استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی - قسمت سیزدهم

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین هادی زاده

تاریخ ثبت: 10 / 11 / 1391

موضوع: شرح و تبیین آثار استاد

مراجعه به وحی برای یافتن روش تربیت اسلامی

ما هنگامي كه انسان را شناختیم برای یافتن تربیت اسلامی باید به وحی مراجعه کنیم. کسی که با این زمینه ها و با این معرفت به مشکلات و امکانات انسان و با این معرفت به روند شکل گیری رفتار انسان به سراغ آیاتی از قرآن مي رود دريافتهاي متفاوتي خواهد داشت.

«و من الناس من یتخذ من دون الله أندادا یحبونهم کحب الله والذین آمنوا أشد حباً لله؛[1] از مردم کسانی هستند که بت هایی غیر از خدا را انتخاب می‌‌‌‌‌کنند و آنها را دوست دارند و به آنها عشق می‌‌‌‌‌ورزند، همچنان که به خدا عشق می‌‌‌‌‌ورزند، اما گروهی هستند که جدا شدند و آن گروه آنهایی هستند که به خدا گرویده‌‌‌‌‌اند». اینها چگونه‌‌‌‌‌اند؟ کدام کلید سبب جدایی اینها از بقیه شده است؟ اگر از آن بندها شناخت داشته باشیم، خواهيم دانست كه آن بندها سبب شده‌‌‌‌‌اند که گروهی مطرح شوند که دون الله را اتخاذ کرده‌‌‌‌‌اند و بت گرفته‌‌‌‌‌اند و بعد از این انتخاب، همانند عشق ورزیدن به خدا به آن عشق ورزیده‌‌‌‌‌اند. این گرفتاری همه ما است. اينان در آن روند رفتاری، ابتدا از آن بت‌‌‌‌‌ها شناختی پیدا کرده‌‌‌‌‌اند و براساس آن شناخت، به این بت ها احساسي پیدا کرده‌‌‌‌‌اند. دنباله این عشقي که اين گروه به این بت‌‌‌‌‌ها پیدا کرده‌‌‌‌‌اند رفتار است.

اما بايد ديد گروهی که از اینها جدا شده اند چه اتفاقی برایشان رخ داده است؟ به اين فراز از آيه دقت كنيد: «و الذين آمنوا أشد حباً لله»؛ این گونه نیست که آنها دیگران را کنار گذاشته باشند و حب‌‌‌‌‌های دیگری نداشته باشند، بلكه سرّ مطلب در اين است كه اتفاقي در آنها رخ داده و آن رسيدن آنها به حب شدیدتر و عشق برتر است. آیا از این آیه می‌‌‌‌‌توان فهمید که عشق برتر کلید آزاد شدن انسان از انداد و بت‌‌‌‌‌ها، و رهايي از کسانی و چیزهایی است که در کنار خدا و به اندازه خدا محبوب انسان هستند؟ اگر این را فهمیدیم، در مسير تربیت اسلامی يك گام به جلو برداشته‌‌‌‌‌ایم و یک قاعده به‌‌‌‌‌دست آورده‌‌‌‌‌ایم، و آن قاعده حبّ اشد است.

هنگامي كه به این حب شدیدتر می‌‌‌‌‌رسیم، یک سؤال مطرح می‌‌‌‌‌شود و آن اینکه انسان چگونه می‌‌‌‌‌تواند به اين حب شدیدتر برسد؟ اگر آن فرآیند را بدانیم که: انسان يك تفکر و يك احساس دارد که این احساس تابع تفکر او است؛ و محبت و عشق بر پایه شناخت اتفاق می‌‌‌‌‌افتد؛ و برای رسیدن به حب شديدتر باید شناخت جدیدی شکل بگیرد (همان فرآیند تحولی که عرض شد)، خواهيم دانست كه براي رسيدن به اين حب شديدتر باید یک فرآیند جدید شکل گیرد. برای شکل گرفتن این فرآیند جدید، گام يكم و نخستين کلید در امکانات انسان، فکر است؛ چرا که کلید اول شناخت بود و فکر باید راه بیفتد و به شناخت برسد و این شناخت جدید عشق جدیدی را بیاورد. آن‌‌‌‌‌گاه این عشق جدید اگر شدیدتر از عشق‌‌‌‌‌های پيشين و برتر از حب انداد بود، مي‌‌‌‌‌تواند ما را از انداد جدا کند و اسارت را بردارد.

 با این نگاه به آیه دیگری می‌‌‌‌‌رسیم كه «قل إنما أعظکم بواحده أن تقوموا لله مثنی و فردی ثم تتفکروا»[2]. خدا می خواهد موعظه کند، ولی چگونه موعظه می‌‌‌‌‌کند؟ خدا موعظه‌‌‌‌‌هاي زیادی دارد، ولی اینجا این گونه می‌‌‌‌‌فرماید كه: ای پیامبر، بگو شما را فقط به یک چیز موعظه می کنم، و آن این است که برای خدا قیام کنید و فرقی هم نمی‌‌‌‌‌کند که در اجتماع باشد یا در تنهایی، مثنی یا فردی، دوتا دوتا یا تنهایی.

اكنون بايد ديد آنچه بايد براي آن قیام کنیم چیست؟ اگر در ادامه آيه عبارت «ثم تتفکروا» نبود می‌‌‌‌‌گفتیم باید جهاد کنیم، ولی می‌‌‌‌‌فرماید «أن تقوموا لله ثم تتفکروا»؛ سپس بیندیشید و استنتاج کنید و فکر کنید. اگر روند شكل‌‌‌‌‌گيري و تحول رفتار در انسان را بشناسيم که انسان شناخت، عشق و عمل دارد؛ و در كنار آن امکانات انسان را هم بشناسيم كه انسان فکر و احساس دارد، می‌‌‌‌‌فهمیم که این آیه به دنبال بيان گام يكم است كه همان تفکر مي‌‌‌‌‌باشد. یعنی خدا یک موعظه دارد که پایه همه موعظه‌‌‌‌‌ها است و هر موعظه‌‌‌‌‌ای که بخواهد در انسان اثر بگذارد، پایه‌‌‌‌‌اش همین است: باید در انسان تفکر رخ دهد. ولی اين تفكر یک شرط دارد، تفکری که تحت تأثیر بندها و اسارت‌‌‌‌‌های فکر نباشد، عادت و تعصب و تقلید و هواها فکر را در بند نکشیده باشند. از اين رو است كه آيه مي‌‌‌‌‌فرمايد: «أن تقوموا لله»؛ يعني انسان بايد ابتدا بایستد.

قیام یعنی چه؟ قیام به اين معنا است كه شما خودتان را از کشش‌‌‌‌‌هایی که دارید نجات دهید و بایستید. در اینجا که می خواهید تفکر کنید، یعنی اينكه خود را از آن کشش‌‌‌‌‌هایی که شما را اسیر کرده و به پای فکرتان بند زده است، آزاد کرده و بایستید. آنچه شما را آزاد مي کند چیست؟ آنچه شما را آزاد می کند یک نکته است و آن اینکه این قیام برای خدا باشد، این قیام برای حق باشد. و پشتوانه اینكه اين قیام برای حق و حقیقت باشد یک نکته است و آن، حقیقت‌‌‌‌‌طلبی انسان است كه یکی از چیزهایی است که در درون انسان وجود دارد.

پس تفکر گام اول حرکت انسان و تنها موعظه خدا است و این تفکر به شرط آزادی نتیجه می‌‌‌‌‌دهد. روش آزاد شدن هم این است که برای خدا قیام کنید و آن حقیقت‌‌‌‌‌طلبی است که می‌‌‌‌‌تواند انسان را از تعصب و از عادت و تقلید و هواها آزاد کند. اگر به اینجا رسیدیم حبّ شديدتر می‌‌‌‌‌تواند ما را از اسارت‌‌‌‌‌ها نجات دهد و اين مي‌‌‌‌‌تواند نقطه آغاز تحول رفتارها و حرکات ما باشد و برای رسیدن به حبّ شديدتر، نخستين گام پس از قیام و آزادی تفكر است. اكنون به این بحث می‌‌‌‌‌رسیم که ما برای اینکه تفکر کنیم چه باید بکنیم؟

اگر یک تحلیل ساده از تفکر داشته باشیم که تفکر یعنی مجموعه‌‌‌‌‌اي از داده‌‌‌‌‌ها و اطلاعات را به شکل‌‌‌‌‌های مختلف كنار هم چیدن و به نتیجه رسیدن، اولین پرسشمان این است که این داده‌‌‌‌‌ها را از کجا بیاوریم، و دومین پرسش نيز این خواهد بود که این داده‌‌‌‌‌ها را چگونه بايد کنار هم بچینیم. اگر این پرسش‌‌‌‌‌ها را در نظر بگیرید و آن‌‌‌‌‌گاه این آیه را بخوانید كه «لقد من الله علی المومنین ان بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل و فی ضلال مبین؛[3] خداوند منت گذاشت بر مؤمنان آن گاه که برانگیخت در میان آنها فرستاده ای از میان خودشان که بر آنها نشانه های خدا را تلاوت کند و آنها را تزکیه کند و آزاد کند و به آنها کتاب و حکمت را بیاموزد، هرچند در گذشته در گمراهی آشکار بوده‌‌‌‌‌اند»، می‌‌‌‌‌بینیم که این آیه بر چه چیزی تأکید می‌‌‌‌‌کند.

تأکید اول بر مربی است: «منَّ الله علی المومنین أن بعث فیهم رسولا». این رسول، مربی است و وجود مربی برای ما ضروري است. بدون مربی می‌‌‌‌‌توانیم قدم در راه بگذاريم و تجربه کنیم و آزمون و خطا را پیش بگیریم، ولی آسیب زیادی خواهیم دید. پس اولاً بر ضرورت وجود مربی تأکید مي‌‌‌‌‌كند، و سپس مي‌‌‌‌‌گويد: «یتلوا علیهم آیاته»؛ نشانه های خدا را بر مؤمنان تلاوت می‌‌‌‌‌کند. نشانه های خدا فراگیر است و فقط آیات کتاب نیست. اين‌‌‌‌‌گونه نيست كه پیامبر و اولیای خدا که می‌‌‌‌‌آیند فقط آیات کتاب را بخوانند، بلكه در هستی، در روابط انسان ها و در آسمان و زمین نشانه هايي را نشان می دهند كه این نشانه ها مواد خامي برای فکر انسان مي شوند و داده هایی هستند که می‌‌‌‌‌توانند فکر را تغذیه کنند.

اما وقتی من می‌‌‌‌‌خواهم تفکر کنم، مواد خام را از کجا بايد بیاورم؟ نبايد از این پرسش  غافل بود. خیلی از ما چون در جامعه اسلامی و با بسم‌‌‌‌‌الله و الحمدلله و سبحان‌‌‌‌‌الله بزرگ شده‌‌‌‌‌ایم، متأسفانه اینها برای ما عادت شده و دیگر بسم‌‌‌‌‌الله براي ما جایی برای تفکر و تامل نگذاشته است و اين به ما آسيب مي‌‌‌‌‌رساند. آیات قرآن براي ما جایی برای تفکر ندارند. اما اگر ابتدا آيات قرآن را کنار بگذاریم و با مشکلات رو‌‌‌‌‌به‌‌‌‌‌رو شویم و آن‌‌‌‌‌گاه به سراغ آیات بیائیم، آنگاه درمی‌‌‌‌‌یابیم که آیات چگونه می‌‌‌‌‌توانند اطلاعاتی به ما بدهند و مواد خامی برای ما تهیه کنند.

اين آيه در ادامه نقش مربی را بیان می‌‌‌‌‌کند که هم آیه‌‌‌‌‌ها را فراهم می‌‌‌‌‌کند و هم انسان و فکر انسان را از بند اسارت‌‌‌‌‌ها آزاد می‌‌‌‌‌کند: «یزکیهم». اینها را وقتی می‌‌‌‌‌فهميم که از انسان و مشکلات و امکانات و روند تحول وي شناخت داشته باشيم. بعد می فرماید: «یعلمهم الکتاب»؛ کتاب را به آنها می‌‌‌‌‌آموزد.

گاهی ما فکر می‌‌‌‌‌کنیم هر كجا در قرآن اصطلاح «کتاب» به كار مي‌‌‌‌‌رود، منظور از آن قرآن است. «و یعلمهم الکتاب» یعنی اینکه پیامبر می‌‌‌‌‌آید و قرآن را آموزش می‌‌‌‌‌دهد. اما در قرآن «کتاب» به معانی گوناگونی بیان شده است؛ کتاب اعمال داریم، کتاب به معنای احکام و روش‌‌‌‌‌ها و دستورها هم داريم، و كتاب به معنای خود قرآن هم داریم. اینجا که بعد از صحبت از تلاوت می‌‌‌‌‌گوید: «یعلمهم الکتاب»، یعنی آموزش دادن روش‌‌‌‌‌ها و شیوه‌‌‌‌‌هایی که برای مطالعه کردن و برداشت کردن آیه‌‌‌‌‌ها لازم است. اين معناي به كار بردن ترکیب «یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب» در گام اول رسول است؛ چراكه رسول مکرم در گام نخست و قبل از به معرفت رساندن كه احکام شریعت را نمی‌‌‌‌‌گوید.

با توجه به فضای آیه و دیگر چیزهایی که در آیه آمده است، اينگونه برمی آید که در اینجا منظور از كتاب روشهایی است که انسان در آغاز راه به آنها نیاز دارد. اين روش‌‌‌‌‌ها به دو گروه كلي تقسيم مي‌‌‌‌‌شوند: روش مطالعه و روش برداشت از آیه‌‌‌‌‌هایی که در محیط هستند و در کتاب مطرح می شود كه با این داده‌‌‌‌‌ها بتوان فکر را سامان داد. آيه در ادامه می‌‌‌‌‌فرماید: «یعلمهم الکتاب و الحکمه»؛ حکمت را به آنها می‌‌‌‌‌آموزد.

آموزش حکمت می‌‌‌‌‌تواند از دو طريق انجام شود:

نخست اینکه مطلبی که اسم آن را حکمت می‌‌‌‌‌گذارند را به ما بیاموزند. این حکمت‌‌‌‌‌هایی که این‌‌‌‌‌گونه به ما می‌‌‌‌‌آموزند، اگر هم برای معلم حکمت باشد، برای ما حکمت نیست؛ چون در وجود ما به صورت یک آگاهی جاافتاده و محکم و قوی نیست که بتواند به دنبال خود رفتار هم بیاورد.

روش دیگر در آموزش حکمت این است که شما به گونه‌‌‌‌‌ای مخاطب را راه ببرید که او هم به حکمتی که شما به آن رسیده‌‌‌‌‌اید، برسد. حکیم معمولاً این کار را می‌‌‌‌‌کند. حکیم معمولاً سخنرانی نمی‌‌‌‌‌کند. اين‌‌‌‌‌گونه نيست كه حكيم يك‌‌‌‌‌جا بنشیند و مدام موعظه کند و هر بار كه به فرد مورد تربیت برخورد مي‌‌‌‌‌کند به او بگوید که باید این‌‌‌‌‌طور کنی و این کار خوب است و فلان كار بد. حكيم سعی می‌‌‌‌‌کند مشکل شخص را پیدا کند و با یک روند اطلاعاتی او را به راه حل آن مشكل رسانده و آزاد کند و اين چنين است كه گاهی یک نکته مي‌‌‌‌‌تواند مشکل را حل کند.

شايد تا به حال با كساني روبه‌‌‌‌‌رو شده باشيد كه هرچقدر از استادهاي مختلف مي‌‌‌‌‌خواهيد با او صحبت کنند، مشکلش حل نمی‌‌‌‌‌شود، ولی يك نفر می‌‌‌‌‌آید و نکته‌‌‌‌‌ای را برایش باز می‌‌‌‌‌کند و آن فرد به سرعت تغییر مي‌‌‌‌‌كند. در اینجا چه اتفاقي افتاده است؟ پاسخ اين است كه اين شخص ابتدا مشکل کار را دریافته و آن‌‌‌‌‌گاه روندی را پیش برده که خود فرد به راه حل برسد و در نتيجه در رفتار او تحول روي داده است.

 پس «یعلمهم الحکمه» اگر بخواهد حکیمانه اتفاق بیفتد، مربي باید روش صحیح تفکر را به شما بیاموزد، طوری راه را به شما نشان دهد که خودتان به حکمت برسید؛ بنابراين یعلمهم الحکمه را این‌‌‌‌‌گونه تفسير کرده‌‌‌‌‌اند که نقش رسول و مربي اين است كه روش تفکر صحیح را به انسان مي‌‌‌‌‌آموزد.

در نهایت نيز آيات قرآن به مشکلی توجه مي‌‌‌‌‌كند که همه ما در حدی که با امر تربيت سر و كار داريم ـ خواه با خودمان درگیر شده و دیده‌‌‌‌‌ایم كه مشکل تربیتمان چیست، و خواه در زمينه تربيت فرزند و دانش‌‌‌‌‌آموز و دوست ـ به آن پی برده‌‌‌‌‌ایم. بسيار پيش آمده كه ما مطلبي را می‌‌‌‌‌گوئیم و مخاطب هم متوجه می‌‌‌‌‌شود، اما بعد فراموش کرده و غافل می‌‌‌‌‌شود. اگر مشکل غفلت را دریافته باشیم و بعد به این آیه قرآن برسیم كه «فذکر إنما أنت مذکر[4]؛ ای رسول خدا تذکر بده، همانا تو فقط مذکری»، چه می فهمیم؟ اگر این مشکلات را ندانیم و مسائل انسان را ندانیم، می‌‌‌‌‌گوئیم آيه قرآن گفته كه به یاد بیاور. ولی وقتی مشکل را دریافته باشيم، به این مي‌‌‌‌‌رسيم كه یک نقش بسیار مهم مربی ذکر و یادآوری است. بعد به آیه «و ذکر فإن الذکری تنفع المؤمنین»[5] كه مي‌‌‌‌‌رسيم، به نکته جديدي می‌‌‌‌‌رسیم و آن اینکه ذكر و يادآوري كه يكي از نقش‌‌‌‌‌هاي مربی است، برای مؤمنان و آنهایی که راه افتاده‌‌‌‌‌اند و گرایش پیدا کرده‌‌‌‌‌اند مفيد است و تنها آنها هستند كه اگر مذکّر در کنار آنها باشد و به آنها يادآوري كند سود مي‌‌‌‌‌برند.

اگر این روندی که گفته شد را جمع‌‌‌‌‌بندی کنیم، می توانیم به یک نظام برسیم. حاصل اين جمع‌‌‌‌‌بندي، نظام تربیتی اسلام است: آزادی و تزکیه، آموزش و تعلیم، یادآوری و تذکر، ارزیابی و تدبر، نتیجه‌‌‌‌‌گیری و تفکر، سنجش و تعقل. این نظام تربیتی است که ما با شناختی که از انسان داشتیم و با مرور آیات قرآن، می‌‌‌‌‌توانیم به آن برسیم.

نبايد به شنيدن و خواندن آنچه در اینجا ذکر شد بسنده کرد. سعی کنید اين شناخت‌‌‌‌‌ها را با تأمل و حتی گفت‌‌‌‌‌وگو با يكدیگر عمیق‌‌‌‌‌تر کرده و بعد با اين شناخت‌‌‌‌‌هاي جديد، خودتان به سراغ این آیات بیائید. ببینید آیا می‌‌‌‌‌شود از این آیات به یک نور و هدایت دیگری رسید و روش تربیتی و نظام تربیتی اسلام را کشف کرد؟ اين‌‌‌‌‌گونه و با اين روش، یکی از مشكلاتي که بسیاری از پژوهش‌‌‌‌‌های تربیتی گرفتار آن هستند حل می‌‌‌‌‌شود. بسیاری از پژوهش‌‌‌‌‌های تربیتی بدون اینکه مشکل را بررسی کنند و مسائل را جمع‌‌‌‌‌بندی کنند و انسان را بشناسند، به سراغ مفهوم تربیت رفته‌‌‌‌‌اند و آن‌‌‌‌‌گاه با انبوهی از آیات و روایات روبه‌‌‌‌‌رو شده‌‌‌‌‌اند و نتوانسته‌‌‌‌‌اند این آیات و روایات را سامان دهند. آنچه می‌‌‌‌‌تواند از بین آیات و روایات فراوان، بخشی را جدا کند و این بخش جدا شده را سامان دهد، فقط یک نکته است: شناخت ما از انسان و مشکلات و امکانات و روند تحول او.

