استاد علی صفایی حائری عین صاد
 

تعداد کل مطالب: 35

معرفی بخش «من و استاد»

این قسمت اختصاص به کاربران سایت و خوانندگان آثار استاد دارد و نوشته هایی که از طرف کاربران برای سایت ارسال می شود در این بخش قرار می گیرد. نوشته ها شامل: درس های خوانندگان از اندیشه های استاد یا یک کتاب خاص از ایشان، شرح یک تجربه یا یک رویداد که به نحوی با آموزه های استاد در ...

مرشد هایی که جاودانند

ثبت کننده: سلیا

استادی نامی است که تنها به قامت شما و کسانی شبیه شما برازنده است. به قول خودتان وقتی خدا انسان را صدا زد و ما به او لبیک گفتیم ، ما را بی مرشد و مربی نخواهد گذاشت...ممنونم که همچنان وجودتان مرشد و راهنمای من در راه سخت بندگی و معرفت است. روحت شاد ای مرشد جاودان راه حق

سهم من از غربت تو

ثبت کننده: مصطفوی

تو زندگیت نگاه کن آدم‌های جورواجور زیاده، همه مدل و همه رنگ آدم رو دیدی قطعا کم و بیش توشون آدم خوب هم دیدی اگه خوبِ خوب ندیده باشی، حتما کسی رو دیدی که چند تا آب شسته‌تر از بقیه باشه؛ یعنی پتانسیل خوب شدن رو داشته باشه. حالا می‌پردازیم به این سوال چرا اولیای خدا تنهان و ...

رد شدن از محال

ثبت کننده: لیلة القدر

هر چه بیشتر می‌شناسمت بیشتر به وجودت، به واقعی بودنت شک می‌کنم.و عقلم بهت زده در خود می‌ماند...در هوای گرم قمآنجا که آفتاب سوزان چله تابستان با گرمای طاقت فرسایش،قدرت تأمل و چه بسا تعقل را از کف انسان می‌ربایدهمان وقت که ما برای فرار از دمای روزهایی اینچنینی به ...

دلم بی قرار است

ثبت کننده: لیلة القدر

سلام استاد جانهای تشنه: از روزی که برای اولین بار عشقت مرا با نسیم صبا بر سر مزارت کشاندچند روزی نگذشته؛ اما دلم بی قرارستدر باورم نمی گنجد آنچه حس کردم سنگ سرد مزارت بودبرایم زنده بودی هر وقت دلم میگرفت؛همان روزهایی که با کلام زیبایت خود را تسکین میدادماستاد خوبم...عظمت ...

علی با صفا

ثبت کننده: لیلة القدر

غرق بودم خسته و پر از ترس‌های کوچک و بزرگ پر از آرزوهای پست پر از رنج‌های پوچ که صفای تو از دور درخشیدن کرد من نیامدم به سمتت تو آمدی بدون اینکه چیزی بگویم درها را گشودی، نورگیرها را کنار زدی گرد و خاک‌ها را روبیدی و تارهای عنکبوت چهار سوی دلم را زدودی. من نیامده بودم ...

الفقر فخری

ثبت کننده: عبداله عربزاده

اواخر یک شب بارانی از حرم به سمت خانه می‌رفتم. به دلم افتاد سری به شیخ بزنم، شاید رزقی در انتظارم باشد. دلتنگ و خسته و بی‌پول بودم. هر وقت به یأس و دلتنگی و بی‌پولی... مبتلا می‌شدم ،یک برخورد با شیخ کارساز بود. درب منزلش مثل همیشه باز بود. در کنج اطاق، حاج حسن را یافتم که ...

پیامی آسمانی

ثبت کننده: عبداله عربزاده

هنوز نمیتوانستم رفتنش راباورکنم. چقدر مشتاق مرگ بود. همیشه آماده رفتن. سبکبار و سبکبال. بارها به کلام مولایش اشارت مینمود:"تخففواتلحقوا" شبی درخواب دیدمش.مثل همیشه درحلقه دوستان،راحت و بی تکلف. تکیه به بالشی و لبخند رضایت برلبانش. با اضطرار پرسیدم: «شیخ چه کنیم؟ تو هم رفتی و ...

خاطره ای که نیست..

ثبت کننده: میم . ب . مهاجر

زنگ ورزش بود. فوتبال بازی می کردیم. پدر از دفتر مدرسه بیرون آمد، دستم را گرفت و گفت: "بیا، می خوام ببرمت یه جای خوب" . راه نمی رفت، پرواز می کرد و من با تمام پانزده سالگی ام آویزانش بودم، حیران. آمده بود خانه یکی از رفقای پدر. از قم به قزوین و شاید بعدش مشهد که این آخری برنامه هر ...

اولین برخورد

ثبت کننده: عبد الله عربزاده

اولین برخورد هنوز گرمی دستان پر مهرش قلبم را شعله‌ور می‌کند. آنقدر با محبت و صمیمیّت دستانم را فشرد که تمامی رنجهای گذشته را فراموش کردم. وارد خانۀ کوچکی شدم که سه اطاق داشت. اطاق مهمانان، کوچک با پنجره‌ای که افق‌های تازه‌ای برایم گشود. وقتی سخن از حق و محبوب ...

بتکده ای درون ما

ثبت کننده: انسان جاري

بسم الله الرحمن الرحیم قرن ها می گذرد از آن لحظه ای که وارد خانه ی خدا شد و به علی(علیه السلام) دستور داد تا بت های داخل کعبه را بشکند . از آن زمان بود که خانه های مکه رنگ اسلام و یگانگی را به خودشان دیدند و سر زمین با عظمت عرب که سالیان سال ، مرکز بت پرستی بود ، جایگاه پاکی و طراوت ...

ابتدای آشنائی...

ثبت کننده: سیاستمدار

سلام سالهای زیادی نیست که با استاد آشنا هستم،اماطی این سالها مسیرم را،راهم را و آینده ام را از میان درسها و واگویه های استاد شناختم. درک تفکر استاد میتواند سخت،دشوار و زمان بر باشد اما آنچه حاصل این اتفاق ست،بسیار گرانبها،زیبا وجاودان است... از میان حرفهای استاد بودن"خویش"را ...

شکر خدا

ثبت کننده: rezahamim

سلام الحمدلله رب العالمین متاسفانه بخاطر غفلت و لجاجت دیر با استاد صفایی آشنا شدم. آشنایی با ایشون رو هم مدیون خواست خدا و لطف همیشگی پدرم هستم.سعی میکنم تا فرصتی باقی مونده راه استاد رو ادامه بدم.دارم سعی میکنم روش استاد رو یاد بگیرم نه اینکه حرفها و جملاتشون رو حفظ کنم. از ...

از مذهب سنتی تا مذهب اصیل

ثبت کننده: احمدياوري پيرا

سلام من تا زمان دانشجویی کمتر گرفتار شبهات میشدم اما با ورود به دانشگاه بدلیل احساس حرکتی که در من به وجود امد بدنبال جواب شبهات وراهی برای رسیدن به الله به هر دین ومکتب و...سری میزدم ولی علیرغم مطالعه بسیار از کتب مختلف حس عطش من التیام نیافت و بیشتر شد ولی با راهنمایی برادرم ...

درجستجوی خاطره

ثبت کننده: mعص

رمضان نزدیک است و عطر این ماه نزد من عجین با جمال شیخ علی است. باورم نیست رمضان بیاید و آن جمال با صفا نباشد. سینه ام به انقباضی سخت گرفتار است و بغضی که سنگینی اش طاقتم را ازکف ربوده. در روزگاری نه چندان دور در کمینش می نشستم و لحظه دیدار سرشار و لبریز از شادی توجه و عنایتش بودم. ...

حرکت به همراه بهار و تابستان

ثبت کننده: لیلة القدر

منبع: سایت مجتمع فرهنگی انتشاراتی کتاب پردازان - پیام استاد معماریانی(مدرس مهارت های مطالعه و nlp در مشهد و مدرس دانشگاه) به مناسبت سال نو سخنی با خودم در محضر یار و یاران سلام علیکم به شما عزیزان و بزرگواران و دوستان و یاران و اساتید و فرهیختگان و همراهان، سال «حماسه ...

در آرزوی انسان ( با نگاهی به اندیشه های استاد عین صاد )

ثبت کننده: لیلة القدر

 منبع: میم .ب. مهاجر گشتم نبود شیخ شما هم نگرد نیست   انسان که پیشکش، پی آدم نگرد نیست از دیو و دد ملول مشو، اینها غنیمتند    دنبال گنجِ خفته ی خاتم نگرد نیست سعی صفا و مروه مکن گردِ شهرِ شب           حتی سرابِ چشمه ی زمزم نگرد نیست بیهوده است چراغی که ...

چاره از کجا جویم

ثبت کننده: majid

سلام بر استاد محترم استادی که با بیانش شور و عشقی در دلها به پا کرده است کتابهایش را هر چند بار که بخوانی سیر نمی شوی هان فراموش کردم که استاد زبان و قلمی قرآنی - الهی دارد. استاد محترم با توجه به آموزهایتان مبنی بر اینکه در برابر انسان چندین جبهه هست شیطان که سوگند یاد کرده که ...

عموی مهربان من !

ثبت کننده: س . الف

تازه دانشگاه قبول شده بودم .. اینقد تو خونواده برام مشکل پیش اومده بود که کلی ناراحتی و ... داشتم ... معده دردم که نمیذاشت درس رو بفهمم ... تو نمازخونه ی خوابگاهمون یه کتابخونه کوچیک بود ... به کتابا نگاه میکردم ولی زیاد کتابا حرف دل من نبودن ... دردی رو از من دوا نمیکردن ... تا اینکه ...

آخر هنوز از لحاظ سنّی رشد کرده ام !

ثبت کننده: معین.ن.ث.د

وقتی بچه ای خردسال بودم و سنّی نداشتم ، به اسباب بازی هایم دلخوش بودم . گاهی بازی کردن با آنها مرا خسته میکرد و بدنبال چیز تازه ای بودم . باز هر بار از جلوی ویترین رنگارنگ و فریبای مغازه ای رد میشدم ، دل کوچک و حقیرم هوای آن اسباب بازی های جدید و مدرن را میکرد و لجبازی میکردم که ...

مربی واقعی!

ثبت کننده: احسان

 سوال اول: شنیده بودم که پیامبر (ص) همیشه بهترین رفتار‌ها را با کودکان داشتند و شنیده بودم که چه بازی‌هایی را با آن‌ها انجام می‌دادند و آن‌ها را سوار بر خود می‌کردند و بعد‌ها بیشتر فهمیدم که نه تنها بازی می‌کردند بلکه با تمام وجود بازی می‌کردند نه اینکه ...

لحظه های پوچ

ثبت کننده: لیلة القدر

سلام . این نوشته صرفا جهت اطلاع ِ نَفْسهایی است که عمری سر در لاک غفلت کرده اند  و آیات و نداهای رحمانی هنوز بیدارشان نکرده است. از جمله ی آن نفس ها این وجود حقیر است. و اما وقتی ساعتها و روزها را آرام به بهای هیچ و پوچ می فروشیم تازه به حقارت خودمان پی می بریم. وقتی لذت زندگیمان ...

مشهورآسمان!

ثبت کننده: لیلة القدر

مشهور آسمان بود... كلامش رشد بود و آيه‌هاي سبز مي‌گفت انديشه‌ي من اينست كه آدمي بايد قدر و اندازه‌ي خويش را بداند و به حركت روي آورد! از وارثان عاشورا بود گويي در غدير با مولايش بيعت كرده بود و از آنان بود كه قامت بلند امامت بر ...

عزم رفتن....

ثبت کننده: لیلة القدر

سحر در گريبان شب اوست دو عالم را فروغ از كوكب اوست نشان مرد مؤمن با تو گفتم چو مرگ آيد تبسم بر لب اوست پاي صحبت شاگردانش كه نه، پاي صحبت كساني كه او را ديده‌اند هم كه مي‌نشيني بي‌توجه به صحبتهايشان به چشمهايشان كه نگاه ميكني چيزي در نگاهشان هست، چيزي شبيه عشق، حسرت ...

برای ارسال مطلب باید وارد سیستم شوید و یا ثبت نام کنید.