استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

جرقه های زندگی

1397/11/20

جرقه‏‌هاى زندگى
يك روز صبح با صداى استارت ماشينى از خواب بيدار شدم. استارت مداوم بود و جرقه‏‌ها زياد و مايع قابل احتراق؛ اما با اين وصف حركتى نبود و پيشرفتى نبود.
من به ياد جرقه‌‏هايى افتادم كه در زندگى خودم مدام سر مى‏‌كشيدند. و به ياد استعدادهايى افتادم كه قابل سوختن بودند. و به ياد ركود و توقفى افتادم كه با اين همه جرقه و استعداد گريبان‏گيرم بوده است.

در اين فكر رفتم كه ببينم نقص از كجاست كه شنيدم راننده مى‏‌گويد بايد هلش داد. هوا برداشته است. و همين جواب من بود.

هنگامى كه هواها وجود مرا در بر مى‏‌گيرند و دلم را هوا بر مى‏دارد، ديگر جرقه‏‌ها برايم كارى نمى‏‌كنند و اگر مى‏‌خواهم به راه بيافتم بايد هلم بدهند و ضربه‏‌ام بزنند و راهم بيندازند تا آن همه استعداد راكد نماند.

 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: