استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

از سری گفتگو ها پیرامون سیر مطالعاتی آثار استاد صفایی حائری

مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین علاء الدین اسکندی

موضوع: سیر مطالعاتی آثار استاد صفایی

تاریخ ثبت: 1391/10/11

تاریخ گفت و گو: 1391/10/02

بسم الله الرحمن الرحیم

تذکر: آنچه در ذیل می آید اولین مصاحبه از سری گفت و گوها با اساتید محترم و شاگردان استاد پیرامون آثار ایشان و سیر مطالعاتی آن می باشد. همانطور که قبلا اعلام کردیم، به دلیل برخی تفاوت ها در دیدگاه این بزرگواران نسبت به کتب استاد و نحوه خواندن آن، اقدام به مصاحبه با برخی اساتید نمودیم و بدیهی است که مطالب هر کدام از این گفت و گو ها نظر آن استاد محترم است و نه نظر سایت و جمع بندی و اعلام نظر نهایی را انشالله پس از اتمام مصاحبه ها رسما اعلام خواهیم کرد.(جمع بندی را از اینجا ببینید)

ليله القدر: ابتدا از شما به خاطر اينكه قبول زحمت فرموديد و وقت خودتان را در اختيار ما گذاشتيد تشكر مي­ كنيم. در صورت امكان لطفا ابتدا كمي در مورد خودتان توضيح دهيد و بفرماييد آشنايي شما با استاد علي صفايي چگونه و از كجا آغاز شد؟

من از طريق برادر و عمو و پسر عمويم با ايشان آشنا شدم. آنها اهل مطالعه بودند و كتابهاي دكتر[شریعتی] و ديگران را خوانده بوند. وقتي با نوشته­ هاي استاد آشنا شدند، به قم آمدند  و ديداري با ايشان داشتند. آقای صفایی هم وقتی طلبی را در کسی احساس می­ کردند و بذری می پاشیدند، دیگر آن بذر را رها نمی­ کردند. ارتباط خود را حفظ مي­ كردند و مدام سر­کشی داشتند. بعد از آن جريان كه تقريبا مربوط به سال 1360 مي­شد، ایشان سفري به شيراز داشتند و سراغ ما آمدند. برخورد خيلي گرمی داشتند و با هم به فوتبال و تفریح هم رفتيم. معاشرت و نشست و برخاست ايشان با ما خیلی ساده و راحت بود و اینکه بترسی که الآن بخواهد در کارشما فضولی کند که چرا آستین لباست این شكلي است، يا چرا موهايت این وضعيت را دارد و مسائلي از این قبيل، اصلا دركار نبود. سفر اول گذشت و گفتگو و بحث درباره آقای صفایی همیشه بین برادرم و دیگران برقرار بود. تا اينكه یک شب با خود گفتیم که ما كه اهل مطالعه نیستیم؛ ولي بد نيست ببینیم كتاب­هاي ايشان چه دارد كه مدام صحبت از ايشان است. اين بود كه رفتم  از بین کتابهای برادرم تفسیر سوره توحید را برداشتم و شروع كردم به خواندن.

بنده به خاطر ارتباط برخي از اقوام كه به كمونيسم تمايل داشتند و شبهات زيادي درباره خدا و دين مطرح مي­ كردند، سؤالاتي در ذهنم شكل­ گرفته بود وگمشده­ ای داشتم. آن موقع به دنبال تنوع بودم. به هر چيزي كه مي­ رسيدم،  به زودي از آن سیر می شدم و سراغ چيز ديگري مي­ رفتم. چیزی مرا ارضاء نمی­ کرد.

با توجه به آن سؤالات و شبهات و با توجه به حرکتی که در کفر خودم داشتم، آن شب وقتي با اين كتاب مواجه شدم، من که اصلا اهل مطالعه نبودم و از مطالعه كتاب سر در نمی­ آوردم، تا صبح مشغول خواندن شدم. گويي بدنم را به برق وصل كرده باشند، تمام سلول هايم می­ لرزید. مطالب كتاب و كلمات آن واقعا جذب سلول هايم می شد. از فرداي آن روز تبديل به آدم ديگري شده بودم. شروع اين تغيير از اينجا بود. بعد از اين در سفر بعدي كه استاد به ديدن ما آمدند، ايشان نيز متوجه اين مسأْله شدند.

ليله القدر: يكي از سؤالات مهمي كه علاقمندان به مطالعه نوشته­ هاي استاد صفايي حائري دارند اين است كه براي مطالعه آثار استاد صفايي ازكجا بايد شروع كرد؟ آيا مي­ توان يك سير مطالعاتي در اين زمينه ارائه داد و گفت از اين كتاب بايد شروع نمود؟

این سؤال بیشتر شباهت به این دارد که بگويیم، از ميان كتاب هاي پزشکی موجود كه به عنوان مثال درباره دردها، درمانها، داروها و روش درمان گفتگو مي­ كنند، بيماران بايد از كدام كتاب شروع كنند.

يكي از ویژگی های مهم قرآن و روایات این است که «شفاء» هستند. قرآن و روايات زماني اعجاز دارند که تلاوت شوند؛ نه اينكه تنها قرائت شوند. اين اتفاقا همان چيزي است كه مرحوم استاد هم به آن اشاره مي­ كنند. تلاوت، يعني آيات قرآن در جايگاه خود مطرح شوند. درباره كتب استاد نيز ابتدا بايد ديد فرد چه مشكلي دارد؛ بعد با توجه به وضعيت او، به او كتاب معرفي كرد. بنابراين به نظر نمي­ رسد كه درباره كتب استاد بتوان يك نسخه عمومي ارائه داد. در اين زمينه نخست نیاز به مربی وجوددارد که باید ببيند این فرد دردش چیست؟ مشکلش كجاست؟ بعد از آن زمینه را فراهم کند و در صورت لزوم مطالعه كتابي را توصيه كند.

البته ناگفته نماند كه گاه ناچار هستیم به خاطر شرايطي از جمله اينكه امكان دسترسی به شخص و همراهي با او نيست، كتابي را به او پيشنهاد دهيم. در اين صورت اگر بخواهيم يك توصيه عمومي داشته باشيم، مي­ توانيم كتاب رشد و كتاب صراط را نام ببريم. اما به هرحال اين تصور که یک سیر مطالعاتی ارائه دهيم كه همه بر اساس آن پيش بروند، تصور درستي نيست.

البته خود آقای صفایی اولین کتابی که می نویسند کتاب «مسؤلیت و سازندگی» است. درباره اينكه چرا از مسؤلیت و سازندگی شروع می­ کنند،  خودشان توضيح داده­ اند. ايشان در کتاب «روش نقد» جلد1 می­ فرمایند که کسانی که         می­ خواهند احکام اسلامی را بدون نظام، و نظام ها را بدون دو اصل معرفتی و عقیدتی، و این دو اصل را بدون نظام تربیتی پیاده کنند، فقط خودشان را به زحمت انداخته ­ند و دم به دست کسانی می دهند که دین را از سیاست جدا می­دانند و دین را قابل اجرا نمی­ دانند. چون ایشان قائل به این است که دین اصیل اسلامی یک طرح کلی دارد .آزادی، فکر، شناخت، احساس، عقیده، نظامها، احکام، این هفت مورد، طرح کلی دین اصیل را تشکیل می­ دهند. پس احکام، مبتنی است بر نظامها. نظام مانند بند تسبیح است و احکام مهره­ هاي آن تسبيح­ اند. این نظام، قبلش چه بوده؟ عقیده و شناخت. نظام مبتني بر دو اصل معرفتی و عقیدتی است؛ و این دو اصل مبتني بر نظام تربیتی هستند؛ پس شروع مکتب، با نظام تربیتی است.

 انسان موجودی است مختار. همه  عالم طبق يك حرکت جبری سیر  وجودی خود را طی می­ کند. تنها انسان است که اختیار دارد. پس مهمترین اصل برای انسان چیست؟ تربیت. کسی که به این نیاز و ضرورت رسیده که تربیت اول مشکل بشر و اول نیاز بشر است، طبیعتاً نیاز به نظام تربیتی دارد. اين نظام تربيتي در کتاب «مسؤلیت و سازندگی» مطرح شده است. بنابراين کسانی که می­ خواهند کار تربیتی کنند، بايد از اين كتاب شروع كنند.

 ليله القدر: مطالبي كه شما بيان فرموديد، درباره  افرادي است كه قصد سير و سلوك دارند و نياز به مربي؛ طبيعي است كه در اين صورت نمي توان نسخه همگاني پيشنهاد داد. اما افرادي هم هستند كه بدون توجه به مسأله تربيت، به اين قضيه نگاه  مي­ كنند؛ يعني صرفا قصد آشنايي با انديشه مرحوم صفايي را دارند؛ براي چنين افرادي چه پيشنهادي داريد؛ آيا اينجا نيز    نمي­ توان سير مطالعاتي پيشنهاد داد و كتاب ها را بر اساس اولويت معرفي نمود؟

 بنده معتقدم كه در اين صورت نيز بايد با توجه وضعيت افراد و دغدغه اصلي آنها  راهكار ارائه داد. به عنوان مثال فردي مي­­ آيد و سؤالاتي دارد و شبهاتی مطرح می­ کند كه متوجه می­ شویم این فرد مکاتب مختلف را خوانده و به معیار نقد مكاتب نياز دارد تا بداند کدام مکتب حق است و كدام باطل. در اين صورت می­توان کتاب «روش نقد» را به او  معرفي كرد. يا اگر شخصي علاقمند به برداشت از قرآن است، مي­توان كتاب روش برداشت از قرآن را به او توصيه كرد. يا به كسي كه در پي كار تربيتي  است، مسئوليت وسازندگي را سفارش نمود. البته اشاره كرديم كه گاه دسترسی به شخصی نداریم، آنجاست که کتابهای رشد و صراط را سفارش می­ کنیم.

 

ليله القدر: فرض كنيد، فردي مشکلاتي از اين دست ندارد و ما هم قرار نیست کار تربیتی بکنیم. اين فرد با برخي از انديشمندان همچون: استاد مطهری و دکتر شریعتی آشنا شده و  از هر يك آنها کتابهایی را خوانده است. حالا می­ خواهد با انديشه استاد صفایی آشنا شود. چنين فردي از كجا بايد شروع كند؟

پاسخ بنده اين آيه قرآن است كه: لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (سوره واقعه:79﴾؛ قرآن را اصلاً مس نمی­ کنند و نمی­ فهمند؛ مگر کسانی که جریان وجودی دارند. چنين فردي، اگر جریان وجودی دارد، حتی در کفرش هم حرکتی دارد، انديشه استاد براي او قابل فهم است؛ اما کسی که جریان وجودی ندارد و در کفرش حرکتی نيست، اصلا نمی­ فهمد که آقای صفایی چه می­گوید؛ همچنان که نمی­ فهمد روایت چه می­گوید و همچنان که متوجه نيست كه قرآن چه می­ گوید. دليل اين مسأله اين است كه  آقای صفایی چیزی جز از قرآن و روایت نمی­گوید. یعنی همان ویژگی­ ای که در قرآن است، در نوشته­ هاي استاد هم هست. آقای صفایی مگر گفته این اندیشه من است؟!  همین کتابی که با عنوان «اندیشه من» از ايشان منتشر شده است،  به نظر بنده عنوان خوبی برايش انتخاب نكرده­ اند. عنوان این کتاب را خود استاد انتخاب نکرده است؛  اين كتاب، دست­ نوشته ايشان بوده كه بعد از ایشان براي آن عنوان «انديشه من» را انتخاب کرده­ اند. این اندیشه اسلامی است؛ نه انديشه استاد. بنابراین باز هم مي­ گويم فرد، اگر واقعا سؤالي برایش مطرح نشده است به نظر نمي­ رسد که با معرفي کتاب، مشکلی از او حل شود؛ مگر اینکه خودش یک سیر و یک جریانی داشته باشد؛ یا به بن­ بست­ هایی رسیده باشد.

ليله القدر: تمام توضيحات شما درست است؛ اما مربوط به افرادي است كه قصد جريان و سيرو سلوكي دارند. فرض كنيم شخصي اصلا به استاد مطهري اعتقاد ندارد؛ اما مي­ خواهد با انديشه ايشان يا فهم ايشان از دين آشنا شود. به چنين فردي مي­توان گفت كه به عنوان مثال از كتاب هاي «جهان­بيني اسلامي» استاد مطهري شروع كند؛ يا «اسلام و مقتضيات زمان» او را بخواند. آيا اين مسأله درباره كتب استاد صفايي صدق نمي­كند؟  

 درباره کتاب های دیگران بله. ولي ویژگی قرآن و روایات این نیست. این، سیر وجودی می­ خواهد. کتاب دیگران همینطور است؛ یعنی شما کتاب را می­ خوانید می­ توانید، بفهمید که این نویسنده چه می­ خواهد بگوید و به يك چهارچوب از انديشه او پي  مي­ بريد. ولی این نه ویژگی قرآن و روایات است؛ و نه ويژگي انديشه آقای صفایی است که برگرفته از قرآن و روايات است.

 سخن ایشان این است که من دیدم: روزی رو به وحی آوردم که حتي در مورد یک حرکت دستم در این عالم، وسواس داشتم. می­ دیدم كه براي کوچک ترین حرکت ها به بزرگترین ضابطه­ ها نیاز است. کسی که حرف­ زدنش، حتي یک کلمه از حرف هايش و یک حرکت دستش می­ خواهد مطابق وحی باشد، چنين فردي اینگونه نیست که انديشه خود وکتاب های تربیتی خود را  بدون توجه به معصوم و وحي نوشته باشد.  بنابراین فهم این مطلب كه  اسلام چه می­ خواهد بگوید، آقای صفایی چه     می­ خواهد بگوید، قرآن چه می­ خواهد بگوید، نهج البلاغه چه می­ خواهد بگوید، زماني حاصل مي­شود كه شما زمینه و طرح سؤالها را برایش فراهم کرده باشید؛ يا او به بن بست رسیده باشد و احساس غربتی کرده باشد؛ وگرنه نمی­ فهمد که بعد بخواهد مقایسه کند. اين را بنده از روي تجربه مي­ گويم.

 روزي يكي از كتاب هاي تفسيري استاد، را به فردي كه از مراتب علمی برخوردار بود و تفسیر هم می­ كرد، معرفي كردم. بعد از اينكه كتاب را مطالعه كرد نهايت چيزي كه درباره كتاب گفت اين بود كه، آقاي صفايي ذوقیات خوبی داشته­ اند و برداشت ذوقی خوبي از قرآن دارند!

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق، لیک               چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟

درد باید احساس شود. با برخورد مربی باید این زمینه فراهم شود. مشکل اساسی ما در کار تربیتی در حوزه و غیرحوزه همین است. ما باید زمینه را فراهم کنیم.

خلاصه این شد که ما باید ابتدا زمینه را فراهم کنیم تا خود فرد سیری داشته باشد؛ يا او خود، به بن­ بستی و سؤالی رسيده باشد. بدون آن طرح سؤال و بدون آن ضرورت، رسيدن به آن چهار چوب فکری اسلام و چهار چوب فکری آقای صفایی، به     گونه­ اي که بعد بخواهد آن را با ديگران مقايسه كند ممكن نيست. البته ممکن است به چیزهای پراکنده و اجزائی از اين مجموعه دست پيدا كند؛ اما اصالت با ترکیب است و اين ترکیب خیلی مهم است. لذا نمي­ تواند خوب بفهمد.

ليله القدر: تألیفات استاد از چه ویژگی­ه ايي بر خوردارند؟

بعضي از كتاب ها علمی محض­ اند؛ يعني به گونه­ اي هستند كه صرفا علمي را در مخاطب ايجاد مي­­ كنند؛ علمی که به احساس منجر نمي­ شود. مانند:  فلسفه مسلمین كه نهایتا واجب الوجود را براي شما اثبات می­ کند؛ خدا را اثبات می­ کند، و برای مخاطب مطرح می کند؛ ولی احساسي را درست نمی­ کند.

تعدادي از كتاب ها هم هستند كه تنها احساس انسان را نشانه مي­ گيرند؛ بدون اينكه بينشي را به او منتقل كنند. با الفاظ زيبا و تعابير شورانگيز مخاطب را سرشار از احساس مي­ كنند؛ شوري كه بدون شعور است.

اما نوشته­ هاي استاد از جنس بيّنات اند. حقیقت­ های روشن و روشنگر­اند. ویژگی بیّنات این است که علم و معرفتی است که هیچ ابهامی در آن نیست. ویژگی دیگر بیّنات این است که امکان خطا و اشتباه در آن نیست. علاوه بر اينها بينش و معرفتي كه نوشته­ هاي استاد ايجاد مي­كنند، عقیم نیست. ما یک سری از معارف داریم که عقیم­ اند، زاینده نیستند. معارفي كه استاد مطرح مي­ كند، زاینده هستند؛ زاینده احساس و عشق­ اند. این است که گاه فردي كه نوشته­ هاي ايشان را مي­خواند، فکر  می­ کند مطالب کتاب، احساسی است و صرفا ادبیات زيبايي دارد؛ در حالي كه اينگونه نیست. بلكه نوشته­ هاي استاد معرفتي را ایجاد می کند، كه به احساسي در مخاطب منجر مي­ شود و درنهايت به عمل مي­ انجامد.

يكي ديگر از ويژگي هاي نوشته­ هاي ايشان اين است كه شما که کتاب­ های ایشان را می­ خوانید، اصلا خود آقای صفایی را نمی­ بینید؛ یعنی زمینه برای شما فراهم شده، به بن بستی رسیده­ ای، سیری داشته­ ای، طرح سؤال کرده­ ای تا کتاب را بفهمی. در اين فرآيند تو به خود می­ آیی و متذکر می­ شوی؛ تلنگری مي­ خوري و بی قرار می­ شوی.

 ادبیات ایشان هم بر گرفته از قرآن است؛ یعنی ایجاز دارد؛ کوتاه و مفید است. بسياري از کتاب هاي حجيم را شما می­ توانید در یک یا دو صفحه يا چند جمله خلاصه کنید؛ ولی کتاب های ایشان، هر جمله­ اش یک دنیا حرف دارد. 

ليله القدر: با توجه به اين ايجاز، آيا مي­ توان گفت كتاب هاي ايشان، نياز به شرح دارند؟

من هنوز مطمئن نيستم كه شرح­ زدن بر کتاب­های آقای صفایی کار درستی هم باشد.

ليله القدر: چرا؟

ببینید کسانی که جذب آقای صفایی شده­ اند با چه چیزی جذب شده­ اند؟! با همین کتاب ها. با همین کتاب رشد. تا آنجایی که به خاطر دارم، خود ايشان مي­ گفتند، که من ادبیاتم را هم از قرآن گرفته­ ام؛ به همين دليل ادبيات او ایجازدارد. آن چیزی که آدم را تکان مي­ داد، همین جملات بود. من اگر بخواهم كتاب هاي ايشان را شرح بدهم، یک چیزهایی را از خودم مي­ گويم. چون آن تسلطي را كه ايشان بر قرآن و روايات داشت، ندارم. ایشان در سن سیزده سالگی چند صد بار آیات و روایات را خوانده است؛ بنابراین وقتی می­ خواهد حرفی بزند، چیزی جز همین آیات و روایات نمی گوید. من چون با آن مجموعه، آنگونه كه او آشنا است، تسلط ندارم، نتيجه اين مي­ شود كه جاهایی از خودم حرف می­ زنم؛ در اين صورت به جاي اينكه  به محتوای كتاب اضافه کنم، یا دست كم آن را شرح داده باشم، از آن كاسته­ ام.

اگر زمینه فراهم شده باشد، همین جملات، بدون شرح، اثر خود را دارند. مانند: اعجاز قرآن. متأسفانه ما به گونه­ اي قرآن    مي­ خوانيم، که اعجاز ندارد؛ اگر آيات در جایگاه خود مطرح شوند، اعجاز قرآن را درك مي­­ كنیم.

بنده خودم در اين زمينه تجربه دارم. من ابتدا نه اهل مطالعه بودم؛ و نه حتي به مطالعه علاقه داشتم.  بنده مطالعه کتاب های استاد را زماني شروع کردم كه شبهاتي برایم مطرح شده بود. از آنجا كه برخي از اقوام من کمونيست بودند، با بحث­ هاي مارکسیستی آشنايي داشتم و شبهات زيادي برايم مطرح بود. البته در همان کفر خودم حرکت داشتم و بن­ بست دنیا را حس کرده بودم.

زماني كه اولين کتاب آقای صفایی را كه تفسير سوره توحيد بود، براي مطالعه به دست گرفتم، گويا کلمه به کلمه آن را         می­ خوردم و هضم می­ کردم. كلمات كتاب جذب تک­ تک سلول­ هایم می­شد. تا آن زمان، نه اهل مطالعه بودم؛ و نه کسی شرحي از كتاب هاي استاد به من داده بود.

ولي چون به ضرورت رسیده بودم، کلمات را حس می­­ كردم. ما باید بتوانیم افراد را به آن جایگاه برسانیم، یا خودش اگر به بن بستی رسیده، بفهمیم کجا قرار گرفته است و به كدام كتاب نياز دارد. بنابراين کلمات بدون شرح کاملا قابل هضم­ اند.

 به دليل اين مطلب اشاره كردم. نوشته­ هاي استاد به خاطر ویژگی بیّنات­ بودن و بدون ابهام بودن شان،  كاري مي­ كنند كه تو خود، به جریان می­ افتی؛ یعنی فکر تو به جریان می­افتد و خودت به شناخت­ ها  می­ رسی؛ نه اينكه یک سري شناخت های صادراتی به تو برسد. این خیلی مهم است که یک کتاب، صرفا اطلاعاتي را وارد ذهن فرد كند؛ یا اينكه با طرح سؤال های مناسب حتی آن ذهنیات قبل را نيز به هم بريزد و دوباره ساختمان جدیدی بسازد؛ ولي اين بار بر اساس جریان فکری خود فرد. در نتیجه فرد، خود، به معارفی با آن ویژگی­ ها می­ رسد.

ليله القدر: اتفاقا يكي از مسائلي كه در زمينه كتاب هاي استاد زياد مطرح مي­ شود همين است كه نوشته­ هاي ايشان، گاه به آساني قابل فهم نيستند؛ شما اين مسأ‌ْله را نمي­ پذيريد؟

به خاطر همین این مثال را زدم. من روزی که کتاب ایشان را دست گرفتم، حوصله مجله­ خواندن هم نداشتم؛ ولی وقتی که کتاب را خواندم، از این کتاب آنچه که قرار بود مرا تکان دهد، و بی­قرار کند، و آنچه نیاز اولیه من بود، تا نیازهای بیشتری پیدا بکنم،  براي من بسيار روشن و قابل فهم بود. اتفاقا من وقتي كتابهاي ديگران را مي­ خواندم، به ذهنم فشار می­ آمد؛ ولی زماني كه کتاب ايشان را می­ خواندم، فشارهايی که روی من بود، برداشته می­ شد. اگر مربی زمینه را فراهم کند، کتاب­ های آقای صفایی هیچ ابهامی ندارند. در اين صورت ساده­ تر و مفهوم­ تر و روشن­تر از این کتاب­ ها كتابي نیست.

ليله القدر: شما مهمترین اثر استاد صفایی را كداميك از آثار ايشان مي­ دانيد؟

هر يك از كتابها در جايگاه خود، مي­ تواند مهمترين كتاب باشد. به هيچ وجه نمي­ توان در اين زمينه به صورت مطلق چيزي گفت و كتابي را به عنوان بهترين  كتاب او معرفي كرد . از من به شما نصیحت که چنين تصوري اشتباه است. حتی اگر بپرسيد مهمترين جمله ايشان كدام است، باز نمي­ توان اظهار نظري داشت و جمله­ خاصي را به عنوان مهمترين جمله ايشان در نظر گرفت. هر جمله در جایگاه خودش كه مطرح شود، اعجاز دارد.

ليله القدر: به عنوان سؤال آخر براي آشنايي با انديشه استادصفايي مخصوصا براي افرادي كه تازه با اين انديشه آشنا شده چه پيشنهادي داريد؟

براي افرادي كه تازه با اين جريان فكري آشنا شده­ اند و قصد مطالعه آثار استاد را دارند، به نظر مي­ رسد مطالعه کتاب «اندیشه­ های پنهان» شروع خوبي باشد؛ مطالعه اين كتاب حتی براي آنها که كتابهاي استاد را خوانده­ اند نيز بسيار مفيد است؛ چرا كه به شكل­­ گيري يك جمع­ بندي از انديشه استاد به آنها كمك مي­ كند و مطاالبي را كه به صورت پراكنده درذهن آنها شكل گرفته است، به صورت يك ساختمان فكري به آنها ارائه مي­كند. يك «سي­ دي» هم از گفتگوهايي كه در طرح «شاكله» مطرح شده، موجود است كه شامل همين مطالب انديشه­ هاي پنهان است كه به صورت شفاهي بيان شده­ اند.

لیله القدر:با تشکر از شما و وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1391/10/11 - 22:41:27
majid madani bajestani

با سلام سخنان استاد همه اش درست و بحق و منطقی هم هست که اول اندیشه پنهان رو آدم بخونه من خودم این تجربه رو داشتم البته اندیشه پنهان بعضی از فصلهاش واقعا خسته کننده بود ولی بعد از تمام شدنش آنقدر احساس عطش میکردم که سریع به پیشنهاد یک صاحب دلی شروع به خواندن کتاب رشد شدم و بعد از خواندن آن صراط رو در دست گرفتم . اما موندم چون مشکل بود تا اینکه با شرح صراط استاد غنوی آشنا شدم نه اینکه فقط به شرح اکتفا کنم بلکه اول فصل به فصل باید شرح و بعد هم اصل رو خوند و لذا مطالب استاد قابل فهم تره .

1391/10/11 - 23:28:41
فرهاد

سلام بر روح پاک استاد صفایی. او که قلب جستجوگر و استدلال طلب ما را به زیبایی با اسلام عقلگرا آشنا کرد. او که صاحب تفاسیری از قرآن است که عطر و بوی بهشت میدهد.

1391/10/11 - 23:42:54
مازیار

1-عجیب است برای من هم اولین برخورد با کتابها شبیه همین حالت بود!!!!!!!
2-(در مورد شرح) آقای اسکندری شکسته نفسی میکنند بهرحال با توجه به ایجاز کلام استاد شاید فعلا نیاز به شرح حس نشود اما در آینده ای نزدیک که این طرح جامع فراگیر شود قطعا نمیتوانیم صرفا به راهنماییهای حضوری بسنده کنیم و باید کتابهایی باشند که گره ها را باز کنند مثلا بحث آزادی در سایه جبرها ایا خود نیازمند یک کتاب جداگانه نیست؟

1391/10/12 - 0:3:55
احسان (پاسخ به مازیار)

من هم با نظر شما درباره نیاز به شرح موافقم. البته شرح ها هم نباید خیلی مفصل شود تا آنجا که سیر طبیعی بحث استاد به حاشیه رود. بهتر است فقط نکات مشکل باز شود و البته شاید برخی جاها نیاز به تقسیم بندی های نموداری هم باشد.
علاوه بر آن حرف های استاد همگی مستند و مستدل هستند اما استاد بنا به دلایلی خیلی به این استنادها و استدلال ها نپرداخته اند که لازم است الان پرداخته شود.

1391/10/12 - 17:39:13
امیر (پاسخ به احسان)

با تمام احترام،اما آقای اسکندری جواب سوال رو ندادند، فقط حرف و نظر خودشون رو چندبار تکرار کردند.

اینکه از استاد یه فرد تکرار نشدنی بسازیم، بزرگترین ظلم به استاد و اندیششونه.

***فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد***


1391/10/14 - 10:19:25
مصطفا

تشکر
بسیار مفید بود

1391/10/16 - 10:3:32
عليپور

سلام
جالبه وقتي يكي از دوستان براي اولين بار كتاب مسئوليت وسازندگي استاد رو به بنده معرفي كردند،بعد از اينكه يكي دو روز مطالعه اجمالي از آن داشتم گفتم:‌زياد جالب نيست،بايد نويسنده بيشتر روي بحث خودشناسي كار كنه.
اما دو سال بعد كه به يك بلوغ فكري رسيده بودم ، از حرفي كه آن زمان زده بودم خنده ام گرفت،وبه اين نتيجه رسيدم كه اگر كسي تشنه نباشد و برايش سئوالي ايجاد نشده باشد و خودش سير و سلوكي را شروع نكرده باشد نمي تواند با كتابهاي استاد ارتباط برقرار كند.


الا