استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

چون خورشید

حجت الاسلام رنجبر

اين‎كه خورشيد كي و كجا غروب مي‌كند، مهم نيست؛ آن‌چه كه مهم است و اهميت دارد اين است كه تا هست، تابان است، مي‌تابد و با تابش خودش همه‎جا را روشنايي و روشني مي‌بخشد. مرحوم آقاي صفايي حقيقتا خورشيدصفت بود. اين‌كه امروز سالگرد غروبش است، چندمين سالگردش است، اين‎ها هيچ اهميتي ندارد؛ آن‌چه اهميت دارد اين است كه اين مرد تا بود، اثربخش بود و تأثيرگذار. سِر تأثيرگذاريش هم اين بود كه خودش را به خدا سپرده بود. انسان وقتي خودش را به خدا می‎سپرد، صاحب اثر مي‌شود. وقتي از خدا فاصله می‎گیرد، بي‌اثر مي‌شود. دقيقا مثل ني است وقتي از لب نوازنده جدا مي‌شود و فاصله مي‌گيرد، بينوا مي‌شود. ديگر هيچ نغمه‌اي و آهنگي ندارد، نيز نغمه واماند چون زلب جدا ماند.خوشا به حال و هوايي كه انسان خودش را به دست خدا بدهد. طرف حسابش خدا باشد، آن وقت صفا پيدا مي‌كند و مي‌تواند صفايي بدهد. چون آدم تا خودش صفايي نداشته باشد، امكان ندارد بتواند صفايي بدهد. مرحوم صفايي خودش را دست آن خطاط ازل و ابد داد.

پيامبر(ص) در باب اميرالمؤمنين(ع) يك توصيفي دارد، مي‌گويد كه يا علي تو از دنيا چيزي نگرفتي. دقيقا مثل پر كه حتي اگر در آب دريا هم بزني هيچ رطوبتي با خودش برنمي‌دارد. برخلاف اسفنج كه به آب بزني تا جا دارد آب جذب خودش مي‌كند. اگر با آقاي صفايي نزديك بودي، مي‌ديدي اين ويژگي را دارد. چيزي از دنيا را به سمت خودش نمي‌كشيد. يكي از دوستان نقل مي‌كرد يك روز مقداري پول آورد داد به من، گفت بگرد ببين از طلبه‌ها كسي بدهي دارد پرداخت كن. چند روز بعد شنيده بودند خود آقاي صفايي براي چند صد هزار تومان دنبال وام مي‌گردد.

وقتي انسان چيزي از دنيا برنداشت، سبك مي‌شود. سبك‎بال، بي‌تعلق مي‌شود و راحت سير مي‌كند. راحت حركت مي‌كند. آقاي صفايي ميزان تعلقاتش خيلي كم بود. يك وقتي در آستانه نيمه‌شعبان دم در خانه‌شان بوديم. پرسيدم: جديدا چيزي راجع به امام زمان ننوشتيد؟ گفت: چرا. رفت نوشته‌اي را كه تازه نوشته بود، آورد داد به من. نگفت كپي كن بياور. نگفت اصلش را بياور. راحت داد. مطلبي كه مي‌توانست به‎عنوان كتاب چاپش كند و اثري به تأليفاتش اضافه كند. اصلا تعلق به‎نام و نشان نداشت. الان در روزگار ما افسانه است. گاهي به بچه‌ها مي‌گفت حرف‌هاي من را چاپ كنيد به نام خودتان. هر كس نام نخواهد خدا هم نام را به او مي‌دهد. به قول معروف سعدي كه مي‌گويد: «كسي راه معروف كرخي بجست/ كه بنهاد معروفي از سر نخست»

آقاي صفايي به نام و نشان و كتاب و پول و... تعلق نداشت. راحت بود و همين بخشش‌ها بود كه او را صفايي كرد. او را به حركت درآورد. آقاي صفايي پيش خودش هضم كرده بود كه اگر به اين طلبه‌ها جزوه بدهم اين خلاء ايجاد مي‌شود و خودم حركت مي‌كنم. نام که رشد نمي‌آورد. رشد خودش را مهم‌تر از نام مي‌دانست. پسر مرحوم رجب‌علي خياط نقل مي‌كند يك روز در راه شاه‌عبدالعظيم همراه پدر مي‌رفتيم به يكي از افرادي كه در رياضت‌كشي معروف بود برخورديم. پدر گفت بعد از اين همه سال رياضت به كجا رسيدي. آن فرد مشتي خاك برداشت نگاهي به آن كرد شد گلابي، بعد تعارف كرد به پدر. مي‌گويد پدرم بي‌اعتنا به گلابي گفت خودت چي شدي؟ خاك جلو افتاد و گلابي شد ولي خودت چي؟ آقاي صفايي روي اين بحث رشد خود خيلي حساسيت داشت. مي‌گفت من با بخشش يك جزوه هم اين را راه مي‌اندازم و هم خودم را. هر كس در زندگي‌اش خلاء ايجاد كند، بالا مي‌رود. اين كه قرآن مي‌گويد «انفقوا» بدهيد ضرر نمي‌كنيد، سرش در همين است.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1393/4/12 - 14:0:12
لاله آذری

از نکته ایجاد خلا استفاده کردم .تشکر