استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

در آن‏ شب سياه

موضوع: اشعار استاد

منبع: صراط، ص۱۶.

1396/02/31

در آن‏ شب سياه

كه قلبم، در راه گلويم ايستاده بود.

به آن جلوه روشنايى رسيدم.

او در گوش صبحدم به من گفت.

تو هيچگاه به‏ خودت‏ نمى‌‏انديشى.

اما به يك ليوان؟

بسيار ...

او در جلوه طلوع به من گفت:

تو خودت‏ را گم كرده‌‏اى.

گم شده‏ تو در تو خلاصه مى‏‌شود.

او در اوج نيم روز.

هنگامى كه از من جدا مى‏‌شد، زمزمه مى‌‏كرد،

خيال مى‌‏كنى سراب‏‌ها تو را سرشار مى‌‏كنند...؟

ببين قلب تو، در راه گلويت ايستاده.

دل تو بوى مرگ مى‌‏دهد.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: