استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

بررسی مسأله «حکومت دینی و ولایت فقیه» از نگاه استاد صفایی

گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین حیدری نیک(2)

موضوع: بررسي نظام فكري استاد صفايي

تاریخ ثبت: 1393/03/03

تاریخ گفت و گو: 1393/02/13

توضیح: از جمله سؤالاتی که در رابطه با استاد علی صفایی حائری بسیار پرسیده می‌شوند، سؤال از دیدگاه ایشان درباره حکومت دینی و مسأله ولایت فقیه، تلقی ایشان از انقلاب اسلامی ایران و نحوه تعامل ایشان با نظام اسلامی است.

هرچند پیش از این، استاد صفایی و شاگردانش در گفته‌ها و نوشته‌های خود در این زمینه گفتگو کرده‌اند و ما نیز در سایت لیله‌القدر در پاسخ به سؤالات کاربران سایت، مطالبی را عرضه کرده‌ایم، با این وجود جای یک مباحثه مفصل و گفتگوی همه جانبه درباره این موضوع مهم خالی بود. از این رو تصمیم گرفتیم سؤالاتمان را جمع‌بندی کنیم و با یکی از شاگردان استاد که درباره این موضوع تحقیق کرده بود، یعنی حجت‌الاسلام و المسلمین مسعود حیدری نیک وارد گفتگو شویم. ایشان درخواست ما را به گرمی پاسخ گفتند و در جلسه‌ای که در منزلشان برگزار شد و تقریبا دو ساعت به درازا انجامید، با حوصله فراوان به سؤالاتمان پاسخ دادند. جا دارد همین جا از ایشان تشکر کنیم.

این گفتگو در دو بخش تقدیم شما می‌شود:

بخش اول، شامل محورهای:

-        پیشینه مسأله ولایت فقیه و حکومت دینی

-        ادله ولایت فقیه

-        نظرات فقها از گذشته تا کنون درباره ولایت فقیه

-        نظر استاد صفایی در خصوص ادله ولایت فقیه

-        انتصابی و انتخابی‌بودن ولی فقیه

-        معنای ولایت مطلقه فقیه

-        نسبت ولی فقیه با سایر مراجع تقلید

بخش دوم، شامل محورهای:

-        جایگاه مسأله «حکومت دینی و ولایت فقیه» در اندیشه استاد صفایی

-        نحوه تعامل استاد صفایی با انقلاب اسلامی

-        بررسی روایت« كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ» و نظر استاد صفایی درباره آن

-        سؤالات و شبهات مربوط به حکومت دینی و ولایت فقیه.



بخش دوم


لیله‌القدر: با توجه به مطالبی که از استاد صفایی در درباره ولایت فقیه نقل کردید، معلوم می‌شود که ایشان توجه جدی به این مسأله داشته‌اند. لطفا جایگاه «مسأله حکومت دینی و ولایت فقیه» را در اندیشه استاد صفایی برایمان تبیین کنید و در این زمینه بیشتر توضیح بدهید.

بدون تردید مسأله حکومت دینی در اندیشه استاد صفایی جایگاه مهمی دارد. استاد در نوشته‌ها و گفته‌های خود بارها از آن گفتگو کرده‌اند که به نمونه‌هایی از آن اشاره کردم. کتابهای «درسهایی از انقلاب» در سه جلد، «از معرفت دینی تا حکومت دینی»، «مشکلات حکومت دینی» و همچنین مطالبی که در سایر کتابها در خصوص حکومت دینی دارند، بهترین گواه بر این مسأله است که حکومت دینی و ولایت فقیه از دغدغه‌های اصلی ایشان بوده و جایگاه بالایی در اندیشه ایشان دارد.

با توجه به این توضیحات، تردیدی در این زمینه باقی نمی‌ماند که ایشان به حکومت دینی و حکومت فقیه اعتقاد داشته‌اند. متأسفانه برخی می‌گویند: «آقای صفایی اعتقادی به ولایت فقیه و حکومت دینی نداشته  است.» ولی واقعیت این است که آنچه ما از ایشان شنیده‌ایم و در کتابهایشان خوانده‌ایم، خلاف این است. ایشان می فرمایند: راستى تعجب‏ از آنهايى است كه اين مبانى را مى ‏دانند و سيره فقهاى گذشته را در اعطاى اجازات مى ‏شناسند و باز هم ولايت فقيه را ولايت بر سفيه مى ‏دانند و مزاحم با حاكميت ملى؛ و از آنچه كه در قانون اساسى آمده، وحشت مى‏ كنند.

در جای دیگری می‌فرمایند: «تازه‏ آنچه‏ كه در قانون اساسى براى فقيه مطرح شده، تمامى شئون او نيست.» (بلکه بیش از این است) هرچند کسانی که قانون اساسی را نوشتند، همین نظر را داشتند.  ایشان وظایف شمرده شده در قانون اساسی را برای ولی فقیه تمثیلی می‌دانند، نه احصائی؛ یعنی به عنوان مثال چند وظیفه شمرده شده‌اند. نه اینکه اینها، همۀ وظایف ولی فقیه باشد.

استاد صفایی هم از حیث تئوری و نظری و هم از جنبه عملی، اعتقاد خود را به این مسأله اثبات کردند. از حیث تئوری که در نوشته‌های خود فراوان از این مسأله سخن گفته‌اند که برخی از مطالب آن کتابها را برای شما خواندم.

از جنبه عملی هم حضور ایشان در جبهه، بهترین شاهد این مطلب است. اگر کسی اعتقادی به نظام نداشته باشد، هرگز حاضر نمی‌شود جان خود را کف دست بگذارد و به جایی برود که هر لحظه امکان دارد خونش ریخته شود. این در حالی بود که یکی از مراجع در آن زمان صراحتا اعلام کرد کسی که در جبهه کشته شود، شهید محسوب نمی‌شود. بنابراین کسی که به جبهه می‌رود و در راهپیمایی‌ها و انتخابات شرکت می‌کند، حتما به این راه اعتقاد دارد. کسی که رضایت می‌دهد فرزندش به جبهه رود و خونش را در راه آرمانهای انقلاب اهدا کند، قطعا اعتقاد به آن دارد. خاطرم هست در همان زمان که فرزندشان شهید شده بود، به اتفاق ایشان به مشهد رفته بودیم. به همراه استاد صفایی در حرم امام رضا علیه‌السلام بالاسر حضرت نشسته بودیم که آخوندی ضد انقلاب، به خاطر مسأله شهادت فرزند استاد، ایشان را مذمت نمودند و به استاد اهانت کردند که با پاسخ منطقی و کوبنده استاد روبرو شدند.

البته ناگفته نماند که استاد، حُرّیت تمام عیاری داشت و کسی نبود که به خاطر مطرح‌کردن خودش بخواهد مطلبی بگوید یا حرکتی انجام دهد. در یادنامه ایشان هست که  یکی از بزرگان  که متوجه شده بود استاد صفایی از نظر اعتقادی هیچ مشکلی ندارد، دلسوزانه از او خواسته بود که کتابی هم در رابطه با جبهه بنویسد تا جوّ اتهامات بر علیه استاد  از بین برود. آنجا استاد در خصوص این توصیه‌ها می‌گویند: «اینها برای تثبیت من بود  و من نمی‌توانستم  با حقیقتی، حتی با حقیقتی خود را تثبیت کنم  و این شرک  و کفر من بود.»  استاد در کتاب «درسهايى از انقلاب» (انتظار)، ص 157 می‌‌نویسند: «همين مسئولان‏ مى ‏توانند بهتر از اين كار كنند، اين مطلوبى است كه رهبرى هم از آنها مى ‏خواهد و حتى راه انتقاد را هم نشان مى‏ دهد. و از اين دو حرف گذشته، اين هم يك سؤال است كه من و تو در برابر كمبودها و نارسايى ‏ها چه بايد بكنيم؛ تضعيف كنيم، توجيه كنيم يا به تكميل برخيزيم. حقيقت اين است كه تضعيف، جنايت است و توجيه، حماقت و تكميل، رسالت ماست.

من نمى‏ خواستم به اين زمينه‏ ها بپردازم. ولى مسأله مديريت و ولايت به اينجا كشيد و از آنجا كه در مسأله ولايت فقيه ابهام‏ هايى بود خواستم تا ابهام بر طرف شود كه ولايت فقيه ادامه امامت نيست، زمينه‏ ساز آن است و ولايت فقيه منافات با حاكميت ملّى ندارد، كه نتيجه حاكميت ملت و انتخاب ملت است و جزو قراردادها و بناءالعقلا است و در نهايت از امور حِسبّيه است كه فقيه يا عدول مؤمنين عهده‏ دار آن هستند.

مشكلات موجود هم نمى ‏تواند دليل عدم لياقت باشد و شكست ولايت فقيه را شهادت دهد، كه اينها با اين همه مشكل دارند ارابه‏ اى را مى ‏كشند كه ديگران از زير بارش فرار كرده بودند و با تمام حمايت‏ها به خارج گريخته بودند. ديگران حتى با ائتلافشان و حتى بدون كارشكنى و قيام مسلحانه اينها نمى‏ توانند كارگردانى كنند. و اين مسئولان گرچه بايد از اشتباه هايشان تجربه بگيرند و بهتر گام بردارند، ولى ما نمى‏ توانيم موضع تضعيف و توجيه را داشته باشيم كه بايد تكميل‏ كنيم‏ و كمبودها را پر كنيم، هر چند اگر ما را نپذيرند و حتى كنار بزنند و حتى اگر به چوب ببندند و به زندان بيفكنند، كه ما نه با امر مسئولان كه با امر خدا مكلف هستيم و نه در برابر اينها كه‏ در برابر او مسئوليم.

بر فرض ما خود را حق بدانيم و ضعف‏ها و كمبودهاى اينها را دليل بطلانشان بشناسيم، بايد از على درس بگيريم؛ آن گونه حق را تقويت كنيم كه باطل تغذيه نشود و آن گونه باطل را بكوبيم كه حق بهره ‏مند گردد نه باطل ديگر. آنجا كه با تضعيف خلفا، مُسيلمه و سَجّاح حاكم مى ‏شوند و تمامى اسلام از دست مى ‏رود و يا شرق و غرب تورهايشان سنگين مى‏ شود، نمى‏ توانى حتى حق خودت را مطرح كنى، كه تو تمامى حق را به اين گونه بر باد داده اى و راه را براى دشمن باز كرده ‏اى.»

بنده در یک کلام می توانم بگویم مرحوم صفایی یک مخلص کم نظیر در تمامی حوزه‌ها به خصوص در دفاع از نظام و ارزشهای دینی بود و رنجهای زیادی هم در این راه متحمل شد.

 لیله‌القدر: استاد صفایی در کتاب «روحانیت و حوزه» می‌گویند: «وظيفه ما در دوره غيبت، همين سازندگى و تهيّه نفرات است، نه حكومت و رهبرى. اما ما دنبال اين دومى كه با طبع و غرور و حماسه ما سازگار است، راه افتاده ‏ايم و سازندگى را گذاشته ‏ايم به اميد خدا و امام زمان در حالى كه امام و رهبر هست و آماده است و احتياج به ما نيست.» از این عبارت بر می‌آید که ایشان به حکومت دینی در زمان غیبت امام معتقد نیستند.

نظر استاد صفایی درباره حکومت دینی و ولایت فقیه، هم بر اساس کتابهای ایشان و هم براساس آنچه خود ما بارها از زبان ایشان شنیده‌ایم، واضح است و هیچ تردیدی در این زمینه نیست. آنچه ایشان اینجا می‌گویند، نفی ولایت فقیه و حکومت اسلامی در زمان غیبت نیست. ایشان به صراحت می‌گویند: «این ولایت، گذشته از شئون معصوم که عهده‌داری و زمینه سازی و دعوت و تربیت افراد و سازمان‌دادن به آنهاست و در صورتی که مردم آمادگی داشته باشند و پشتیبانی کنند، ولایت و رهبری با فقهاست که نمی‌توان کنار نشست  و به نظارت پرداخت» (کتاب تقیه ص217)

در این جمله که «وظیفه ما در دوره غیبت همین سازندگی و تهیه نفرات است نه حکومت و رهبری»  منظور، حکومتی است که زمینه ساز امامت و حکومت معصوم نباشد و به خود دعوت کند و بدون سازندگی و نفرات بخواهد اقدامی انجام دهد. هیچ کس مدعی نیست حکومت ولایت فقیه بی‌نقص است. همه بزرگان حتی خود مرحوم امام(ره) با عبارتها و ادبیات گوناگون، نظرشان همین است که در زمان غیبت معصوم، ولی فقیه با مقبولیت مردم در پی زمینه‌سازی حکومت معصوم و دعوت به اوست.

استاد صفایی، خود در کتاب «از معرفتی دینی تا حکومت دینی» می‌گویند: «حتى هدايت به مبداء كافى است تا مسئله توحيد و تنها محرك‌بودن خدا را به دنبال بياورد و اولويت خدا و رسول و ولايت الهى و رسول را پايه بگذارد. و همين توحيد، ديگر در درون تو و در جامعه تو به غير خدا اجازه حكومت نمى‏ دهد و منطقةالفراغى باقى نمى ‏گذارد. بى‌جهت نبود كه مى‏ گفتيم تنها حق ولايت كافى است كه حكومت دينى را پايه بگذارد و بى‏ جهت نبود كه تأكيد مى ‏كرديم تربيت و امكانات و اهداف و حقوق رسول، همه با اين ولايت و حكومت هماهنگ است و نمى‏ توان به خاطر مسائل جديد از توانايى و صبغه حكومتى دين چشم پوشيد.»

همچنین در جای دیگری می‌نویسند: «حتی اگر ما قائل به مذهب حداقلی هم باشیم و از دین تنها مسائلی مانند: توحید و معاد را داشته باشیم، باز هم دینی که به انسان اجازه حکومت در درون خودش را نمی‌دهد، اجازه نمی‌دهد هیتلرها بر او حاکم باشند.» در جای دیگری به صراحت می‌گویند: «حتی اگر فقیهی پیدا نشود که عهده‌دار حکومت شود، مؤمنین باید این کار را انجام دهند و وارد عرصه شوند.» بنابراین استاد صفایی با چنین دیدی، هرگز نمی‌تواند قائل به حکومت فقیه نباشد.

لیله‌القدر: شما می‌فرمایید خود مرحوم امام هم معتقد به این نبوده که ولایت فقیه ادامه امامت است؛ در حالی که این جمله که «ولایت فقیه استمرار حرکت انبیاست»، یکی از سخنان معروف امام خمینی( ره) است.

استمرار به معنای، استمرارِ در اهداف است. یعنی همان اهدافی که رسول خدا برای ایجاد حکومت دینی داشت، همان اهداف را ولی فقیه هم دنبال می‌کند. مرحوم استاد می فرمایند: «ولایت فقیه همانگونه رهبری و مدیریتی را داراست که در مدیریت و رهبری انبیا از آن سخن رفت.» (درسهایی از انقلاب(انتظار ص160) پس همان هدف دنبال می شود. مسأله، تشکیل حکومتِ مستقل است. مانند: حکومت مختار که حکومت متدینین و شیعیان بود، ولی نمی‌توانیم بگوییم که زمینه‌ساز حکومت معصوم هم بوده است. دینی و اسلامی بود، اما زمینه‌ساز نبود، چون دعوت به معصوم نداشت و طبق فرمایش استادصفایی حتی سراغ امام سجاد علیه السلام هم نرفتند. پس حکومت مختار یک حکومت شیعی دینی خالص بود، اما دعوت به معصوم نداشت. به دنبال سازندگی و زمینه‌سازی هم نبود. گرچه دل اهل بیت را شاد کردند و انتقام قاتلین کربلا را تا حدودی گرفتند.

لیله‌القدر: عده‌ای استناد به روایتی می‌کنند  که بنا بر آن تشکیل هر حکومتی قبل از قیام حضرت حجت علیه‌السلام  باطل است. آیا استاد در این مورد نظری دارند؟

ابتدای صحیفه‌ های سجادیه قدیمی روایتی بود که: «كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ يُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ » (هر پرچمی که قبل از قیام قائم برافراشته شود، صاحب آن طاغوتی است که غیر خدا را میپرستد.) به یاد دارم که از خود ایشان این را شنیدم که در این روایت، نفی دعوت به خویشتن شده است. یعنی پرچمی که دعوت به خویشتن کند، باطل است. چون روایات زیادی داریم که در آنها خود معصومین علیهم السلام به قیام بر علیه طاغوتها تشویق کرده‌اند. به عنوان مثال امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «همیشه من و شیعیانم در خیر هستیم، مادام که کسی از آل محمد خروج کند. دوست داشتم تا کسی از آل محمد خروج می‌کرد و من مخارج زندگی او را بر عهده می‌گرفتم.»  (وسائل، ج 11، ص 39، ح 12)
همچنین حضرت رضا علیه‌السلام به مأمون مى ‏فرمايد: «زيد برادر مرا با زيدبن على مقايسه نكن او از علماى آل محمد بود به خاطر خدا غضب كرد و جنگيد تا كشته شد تا آنجا كه از حضرت باقر نقل مى‏ فرمايد كه فرمود: عمويم با من مشورت كرد و به او گفتم اگر راضى هستى كه مقتول مصلوب باشى خود مى ‏دانى.» (وسائل، ج 11، ص 39، ح 11)

 

لیله‌القدر: عده‌ای معتقدند که حکومت و روحانیت دارای آفاتی است. مثل سوءاستفاده و تضعیف روحانیت. پس بهتر است دیگران عهده‌دارشوند و روحانیت فقط نظارت داشته باشد. نظر استاد در این خصوص چیست؟

استاد صفایی حکومت دینیِ فقهاء را حتی با وجود آفات احتمالی آن می‌پذیرند. ایشان در پاسخ به این سؤال که حکومت دینی ممکن است آفاتی داشته باشد و باعث تضعیف دین و روحانیت شود، می‌گویند: «نمی‌توان به خاطر سوءاستفاده، نصرت و هدایت را مخصوص معصوم دانست. آنجا که وحی و فقه نباشد از هدایت و آنجا که توجه به هدف نباشد، از نصرت سوء استفاده می‌شود، و این یک امر طبیعی است و این سوء استفاده حتی از معصوم و حتی از عنایات حق و هدایت او هم تحقق می‌یابد. آنجا که پذیرش جهانی برای حکومت مهدی نیست، نمی‌توان از پذیرش مقطعی و منطقه‌ای چشم‌پوشی کرد. بلکه باید از این امکان استفاده کرد و به زمینه‌های گسترده‌تر دست یافت.» یعنی بیکار ننشینیم و زمینه‌سازی کنیم. مضافا اینکه تاریخ نشان داده است که حکومت غیر فقها ولو به ظاهر تظاهر به دینداری کنند، به انحراف  و دوری از اهداف  منجر می‌شود. مرحوم امام در این زمینه می‌فرمایند: «من با یقین شهادت می‌دهم که اگر افرادی غیر از روحانیت جلودار حرکت انقلاب و تصمیمات بودند، امروز جز ننگ و ذلت و عار در برابر امریکا و جهانخواران و جز عدول از همه معتقدات اسلامی و انقلاب چیزی برایمان باقی نمی‌ماند.(صحیفه نور، ج 21ص288 (پیام منشور روحانیت))

البته ایشان شرطی را برای ولی فقیه مطرح می‌کنند و آن اینکه حکومت غیرمعصوم باید با مبانی و اهداف معصوم همراه باشد و دعوت به سوی معصوم کند و زمینه ساز حکومت آنها باشد. بنابراین اگر حکومتی این چنینی شکل بگیرد، همه وظیفه دفاع دارند.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1393/3/4 - 11:54:4
احمدیاوری پیرا

سلام
ممنون از استاد که تونستند شبهات رو که عمری دامن گیر جوانان این کشور و مسلمین بود، جوابگو باشند و با اندیشه خود راه گمشده شیعه رو که همه سردرگم بودیم، با تلاش خود، دوباره به ما نشون بده. بهترین تفسیر از ولایت فقیه همه به نظر من همون روایت ((كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ».

1393/3/4 - 16:28:16
سعید

با تشکر از شما واقعا جای بررسی دقیق این موضوع(ولایت فقیه) خالی بود. خصوصا در شرایط فعلی که تمامی هجمه های دشمن، بر روی ولایت فقیه است. اجرکم عندالله.

1393/3/23 - 5:17:44
رضا صالحی

بنام خدا
ممنون از طرح این مسائل که محل اختلاف جدی بین مومنین است.
خیلی بهتر بود که عمیق تر و علمی تر مطرح می نمودید.
اشکلات زیادی بر نظرات و توجیحات جناب آقای حیدری نیک وارد است.
شاید به خاطر ملاحظاتی مواردی را بیان نفرموده اند.
خداوند همه ما را اهل صراط مستقیم قرار دهد
آمین