هر کس می‌‌‌‌‌خواهد به برداشت روش تربیت اسلام و نظام تربیتی اسلامی از منابع وحیانی روی بیاورد، بايد این راه را خودش آزمایش کند. بايد انسان را بشناسد و با این شناخت از انسان به سراغ منابع وحیانی برود و ببیند كه کدام آیات و روایات با يكديگر مرتبطند. آن‌‌‌‌‌گاه براساس این شناخت، سامان این آیات و روایات را به‌‌‌‌‌دست آورد و در نهايت ببیند که آيا می‌‌‌‌‌توان به نظام فکری و تربیتی رسيد یا نه؟

با این سیر سعی شد این اتفاق بیفتد و نمی‌‌‌‌‌خواستيم که تنها نظام تربیتی اسلام را بیان کنيم و توضیح دهيم و نمی‌‌‌‌‌خواستيم که تنها به مستند کردن آیات بسنده کنيم. علاوه بر اين، می‌‌‌‌‌خواستيم سیر حرکت پژوهشی یک پژوهشگر برای رسیدن به نظام تربیتی اسلام را با هم مرور کرده باشیم.

نشان دادن گنجينه‌‌‌‌‌هاي پنهان؛ يكي از نقش‌‌‌‌‌هاي مربي در زمينه ذكر

در قرآن برای انبیاء نقش مذکّر قائل است و خود پیامبر را هم ذکر می‌‌‌‌‌داند. ما تا اينجا از یک چهره اين نقش صحبت کردیم، و آن اینکه پیامبر بايد آنچه که تعلیم داده شده است و آنچه که انسان‌‌‌‌‌ها به آن هدایت شده‌‌‌‌‌اند را آنها  یادآوری کند. اما پيامبران یک نقش اساسی ديگر هم دارند که گاهی از آن هم به ذکر تعبير می‌‌‌‌‌شود. پيامبران آنچه در وجود انسان‌‌‌‌‌ها هست را آشکار مي‌‌‌‌‌کنند: «یثیروا لهم دفائن العقول»[6]؛ این گنجینه‌‌‌‌‌ها و دفائني که در ذهن  و اندیشه انسانها پنهان است را زیر و رو می‌‌‌‌‌کنند. این هم يك جنبه ذکر است؛ یعنی ما در وجود خودمان چیزهایی داریم که متوجه آنها نیستیم، و پیامبران می‌‌‌‌‌آیند و ما را از اين آگاهی‌‌‌‌‌ها و دانایی‌‌‌‌‌های حضوری و آنچه که در وجودمان هست و به طور مستقیم آنها را در می‌‌‌‌‌یابیم آگاه مي‌‌‌‌‌كنند و آنها را برایمان یادآوري مي‌‌‌‌‌كنند. از این نقش پيامبر هم به عنوان ذکر یاد شده است. پس ذکر دو بخش دارد: یک بخش این است که پيامبر بیناتی که در وجود ما هست را آشکار می‌‌‌‌‌کند ـ‌که در بحث‌‌‌‌‌های بعدی روشن‌‌‌‌‌تر می‌‌‌‌‌شود ـ، یک بخش هم این است که همان چیزهایی که ما از طریق تعلیم پیامبر و یا تجربه و تفکر به آن رسیده‌‌‌‌‌ایم را در هنگامه غفلت و فراموشی برایمان یادآوری می‌‌‌‌‌کند.

 قسمت بعدی


[1] . بقره:165.

[2] . سبأ:46.

[3] . آل عمران:164.

[4] . غاشيه:21.

[5] . ذاريات:55.

[6] . نهج البلاغه، خطبه1.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: