استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی - قسمت دوازدهم

مؤلف: حجت الاسلام محمد تقی هادی زاده

تاریخ ثبت: 07 / 11 / 1391

موضوع: شرح و تبیین آثار استاد

مشكلات حركت انسان، امكانات انسان و فرايند تحول رفتار انسان.

مقدمه
در جلسه گذشته گفتيم كه ما به اندازه مسئله و پرسشی که داریم و شناختی که از مسئله و پرسش خودمان داریم، و به اندازه مشکلی که داریم و درکی که از آن مشکل داریم از هدایت‌‌‌‌‌‌های قرآن بهره‌‌‌‌‌‌مند می‌‌‌‌‌‌شویم. این يك قاعده کلی است.
همچنين گفتيم كه در این مسیر برای اینکه این محرومیت را نداشته باشیم و بتوانيم روش را كشف کنیم باید سعی کنیم مشکلاتِ حرکت انسان و سپس امکانات انسان و بعد مراحل شکل‌‌‌‌‌‌گیری و تحول رفتار انسان را بشناسیم. اگر بخواهید ببینید وقتي قرآن در رابطه با انسان حرفي می‌‌‌‌‌‌زند و نکته‌‌‌‌‌‌ای می‌‌‌‌‌‌گوید، این حرف به کجا باز می‌‌‌‌‌‌گردد، باید ابتدا این انسان را شناخته باشید، و اگر نشناخته باشید، در حد همین گفته‌‌‌‌‌‌ها و حدسیات و همین چیزی که در گام نخست به ذهن می‌‌‌‌‌‌آید می‌‌‌‌‌‌مانید. پس ما ابتدا بايد این سه نکته را مشخص کنیم:
•    مشکلات حرکت انسان چیست؟
•    امکانات انسان در این حرکت چیست؟
•    مراحل یا روند شکل‌‌‌‌‌‌گیری رفتار یا تحول رفتاری انسان چیست؟
در اين جلسه به بررسي اين سؤلات مي‌‌‌‌‌‌پردازيم:

مشکلات حرکت انسان

مشکلات انسان در مسیری که می‌‌‌‌‌‌خواهد شروع کند و به سوي یک هدف برود، عبارتند از:

1. اسارت‌‌‌‌‌‌ها

 نخستين مشكل انسان اسارت‌‌‌‌‌‌ها و بندهایی است که پای او را گرفته‌‌‌‌‌‌اند. همه ما این بندها و اسارت‌‌‌‌‌‌ها را در یک سطحی تجربه کرده‌‌‌‌‌‌ایم. خیلی از ما عاشق رفتنیم و دوست داریم که برویم، و معشوق خود را نیز مشخص کرده‌‌‌‌‌‌ایم. وقتی آیه‌‌‌‌‌‌های قرآن از ایوب یاد می‌‌‌‌‌‌کند که: «نعم العبد انه أوّاب» ؛ چه بنده خوبی بود و او مدام به سوی خدا باز می‌‌‌‌‌‌گشت، آيا همه ما آرزو نداریم که به درجه او برسيم و شایسته لقب نعم العبد شویم؟ روشن است كه همه اين جايگاه را دوست داریم، اما وقتی در مقام عمل قرار مي‌‌‌‌‌‌گيريم، می‌‌‌‌‌‌مانیم و نمی‌‌‌‌‌‌توانیم حرکت کنیم. می‌‌‌‌‌‌فهمیم که برای آن نعم العبد شدن باید هوای خود را کنار بگذاریم و تصمیم هم می‌‌‌‌‌‌گیریم که هوای خود را کنار بگذاریم، اما پاها گرفتارند و نمی‌‌‌‌‌‌توانیم.

در مرحله تصور و برنامه‌‌‌‌‌‌ریزی کردن که ان شاءالله از فردا صبح خواب خود را رها خواهم کرد و به موقع بیدار می‌‌‌‌‌‌شوم و نماز می‌‌‌‌‌‌خوانم، خوب هستیم، ولی وقتی در مرحله عمل می‌‌‌‌‌‌خواهیم اقدام کنیم می‌‌‌‌‌‌مانیم و نمی‌‌‌‌‌‌توانیم اقدام کنیم؛ چون پاهایمان گیر است و اسیر هوا و این خواب سحرگاهی و لذت آن هستيم و براي اين است كه نمی‌‌‌‌‌‌توانیم.

پس یک مشکل ما بندهای پاهایمان است كه عبارتند از:

•    غریزه‌‌‌‌‌‌ها و میل‌‌‌‌‌‌ها، و همین میل به مقام و شهرت و لذت‌‌‌‌‌‌طلبی؛

•    حرف های مردم؛ می‌‌‌‌‌‌خواهیم حرکت کنیم و می‌‌‌‌‌‌دانیم که الآن بايد این را ببخشم و می‌‌‌‌‌‌دانم که باید بلند شوم و اقدامی بکنم و حرکتی انجام دهم، ولی با خود می‌‌‌‌‌‌گویم: «مردم چه می‌‌‌‌‌‌گویند؟ اگر من راه بیفتم، نگاه‌‌‌‌‌‌ها به سویم جلب می‌‌‌‌‌‌شود، آن وقت چه کنم؟» اين حالت در جوان‌‌‌‌‌‌ها زیاد است و حتی در سطح یک حرکت ساده ـ مثل اينكه آب مي‌‌‌‌‌‌خواهد ـ خجالت می‌‌‌‌‌‌کشد كه بلند شود؛ چون با خود مي‌‌‌‌‌‌گويد: مردم نگاه می‌‌‌‌‌‌کنند و این بد است.

اینها همان اسارت‌‌‌‌‌‌های ما در یک حرکت ساده است. می‌‌‌‌‌‌خواهیم حرکت کنیم ولی وقتی مردم می‌‌‌‌‌‌آیند و چند بارک الله می‌‌‌‌‌‌گویند جهت حرکتمان عوض می‌‌‌‌‌‌شود، و يا وقتي چند توهین می‌‌‌‌‌‌کنند که «این همه زندگی خود را صرف چه کرده‌‌‌‌‌‌اي و چرا برای مشکلات فلانی اقدام کرده‌‌‌‌‌‌اي، به زندگی خودت برس»، همين برايمان کافی است.

•     جلوه های دنیا؛ اين جلوه‌‌‌‌‌‌ها مدام خود را نشان می‌‌‌‌‌‌دهند و كار به جايي مي‌‌‌‌‌‌رسد که در درون خود به اين نتيجه رسيده‌‌‌‌‌‌اي كه میوه‌‌‌‌‌‌اي که در دست داری را ببخشی، اما هنگامي كه جلوی چشمت است، آن‌‌‌‌‌‌قدر خودنمایی می‌‌‌‌‌‌کند که جدا شدن از آن برايت دشوار است. در اينجا يك عامل در درون ما عمل مي‌‌‌‌‌‌كند که لذت طلبی و هوا است، و یک عامل در بیرون ما عمل مي‌‌‌‌‌‌كند که آن خودنمایی مدام آن ميوه است؛ به اين معنا كه وقتی اين خودنمايي نیست، این تحریک هم نیست، اما وقتی جلوی چشم ما است، این تحریک هم هست. این هم یک بند است که در شکل‌‌‌‌‌‌های مختلف، از این نوع ساده که ذکر شد تا مثال‌‌‌‌‌‌های بزرگ مانند رسیدن به قدرت و فناکردن نسلی برای حفظ پست و غیره، مشاهده مي‌‌‌‌‌‌شود.

•    در کنار همه اینها ما دشمنی داریم كه آن دشمن با سه ابزار قبلی همکاری می‌‌‌‌‌‌کند؛ یعنی غریزه مرا با جلوه دادن به دنیا و درشت کردن زینت‌‌‌‌‌‌ها به کار می‌‌‌‌‌‌گیرد. این زینت موجود است و واقعیت دارد، ولی آن دشمن جلوه آن را چند برابر می‌‌‌‌‌‌کند و آن را تزیین می‌‌‌‌‌‌کند و مرا فریب می‌‌‌‌‌‌دهد و بند به پایم می‌‌‌‌‌‌زند.

2. کشش‌‌‌‌‌‌های اثرگذار بر فکر انسان

یکی ديگر از مشکلات انسان کشش‌‌‌‌‌‌هایی است که بر فکر او اثر دارند. بسيار پيش مي‌‌‌‌‌‌آيد كه فرد قدرت تفکر دارد، اما تفکرش مانند یک قطب‌‌‌‌‌‌نما، گرفتار سمت و سوي مجموعه‌‌‌‌‌‌اي از جاذبه‌‌‌‌‌‌ها است.
مثلاً وقتی می‌‌‌‌‌‌خواهد بسنجد که اكنون اگر من در شهر بمانم و این مسئولیتی که دارم را انجام دهم بهتر است، یا مثلاً به فلان روستا یا جبهه بروم بهتر است، نمي‌‌‌‌‌‌تواند درست تصميم بگيرد. در حال مطالعه و بررسی است، ولی حب نفس و این کششی که در درون جانش است کفه ترازو را به سويي می‌‌‌‌‌‌کشاند که بماند. انسان بايد خیلی هوشیار باشد که در این تفکر گرفتار نشود و فریب نخورد و کلاه سرش نرود.

گاهي به دليل وجود منافعی که در بين است، فرد می‌‌‌‌‌‌خواهد بسنجد و فکر کند، ولی منفعت‌‌‌‌‌‌های آن طرف بزرگ‌‌‌‌‌‌تر و پررنگ‌‌‌‌‌‌تر جلوه می‌‌‌‌‌‌کنند و او را به این نتیجه می‌‌‌‌‌‌رسانند که باید به آن سو برود.
گاهي نيز به دليل تعصب‌‌‌‌‌‌هایی که دارد، می‌‌‌‌‌‌خواهد بسنجد که این دعوایی که امروز بین برادر یا پسرش با دیگری رخ داده تقصیر چه کسی بوده است، اما تعصبی که به برادر یا فرزند خود دارد مدام علامت‌‌‌‌‌‌ها و نشانه‌‌‌‌‌‌ها و اطلاعات را به این سو می‌‌‌‌‌‌چرخاند؛ یعنی كار به گونه‌‌‌‌‌‌اي مي‌‌‌‌‌‌شود كه اطلاعات به نفع خودش را می‌‌‌‌‌‌بیند، اما اطلاعات علیه خود را نمی‌‌‌‌‌‌بیند. این یعنی تعصب‌‌‌‌‌‌ها بر فکر او اثر گذاشته است.

بسيار مي‌‌‌‌‌‌شود كه شما به چیزهایی عادت کرده‌‌‌‌‌‌اید و نمی‌‌‌‌‌‌خواهید آنها را ترک کنید. این عادت‌‌‌‌‌‌ها نيز بر شما اثر می‌‌‌‌‌‌گذارند و فکر شما را به سويي می‌‌‌‌‌‌برند.
تقلیدها و دنباله‌‌‌‌‌‌روی‌‌‌‌‌‌ها هم همين گونه‌‌‌‌‌‌اند؛ اينکه مردم این طور عمل می‌‌‌‌‌‌کنند، پس من هم بايد اين‌‌‌‌‌‌گونه باشم. همین که چون مردم این‌‌‌‌‌‌گونه عمل می‌‌‌‌‌‌کنند شما می‌‌‌‌‌‌خواهید از این روال جدا شوید و تقلید نکنید و حرکت و رنگ دیگری در جامعه ایجاد کنید، همین سبب می‌‌‌‌‌‌شود که فکر شما به یک سوي ديگر تمایل پیدا کند.

3. نادانی

مشکل دیگر ما انسان‌‌‌‌‌‌ها، نادانی‌‌‌‌‌‌های ما است. خیلی از جوان‌‌‌‌‌‌های ما، بلکه خیلی از بزرگسالان ما، و در سطحی دیگر همه ما از نادانی‌‌‌‌‌‌هایی صدمه می‌‌‌‌‌‌بینیم. چیزهایی هست که نمی‌‌‌‌‌‌دانیم و بعدها برایمان کشف خواهد شد که این‌‌‌‌‌‌گونه بوده و اگر می‌‌‌‌‌‌دانستيم این چنين اقدام نمی‌‌‌‌‌‌کرديم. این نادانی‌‌‌‌‌‌ها گاهی در عرصه هدف‌‌‌‌‌‌ها رخ می‌‌‌‌‌‌دهد، گاهی در عرصه مسیرها و گاهی در عرصه روش‌‌‌‌‌‌ها. مثلاً پس از مدتي با خود مي‌‌‌‌‌‌گوييم: می‌‌‌‌‌‌شد روش‌‌‌‌‌‌های دیگری را انتخاب کنم، ولی نمی‌‌‌‌‌‌دانستم؛ می‌‌‌‌‌‌شد راه‌‌‌‌‌‌های دیگری را بروم، اما راه‌‌‌‌‌‌ها را نمی‌‌‌‌‌‌شناختم؛ می‌‌‌‌‌‌شد از روش‌‌‌‌‌‌هایی استفاده کنم و خود را نجات دهم و حرکتم را اصلاح کنم و سامان‌‌‌‌‌‌دهی کنم، ولی نمی‌‌‌‌‌‌دانستم.

4. غفلت و فراموشی

از همه این آسیب‌‌‌‌‌‌ها و مشکلات که بگذریم غفلت و فراموشی هم همزاد ما است. همیشه وقتی راه می‌‌‌‌‌‌افتیم و می‌‌‌‌‌‌فهمیم و می‌‌‌‌‌‌خواهیم حرکت کنیم، پس از مدتی حرکت کردن می‌‌‌‌‌‌فهمیم كه دچار غفلت و فراموشی هستیم.

امکانات انسان

در کنار اين مشکلات، انسان امکاناتی هم دارد:

حواسی دارد که می‌‌‌‌‌‌تواند اطلاعاتی را از محیط اطرافش به‌‌‌‌‌‌دست آورد؛

تفکری دارد که می‌‌‌‌‌‌تواند از اطلاعاتي که حواسش به‌‌‌‌‌‌دست آورده‌‌‌‌‌‌اند به کشف مجهولاتی برسد و نتیجه‌‌‌‌‌‌ای بگیرد؛

عقلی دارد که می‌‌‌‌‌‌تواند نتیجه‌‌‌‌‌‌ای که فکر در اختیارش گذاشته و می‌‌‌‌‌‌گوید: «این هدف‌‌‌‌‌‌ها است و این راه‌‌‌‌‌‌ها است» را بسنجد و از بین این راه‌‌‌‌‌‌هایی که هست، يكي را انتخاب کند.

اينكه کدام بهتر است و از این راه‌‌‌‌‌‌هایی که برای رسیدن به هدف دارم، کدام برای رسیدن به هدف نزدیک‌‌‌‌‌‌تر است و کدامشان بی‌‌‌‌‌‌خطرتر است؟ عقل می‌‌‌‌‌‌تواند این سنجش را داشته باشد؛
و دلی دارد که مي‌‌‌‌‌‌تواند به آنچه که عقل، آن را بهتر و خوب‌‌‌‌‌‌تر تشخیص داده است احساس و عشق پیدا کند و این عشق در ادامه رفتار ایجاد کند.
مراحل شکل‌‌‌‌‌‌گیری و تحولِ رفتار انسان

پرسشي كه اكنون به ذهن مي‌‌‌‌‌‌آيد اين است كه رفتار انسان چگونه شکل می‌‌‌‌‌‌گیرد و متحول می‌‌‌‌‌‌شود؟ انسان برای اینکه به رفتار برسد، اولین گامی که برمی‌‌‌‌‌‌دارد اين است كه یک معرفت و شناختي پیدا می‌‌‌‌‌‌کند. اين مطلب حتی در سطح رفتارهای کودکانه نيز صادق است، هرچند در آنجا با ابزارهایي متفاوت اين رفتار محقق مي‌‌‌‌‌‌شود. مثلاً كودك می‌‌‌‌‌‌شناسد که این بازی می‌‌‌‌‌‌تواند به او لذت بدهد و این وسیله می‌‌‌‌‌‌تواند او را سرگرم کند. وقتی اين شناخت را پیدا کرد، به آن اسباب‌‌‌‌‌‌بازي دلبسته می‌‌‌‌‌‌شود و آن وسيله، محبوب او می‌‌‌‌‌‌شود. و بالأخره هنگامي كه اين وسيله محبوب او شد، رفتارهايش شکل می‌‌‌‌‌‌گیرد و او ديگر دنبال این است که آن محبوب را به‌‌‌‌‌‌دست آورد.

این تحلیل همه رفتارهای ما است. شما نمي‌‌‌‌‌‌توانيد هیچ رفتاری را خارج از این فرآیند تعریف و تحليل کنید. شما وقتي یک چیزی را که می‌‌‌‌‌‌بینید، شناختی از آن پیدا می‌‌‌‌‌‌کنید كه آن شناخت عبارت است از اینکه اين شيء فلان نیاز شما را پوشش می‌‌‌‌‌‌دهد و این همان خوبی آن شيء است، و یا فلان صدمه را به شما می‌‌‌‌‌‌زند و این همای بدی آن است. هنگامي كه این شناخت ایجاد شد، اگر خوبی را شناخته باشید در دل شما احساس مثبتی شکل می‌‌‌‌‌‌گیرد که همان محبت و عشق است، و اگر بدی را شناخته باشید در دلتان احساس منفی شکل می‌‌‌‌‌‌گیرد که همان نفرت و بغض و کینه و دشمنی است و به دنبال این محبت و یا کینه، رفتاری شکل می‌‌‌‌‌‌گیرد.

اما بايد توجه داشت پس از آنكه رفتاري شکل گرفت، اين فرآیند به پايان نمي‌‌‌‌‌‌رسد و جلوي آن بسته نخواهد شد. این نكته خیلی مهم است؛ چون در همه ما این فرآیندهاي منتهي به رفتار وجود دارد، و مربی كه می‌‌‌‌‌‌خواهد تغییر و تحولی در متربي ایجاد کند بايد بداند كه این فرآیند بسته و نهایی‌‌‌‌‌‌شده نیست. با شناخت جدید و احساس جدید و عشق جدید، امكان بروز رفتاري جدید وجود دارد. پس ما با هر شناختی و با هر دلبستگی و با هر رفتاری که داریم زندگی می‌‌‌‌‌‌کنیم، می‌‌‌‌‌‌توانیم با دستيابي به شناخت‌‌‌‌‌‌ها و محبت‌‌‌‌‌‌هاي جدید، به رفتارهای جدیدي برسیم؛ یعنی می‌‌‌‌‌‌توانیم متحول شویم. این یک کلید اساسی است.

قسمت بعدی

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: