استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

رد شدن از محال

ثبت کننده: admin (مدیر سایت)

1394/03/28

هر چه بیشتر می‌شناسمت
بیشتر به وجودت، به واقعی بودنت شک می‌کنم.
و عقلم بهت زده در خود می‌ماند...
در هوای گرم قم
آنجا که آفتاب سوزان چله تابستان با گرمای طاقت فرسایش،قدرت تأمل و چه بسا تعقل را از کف انسان می‌رباید
همان وقت که ما برای فرار از دمای روزهایی اینچنینی به خانه‌هایمان پناه برده‌ایم
و حتی لم دادن زیر کولرهای گازی ما را آرام نمی‌کند
تو با دهانی روزه حتی از باد گرم پنکه هم خود را محروم می‌کنی و به دیگران می‌اندیشی،
چگونه!!!
مگر تو گرما را حس نمی‌کردی!!!!
مگر عرق پیشانیِ تو شور نبود که چشمانت را بسوزاند!!!!
با یک میلیاردیمِ فعالیت تو صدای خورد شدن استخوان‌هایمان مدام در گوشمان طنین انداز است
و آنگاه از خودم می‌پرسم که مگر تو چند میلیارد صبر داشته‌ای که از رنج‌ها و بی محبتی‌ها حتی جرعه‌ای دم نمی‌زدی
آیا واقعا تو فقط یک قلب و یک مغز و دو عدد کلیه داشتی!!!!
باورش سخت است
خیلی سخت
به من حق بده در این روزگار که حتی سلام‌ها بی‌حساب و کتاب نیست شک کنم به واقعی بودن تو
تویی که همه آنچه داشتی و نداشتی را خرج دیگران کردی
آخر مرد حسابی
جنون هم حدی دارد
ندارد؟!!!!!

حداقل یک جا می‌بریدی 

گلایه می‌کردی
یک جا بد و بیراه می‌گفتی به زمین و زمان
تا من
اینهمه فاصله میان تو، خودم و موجودات دوپای دیگر را حس نکنم
یک جا می‌گفتی خسته شدم یک جا می‌گفتی دیگر بس است
چه می‌شد اگر یک ذره طلبکار می‌شدی از خدا!!!!
تا من
با دیدنت از خودم خجالت نکشم .
اقای علی صفایی
میخواستی روی ما را کم کنی!!!!
خوب نیست شاگرد اول کلاس
خوب نیست
فکر ما را نکردی که همیشه تجدیدیم!!!!
خراب کردی همه چیزهای خوبمان را
دیگر نه ازخواب زیاد لذت می‌بریم
نه از گوشت‌های به سیخ کشیده شده درباغ‌های سرسبز ییلاقی
ناسلامتی داشتیم مثل آدم زندگی می‌کردیم
راحت بودیم و مشغول به کار خودمان
آمدی بساط ما را به هم ریختی
حق بده شک کنم به منبع انرژی تو
واقعا تو با همین نان و غذاهایی که هرروز ما می‌خوریم
این همه انرژی برای فعالیت‌هایت به دست می‌آوردی؟!!!!
عجیبی برایم
مثل موتور سیکلت‌های ساخت ژاپن که
هرچه بیشتر داغ می‌کنند سرعتشان بیشتر می‌شود
برادر
ما مونتاژیم
کار داخلیم
زیاد بگازیم به روغن سوزی می‌افتیم.
دیگر چاره ای نیست
تو بهانه‌هایمان را از ما گرفتی
باید ادامه بدهیم
با همین موتور نیم سوز
چرا که دیگر خواب غفلتمان رمیده و دیگر قدرت شیره مالیدن بر سر وجدامان را نداریم
دعا کن برای ما
دعا کن نمانیم اینجا
دعا کن مثل خودت شویم
که به غذای ما هم شک کنند
عجیب شویم
و بُهت آفرین
با عرقی شیرین و تنی که به باد گرم پنکه عادت کرده
دعا کن بتوانیم انرژی نان‌هایی را که می‌خوریم تمام و کمال آزاد کنیم.
مصطفوی_24 خردادماه/ مشهد مقدس

برای ارسال مطلب باید وارد سیستم شوید و یا ثبت نام کنید.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1394/5/20 - 16:55:42
یک متعلم

بسیار عالی بود و واقعا درست گفتید