استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

عشق برتر

1397/11/13

منبع: مسؤوليت و سازندگى ج 1، ص 41


من جوانى را سراغ داشتم سخت وابسته‏ى لباس و قيافه‏اش بود، حتى وسواسى داشت كه پارچه‏اش از كجا باشد و دوختش از فلان و مدلش از بهمان.

براى دوستى با او همين بس كه از لباسش و اتويش و قيافه‏اش تحسين كنى و يا از طرز تهيه‏ى آن بپرسى. او عاشق ظاهر سازى و سر و وضع مرتب بود و به اين خاطر از خيلى‏ها بريده بود تا اين‏كه عشقى بزرگ‏تر در دلش ريخت و با دخترى آشنا شد و با هم سفرى كردند و در راه تصادفى.

جوانك در آن لحظه‏ى بحرانى از رنج‏هاى خودش فارغ بود و خودش را فراموش كرده بود و به محبوبه‏اش مى‏انديشيد و سخت به او مشغول بود.

او به خاطر پانسمان محبوبش به راحتى لباس‏هايش را پاره مى‏كرد و زخم‏ها را مى‏بست و راستى سرخوش بود كه خطرى پيش نيامده است.

هنگامى كه عشقى بزرگ‏تر دل را بگيرد، عشق‏هاى كوچك‏تر نردبان آن خواهند بود.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: