استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

پرسش و پاسخ با استاد صفایی در خصوص «حکومت دینی و ولایت فقیه»

موضوع: بررسي نظام فكري استاد صفايي

تاریخ ثبت: 1393/03/12

توضیح:
متن زیر  «پرسش و پاسخ»ی است در خصوص دیدگاه استاد علی صفایی حائری در زمینه حکومت دینی و ولایت فقیه، که بر اساس کتاب «از معرفت دینی تا حکومت دینی» نوشته ایشان تدوین شده  است. در این نوشته که به صورت مصاحبه تنظیم شده، تلاش بر آن بوده تا با طرح سؤالاتی اساسی ، مبانی  استاد در زمینه مسأله «حکومت دینی و ولایت فقیه» استخراج و سؤالات و ابهامات، از زبان خود استاد پاسخ داده شوند. متن زیر را می‌توان چکیده «کتاب از معرفت دینی تا حکومت دینی» به شمار آورد که در آن هم دلایل اصلی استاد در خصوص مسأله «حکومت دینی و ولایت فقیه»، به صورت خلاصه مطرح شده‌اند. و هم مهمترین شبهات و اشکالاتِ متوجه این مسأله که استاد صفایی، خود، آنها را در بخش‌های پایانی کتاب طرح نموده  و پاسخ داده است، به اختصار بیان شده‌اند.


لیله القدر: شما مبنای اصلی حکومت اسلامی را چه می‌دانید؟ چه چیزی باعث تشکیل آن می‌شود؟

استاد صفایی: زندگى انسانى، پس از گذشت از مراحل مختلف و دست‏يابى به تمدّن و صنعت و حتى در جامعه‏ جديد پس از صنعت و همراه‏ موج سوم‏[1] و ظهور كالاى اطلاعات و علوم پايه، زندگى انسانى حتى تا اين سطح متعالى و پيشرفته اگر در همين محدوده‏ هفتاد سال مطرح باشد، به سه اصل بيشتر احتياج ندارد:

1- اصل علم و اطلاعات،

2- اصل قراردادها،

3- اصل منافع مشترك.

و در آن‏جا كه‏ تعارض منافع‏ روى مى‏ دهد، ناچار بايد منتظر تعادل جديد بود و از اين‏ اصل تعارض‏ و تعادل‏ به‏ نظم‏هاى نوين‏ و باز هم نوتر راه يافت.

در اين سطح بر فرض خدا اثبات شود و يا در اعتقاد انسان ريشه بگيرد، و بر فرض كه رسولان مؤثر و كارآمد باشند و بر فرض كه مذهب مفيد باشد، بر فرضِ تمامى اين فرض‏ها، باز هم مذهب ضرورى نيست.

اما اگر آدمى براى وسعتى بيش از هفتاد سال و با توجه به عوالمى ديگر- چه محتمل يا متيقّن- بخواهد برنامه‏ ريزى كند و بخواهد براى اين استمرار و ارتباط حساب باز كند، ديگر علم و تجربه كارگشا نيست و قراردادها و منافع مشترك، متزلزل و نامعلوم خواهد ماند. در اين مرحله نه تنها علم كه حتى عقل و قلب آدمى هم، كارساز نخواهد بود؛ كه علم و فلسفه و عرفان او كفاف اين همه رابطه و اين همه مشكل را نمى‏ دهد.

در اين وسعت، آدمى به‏ وحى‏ و به‏ عهد نياز دارد. وحى، بيّنات و كتاب و ميزان را در بر مى‏ گيرد. وحى، روش‏ها و اهداف و احكام را در بر مى‏گيرد، وحى در اين نگاه، همراه رسول و تربيت او و روش‏هاى اوست و رسول با توجه به قدر و استمرار و ارتباط انسان و با توجه به ارزش‏ها و اهداف انسان، به تقدير و تدبير و تربيت و تشكل انسان روى مى‏ آورد. رسول به انسان سه گونه مى‏ آموزد: عَلَّمَ الْانْسانَ ما لَمْ‏ يَعْلَمْ؛ عَلَّمَ الْانْسانَ ما لايَعْلَم؛ عَلَّمَ الْانْسانَ ما لَمْ‏ يَكُنْ يَعْلَم‏ آن‏چه را كه نمى ‏دانست، آن‏چه را كه نمى‏ داند و آن‏چه را كه نمى ‏تواند بداند. اين همه در حوزه‏ معرفت دينى قرار مى‏ گيرد.

و اين معرفت دينى- نه علوم دينى مثل فقه و اصول و تفسير ...- بر هيچ معرفت غير دينى و بر هيچ يك از حوزه‏ هاى علوم انسانى مبتنى نيست؛ كه بيش از حضوريات را لازم ندارد و با اين مقدار، بينشى را مى‏ سازد كه بر طرح و دانش و عمل آدمى تأثير مى‏ گذارد و طرحى از جامعه‏ دينى را، پى مى ‏ريزد.

اين معرفت دينى به عهد و عبوديتى تعبير مى ‏شود كه اين خصوصيات را دار است:

1- استقلال از علم و فلسفه و عرفان: از اين‏ها بى نياز است و به اين همه مى‏دهد و اين‏ها را در طرح خود مى ‏سازد.

2- مسيطر و مؤثر است؛ چون به وسعتى توجه دارد و محدوده‏ها را در نظر دارد.

3- بر حس و وهم و خيال و فكر و عقل و عاطفه، تأثير مى‏گذارد و شناخت و احساس و عمل را گره مى‏ زند.

4- ارزش ساز است.

5- عمل آفرين است.

6- ظرفيت بخش است.

7- نظام آفرين است: با توجه به مبنا و مقصد، جواب‏گو است و روش و شكل و بايد و نبايدها را توضيح مى‏ دهد.

8- جمعيت ساز و قدرت پرداز است؛ چون بر انگيزه و هدف و روابط تأثير گذار است.

9- سازمان‏گرا و تشكل ساز است، آن هم تشكلى ولايتى و همراه بينات و كتاب و ميزان.

10- سياست گذار است؛ خصلت رهبرى دارد.

و ناچار اين معرفت دينى با اين خصوصيات، زمينه‏ تحقق قدرت و تحول و انتقال قدرت را در جوامع بدوى و يا شهرى و يا صنعتى و يا غير صنعتى، فراهم مى‏ سازد و با تربيت مهره‏ هاى كارآمد و با نفوذ دادن آن‏ها به حركت جوامع مختلف موفق مى ‏شود و نظام‏هاى مسلط را درهم مى ‏شكند.

1- قدرت تصميم و عمل در فرد

2- و تجمع اين قدرت‏ها

3- تبديل اين قدرت‏ها به نهاد و سازمان‏

4- تنظيم روابط اين نهادها و سازمان‏ها و تحقق دولت‏

5- تنظيم روابط دولت با نهادها، با افراد، با اهداف، با مشكلات و دشمن‏هاى متفاوت.

6- تربيت مستمر و سياست گذارى و نظارت بر جريان اداره و سياست، جريان مدارى معرفت دينى تا جامعه‏ دينى را مشخص مى ‏سازد و ارتباط وحى‏ و عهد را چشم‏گير مى ‏نمايد و آن را به عدل و احسان گره مى ‏زند.

وحى بدون اين عهد و پيمان و بدون اين عبوديت شكل نمى‏ گيرد، كه:

اشْهَد انَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه‏ و همراه عبد و رسول به عبوديت دعوت مى ‏كند و با عبوديت حركت مى ‏كند و همراه سرشارى و غناى باطنى به عدل و احسان روى مى ‏آورد. اين گونه در سوره‏ بقره آيه‏ 23 «يا ايُّها النّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذى خَلَقَكُمْ» با «انْ كُنْتُمْ فى رَيْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا ...» مربوط مى ‏شود كه عبد او با عبوديت به عبوديت او دعوت مى‏ كند. اين عبوديت به جمع و ربط عادلانه و محسنانه مى‏ رسد و از اثم و عدوان جدا مى ‏شود و اين آيه‏ «انْ لا تَعْبُدُوا الّا ايّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ احْسانا وَ بِذِى‏الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً»[2] با آيه‏ «تَظاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالْاثْمِ وَ الْعُدْوان ...»،[3] مدار را كامل مى‏ نمايد؛ كه عبوديت در وجهه‏ اثبات، بر انگيزه و هدف و روابط اثر مى‏ گذارد و در وجهه‏ نفى، تعلق‏ها و انداد را مى‏ شكند. با نفى تعلق‏ها، به غنا و امن باطنى و به عدل و احسان راه مى ‏دهد: «وَ لَهُ الْحَمْدُ عَلى‏ ما هَدانا».

با اين توضيح از وحى و عهد، دو اصل‏ تسليم‏ و تفويض‏ و هدايت‏ روشن مى ‏شود و با اين دو اصل، ملاك انتخاب رسول و خليفه و حاكم جامعه‏ى اسلامى هم مشخص مى‏ شود؛ كه عبوديت، به رسالت و ولايت و امامت امكان مى‏ دهد كه: «اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ» و «صَلِّ عَلى عَبْدِكَ و وَليِّك ...»[4]

لیله‌القدر: به نظر شما چگونه می توان از دین که یک امر قدسی است، انتظار داشت در عرصه علم و فلسفه ورود کند، به تولید معرفت بپردازد و برای مسائل اجتماعی و سیاسی طرح ارائه دهد؟

استاد صفایی: گمان من اين است كه بحث‏ وحى‏ و عهد از وسط آغاز شده و از كمر به دنيا آمده. مسئله از لحظه‏ وقوف و خودآگاهى انسان آغاز مى‏ شود. آدمى در يك مقطع با حواس و با احساس و با توهم و تخيل و در نهايت با تفكر و استنتاج از معلومات خويش، همراه است. در اين مقطع رشد علمى هم دارد و مى‏ تواند تجربه‏ هاى خود را بارور كند و بزاياند؛ ولى از هنگامى كه نيروى تعقل و سنجش در او فعال مى‏ شود و او بر وجود خود و اهداف‏ خود و روش‏هاى‏ خود نظارت مى‏ كند، تولد انسانى او آغاز مى‏ شود. انسان در اين مرحله از وقوف و بينش، بودن‏، براى چه بودن‏ و چگونه بودن‏ خود را زير سؤال مى‏ برد و از طبيعى‏ ترين حالت‏هاى خود مى‏ پرسد و بر آن‏ها نظارت مى‏ كند.

اين وقوف و بينش، بر هر نوع بحث علمى، فلسفى، عرفانى و روانى و اجتماعى مقدم است. در واقع همراه اين بينش، انسان به طرح جامع علم و عمل و آرزوهايش مى‏ رسد و هر گونه حركت علمى و عملى در اين طرح‏ مى‏ گنجد و براى تأمين اين بينش، به ادراكات حضورى و تجربه‏ هاى حضورى روى مى‏ آوريم و با تعميم و تجريد و انتزاع و استدلال، اين تجربه‏ هاى حضورى به طرح و بينش و چارچوب علم و عمل خويش مى‏ رسيم.

اين حرف كه تجربه‏ هاى حضورى، علم و فلسفه نمى‏ آورند، در واقع تفكيك بين تجربه‏ هاى حضورى و باطنى و «درد و لذت» حسى است. در حالى كه هيچ كدام از اين سه دسته: تجربه، علم و فلسفه نمى‏‌آورند؛ كه استدلال و استنتاج و انتزاع و تعميم و تجريد از كارهاى ذهن است كه بر روى هر گونه تجربه‏ اى، چه حضورى و چه باطنى و چه حسى، مى‏ تواند انجام شود و بينش و علم و عمل را در خود بگيرد. با اين تفاوت كه تجربه‏ هاى حضورى خالص‏ترين تجربه‏ هاى ما هستند و از آفت‏هاى خطا و اشتباه حواس و تيه‏ هاى گوناگون بركنار هستند و همين است كه اين تجربه‏ ها براى امى‏ ها كارسازتر و مؤثرتر هستند و اين هدايت‏ها آن‏ها را به اندازه‏ ها و ارزش‏ها و برنامه‏ ريزى‏ هاى جديد مى‏ كشاند.

با توجه به اين اندازه و استمرار و با توجه به ارتباطهاى محتمل و مظنون با دنياها و عوالم ديگر، گرايش به‏ غيب‏ و به‏ روز ديگر و به‏ اللّه‏ و به‏ وحى‏ در آدمى شكل مى‏ گيرد و همين گرايش او را متعهد مى‏ سازد و به عبوديت مى‏ رساند و به‏ تسليم‏ و تفويض‏ راه مى‏ دهد.

و همين نقش هدايتى و همين نقش تربيتى، براى رسول و دين، زمينه را براى تمامى نظام‏ها و احكام دينى فراهم مى‏ سازد و مذهب حداقل را كنار مى‏ زند، كه حداقل مذهب، تمامى حوزه‏ مستمر و مرتبط آدمى است؛ كه حتى احتمال ارتباط با غيب و با الله و يا روز ديگر، در تقدير و تدبير و تشكل و تربيت او تأثير مى‏ گذارد و او را به وحى گره مى‏ زند؛ كه گفتيم اگر انسان در و سعتى بيش از هفتاد سال مطرح شود به‏ وحى‏ و به‏ عهد نياز دارد.

لیله‌القدر: اشکالی که با توجه به توضیحات شما به نظر می‌رسد، این است که با طرح عبوديت و بندگى و با طرح ولايت خدا و رسول و معصوم و فقيه، جايى براى انسان و شخصيت آدمى باقى نمى‏ ماند. در خود قرآن هم آمده: «ما كان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضى اللّه و رسوله ان‏ يكون لهم الخيرة».[5] يعنى هيچ گاه براى مرد مؤمن و زن مؤمن در هنگامى كه خداوند و رسول او قضاوت و داورى كردند، اين حق نيست كه براى آن‏ها اختيارى باشد. بر این اساس آیا نمی‌توانیم بگوییم حكومت‏هاى دينى براى شخصيت آدمى و اختيار و آزادى او و براى فهم و علم و معرفت او حسابى باز نمى‏ كنند و فقط برايش تكليف مى ‏آورند؟

استاد صفایی: براى جواب، من به نقض و بيان موارد مشابه در آن سوى آب‏ها، يا در اين سوى دنيا و در مهد آزادى و حقوق بشر نمى‏ پردازم كه اين بزرگان با تمامى وسعت، از تحمل جريان‏هاى مخالف- حتى در پوشش و لباس- عاجزند تا چه رسد به مخالفت با حكومت و خط مشى سياست جهانى؛ كه نه در آن ولايات كه حتى در استان‏هاى منفصل عربستان و مصر و الجزيره، هيچ امكان تحمل نيست و همه چيز بايد با جريان‏هاى مافيايى و جاسوسى و بازى‏ هاى تبليغاتى و حمايت‏هاى بى شايبه و زد و بندهاى پنهان و آشكار و ترورهاى فردى و جمعى به آن سمت و سويى بيفتد كه فلان مى‏ خواهد و بهمان مى‏ فرمايد و با منافع ادعايى هماهنگى داشته باشد و از بنيادگرايى بويى نبرده باشد.

من به اين گونه جواب‏هاى نقضى نمى‏ پردازم؛ چون در واقع اين‏ها جواب نيست و نقل و انتقال اشكال از يك جا به جايى ديگر است. جواب اقناعى مناسب‏تر است.

اگر آدمى اجتماع را انتخاب كرد و يا شخصى و يا گروهى را پذيرفت، هر چند كه در جمع از جهات گوناگون محدود مى‏ شود و با عشق و گرايش به شخصى، از خواسته‏ هاى گسترده خود جدا مى‏ گردد؛ ولى اين محدوديت و تعلق و تبعيت و تسليم و ولايت پذيرى و فرمانبرى و بندگى و عبوديت، با شخصيت آدمى و هويت انسانى منافات ندارد، كه برخاسته از انتخاب و اختيار او است و اين حق انسان است كه انتخاب كند و آزاد باشد، حتى اگر با آزادى به تسليم و پيروى، روى بياورد و عبوديت و تبعيت را بخواهد، همين طور كه امروز شهروند مدنىِ مدرن و آزاد، مى‏ تواند با همين آزادى به تمامى قوانين تسليم شود و تبعيت كند و اين را مسخ شخصيت و نفى هويت خود نشناسد.

پس آدمى اگر با انتخاب و با آزادى به اين جريان ولايت و عبوديت و تسليم و تبعيت رسيد، مشكلى نخواهد داشت. به خصوص آن‏جا كه اين انتخاب از فهم و معرفت و از عشق و احساس او مايه بگيرد.

آن‏چه مسخ و نفى شخصيت آدمى را به دنبال مى‏ آورد، ظلماتى است كه آدمى را در بر مى‏ گيرد تا نه خودش و نه روابطش و نه اهدافش و نه اندازه‏ هايش را نشناسد و نبيند و فقط با عادت‏ها و غريزه‏ هايش يا دهانش يا هوسش، انتخاب كند. و احساس آزادى هم بنمايد؛ چون آن‏چه مزاحم است، حقيقت آزادى و فراهم شدن نجدين و ظهور بينات و نور، و مشخص شدن معيارها و ميزان‏ها است. وگرنه احساس آزادى و ابراز آزادى و ... هيچ مشكلى نخواهد داشت و هيچ غرامتى نخواهد خواست.

چگونه است كه آدم اجتماعى و متمدن و شهروند مدنىِ قانون شناس و هنجار و تسليم و تابع را مهر نمى‏ زنيم و محكوم نمى‏ كنيم و حكومت غير دينى را نفى و مسخ آدمى نمى‏ دانيم با اين كه همين جريان تسليم- بدون زمينه و شناخت احساس و بينات و ميزان و انتخاب آزاد- براى او هست و با اين وصف بر صدر نشسته و قدر ديده است.

لیله‌القدر: یکی از مهمترین چیزهایی که تمام ادیان بر آن تأکید فراوان دارند، مسأله زهد است. می‌توان گفت دين آمده تا رغبت و انگيزه‏ هاى طبيعى و عادى را در آدمى محدود كند و حتى نابود سازد؛ در روايات هست: اگر در دل كسى به اندازه‏ ذره‏ اى‏ از محبت دنيا باشد، بوى بهشت را از دور هم هم احساس نمى‏ كند. به نظر شما جریان دین با این دیدی که نسبت به دنیا دارد،  چگونه می‌تواند با جريان حكومت که امری دنیوی است، سازگاری داشته باشد؟

استاد صفایی: زهد يعنى آزادى، مفهومى كه در اين آيه آمده است: (عن على عليه السلام: الا و ان الزهد فى آية من كتاب الله عز و جل لكيلا تأسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم. كافى، ج 2، ص 128) با تمامى دستاوردها خوشحال مباش و بدون همه اين‏ها رنجى مبر. اين تعريف زهد و آزادى است. زهد به معنى ترك نيست كه زهد دينى، زهد اخذ است: «خذوا من ممركم لمقركم»؛[6] برداشتن و آوردن است، نه رها كردن و رفتن. زهد با نداشتن برابر نيست. چه بسا فقيرى كه زاهد نيست و بى نيازى كه راغب نيست. زاهد، منتظر اداى امانت و رساندن بار مسئوليت است.

زهد موضع‏گيرى مناسب است، نه موقعيت مناسب و يا نامناسب. على مى‏ گويد دنيا مثل خورشيد است: كسى كه به آن نگاه مى‏ كند، كورَش مى‏ كند و كسى كه با آن نگاه كند بينايش مى‏ سازد.

زهد اين است كه تو از محرك‏هاى غريزه و عادت كه محدود به تو هستند و در اين حوزه مى‏ جوشند فراتر بيايى؛ تنها به خودت محدود نشوى؛ مادامى كه در نجد يا يمامه گرفتارى هست، آرام نباشى. زهد اين است كه به اندازه توانت بكوشى و به اندازه نيازت بردارى. زهد كم كار كردن نيست، كم برداشتن است. زاهد از يهودى بيشتر مى‏ كوشد و از درويش كمتر برمى‏ دارد و همين است كه توسعه مى‏ آورد و رشد صنعت و رشد عدالت را همساز مى‏ نمايد. اگر از اين حصار آزاد شدى و از اين بند بيرون آمدى و به زهد و آزادى رسيدى، آن وقت همه در سفره‏ نعمت و قدرت و ثروت و اعتبار و عزت تو، سهم خواهند يافت و اين انگيزه‏ وسيع و گسترده، به توسعه صنعت و ثروت نزديك‏تر است؛ كه مى‏ بينيم امام زاهدانِ عابد و آزاد مردانِ عاشق، چگونه در روز با تمامى دارايى نخلستان‏ها، حتى شكم خود را پر نمى‏كند. مى‏ كوشد و بر نمى‏ دارد. اين معناى زهد است و اين زهد، عامل توسعه و بروز ثروت و صنعت و باعث آبادى آب و خاك و زندگى و جمعيت و جماعت است.

لیله‌القدر:  دنیا و آخرت دو نقیض هم هستند. توجه به یکی نفی دیگری است. چگونه می‌توان از دینی که به ما گفته: «موتوا قبل ان تموتوا».[7] انتظار داشت در امور دنیوی ورود کند؟

استاد صفایی: دنيا و آخرت در بينش دينى با بينش عرفى تفاوت دارد. در بينش دينى، نيّت و جهت، دنيا و آخرت را مشخص مى‏ كند. نماز و عبادت و درس توحيد و تفسير و عمل جهاد و مبارزه، مى ‏تواند به خاطر حرف‏ها و هوس‏ها و جلوه‏ ها باشد؛ مى ‏تواند دنيا و پست باشد و مى ‏تواند كسب و كار و پاك كردن بينى كودك و آب دادن و نان آوردن، به خاطر دستور خدا و اداى و ظيفه باشد و از سطح غريزه و عادت‏هاى محدود، بالاتر آمده باشد و آخرت باشد. در واقع آدمى كه از دنيا بزرگ‏تر شده و از شهادت به غيب روى آورده و حجم گسترده و وسعت فارغ دنيا، براى او تنگ و محدود گرديده و مثل رحم مادر با رشد روزافزون كودك به زندان كوچك و تنگى شباهت يافته است، اين چنين آدمى هر كارش از دنيا بيرون رفته و حتى خواب و خوراك و معاشرت و روابط عادى و طبيعى او الهى و آخرتى است. اما آدمى كه حقير مانده و از دنيا بيرون نرفته و هنوز رشد بيش از دنيا را تجربه نكرده است، هر كار او حتى عبادت و جهاد او، دنيايى و پست است.

دل‏هايى كه از دنيا بزرگ‏ترند، تمامى كارهاى عادى آن‏ها خريدار دارد. و دل‏هايى كه از دنيا تنگ‏تر هستند تمامى كارهاى عبادى و جهادى آن‏ها، از محدوده همين هدف‏ها و خواسته‏ها و هوس‏ها بيرون نمى‏ رود؛ كه: «ويل للمصلين».[8] در اين مرحله مطرح مى ‏شود، كه‏ «يراؤون و يمنعون الماعون».[9]  اين عبادت براى آتش است و در آتش است و خريدارى ندارد.

اين مغالطه را بايد باز شناخت. اگر دنيا به جغرافياى جهان معاصر و غيب به سطحى بالاتر از مشهود و تجربه شده، تفسير شود، و يا دنيا به معناى نعمت و ثروت و قدرت، و آخرت به معناى عبادت و نماز و روزه و جهاد معنا شود، اين شبهه شكل مى‏ گيرد؛ اما اگر آب و نان بتواند آخرت باشد و نماز و روزه بتواند دنيا باشد و در آتش باشد، اين مشكل بى‏ اساس خواهد بود.

لیله القدر: از یک سو دين و شرايع دين و حلال و حرام محمد ثابت است و دگرگونى ندارد. از دیگر سو، دنيا و جامعه و كشور و روابط بين آن‏ها، در جريان و گرفتار دگرگونى و تغيير است. چگونه می‌توان از این منبع، با قانونهای مشخص و ثابت که مربوط  به هزار و چهارصدسال پیش و دوره دامدارى و كشاورزى و جمعيت محدود و روابط تقريباً ثابت و يكنواخت است، برای جریان‌های متغیر و روابط بسیار پیچیده جهان صنعتی و مدرن امروز بهره برد؟

استاد صفایی: در جهان و انسان، اندازه‏ ها و در نتيجه‏ حدود و در نتيجه‏ حقوقى‏ مطرح مى‏ شود. اين‏ اندازه‏ ها ثابت‏ است. در كنار پديده‏ هاى متغير، روابط ثابت‏ وجود دارد كه خاستگاه و جایگاه قانون و نظام وسنت‏ها است. در برابر شرايط متغير و موضوعات متحول، نگاه جامع و توجه به شرايط متفاوت‏ وجود دارد.

براى جواب گويى به ريز مسائل باز نظام جواب‏گو و توجه به‏ مبانى‏ و مقاصد و شرايط وجود دارد كه اين هر سه به‏ شكل‏ و روش‏ و دستور عمل‏ در صورت‏هاى متفاوت مى‏ انجامد با اين مجموعه كه همراه‏ عمومات‏ و اطلاقات‏ و اصول لفظى‏ و اصول عملى‏ و احكام ثانوى‏ و عهد و عقد و ضرر و حرج‏ و ضرورت‏ و تسهيل‏ و يسر و احكام حكومتى‏، به ميدان مى‏ آيد، آيا مشكلى باقى مى‏ ماند كه به رأى و استحسان و مصالح مرسله و سد ذرايع و يا ظنون كلى روى بياوريم و مشك دين را از آراء خود پر كنيم؟

گفتيم كه دين حتى اگر مبداء و معاد و حتى مبداء و توحيد را داشته باشد نظام‏سازى خواهد داشت و به ذهن و قلب و عمل و عمر آدمى طرح جامع خواهد داد و نظام كلى خواهد گذاشت و با اين نظام جواب گو همراه تمامى موج‏هاى اول و دوم و سوم و چهارم و ... كارگشايى خواهد داشت.

اگر امروز دين به كار آدمى نمى‏ آيد، به اين خاطر است كه آدمى تمامى ذهن و حافظه و هوش و فكر و عقل و قلبش به كار نيفتاده، چون به گفته آقاى فورد آدمى در طرحى مشغول به كار است كه به تمامى اندام او هم نياز نيست و چه بسا كه يك دست و يك چشم كافى باشد و ساير اندام او مفتخوار و زايد باشند، تا چه رسد به انديشه و سنجش و انتخاب و آزادى و آگاهى و خودآگاهى و ... او.

اگر در مباحث مديريتى، مسائل دينى، زيادى و بى حساب و پرگو است، از همين نكته برخاسته كه مديريت كارگاه با مديريت اجتماعى و مهندسى‏ اجتماعى و نگاه تربيتى و تعليمى هماهنگ نيست و آدم انتخاب كننده و آگاه آزاد، برنامه‏ ريزى نشده است و تمامى نيروها و موتورهاى او روشن نگرديده است. و اين طبيعى است كه آدمى كه‏ بودن و نبودن‏ و چگونه بودن‏ و براى چه بودن‏ خود را انتخاب نكرده و آدمى كه‏ اهميت‏ها را در نظر نگرفته و بر اساس اهميت شغل و نقش خود را دنبال نكرده و آدمى كه‏ نظم‏ را به معناى مراعات اهميت‏ها نشناخته و روابط متكافل و متعهد را تجربه نكرده، و كار خود را كار گنده و يا قرار گذاشته مى‏ شناسد و به مجموعه جريان و به كارهاى مانده نظارت ندارد، اين طبيعى است كه اين چنين آدم محدودى كه نياز كارگاه و كارخانه است و به كار مديريت‏هاى آمريكايى و آلمانى و ژاپنى و چينى مى‏ آيد، از آگاهى و آزادى و انتخاب‏هاى اساسى دور و بركنار نگاه داشته شود و اين طبيعى است كه طرح‏هاى اين دو با هم هماهنگ نشوند و از هم بيگانه باشند كه دنياها و نگاه‏ها تفاوت اساسى دارد.

لیله‌القدر: در حکومت دینی به خاطر ماهیت آن یعنی دینی بودن آن، طرح هر عقيده‏ اى مجاز نيست؛ چون ممکن است به گمراهی مرم منجر شود. بنابراین در چنین حکومتی مميزى و سانسور هست. حكومت دينى به‏ افكار و عقايد، به‏ مجامع‏، به‏ روابط عادى، عاطفى، تجارى و جنسى زن و مرد آزادى نمى‏ دهد و طرح افكار و عقايد مخالف را تحمل نمى‏ كند. نظر شما دراین خصوص چیست؟

استاد صفایی: در مقام جواب به اين اشكال، توجه به مباحث هدايت، بينات، كتاب، ميزان و توجه به دسته‏ بندى ايمان و كفر و نفاق و استضعاف كارساز است و بار مشكل را بر مى‏ دارد؛ چون پس از مرحله‏ تبيين و صف، ديگر نوبت آزادى و امتياز گرفتن سپرى مى‏ شود و نوبت درگيرى و قتال مى‏ رسد. و اگر در جامعه دينى در برابر انحراف و يا بدعت و يا فسق‏هاى متفاوت تسامح و تساهلى شكل بگيرد، بيشتر به خاطر مراحل نهى از منكر و تدريج در تربيت و توجه به ضعف‏ها و عادت‏هاى ريشه‏ دار است، نه اين كه از اصول صرف نظر شده باشد و يا روش مداهنه و سستى جایگزين روش‏هاى ارشاد و تربيت و امر و نهى شده باشد.

پس با توجه به عنصر هدايت و بينات و تحقق كفر و چشم ‏پوشى، جايى براى مداهنه و تسامح و كثرت‏ گرايى باقى نمى‏ ماند و نه آزادى، كه حقوق امنيت و حيات و انتخاب و ساير حقوق محدود و كنترل مى ‏شود تا هدايتى شكل بگيرد و يا عزتى و سبيلى براى كافر نيايد و يا با ذلت و تحقير، محدود و محكوم شوند. اين در مورد مميزى و سانسور و آزادى در انتخاب و در عقيده و در عمل و در انتخابات و جريان‏هاى سياسى.

لیله القدر: مدل حکومتی ولایت فقیه، با توجه به اختیارات مطلق ولی فقیه که همه چیز حتی انتخابهای مردم نیز توسط او مشروعیت می‌یابد، در واقع همان استبداد است. چون او قدرت مطلق و فعال ما يشاء است و در هنگام اجراء مى ‏تواند حتى از اكثريت آراء چشم بپوشد. این، اختيارات حاكم، در کنار نظارت و مميزى و سانسور در ابراز عقايد که در سؤال پیش به آن اشاره شد، جایی برای نظارت بر كارهاى او باقی نمی‌گذارد. آیا این تفاوتی با استبداد دارد؟

استاد صفایی: در مورد قدرت حاكم و كنترل و نظارت بر قدرت در خصوص ولى فقيه يا حاكم عادل، عامل كنترل متعدد است: فقها و رقباى ديگر، قانون اساسى و منابع دينى و خبرگان و شوراها و آگاهى و نظارت و بيدارى مردم و مطبوعات، در ميان هست. در واقع عامل كنترل ولايت فقيه- مثل عامل كنترل تمامى زمامداران در حكومت‏هاى دموكرات- از «شوراها» و «مطبوعات» و «مردم» و «احزاب مخالف» و «رقيب» و «قانون» تشكيل مى ‏شود. با اين تفاوت كه عامل درونى عصمت، و عامل بيرونى نظارت مستمر مردم و دعوت آن‏ها در ميان هست: «ولتكن منكم امة يدعون الى الخير».[10] و همين نظارت است كه در صورت جدايى از عدالت و يا صفات كلى رهبرى، حاكم را غاصب و مبارزه با او را لازم مى ‏نمايد و مراحل انتظار و تقيه و قيام را براى درگيرى فراهم مى ‏آورد.

پس ولايت فقيه، همان مكانيزم‏‌هاى كنترل از فقها و عدول مؤمنين را دارد؛ همان توجه به قانون شرع و قانون اساسى را دارد و در صورت تخلف، نظارت مردمى و نظارت مستمرِ كسانى را كه دعوت به خير دارند و مراحل انتظار و تقيه و قيام را مدام مى‏ آزمايند، از دست نمى‏ دهد.

شايد در فقه عامه خروج بر ولى امر فاسق و فاسد- حتى از سوى كسى مثل حسين- باعث وجوب قتل و مهدورالدم شدن باشد؛ ولى در فقه شيعه، حاكم با خروج از عدالت و قصد ظلم و فساد، از مقام معزول مى‏ شود و غاصب باقى مى‏ ماند و مبارزه با او واجب است و تهيه مقدمات و تربيت نيروها و جایگزينى و جاسازى آن‏ها، ضرورى و لازم خواهد بود.



[1]. موج سوم كتابى است از الوين تافلر ترجمه شهين دخت خوارزمى، و براين مفهوم بنا شده كه تاريخ بشر دو انقلاب را پشت سر گذاشته: انقلاب كشاورزى و انقلاب صنعتى و اكنون در آستانه‏ى سومين آن، يعنى انقلاب الكترونيك قرار گرفته است. اين انقلاب ساختارهاى نظام صنعتى را متلاشى كرده يا خواهد كرد، همان‏ گونه كه انقلاب صنعتى باعث ويرانى ساختارهاى نظام كشاورزى شد و بحران كنونى جهان نيز ناشى از اين انتقال پر تنش است.

[2]. بقره، 83

[3].  بقره، 85

[4].  مفاتيح الجنان؛ دعاى افتتاح

[5]. احزاب، 36

[6]. بحار، ج 73، ص 88 و ص 134

[7].  بحارالانوار، ج 72، ص 59، ح 1، مرحوم مجلسى مى‏گويند اين روايت مشهور است.

[8].  ماعون، 4

[9]. ماعون، 7 و 6

[10]. آل عمران، 104

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1393/3/13 - 10:36:40
م.صفاری

سلام و خداقوت .
امکانش هست مطالب مرتبط، لینکش در پایان هر مبحث باشه.
فکر میکنم الان بحث ولایت فقیه فکر میکنم در قسمتهای مختلف( با عناوین پرسش از استاد، مصاحبه با اساتید بزرگوار و ..) طرح شده.
اگر پایان هر مطلب لینک مطالب مرتبط باشه خیلی بهتر و منظم و قابل دسترس تره..
پاسخ مدير: سلام علیکم لینک مطالب مرتبط با موضوع ولایت فقیه و حکومت دینی همه در ستون ویژه در صفحه اول سایت ذیل خبر مربوط به بحث حکومت دینی و ولایت فقیه موجودند.
( 1393/3/13 - 12:4:14 )

1393/3/16 - 19:7:14
شیرزاد

با سلام
با توجه به پرسش آخر (مدل حکومتی ...) می‌توان گفت که به نظر استاد صفایی، حکومت دینی شکلش را از دموکراسی می‌گیرد و محتوا و هدفش را از دین.
به عبارت دیگر، بر دموکراسی به عنوان روش حکومت تأکید دارد و بر دین به عنوان هدف و جهت حکومت.
استاد در این پاسخ، صریحاً ارکان دموکراسی را نام می‌برد و رعایت آن را در حکومت دینی لازم می‌شمارد و اضافه می‌کند که تنها تفاوت حکومت دینی با سایر حکومت‌های دموکراسی این است که در اینجا حاکم دینی مقید به تقوا به عنوان عامل درونی کنترل آدمی‌ از استبداد نیز هست.و در صورتی که حاکم دینی به استبداد بگرود ( یا مثلاً با تضعیف ارکان دموکراسی لوازم استبداد را محیا نماید) قیام بر او نه تنها مجاز که واجب است.
...
فکر نمی‌کنید با معیار ایشان و در دوران جمهوری اسلامی، بارها زمینه‌ی این خروج و قیام مهیا گردیده و تنها بی‌اطلاعی یا با کمی خوشبینی صبر و حوصله‌ی مردم دلیل بر سکوت‌ایشان شده است؟

1393/3/19 - 14:36:25
روح اله (پاسخ به شیرزاد)

با سلام خدمت شیرزاد
به نظر بنده ارکان دموکراسی در اندیشه استاد صفایی اصالت ندارند. حرف ایشان این است که حاکم در صورتی که دین را زیر پا گذاشت و فاسق شد، مشروعیتش را از دست می‌دهد و مبارزه با او واجب است. به عبارت دیگر مردم و شوراها که شما از آنها تحت عنوان ارکان دموکراسی یاد کردید، تنها در صورتی می‌توانند در مقابل حاکم بایستند که حاکم عدالت خود یعنی پایبندی‌اش به شرع را از دست بدهد. بنابراین در هر صورت به نظر استاد صفایی اصالت با شرع است. هم حاکم و هم ارکان دموکراسی اگر در مقابل شرع قرار بگیرند، اعتباری نخواهند داشت. این مطلب از پاسخ استاد به پرسش آخر به وضوح پیداست.
استاد با آوردن قید «جدایی از عدالت و یا صفات کلی رهبری» می‌گویند نظارت مردم و مخالفت آنها با حاکم تنها در این صورت و با وجود این قید صحیح است:
«همين نظارت است كه در صورت جدايى از عدالت و يا صفات كلى رهبرى، حاكم را غاصب و مبارزه با او را لازم مى ‏نمايد و مراحل انتظار و تقيه و قيام را براى درگيرى فراهم مى ‏آورد.»

1393/3/20 - 12:29:42
مسعود (پاسخ به شیرزاد)

جناب شیرزاد هیچ کدام ازمطالبی که فرمودید مستند بکلام استاد نیست بدقت بفرمایید ازکجا چنین نکته ای متوجه شدید ودرباره قسمت دوم بهتراست درمجموع نگاه کنید ونظری هم به قسمت پرظرف آب داشته باشید باتشکر

1393/3/26 - 14:35:19
Mahdi Vahedi (پاسخ به شیرزاد)

سلام جناب شیرزاد
به نظرم لازم است قدری پیرامون مفهوم دموکراسی دقت بیشتری شود. دموکراسی مفهوم و موجودیتی است که تعریف و مختصات خاص خودش رو داره و اساسا بیان اینچنینی که مثلا شکل حکومت در ایران امروز دموکراتیک است و محتوای آن اسلامی به نظرم حرف درستی نیست. مفهوم دموکراسی دارای شکل و ساخت مخصوص بخود و محتوای خاص خودش هست که پذیرش ساختار آن گردن نهادن به محتوایش را ایجاب می کند. وقتی میگوییم حکومتی دمکراتیک هست به نظرم دیگر نمی توانیم قید بگذاریم که شکلش دمکراتیک هست و محتوایش چیز دیگری است . دموکراسی یک نظام است پذیرش آن یعنی گردن نهادن به کلیتش و نه صرفا به یک جنبه اش. مفاهیمی مثل انتخابات ، نظام‌ تحزب، تلورانس ، پلورالیسم، مطبوعات و.... از ارکان دموکراسی است و اساسا کشوری که مدعای دموکراسی دارد باید به تمامی ارکان آن پایبند باشد. البته من اینجا قصد ارزش گذاری درباره دموکراسی را ندارم. غرضم بیان کلیتی در باب این مفهوم است. و شاید به همین علت است که سالیانی است در ایران تلاش میشود تا مفهوم مردم سالاری دینی که اساسا و خصوصا به لحاظ محتوا چیزی بکل متفاوت از دموکراسی است نهادینه شود. در مورد استاد صفایی و نظرشان که در پاسخ به سوال آخر این صفحه آمده است، به نظر میرسد که از نظر ایشان تنها تفاوت حکومت دینی و غیر دینی فقط در محتوای آن نیست که اسلام دراندیشه ایشان خود دارای نظامی مستقل با شکل و محتوای خاص خود است.

1394/10/24 - 12:6:42
م.امام جمعه

سلام با تشکر از نشر سخنان کوبنده و قاطع و حق استاد صفایی حایری که راه را بر هر سخن نابجا وکوتاهی در برابر هر حقی میبندد.خدا قوت