استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

پرسش و پاسخ با استاد صفایی در خصوص « انقلاب اسلامی»

موضوع: بررسي نظام فكري استاد صفايي

تاریخ ثبت: 1393/03/28

توضیح:
متن زیر گزیده ای کوتاه از وصیت نامه استاد علی صفائی حائری است در خصوص دیدگاه ایشان در زمینه انقلاب اسلامی ایران و نحوه تعامل وی با انقلاب. در این نوشته که به صورت «پرسش و پاسخ» تنظیم شده ، تلاش شده است سؤالات و ابهاماتی که در خصوص دیدگاه استاد صفائی درباره انقلاب اسلامی، امام خمینی و نحوه تعامل ایشان با انقلاب همواره مطرح بوده اند، از زبان خود استاد پاسخ داده شوند.


لیله‌القدر: ضمن عرض سلام خدمت شما استاد گرامی، موضوع گفتگوی ما درباره دیدگاه شما نسبت به انقلاب اسلامی ایران و نحوه تعامل شما با آن است. در این خصوص حرف و حدیثهای زیادی مطرح است و شایعات فراوانی وجود دارد. بهتر آن است که از زبان خود شما این سؤالات پاسخ داده و ابهامات ‌برطرف شوند. لطفا ابتدا بفرمایید که در رابطه با انقلاب اسلامی، وظیفه خود را چه می‌دانید و چه کارهایی را تاکنون انجام داده‌اید؟

اين‌كه‌ من‌ براي‌ انقلاب‌ چه‌ كرده‌ام‌ و يا پيش‌ از انقلاب‌ چه‌ كرده‌ام‌، داستانش‌ بماند، كه‌ مثل‌ ويالون‌ زدن‌ آن‌ رند است‌ كه‌ صبح‌ صدايش‌ درمي‌آيد. ولي‌ كسي‌ كه‌ اين‌ سؤال‌ را مي‌كند بايد اين‌ را مشخص‌ كند كه ‌انقلاب‌ چه‌ كارها دارد و آن‌چه‌ كه‌ من‌ نوشته‌ام‌ و كرده‌ام‌ چه‌ رابطه‌اي‌ با اين‌كارها داشته‌ است‌.

من‌ يافته‌ام‌ كه‌ دو كار اساسي‌ هست‌، يكي‌دگرگون‌ كردن‌ تلقي‌ مردم‌، تا بتوانند حكومت‌ را تحمل‌ كنند و بخواهند وديگري‌ وجود مهره‌ها، كه‌ بتوانند كارها را به‌ دوش‌ بگيرند و ضربه‌ شيلي‌ را تجربه‌ نكنند. كه‌ بدون‌ تلقي‌ مردم‌، همراه‌ مهره‌ها مي‌توان‌ حكومت‌ كرد، ولي‌ اين‌ حكومت‌ چه‌ شورايي‌ و چه‌ فردي‌، رو به‌ استبداد خواهد گذاشت‌. و همراه‌ آن‌ تلقي‌ و بدون‌ مهره‌ها نمي‌توان‌ حكومت‌ كرد، كه‌ به‌ اضمحلال‌ خواهيم‌ رسيد.

هر حركتي‌ به‌ زمينه‌اي‌ در شور واحساس‌ مردم‌ نياز دارد و اين‌ جاست‌ كه‌ بايد تلقي‌ مردم‌ از خودشان‌ عوض‌ شود تا بتوانند اسلام‌ و حكومت‌ اسلامي‌ را تحمل‌ كنند...و هم‌چنين‌ به‌ نفراتي‌ نياز دارد كه‌ اين‌ بار را به‌ دوش‌ بگيرند، تا سرحد ايثار كار كنند و مزد و سپاس‌ نخواهند و بدهكار هم‌ باشند.

اما اين‌كه‌ من‌ بروم‌ تظاهرات‌ و يا فشنگ‌ پر كنم‌، گرچه‌ برايم‌ راحت‌ است‌، ولي‌ كار مطلوب‌ از من‌ نيست‌...كسي‌ كه‌ مي‌تواند طبابت‌ كند و يا طبيب‌ بسازد، به‌ تزريقاتش‌ اكتفا نمي‌كنند. كار تو كار گنده‌ نيست‌، كار مانده‌ است‌، و كارهاي‌ مانده‌ همان‌ كارهاي‌ اصولي‌ هستند. اين‌ كارهاي‌ عادي‌ مشتري‌ زيادي‌ هم‌دارد.

لیله‌القدر: شما از ابتدای انقلاب اسلامی تا کنون مسئولیتی را نپذیرفته‌اید و همین، موجب شده که برخی گمان کنند به آن اعتقادی ندارید. به چه دلیل شما در کارهای اجرایی وارد نشده‌اید؟

داستان‌ ما داستان‌ كسي‌ است‌ كه‌ به‌ ده راهش‌ نمي‌دادند، سراغ‌ منزل‌ كدخدا را مي‌گرفت‌. ما متهم‌ به‌ هزار فسق‌ و فجوريم‌ و اين‌ اتهام‌ها به‌ خاطر بي‌كاري‌مان‌ نبوده‌، بل‌ از آن‌جا كه‌ سخنراني‌ تالار رودكي‌، آن‌هم‌ با فيلم‌برداري‌اش‌ شروع‌ شد و احتمال‌ مطرح‌ شدن‌ رفت‌، اتهام‌ها سرگرفت‌، كه‌ خواستند شيطان‌ را در نطفه‌ خفه‌ كنند و اين‌ خواسته‌ها هم‌ يك‌ خواسته‌ حزبي‌ نبود، كه‌ بيشتر مربوط به‌ افراد بود. پس‌ داستان‌ فعاليت‌ اتهام‌ آفرين‌ بوده‌، نه‌ داستان‌ بي‌كاري‌ و بركناري‌.

اين‌ جاست‌ كه‌ تو بايد نق‌ بزني‌ و از انحصارطلبي‌ بگويي‌ و يا غيرمستقيم‌ اگر توانستي‌ گوشه‌ كار را بگيري‌ و كمبودي‌ را تكميل‌ كني‌ و منتظر مزد و سپاس‌ و يا عكس‌ و تفصيلات‌ هم‌ نباشي‌...و ما اين‌ دومي‌ را انتخاب‌كرده‌ايم‌...اين‌ كار گرچه‌ حجم‌ زيادي‌ دارد و وقت‌ زيادي‌ مي‌خواهد، ولي‌ آن‌جا كه‌ تو فشار كار را يا ظرفيت‌ و حجم‌ كار را با توليدِ هم‌دست‌، برداشتي‌، فرصت‌زيادي‌ هم‌ خواهي‌ يافت‌ كه‌ تني‌ به‌ آب‌ بزني‌ و يا دنبال‌ توپي‌ بدوي‌ و يا اگر خدا قسمت‌ كرد از اصحاب‌ بادبزن‌ بشوي‌ و كنار نهري‌ بيفتي‌...

وقتي‌ كه‌ به‌ تو اطميناني‌ نيست‌ و هرگونه‌ اقدام‌ تو مارك‌ فرصت‌طلبي‌ و نفوذ و ريشه‌ كني‌ انقلاب‌ مي‌خورد، پس‌ چه‌ بهتر از سيخ‌ كباب‌ و نهر آب‌...

اين‌ها خيال‌ مي‌كنند كه‌ ما در هنگام‌ محروميت‌، خودمان‌ را مي‌خوريم‌ و آه‌ دود مي‌كنيم‌، نه‌ جانم‌! آن‌جا كه‌ دود كباب‌ هست‌، دود دل‌ ما حرام‌ باد كه‌ اين‌آتش‌ دل‌ دود ندارد...

اتهام‌ها و  حملات‌ از هنگامي‌ شروع‌ شد كه‌ احساس‌ كردند تو داري‌ كاري‌ مي‌كني‌ و خيال‌ كردند كه‌ مي‌خواهي‌ مطرح‌ بشوي‌. درگيري‌ها از شروع‌ در كار بود، نه‌ از كناره‌گيري‌ و بي‌ كاري‌.

اكنون‌ از تو مي‌پرسم‌ كه‌ من‌ با اين‌ شرايط كه‌ فرزند پدرم‌ هستم‌، مظنون‌ و مشكوك‌ هستم‌، چه‌ موضع‌گيري‌ ديگري‌مي‌توانستم‌ داشته‌ باشم‌، جز تكميل‌‌؟

لیله‌القدر: لطفا نظر خود را در خصوص مسأله «ولایت فقیه» به صورت شفاف بیان کنید.

درباره‌ ‌ولايت‌ فقيه‌ من‌ به‌ اجمال‌ نوشته‌ام‌ و توضيح‌ هم‌ داده‌ام‌ كه‌ اين‌ ولايت‌ چه‌ تفاوتي‌ با ولايت‌ معصوم‌ دارد و چه‌ تفاوتي‌ با جمهوري‌. و باز توضيح‌ داده‌ام‌ كه‌ چه‌ مبنا و دليلي‌ دارد و چه‌ حوزه‌ نفوذي‌. معصوم‌، از آن‌جا كه‌ به‌ حكم‌ و شرايط و اقدار هر كس‌ واقف‌تر از خود اوست‌؛ چون‌ امر، در شب‌ قدر بر آن‌ها نازل‌ مي‌شود، طبيعتا به‌ دنبال‌ آن‌ ولايت‌ كلي‌ و مطلق‌ بر نفوس‌ و اولويت‌ تصرف‌ در آن‌چه‌ كه‌ نفوس‌ ولايتش‌ را دارند، مي‌آيد. مقام‌ ولايت‌ مطلقه‌ و عصمت‌ كلي‌، ولايت‌ بر امر و حكم‌ را به‌ دنبال‌ مي‌آورد.

اما فقيه‌ در امور، محتاج‌ ديگران‌ است‌. او به‌ قدر و شرايط و امور من‌، از من‌ واقف‌تر نيست‌. او در امور اجتماعي‌ محتاج‌ اهل‌ خبره‌ است‌ و به‌ آن‌ها ارجاع‌ مي‌دهد. در مسايل‌ نظامي‌، اجتماعي‌ و اقتصادي‌ و بهداشت‌ و...به‌ ديگران‌ ارجاع‌ مي‌دهد...در نتيجه‌ ولايت‌ فقيه‌ محدوديت‌هايي‌ مي‌يابد.

به‌ طور كلي‌ ولايت‌ فقيه‌ كه‌ در فقه‌ و در سمت‌ اولياي‌ عقد مطرح‌ مي‌شود، با اين‌ ولايتي‌ كه‌ زمام‌داري‌ و امارت‌ است‌ و مربوط به‌ مسايل‌ حكومتي‌ واجرايي‌ است‌ نبايد خلط بشود. حتي‌ كساني‌ كه‌ در فقه‌ مثل‌ خويي‌ و ديگران‌ فقط شأن‌ فتوا و قضاوت‌ را براي‌ فقيه‌ مي‌پذيرند، در مسايل‌ حكومتي‌ و زمام‌داري‌ بر فرض‌، فقيه‌ را منصوب‌ ندانند، سزاوار مي‌شناسند. چون‌ بنابر «لابدمن‌ امره‌»، اين‌ امارت‌ و زمام‌داري‌ يك‌ ضرورت‌ است‌ و دوره‌ غيبت‌ و حضور نمي‌شناسد و حتي‌ در جايي‌ كه‌ دو نفر با هم‌ جمع‌ مي‌شوند و يا با هم‌ سفر مي‌روند، بهتر است‌ كه‌ شخصي‌ را مشخص‌ كنند... و كارها را برايش‌ مسئول‌ بگذراند. اين‌ مربوط به‌ نظم‌ در امور و اجراي‌ آن‌ و تحقق‌ آن‌ است‌.

فقيه‌ از ديگراني‌ كه‌ حكومت‌ مي‌كنند و مسلط مي‌شوند كم‌ ندارد، كه‌ زيادترهم‌ دارد.

ولايت‌ فقيه‌ شامل‌ امارت‌ و حكومت‌ و فتوا و حكم‌ و وكالت‌ در اخذ وجوه‌ و حق‌ تصرف‌ در اموال‌ صغار و حق‌ طلاق‌ در موارد ظلم‌ و ضرر و حرج‌ مي‌شود.

امارت‌ و حكومت‌ كه‌ ضرورت‌ دارد و فقيه‌ بر فرض‌، منصوب‌ به‌ نص‌ نباشد، از باب‌ امور حسبه‌ كه‌ ضرورت‌ دارد و متولي‌ معين‌ ندارد و از باب‌ وكالت‌ و انتخاب‌ مردم‌ و از باب‌ بناء العقلاء، مشي‌ آن‌ها در حل‌ و فصل‌ امور جاري‌ تنفيذ مي‌شود، كه‌ «ما علي‌ المحسنين‌ من‌ سبيل‌.»

حكم‌ و فتوا هم‌ كه‌ ادله‌ي‌ منفرد دارد و مورد بحث‌ نيست‌.

وكالت‌ در اخذ وجوه‌ و حق‌ تصرف‌ در اموال‌ و حق‌ طلاق‌، هم‌ از آن‌جا كه‌ رضايت‌، مجوز تصرفات‌ ملكي‌ نيست‌، بايد رضايت‌، كاشف‌ از اين‌ ولايت‌ باشد.

آن‌چه‌ كه‌ آقاي‌ خويي‌ و ديگران‌ قبول‌ دارند، كه‌ رضايت‌ الهي‌ به‌ تصرف‌ است‌، بايد كاشف‌ از شرط تصرف‌ باشد كه‌ ولايت‌ است‌؛ چون‌ رضايت‌، مجوز تصرف‌ ملكي‌ نيست‌ و بيع‌ و شراء و عتق‌ و نكاح‌، جدايي‌ و طلاق‌ در مورد شخص‌ غايب‌ و يا ظالم‌ را شامل‌ نمي‌شود. تصرف‌ با رضايت‌ مجاز نيست‌، كه‌ احتياج‌ به‌ ولايت‌ دارد.

پدرم‌ ـ كه‌ خدا رحمتش‌ كند ـ ولايت‌ فقيه‌ و وكالت‌ كلي‌ او را در شؤون‌ معصوم‌ از حكايت‌ حاج‌ علي‌ بغدادي‌ استنباط مي‌كرد و معتقد بود كه‌ اين‌ حكايت‌ از بهترين‌ روايات‌ ماست‌ كه‌ واسطه‌اش‌ حاجي‌ نوري‌ از حاجي‌ بغدادي‌ است‌ و توثيق‌ و مدح‌ اين‌ هر دو محتاج‌ به‌ بيان‌ نيست‌...و مي‌بينيم‌ كه‌ در اين‌حكايت‌، حضرت‌، فقها را و علما را وكلاي‌ خود معرفي‌ مي‌كنند و مقيد به‌ امر خاصي‌ هم‌ نمي‌نمايند.

اين‌ وكالت‌ مطلق‌ دليل‌ ديگري‌ بر شؤون‌ فقيه‌ است‌. در آن‌چه‌ كه‌ ولي‌معصوم‌ بر آن‌ تسلط ولايي‌ دارد و فقيه‌ هم‌ زمينه‌اش‌ را دارد. اما در آن‌چه‌ كه‌ فقيه‌ اطلاع‌ و آگاهي‌اش‌ را ندارد، طبیعتاً ولايت‌ و اولويت‌ هم‌ نخواهد داشت‌.

حوزه‌ي‌ نفوذ ولايت‌ هم‌ شامل‌ مقلدين‌ فقيه‌ و هم‌ شامل‌ مجتهدين‌ ديگري‌ است‌ كه‌ رأي‌ مخالف‌ ندارند، و هم‌ شامل‌ مجتهديني‌ است‌ كه‌ مخالف‌ هستند، ولي‌ ابراز مخالفتشان‌ به‌ تضعيف‌ اسلام‌ و نفوذ دشمنان‌ منتهي‌ مي‌شود كه‌ مشي‌ حضرت‌ امير دليل‌ اين‌ امر است‌.

اين‌ طرح‌ از ولايت‌ فقيه‌ طرحي‌ است‌ كه‌ قابل‌ اجرا و بدون‌ نقطه‌ ضعف‌ است‌ و اساس‌ طرح‌ قانون‌ اساسي‌ هم‌ در مبناي‌ ولايت‌ فقيه‌ بر انتخاب‌ و رأي‌ مردم‌ است‌، و در نحوه‌ي‌ اجرا هم‌ به‌ اعتبار آرا به‌ صورت‌ فردي‌ و يا شورايي‌ تحقق‌ مي‌يابد، نه‌ فدرال‌ كه‌ هركس‌ خودش‌ در يك‌ گوشه‌ شروع‌ به‌ كار كند و به‌ هرج‌ و مرج‌ بكشاند...اين‌ كه‌ هر فقيهي‌ منفردا بتواند كارگزار باشد، باعث‌ درگيري‌ها و تشنج‌ها و اضمحلال‌ است‌، و همين‌ است‌ كه‌ از طرح‌ منفردي‌ كه‌ امام‌ مطرح‌ كرده‌ بودند، عدول‌ شد.

لیله‌القدر: به نظر شما آیا تفاوتی میان حکومت معصوم و حکومت فقیه وجود دارد؟ اگر قائل به تفاوت میان آنها هستید، نسبتشان را با هم چه می‌دانید؟

حكومت‌ اسلامي‌ كه‌ شيعه‌ به‌ آن‌ معتقد است‌ جز با معصوم‌ نمي‌چرخد، كه‌ معصوم‌ نسبت‌ محور و قطب‌، براي‌ سنگ‌ حكومت‌ است‌؛ «ان‌ محلي‌ منها محل‌ القطب‌ من‌ الرحي‌.»

و فقيه‌ در دوره‌ي‌ غيبت‌ زمينه‌ ساز اين‌ حكومت‌ است‌ و اين‌ زمينه‌ سازي‌، روح‌ ولايت‌ فقيه‌ است‌.

آن‌جا كه‌ زمينه‌ها فراهم‌ شده‌ باشد، معصوم‌ حضور دارد و خفته‌ نيست‌ و آن‌جا كه‌ فراهم‌ نيست‌، بايد در هنگام‌ اجرا و زمام‌داري‌ و امارت‌ با اين‌ توجه‌ بود... و به‌ زمينه‌ سازي‌ پرداخت‌. همان‌طور كه‌ مي‌بينيم‌ امام خمینی چگونه‌ در هر موقع‌ به‌ هر مناسبت‌ از ولي‌ زمان‌ دم‌ مي‌زند و همين‌ است‌ كه‌ در روايات‌، هر رايتي‌ را كه‌ به‌ غير معصوم‌ دعوت‌ كند، رايت‌ طاغوت‌ مي‌شناسد و پرچم‌ باطل‌مي‌داند؛ چون‌ آن‌ها به‌ معصوم‌ دعوتي‌ نداشتند و زمينه‌اي‌ فراهم‌ نمي‌كردند و خيال‌ مي‌كردند كه‌ حكومت‌ اسلامي‌ و خلافت‌ رسول‌ الله با غير معصوم‌ امكان‌پذير است‌.

لیله‌القدر: شما در توضیحاتتان، از چند راه برای اثبات و ولایت فقیه دلیل آوردید و به سادگی ضرورت آن را نشان دادید. فکر می‌کنید چرا با این وجود، برخی شما را منکر ولایت فقیه می‌دانند؟

نكته‌ي‌ اساسي‌ كه‌ گمان‌ مي‌كنم‌ عده‌اي‌ از همان‌جا به‌ آن‌ داستان‌ روي‌ آورده‌اند كه‌ همان‌ منكر ولايت‌ فقيه‌ است‌، در اين‌ تفاوت‌ لطيف‌ و دقيق‌ است‌ كه‌ ما در اصل‌ تشيع‌مان‌ به‌ آن‌ معتقد شده‌ايم‌ و با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ انسان‌ در هستي‌ مطرح‌ است‌ و حاكمي‌ مي‌خواهد واقف‌ به‌ اين‌ همه‌، به‌ آن‌ روي‌ آورده‌ايم‌...و فقيه‌ را در دوره‌ي‌ غيبت‌، زمينه‌ ساز مي‌دانيم‌ و هر پرچمي‌ را ـ كنايه‌ از استقلال‌ ـ به‌ مقتضاي‌ روايات‌ در آتش‌ مي‌دانيم‌...

جمع‌ بين‌ اصل‌ تشيع‌ در حكومت‌ و اجراي‌ امور در دوره‌ي‌ غيبت‌، در همين‌ زمينه‌سازي‌ و ولايت‌ فقيه‌ است‌.

ما نمي‌توانيم‌ خود را در هر دوره‌اي‌ از ولي‌ معصوم‌ بي‌نياز بدانيم‌، و با ايجاد زمينه‌، ولي‌ معصوم‌ نمي‌تواند بركنار بماند، كه‌ علی علیه‌السلام مي‌گويد: «لولا حضورالحاضر و قيام‌ الحجه‌ بوجود الناصر و ما اخذ اله‌ من‌ العلماء ان‌ لا يقاروا علي‌كظه‌ ظالم‌ و لا سغب‌ مظلوم‌ لألقيتُ‌ حبلها علي‌ غاربها.» و در هنگامي‌ كه‌ معصوم‌ نيست‌ و مردم‌، فقيه‌ را مي‌خواهند و تحمل‌ مي‌كنند، اين‌ ولايت‌ و زمام‌داري‌ هست‌ و بايد زمينه‌ ساز حكومت‌ اسلامي‌ باشد.

لیله‌القدر: برخی معتقدند که شما حتی اگر معتقد به ولایت فقیه باشید، امام‌ خمینی را قبول‌ ندارید. چه پاسخی برای این سؤال دارید؟

اين‌ اعتراض‌ ديگري‌ است‌ كه‌ من‌ مخالف‌ امام‌ هستم‌، به‌ دليل‌ سكوتم‌ و به‌ دليل‌ كناره‌گيري‌ام‌ از كارهاي‌ اجرايي‌ و نماز جمعه‌ و تظاهرات‌ و به‌دليل‌ مخالفت‌ پدرم‌...

من‌ در برخوردي‌ كه‌ با يكي‌ از همين‌ دسته‌ داشتم‌ كه‌ پافشاري‌ مي‌كرد تو مخالف‌ امامي‌، مي‌ديدم‌ نيستم‌ و نيستم‌ و قسم‌ حضرت‌ عباس‌ هم‌ مسأله‌ را مبتذل‌تر مي‌كند. پرسيدم‌: «مخالفت‌ دو شكل‌ دارد: مخالفت‌ ظاهري‌ و مخالفت‌ قلبي‌. تو كدام‌ يك‌ از اين‌ دو را براي‌ من‌ قائلي‌؟»

آنگاه‌ توضيح‌ دادم‌ مخالفت‌ ظاهري‌ نموداري‌ مي‌خواهد: يا در عمل‌، يا درگفته‌، يا در نوشته‌ و يا در اجتماع‌ من‌ با مخالفين‌ بايد آشكار شود. كدام‌يك‌ از اين‌ نمودارها در من‌ بوده‌ است‌؟... من‌ در عمل‌، موضع‌ تكميل‌ را داشته‌ام‌. درحرف‌ها و در نوشته‌ها هم‌ همين‌ موضع‌ را دنبال‌ مي‌كرده‌ام‌ و در جمع‌ مخالفان‌، آن‌ هم‌ در هنگام‌ برو و بياي‌ آن‌ها و با تمام‌ برنامه‌ريزي‌ و جذب‌ و انجذاب‌ ايشان‌ كه‌ از طريق دفتر قم‌ اقدام‌ مي‌كردند تا در انقلاب‌ اسلامي‌ چيزي‌ بنويسم‌ و‌ دانه‌ هايي‌ نشان‌ دادند. با تمام‌ اين‌ها و با تمام‌ اين‌ نقشه‌ها از اين‌ طرف‌ و با تمام‌ تهمت‌ و افترا و ضربه‌هاي‌ گوناگون‌ از آن‌ طرف‌، چه‌ نموداري‌ در من‌ ديده‌اند...و سراغ‌ دارند، جز آن‌چه‌ با رمل‌ و اسطرلاب‌ و با توجه‌ به‌ افكار من‌ ـ به‌ نوشته‌ي‌ نقد كتاب‌ها كه‌ نمي‌دانم‌ از سوي‌ چه‌ شخص‌ و يا گروهي‌ انجام‌ شده ـ كه‌ نمي‌دانم‌ از كجاي‌ من‌ درآورده‌اند. مي‌گويند در اين‌ حرف‌ها گوشه‌ هايي‌ هست‌، كه‌ مثلا اگر اي‌ قامت‌ بلند امامت‌ را در هنگام‌ نطق‌ ابريشم‌ چي‌  و تحليل‌ مجاهدين‌ خلق‌ و هم‌زمان‌ با توسل‌ و برنامه‌هاي‌ ولايتي‌ها و در هنگام‌ تولد ولي‌ عصر (عج‌)مطرح‌ كرده‌ام‌، دارم‌ به‌ امام‌ گوشه‌ مي‌زنم‌. و اگر مي‌گويم‌ ما هنوز هم‌ در بن‌بست‌هاي‌ حكومت‌ها هستيم‌، حكومت‌ هايي‌ كه‌ ما را كه‌ اغنامشان‌ هستيم‌، از سرچشمه‌ي‌ انسانيت‌ تبعيد كرده‌اند، اين‌ تعريض‌ به‌ جمهوري‌ است‌. گوياجمهوري‌ اسلامي‌ با ما چنين‌ كرده‌ است‌. و يا ولايت‌ فقيه‌ كه‌ زمينه‌ ساز است‌، سنگ‌ راه‌ شناخته‌ شده‌ است‌.

وقتي‌ كه‌ نظرها تنگ‌ است‌ و بناي‌ نق‌ زدن‌ و مارك‌ زدن‌ هست‌، از لا اله‌ الااله‌ هم‌ مي‌توان‌ با حذف‌ و تقدير و تعريض‌ و توجه‌ به‌ افكار... ـ يعني‌ توجه‌ به‌پدرم‌، كفر طرف‌ را اثبات‌ كرد.

و اگر تو در نوشته‌ بررسي‌ توضيح‌ مي‌دهي‌ كه‌ حكومت‌ اسلامي‌ در جامعه‌ي‌ اسلامي‌ و جامعه‌ي‌ اسلامي‌ با جمع‌ و گروهي‌ شكل‌ مي‌گيرد كه‌ بتوانند اين‌ بارهاي‌ سنگين‌ را تحمل‌ كنند، و اگر توضيح‌ مي‌دهي‌ كه‌ اين‌ مشكلات‌ متعدد، منشأش‌ همين‌ است‌ كه‌ جامعه‌ي‌ اسلامي‌ هنوز شكل‌ نگرفته‌، داري‌ گوشه‌ مي‌زني‌، ولي‌ اگر امام‌ [خمینی] بگويد و آن‌گونه‌ بر آن‌ همه‌ بشورد...ديگرتعريضي‌ نيست‌ و گوشه‌اي‌ نيست‌...

گويا اين‌ها مشكلات‌ را نمي‌بينند و يا منشأ مشكلات‌ را نمي‌خواهند بشناسند و اگر منشأ نشان‌ دادي‌ و تنها به‌ نشان‌ دادن‌ مشغول‌ نشدي‌، كه‌ به‌ تكميل‌ پرداختي‌، بايد به‌ عنوان‌ تضعيف‌ كنندگان‌ تعقيبت‌ كنند، كه‌ مبادا پس‌ از سخنراني‌ تالار رودكي‌ بخواهي‌ از راديو و تلويزيون‌ سر در بياوري‌ و مطرح‌ بشوي‌ و ميراث‌ انقلاب‌ را به‌ جيب‌ پدرت‌ بريزي‌.

خدايا چشمي‌ بده‌ كه‌ ببينيم‌ و سينه‌اي‌ كه‌ بتوانيم‌ مغز خودمان‌ را و دوست‌خودمان‌ را تحمل‌ كنيم.. و اين‌ قدر با رمل‌ و اسطرلاب‌ چپ‌ و راست‌ رفتن‌ و پفيوز بازي‌، نامردانه‌، كار مردها را انگشت‌ نزنيم..

وقتي‌ كه‌ بناي‌ نق‌ زدن‌ و مارك‌ زدن‌ هست‌، از حقيقت‌ هايي‌ كه‌ خودشان‌ و رهبري‌ بر آن‌ها تأكيد دارند، برايت‌ لولوي‌ تعريض‌ و گوشه‌ زدن‌ را بيرون‌ مي‌آورند و به‌ جانت‌ مي‌اندازند. غافلي‌ از آن‌ كه‌ با اين‌ كارها بي‌شعوري‌ و تنگ‌نظري‌ و نفهمي‌ خود را نقاشي‌ كرده‌اند. و نشان‌ داده‌اند كه‌ نه‌ جمهوري‌ را مي‌فهمند  نه‌ ولايت‌ فقيه‌ را و نه‌ ولايت‌ معصوم‌ را و نه‌ زمينه‌ هايي‌ كه‌ بايد فراهم‌ شود و نه‌ ضعف‌ها را و نه‌ منشأهايش‌ را و نه‌ كاري‌ كه‌ بايد كرد، و اين‌ است‌ كه‌ به‌ شعار روي‌ مي‌آورند و از امام‌ براي‌ خود سنگر مي‌سازند و از آش‌هم‌ داغ‌تر مي‌شوند و به‌ آن‌جا مي‌رسند و به‌ آن‌جا مي‌رسانند كه‌ جز معصوم‌ را نمي‌توان‌ رساند.

اما ما جز معصوم‌ را معيار نمي‌دانيم‌ و جز دعوت‌ به‌ معصوم‌ و زمينه‌ سازي‌ براي‌ معصوم‌ را دعوت‌ به‌ باطل‌ مي‌شناسيم‌ و نظرمان‌ درباره‌ي‌ امام‌ [خمینی] همان‌ نظري‌ است‌ كه‌ خودش‌ براي‌ خودش‌ دارد. و اعتقادمان‌ اين‌ است‌ كه‌ از حوادث‌ بزرگ‌تر است‌. و شكرمان‌ بر اين‌ است‌ كه‌ در زميني‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ كه‌ رهبرش‌ شب‌ را با خدا دارد و روز را با خلق‌ و با تمام‌ وجود از شرق‌ و غرب‌ آزاد است‌ و آن‌ هم‌ در هنگامي‌ كه‌ تمامي‌ رهبران‌ سر در دامان‌ اين‌ و آن‌مي‌گذارند.

و باز شكرمان‌ بر اين‌ است‌ كه‌ رييس‌ جمهور ما كسي‌ است‌ كه‌ مرگ‌ را مي‌شناسد و قيامت‌ را مي‌فهمد. و سينه‌اش‌ فراخ‌تر از سينه‌ي‌ دسته‌ بازهاست‌.

و باز شكرمان‌ بر اين‌ است‌ كه‌ مجلس‌، براساس‌ اسلام‌ و تشيع‌ و با توجه‌ به‌ موازين‌ و منابع‌ اسلامي‌ شكل‌ مي‌گيرد و شوراي‌ نگهبان‌ دارد.

و ارگان‌هاي‌ فعال‌ و سپاه‌ و جهاد و پرورشي‌ها با هم‌ مي‌توانند به‌ آن‌ تسلطي‌ برسند، كه‌ بار سنگين‌ جمهوري‌ و سپس‌ حكومت‌ اسلامي‌ را بر دوش‌ بگيرند.

 و همين‌ است‌ كه‌ در چنين‌ چارچوبي‌، ضعف‌ها را انحراف‌ نمي‌شناسيم‌ و كار خودمان‌ را تكميل‌ مي‌دانيم‌. و دفاع‌ از اين‌ همه‌ را نه‌ براي‌ وجاهت‌خودمان‌، كه‌ براي‌ استحكام‌ مي‌خواهيم‌ و اين‌ است‌ كه‌ در برابر آن‌هايي‌ كه‌ كسي‌ در برابرشان‌ نيست‌، ايستاده‌ايم‌ و آن‌ها كه‌ از پاي‌ مي‌افتند و خسته‌ مي‌شوند، برپا مي‌داريم‌...و آبرو و خون‌ خود را هم‌ اگرچه‌ از دست‌ بدهيم‌، به‌دست‌ آورده‌ مي‌دانيم‌.

مادام‌ كه‌ چارچوب‌ را درست‌ ببينيم‌، كارمان‌ تكميل‌ است‌ و آن‌ روز كه‌چارچوب‌ را شكسته‌ ديديم‌، از انتظار و تقيه‌ و قيام‌ دست‌ برنمي‌ داريم‌.

ما امام‌[خمینی] را معصوم‌ نمي‌دانيم‌ و معيارهايي‌ در دست‌ هست‌ كه‌ حتي‌ معصوم‌ را با آن‌ها مي‌سنجيم‌. در نتيجه‌ امام‌[خمینی] را معيار حق‌ و باطل‌ نمي‌شناسيم‌. چه‌ بسا به‌ اشتباه‌ها و يا كوتاهي‌ها هم‌ مبتلا بشوند، كه‌ بدون‌ تضعيف‌، بايد به‌ تكميل‌ پرداخت‌. من‌ گفته‌ بودم‌ كه‌ اگر امام‌ از اميرالمؤمنين الهام‌ مي‌گرفتند و در هنگام‌ هجوم‌ ملت‌، آن‌ها را به‌ پايه‌اي‌ بالاتر از تحمل‌ مي‌رساندند، بسياري‌ از كارها كه‌ امروز با سختي‌ و هزار مقدمه‌ و مؤخره‌ و بخشنامه‌ و حتي‌ با فرياد نيرومند امام‌، هنوز هم‌ تحقق‌ نيافته‌ است‌، با همان‌ بيان‌ علي علیه‌السلام كه‌: «دعوني‌ والتمسوا غيري‌ فانا مستقبلون‌ امرا له‌ وجوه‌ و ألوان‌ لاتقوم‌ له‌ القلوب‌ و لاتثبت‌عليه‌ العقول‌» زمينه‌ي‌ تحقق‌ مي‌يافت‌.

و گفته‌ بودم‌ اگر به‌ جاي‌ مقابله‌ و رودررويي‌، در داخل‌ گروه‌ها نفوذ مي‌شد، كارها ساده‌تر مي‌شد.

و گفته‌ بودم‌ اگر در برابر آمريكا، نه‌ در ايران‌ و در برابر ابرقدرت‌ها، نه‌ در منطقه‌ كه‌ در خود آن‌ها، به‌ كار مشغول‌ مي‌شديم‌، به‌ ذلت‌ نمي‌رسيديم‌، كه‌ علی علیه‌السلام مي‌گويد: «ما غزي‌ قوم‌ قط في‌ عقر دارهم‌ الا ذلوا»

علي معصوم‌ است‌ و حتي‌ پس‌ از قرن‌ها الهام‌بخش‌ است‌، اما امام‌ با تمامي‌ ظرفيت‌ و ظرافتش‌، معصوم‌ نيست‌، پس‌ معيار نيست‌. كساني‌ كه‌ حق‌ را با آدم‌ها مي‌شناسند، گمراهند. بايد حق‌ را شناخت‌ تا آدم‌ها را شناخت‌. اگر اين‌گونه‌ موضع‌گيري‌ مخالفت‌ با امام‌ است‌ و اگر اين‌ اعتقادها بر باطل‌ است‌، ما تا هنگامي‌ كه‌ به‌ برهاني‌ و بياني‌ ديگر نرسيده‌ايم‌، محكم‌ و پابرجاييم‌... و اين‌ها را با تمام‌ وجودمان‌ پاسداريم‌...چه‌ كسي‌ مي‌تواند جز معصوم‌ را معيار بگيرد و چه‌ كسي‌ مي‌تواند از آدم‌ها به‌ حق‌ برسد. آن‌ جا كه‌ دستور است‌ اعرف‌ الحق‌تعرف‌ اهله‌...

اما مخالفت‌ قلبي‌ و باطني‌... به‌ همان‌ رندي‌ كه‌ مرا مخالف‌ مي‌شناخت‌ و منشأ مخالفت‌ را پدرم‌ مي‌شناخت‌، گفتم‌: اما اگر مخالفت‌ قلبي‌ را مي‌گويي‌، پس‌ اين‌ را بگويم‌ كه‌ من‌ امام[خمینی] را دوست‌ دارم‌. يكي‌ به‌ خاطر اين‌ كه‌ شبيه‌ پدرم‌ هست‌ و هر وقت‌ دلم‌ براي‌ پدرم‌ تنگ‌ مي‌شود، به‌ امام‌ نگاه‌ مي‌كنم‌.

شايد اين‌ زيباترين‌ و صادقانه‌ترين‌ بيان‌ از احساسم‌ بود. بگذر از آن‌ كه‌ اين‌حرف‌ را با تمام‌ زيبايي‌ و لطافتش‌ نفهميده‌اند و حتي‌ مسخش‌ هم‌ كرده‌اند، تاجايي‌ كه‌ شنيدم‌ كه‌ فلاني‌ گفته‌ من‌ امام‌ را دوست‌ دارم، چون‌ چشم‌هايش‌ زيباست‌.

زيبايي‌ اين‌ بيان‌ در اين‌ نكته‌ است‌، آن‌چه‌ را كه‌ آن‌ بابا منشأ بغض‌ من‌ مي‌شناخت‌ منشأ علاقه‌ام‌ دانسته‌ام‌ و گرنه‌ هر تعبير ديگري‌ را به‌ بازي‌ و دروغ‌ متهم‌ مي‌كردند. اما اين‌ بيان‌، امام‌ را دوست‌ دارم‌ (يكي‌) به‌ خاطر اين‌ كه‌ شبيه‌پدرم‌ هستند، نه‌ متهم‌ است‌ و نه‌ محدود كننده‌ي‌ عامل‌ محبت‌، كه‌ من‌ امام‌ رابه‌ خاطر ظرفيتش‌ و امنش‌ و اين‌ كه‌ از حوادث‌ بزرگ‌تر است‌، مي‌توانم‌ دوست‌داشته‌ باشم‌ و به‌ خاطر اين‌ كه‌ بر جايي‌ تكيه‌ نمي‌كند و بر شرق‌ و غرب‌ دروازه‌ن مي‌گشايد، مي‌توانم‌ دوست‌ داشته‌ باشم‌... و اين‌ شعاري‌ است‌ كه‌ من‌ به‌ خاطر تحققش‌ هرگونه‌ اقدامي‌ را دنبال‌ مي‌كرده‌ام‌ و ديگران‌ حتي‌ تصورش‌ را نشدني‌ مي‌دانسته‌اند و هميشه‌ كوشيده‌اند تا رابطه‌ هايي‌ را ولو در جهان‌ سوم‌ تكيه‌ گاه‌خود قرار بدهند، در حالي‌ كه‌ امام‌ اين‌ تكيه‌ گاه‌ را مي‌خواهد در خود ملت‌ و با درك‌ تنهايي‌ و ضرورت‌ حادثه‌ و عشق‌ به‌ اسلام‌ فراهم‌ كند و اين‌ سه‌ عامل‌، همان‌ هايي‌ هستند كه‌ من‌ در اول‌ مسؤوليت‌ و سازندگي‌ از آن‌ حرف‌ زده‌ام.

لیله‌القدر: با وجود این جایگاهِ امام خمینی نزد شما،  چرا در نوشته‌ها یا سخنرانی‌های‌تان، از او سخنی نگفته‌اید و به صورت علنی از او حمایت نکرده‌اید؟

اين‌ كه‌ چرا از امام‌ نگفته‌ام‌ و ننوشته‌ام‌، به‌ خاطر وضعيتي‌ است‌ كه‌ من‌ دارم‌ و مارك‌ فرصت‌طلبي‌ و نفوذي‌ است‌ كه‌ بر پيشاني‌ام‌ مي‌زنند و و در اين‌جاست‌ كه‌ بايد منهاي‌ اين‌ حرف‌ها، آن‌ چه‌ تكليف‌ است‌، آورد. در آن‌جايي‌ كه‌جز من‌ كسي‌ نيست‌، تكليف‌ دفاع‌ بر عهده‌ي‌ من‌ است‌ و در آن‌ جا كه‌ كمبودي‌هست‌، وظيفه‌ي‌ تكميل‌ بر دوش‌ ماست‌.

اين‌ مديحه‌ سرايي‌ها كه‌ امروز مد شده‌ و نه‌ امام‌ را خوش‌ مي‌آيد و نه‌ خدا را، ما را از آن‌ بركنار مي‌بينيد، اما دفاع‌ و تكميل‌ را به‌ عهده‌ي‌ خود داشته‌ايم‌...و امام‌ را نه‌ با حرف‌ها و نه‌ با عمل‌ها، كه‌ با ظرفيتش‌ شناخته‌ايم‌... و با امن‌ وجود و علوش‌ بر حوادث‌ دوستدارش‌ بوده‌ايم‌. ما امام‌ را در زيارت‌هاي‌ مشهد و ختم‌هاي‌ قرآن‌ سهيم‌ كرده‌ايم و مارك‌ مخالفت‌ را هم‌خريده‌ايم‌ و مثل‌ بني‌ صدر، 110 شرط امامت‌ را در سخنراني‌ها به‌ امام‌ نداده‌ايم‌كه‌ در حكومت‌ و رياستمان‌ از او پس‌ بگيريم‌. ما هنوز تملق‌ را نياموخته‌ايم‌ و پست‌ها به‌ ما گره‌ نخورده‌اند و هنوز نه‌ در عمل‌ و نه‌ در حرف‌ و نه‌ در نوشته‌ و نه‌ در اجتماع‌ها، جز با مبناي‌ دفاع‌ و تكميل‌ نبوده‌ايم‌.

لیله‌القدر: با تشکر از شما و آروزی علو درجات برایتان.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1393/3/31 - 11:58:34
سعید

باسلام وتشکر فراوان از تدوین این مصاحبه. اگر اماکانش هست در سایر حوزه های تربیتی،اعتقادیٰ اجتماعی و...هم چنین مصاحبه ای را ترتیب دهید که قطعا اثرگذاری آن زیاد است و باعث درک بیشتر تفکرات استاد می شود. حتی می توان در نهایت همگی این سوال و جوابها را در قالب کتاب منتشر ساخت. باتشکر
پاسخ مدير: سلام علیکم با تشکر از شما دوست عزیز
( 1393/3/31 - 12:27:22 )

1393/4/4 - 17:4:31
سعید

با سلام
با توجه به تعداد زیاد افرادی که از اندیشه های استاد استفاده می کنند, پیشنهاد می کنم یکی از شاگردان برجسته استاد را معرفی فرمایید که خط و سیر تفکر استاد را با توجه به شرایط و مقتضیات امروزی تشریح کرده و سایرین از راهکارها و نظرات ایشان استفاده نمایند.
ممنونم

1393/4/5 - 20:2:6
وحید خراسانی

کاش این حرف ها زودتر از این پخش می شد.

1393/4/7 - 17:16:47
روی مرز

خیلی عالی بود، ای کاش به جای ده ها مقاله ای که برای تبیین نظر استاد در این زمینه گرفته اید بر طبق همین نوشته توضیحی داده می شد خصوصأ در پاسخ سؤال سوم که هیچی شو نفهمیدیم.
پاسخ مدير: سلام علیکم ارائه مقالات، که تعداد زیادی از آنها، برگرفته از نوشته‌های خود استاد صفایی بود، منافاتی با این پرسش و پاسخ نداشت. ما برای بخش گفتگوی سایت همین دو پرسش و پاسخ را در نظر گرفته بودیم که در سایت ارائه دادیم. برای سایر بخشها نیز مطالبی در نظر گرفته شده بود که مطرح شد و حتی اگر از حجم آن مطالب کاسته می‌شد، تغییری در بخش گفتگو داده نمی‌شد. درباره سؤال سوم نیز باید گفت که خود استاد به صورت اشاره، گزارشی از نظریات خود را در این زمینه ارائه داده‌اند. اما در مجموع به نظر می‌رسد پاسخ، مفهوم است. البته پاسخ مفصل تر این سؤال در پرسش و پاسخ قبل هم آمده است که برای روشن‌تر شدن نظر استاد در این زمینه، می‌توانید به آنجا مراجعه کنید. موفق باشید.
( 1393/4/9 - 14:1:32 )

1393/4/12 - 2:48:38
محمدصالح

سلام متن سنگین بود.

1393/4/13 - 17:58:22
سعید (پاسخ به محمدصالح)

ولی اگه چند بار دقیق مطالعه بشه خیلی نکات داره

1393/4/19 - 12:7:7
علی



مثل همیشه دقیق و بهترین نظر و بیطرفانه ترین موضع من هر جور که به صحبت های ایشان در هرجا توجه کردم به نهایت دقتشان پی بردم

1393/4/31 - 11:34:19
محسن

سعي شود صحبت هاي استاد تبيين شود. به خاطر درک فهم ها عرض ميکنم.

1393/5/3 - 3:38:27
میثم

تشکر از متنی که فراهم کردید، اما برایم سوال شد که
1. چرا عبارتی همچون " و شكرمان‌ بر اين‌ است‌ كه‌ در زميني‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ كه‌ رهبرش‌ شب‌ را با خدا دارد و روز را با خلق‌ و با تمام‌ وجود از شرق‌ و غرب‌ آزاد است‌ و آن‌ هم‌ در هنگامي‌ كه‌ تمامي‌ رهبران‌ سر در دامان‌ اين‌ و آن‌مي‌گذارند." را قرمز کردید، ولی عباراتی همچون "در هنگامي‌ كه‌ معصوم‌ نيست‌ و مردم‌، فقيه‌ را مي‌خواهند و تحمل‌ مي‌كنند، اين‌ ولايت‌ و زمام‌داري‌ هست‌ و بايد زمينه‌ ساز حكومت‌ اسلامي‌ باشد" یا " بدون‌ تلقي‌ مردم‌، همراه‌ مهره‌ها مي‌توان‌ حكومت‌ كرد، ولي‌ اين‌ حكومت‌ چه‌ شورايي‌ و چه‌ فردي‌، رو به‌ استبداد خواهد گذاشت‌. و همراه‌ آن‌ تلقي‌ و بدون‌ مهره‌ها نمي‌توان‌ حكومت‌ كرد، كه‌ به‌ اضمحلال‌ خواهيم‌ رسيد" یا " و گفته‌ بودم‌ اگر در برابر آمريكا، نه‌ در ايران‌ و در برابر ابرقدرت‌ها، نه‌ در منطقه‌ كه‌ در خود آن‌ها، به‌ كار مشغول‌ مي‌شديم‌، به‌ ذلت‌ نمي‌رسيديم‌، كه‌ علی علیه‌السلام مي‌گويد: «ما غزي‌ قوم‌ قط في‌ عقر دارهم‌ الا ذلوا" را که درد امروز ماست قرمز نکردید؟

2. آیا این عبارات استفاده ی امروزی دارد یا صرفا گزارشی از گذشته است؟
و باز شكرمان‌ بر اين‌ است‌ كه‌ مجلس‌، براساس‌ اسلام‌ و تشيع‌ و با توجه‌ به‌ موازين‌ و منابع‌ اسلامي‌ شكل‌ مي‌گيرد و شوراي‌ نگهبان‌ دارد.
و ارگان‌هاي‌ فعال‌ و سپاه‌ و جهاد و پرورشي‌ها با هم‌ مي‌توانند به‌ آن‌ تسلطي‌ برسند، كه‌ بار سنگين‌ جمهوري‌ و سپس‌ حكومت‌ اسلامي‌ را بر دوش‌ بگيرند.
و همين‌ است‌ كه‌ در چنين‌ چارچوبي‌، ضعف‌ها را انحراف‌ نمي‌شناسيم‌ و كار خودمان‌ را تكميل‌ مي‌دانيم‌...
چرا این عبارت را قرمز نکردید که : "مادام‌ كه‌ چارچوب‌ را درست‌ ببينيم‌، كارمان‌ تكميل‌ است‌ و آن‌ روز كه‌چارچوب‌ را شكسته‌ ديديم‌، از انتظار و تقيه‌ و قيام‌ دست‌ برنمي‌ داريم‌." در حالیکه عبارت مذکور برای امروز معیار می دهد و صرفا خبری از گذشته نیست.
پاسخ مدير: سلام علیکم ضمن تشکر از شما به خاطر توجه و دقت نظرتان، انتقاد شما وارد است و به نظر می‌رسد جملاتی که انتخاب کرده‌اید مهمتر از جملاتی است که ما انتخاب کرده‌ایم. به همین دلیل و به خاطر قدردانی از شما نظرتان را در مورد مطلب بالا اعمال می‌کنیم. البته عبارات انتخاب شده «صرفا خبری از گذشته» نیستند؛ بلکه با توجه به شبهات موجود در اذهان و سؤالات مکرری که در این خصوص پرسیده می‌شوند، انتخاب شده‌اند. موفق باشید.
( 1393/5/3 - 16:43:39 )

1395/1/20 - 9:53:24
سید. م

سلام
لطفا متن کامل و معتبر وصیت نامه ی ایشون رو در دسترس بنده و دیگران قرار بدید...
یا علی