استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

علی با صفا

ثبت کننده: admin (مدیر سایت)

1300/02/00

غرق بودم خسته و پر از ترس‌های کوچک و بزرگ پر از آرزوهای پست پر از رنج‌های پوچ که صفای تو از دور درخشیدن کرد من نیامدم به سمتت تو آمدی بدون اینکه چیزی بگویم درها را گشودی، نورگیرها را کنار زدی گرد و خاک‌ها را روبیدی و تارهای عنکبوت چهار سوی دلم را زدودی. من نیامده بودم دعوتت نکرده بودم حتی برای آمدنت فرش قرمز پهن نکرده بودم اما تو آمدی شربتی شدی برای گلوی خسته ام و مرهمی برای دردهای کهنه ام. من نیامدم به سمتت اما تو آمدی و خوش نشستی با صفا در هزارتوی ویرانه‌ی دلم با بوی تواضع بی‌تکلف پر از مهربانی و تو آمدی و نجاتم دادی از رنج‌های بچه‌گانه‌ام از آرزوهای بی ارزشم و تو آمدی و فرو ریخت دیوار فاصله‌هایم تو را دوست دارم چون خود، شده بودی و انگاه شدن را نشانم دادی. ورودی دروازه فنا الی الله ایستاده بودی و انگاه مقصد را نشانم دادی و این روح وحشی و فراری من انس گرفت با طنین پرتوهای پر جاذبه‌ات و همسفر همیشگیم شدی در خلوت شب‌های آرام دریای شمال، در جنگل ابرهای رامسر، در مشهد، قم، در شاهرود، در مترو، اتوبوس، در حرم پادشاه خراسان و در رواق‌های بانوی کرامت در لحظه‌های ناامیدی، لحظه های رخوت وسستی و در جای جای زندگی من جا گرفتی، ای بزرگ مرد غریب ای قهرمان داستان زندگی در گرمای 50 درجه قم، آسوده بخواب که تو در نهایتی... علی با صفا با صفا خواهی ماند تا همیشه در قلبم .....

مصطفوی - شعبان 94 مشهد مقدس

برای ارسال مطلب باید وارد سیستم شوید و یا ثبت نام کنید.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1394/3/20 - 12:6:14
s.s

سلام علیکم
چقدر با ذوق بیان شده .همه آرایه های ادبی را درخود جاگرفته. ممنون از تلاش شما یاعلی مدد