استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

موضوع: پرسش از محتوای آثار استاد

ثبت کننده: seyed

1395/07/02

پرسش:

سلام

لطفا با یک مثال، تفاوت بینات و کتاب و میزان را مشخص فرمایید. با تشکر

پاسخ:

سلام علیکم

منظور از بینات، استدلال‌های محکم و مطالب روشنی است که انسان را با خودش و جهان و خدا آشنا می‌کند و او را با دین پیوند می‌دهد. به عبارت دیگر، بینات همان اعتقادات دینی مانند وجود خدا و معاد و ضرورت وجود دین و نبوت هستند. منظور از کتاب، همان دستورها یا احکام دین است که تکالیف انسان را بیان می‌کنند. مانند وجوب نماز، وجوب روزه، وجوب جهاد. منظور از میزان، ملاک‌هایی است که به وسیله آنها در موقعیت‌هایی که حکم‌ها یا تکلیف‌های متعددی هست و نمی دانیم دقیقا کدام یک را باید انجام دهیم، وظیفه خود را تشحیص دهیم.

به عنوان مثال گاهی اطاعت از پدر ومادر و رفتن به جهاد که هر دو واجب هستند، در مقابل هم قرار می‌گیرند. جنگی میان مسلمانان و کفار شکل گرفته است، اما پدر و مادر اجازه شرکت فرزندشان در این جنگ را نمی‌دهند. میان این دو تکلیف شرعی، کدام را باید انتخاب کرد؟ داشتن ملاک یا میزان، به ما کمک می‌کند که در چنین موقعیتی تکلیف خود را بدانیم. مثلا ملاک اهمیت‌، به ما می‌گوید که حفظ سرزمین اسلامی و جان مسلمانان از اطاعت از پدر و مادر مهم‌تر است. پس باید به تکلیف اول، عمل کرد.

استاد صفایی در نوشته‌هایش بارها از این سه مفهوم سخن گفته و آنها را با ذکر مثال‌هایی توضیح داده است. در زیر  برخی از آنها را ذکر می‌کنیم:

«رسولان، همراه بيّنات و كتاب‏ و ميزان‏ آمده‌‏اند؛ بيّناتى‏ كه روشنگر ارزش انسان و نظام جهان و ارتباط و پيوستگى دورها و جداها بوده‌‏اند. و كتابى‏ كه دستور العمل اين انسان در اين راه نظام يافته بوده است. و ميزانى‏ كه شاغول حركت اين انسان و ملاك آن احكام بوده است. و در نتيجه همراه اين روشنى و دستور و معيار، هر كس مى‌‏توانست خودش بر پا بايستد و حركت كند و در بن‌‏بست نماند.»[1]

«اگر موازين‏ در دست نباشد حتى همراه‏ بينات‏ و كتاب‏ و در كنار آگاهى روشن و فقه‏، مسائل از ابهام بيرون نمى‌‏آيد. آنچه براى بسيارى از آزادانديشان مشكل پيش آورده، همين تكيه بر بينات فكرى‏ و مبانى فقهى،‏ بدون توجه به موازين است؛ در حالى كه بدون ميزان‏ امكان استفاده از كتاب‏ و سنت و سيره و تاريخ نيست؛ چون وسعت آثار و تنوع سلوك معصوم تا حدى است كه هر دسته مى‌توانند براى خود شاهدى بياورند و ناچار انسان در بند استدلال‌‏هاى محدود هر دسته و يا در زنجير بلند شخصيت‏‌هاى مخالف اسير و ذليل مى‌‏شود.»[2]

«بدون اين موازين انسان در حيرت مى‌‏ماند كه چرا محمد (ص) در حديبيه صلح مى‌‏كند و على (ع) در صفين زير بار نمى‌‏رود، ولى ميزان اهميت و انتخاب بهترين كار در هنگام تزاحم، داستان صلح و جنگ را توضيح مى‌‏دهد. اگر على (ع) زير بار نمى‌‏رود، براى اين است كه رها كردن معاويه غرامت سنگينى مى‏‌آورد و اين پيام قرآن است كه مى‌‏گويد: «وَ لاتَهِنُوا وَ لاتَحْزَنُوا[3]» و مى‌‏گويد: «لاتُبْطِلُوا اعْمالَكُمْ‏[4]»، ولى رسول صلح را مى‌‏پذيرد و با اين صلح يهود را تضعيف مى‌‏كند تا آنجا كه به فتح مكه روى مى‌‏آورد و تهاجم نهايى را شروع مى‏‌نمايد.»[5]

 

 


[1] بررسی، ص99.

[2] پاسخ به پيام نهضت آزادى، ص6. 

[3] آل عمران، 139.

[4] محمد، 33.

[5] پاسخ به پيام نهضت آزادى، ص16.

برای ارسال پرسش باید وارد سیستم شوید و یا ثبت نام کنید.