استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

دل من عابر تنهايى است‏

موضوع: انتظار

منبع: و با او با نگاه فریاد می کردیم(مجموعه اشعار استاد) - ص 200 و 201

1397/11/29

در تلاقى شلوغ تاريخ رنج‏ها و رنج‏هاى تاريخ،
دل من عابر تنهايى است‏
دل من عابر تنهايى است، با نواى گنگ خود آرام است.

نمى‏ خواهد از هيچ كس بياموزد
نمى‏ خواهد راه را حتى از علامت‏ ها بي اموزد
در زير چكمه‏ ى تاتار،
همراه نعره‏ ى چنگيز، ديگر اميدى نيست.
آنجا كه خاطره‏ ى ويرانى تاتار
با ترانه‏ ى باروت چنگيز مى‏ آيد،
دل سرگردان من، از همه چشم مى‏ بندد.

آرى، آشفته، به خود مى‏ پيوندد.
تو چگونه مى‏ سرايى‏
اى آهنگ مهربان خدا،
كه زمزمه‏ هاى تو، درس‏هاى روشن من است.

اى مهربان من، تو از كدام ستاره مى‏ آيى؟
پنجره‏ ى اطاق من به روى تو باز است.

تو سايه‏ هاى شك را مى‏ شكنى،

در شعله‏ ى روشن تو، هراس هم نقطه‏ ى آغاز است.
در تلاقى رنج و خون،
در تقاطع شك و ترس،
دل من، منِ برخاسته از درد
دل من، من آشفته از ترس،
زمزمه‏ هاى گرم تو را
سرود عشق تو را مى‏ خواهد.

منى كه فرزند رنجم‏
منى كه فرزند سركش خون‏هاى مبهوتم‏
اين گونه با زبان تو، كه زبان من است،
و با زمزمه‏ ى تو كه آواى دل خسته‏ ى من است،
به بلوغى آرام مى‏ رسم.

اين گونه «پوچى» پوچى تاتار را،
به سرشارى تو پيوند مى‏ زنم‏

خرداد 62

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: