نگيرد، سياهى به او مى‌رسد. ...

و اما مرگ پایان نیست...

و اما مرگ پايان نيست‏ آغاز دويدن‏هاست‏ در اين سو، پاى ما آماده مى‏گردد، با رنج و فشار و درد در آن سو سخت مى‏تازيم تا آن مقصد بى‏مرز (مجموعه اشعار ص 24)

رده‌بندی کارها بر اساس اهمیت

 دل‏هايى كه بر اساس اهميت حادثه‏‌ها، كارها را رده‏‌بندى كرده‏‌اند، در حاليكه هزار كار دارند، بيش از يك گرفتارى برايشان نيست. چون در يك‏ لحظه، گرفتارى ما، فقط مربوط به آن كار و آن حادثه‏‌اى است كه اهميت زيادترى دارد و ضرورت بيشترى. اگر تمام كارها را انجام ...

زیستن یا مردن

انسان بايد انتخاب كند؛ چه زيستن را و چه مردن را. و در انتخاب دنبال رجحان‏ها و اهميت‏ها و ضرورت‏هاست. هنگامى كه زندگى سازنده‏‌تر است، زندگى و آن لحظه كه مرگ، بارورترست، مرگ، انتخاب می‌شود. و اين است كه مرگ اينها، خود، زندگى است و ادامه‏ عالی‌ترى از حيات.  (رشد، ...

راه دراز و وقت کم

آنها كه راه دراز و وقت كم را فهميده‌‏اند، مجبورند كه خود را زياد كنند و رشد بدهند. اينها زندگى و مرگ را به همين معيار می‌سنجند. اگر زنده‏‌اند و اگر می‌ميرند، به خاطر همين زياد شدن است. زندگى شان، تلاوت تكرار نيست و مرگشان، گم شدن و از دست رفتن و خودكشى نيست. (رشد، ص: 25)

استعداهایم برای چیست؟

براى شناخت اينكه براى چه هستم، بايد بدانم با چه چيزهايى هستم. از وسائلى كه در يك اطاق هست مى‏ توان كشف كرد كه اين اطاق براى چيست و براى چه آفريده شده. از استعدادها و نيروهاى انسان هم مى ‏توان كشف كرد كه او براى چيست و براى چه آفريده شده است. (رشد، ص: 19)

پرخورى فكرى

ما پيش از آنكه تشنه شده باشيم، نوشيده ‏ايم و پيش از آنكه به اشتها آمده باشيم و با سؤال‏ها گلاويز شده باشيم، خود را تلنبار كرده ‏ايم و پيش از آنكه به معناها دست يافته باشيم، به كلمه ‏ها رسيده‏ ايم و اين است كه باد كرده‏ ايم و با آنكه زياد داريم، مريض و بى‏ رمق هستيم و ...

دقت و سنجش در برخورد

ورزيده‏ ها، در يك ساعت كارى را به پايان مى ‏رسانند كه تازه كارها در يك روز از انجام آن عاجز هستند. و براى رسيدن به اين ورزيدگى،مى ‏توان از دقت در مسايل جزيى، شروع كرد و از زير آوار عادت‏هاى حاكم بيرون آمد و دقت‏ها و سنجش‏ها را در برخورد با هر مسأله بكار گرفت. به اينگونه ...

ضرر شتابها

كسانى كه ضرر شتاب‏ها را ديده‏ اند و غرامت سنگينى پرداخته ‏اند و به سازمان فكرى و نظام ذهنى محكمى رسيده‏ اند و با اهميت‏ها و ضرورت‏ها، اين سازمان را برپا كرده‏ اند، به آن دقت و سنجشى مى‏ رسند، كه هر كلمه ‏اى را كنترل كنند بدون آنكه وقت زيادى را تلف كرده باشند. ...

سيل حادثه‏ ها و انبوه كارها

دل‏هايى كه بر اساس اهميت حادثه‏ ها، كارها را رده‏ بندى كرده‏ اند، در حاليكه هزار كار دارند، بيش از يك گرفتارى برايشان نيست. چون در يك‏ لحظه، گرفتارى ما، فقط مربوط به آن كار و آن حادثه‏ اى است كه اهميت زيادترى دارد و ضرورت بيشترى. اگر تمام كارها را انجام بدهيم و اين يك ...

آنها كه با معيار اهميت و ضرورت، به نظم رسيده‌اند و سازمان گرفته‏‌اند، در بن بست نمى‏‌مانند.

آنها كه با معيار اهميت و ضرورت، به نظم رسيده‌اند و سازمان گرفته‏‌اند، اينها در بن بست نمى‏ مانند و در درگيری‌ها نمی‌شكنند و بازيچه‏ عجله‏‌ها و شتاب‏ها نمى‏‌شوند و در بحرانى‏ ترين لحظه‏ هاى تاريخ و همراه درگيرى‏هاى مستمر، قدرها و حدها را در نظر ...

چشم به راه حادثه ‏ها

 ما بازيچه‏ ى شتاب‏ها هستيم، مگر هنگامى كه از پيش طرحى داشته باشيم و با حساب احتمالات آماده شده باشيم و خط آخر را خوانده باشيم. در اين هنگام، اين ماييم كه چشم به راه حادثه ‏ها هستيم و با سازمان و تنظيم خويش به حادثه‏ ها نظام داده ‏ايم و سازمان بخشيده ‏ايم. دل‏هايى ...

آفریده ی شتابها

ما آفريده‏ ى شتاب‏ها هستيم و فرزند حادثه‏ ها. و اين است كه از قرآن بهره نمى‏ گيريم، چون خداى قرآن، نه با شتاب، كه در جاى خود آيه‏ ها رانشان مى‏ دهد و از شتاب ما، شتابى نمى‏ گيرد. خُلِقَ الْانسانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُريكُمْ آياتى فَلا تَسْتَعْجِلُونَ «انبياء 37»  ...

تدبیر، تقدیر، تنظیم

اگر انسان در كنار حادثه‏ ها با تدبير و تقدير و تنظيمى همراه مى‏ گرديد، تدبيرى در رهبرى و تقديرى در طرح‏ ريزى و تنظيمى در عمل، هيچگاه محكوم حادثه‏ ها و اسير شتاب‏ها، نمى‏ ماند و حدود را در هم نمى‏ ريخت و اندازه‏ ها را نديده نمى‏ گرفت و هر كلمه و هر فكر و هر گام را در ...

نشانه منزلت انسان

تأثيرپذيرى و رنج و شادى تو، نشان دهنده‏ قدر و درجه‏ وجودى توست و بايد محاكمه شود كه چرا اين طبيعت را نگه داشته‏‌ام، كه از فلان حرف، فلان عمل و فلان برخورد، خوشحال و يا ناراحت شوم. من می‌توانم با دگرگون كردن توقّع‏ها، تحمّل‏هايم را زياد كنم. (نامه‏هاى بلوغ، ص: 30)

کفر متحرک و اسلام راکد

كفر متحرك به اسلام می رسد، ولى اسلام راكد، پدر بزرگِ كفر است.سلمان‏ها در حالى كه كافر بودند، حركتشان آنها را به رسول منتهى كرد و زبيرها در حالى كه با رسول بودند، ركودِشان آنها را به كفر پيوند زد.كفرى كه با حركت ما همراه باشد، وحشتى ندارد، وحشت آنجايى است كه با ركودها پيوند ...

اين طور محاسبه كنيم!

بايد در ما توجهى بيايد و بفهميم كه بد كرده‏ايم. گير ما اين است كه هنوز باور نكرده‏ايم كه بد كرده‏ايم. بايد استغفار كنيم كه استغفار، گام اوّل است.اگر به كسى تنه بزنيم، مى‏گوييم ببخشيد، وقتى تخم مرغى از دست ما مى‏افتد و مى‏شكند، ناراحت مى‏شويم، اگر كفشى از ما گم ...

ذکر مستمر

ذكر مستمر می تواند ما را از خوض و فرو رفتن برهاند و همين است كه نماز نور چشم اولياء است و همين است كه حسين عليه السلام يك شب فرصت مى‏خواهد تا جام پر كند و دمادم بنوشد و همين است كه براى آن صحابى بيدار در ظهر عاشورا دعا مى‏كند كه خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد. وارثان ...

تفکر جاری

تفكري كه به جريان نيفتد تبديل به وسوسه مي شود. 

خود را زیاد کنیم

ما كه راه زياد كردنِ ثروت و قدرت را ياد گرفته‏ ايم، آيا براى زياد شدن و بارور كردن خودمان راهى سراغ داريم؟ حرکت- صفحه 29  

رنج عشق هاي كوچك

رنج عشق هاي كوچك را فقط با عشق هاي بزرگ «عشق به خدا» مي توان سبك كرد.

بسط وجودی

... وقتي كه من دل از دنيا بيرون فرستاده باشم، هر كاري كه در دنيا بكنم الهي است؛ چه بخورم، چه بخوابم، چه بنشينم و چه دعوا كنم و فحش بدهم و اگر دل از دنيا بيرون نفرستاده باشم، هر كاري بكنم دنيايي است، چه نماز بخوانم و روزه بگيرم و چه عرفان و كلام قديم و جديد بگويم، همه اش به اين دنيا ...