استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی - قسمت دهم

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین هادی زاده

تاریخ ثبت: 30 / 10 / 1391

موضوع: شرح و تبیین آثار استاد

آزادي(2)

توضيح بيشتر تفاوت آزادي نوع اول با آزادي نوع دوم

   آزادی نوع اول براساس ترکیب است که همه دارند. وقتی می‌خواهید یک راهی را انتخاب کنید، گاهی در اولين راهي كه پيش پايتان قرار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيرد می‌گویید این را دوست دارم، پس می‌روم دنبالش. در اينجا شما در واقع براساس دوست داشتن‌‌‌‌‌‌‌‌‌تان وارد اين مسير شده‌‌‌‌‌‌‌‌‌ايد. اما یک نفر هم می‌آید و می‌گوید: من این را دوست دارم، اما آيا چیزهای دیگری هم در اینجا وجود دارد یا خير؟ چنين فردي بررسی مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند و مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌ببیند چیزهای دیگری هم هست یا نیست، و با فرض اينكه چیزهای دیگری هم باشد، از خودش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌پرسد آيا اینها اندازه من هستند یا من بزرگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر از اینها هستم. آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌گاه اگر خودش را بزرگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر از اینها ديد دنبال آن نمي‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود. این مراحل که طی می‌شود آن آزادی اتفاق می‌افتد.

براي نمونه: شما يك ساختمانی دارید كه امکاناتی نيز دارد. هنگامي كه به این امکانات نگاه می‌کنید، آنها را مناسب این می‌‌‌‌‌‌‌‌‌بینید که مثلاً اين ساختمان براي راه‌‌‌‌‌‌‌‌‌اندازي بیمارستان استفاده شود. با اين وجود می‌توانید از این ساختمان به عنوان میدان تره‌بار هم استفاده کنید و تصميم مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيريد كه  در آن ساختمان تره‌بار بریزید و بفروشید. چنين فردي آزاد بوده و با اين وجود این انتخاب را کرده است؛ یعنی آن آزادی اول را داشته است، اما بررسی نكرده است كه چه امکاناتی در اینجا هست و آنها را براي چه هدفی می‌تواند مصرف کند. از او مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌پرسيم: چرا فروش تره‌بار را انتخاب کردی؟ مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد: چون به اين رشته علاقه دارم. این فرد در واقع اسیر شده است! همین که تنها با توجه به علاقه‌اش به دنبال آن رفته و امکانات و مقاصدش را در نظر نگرفته، يعني اسير است[1].

ملاك آزادي و اسارت

ملاک اینکه انسان اسیر مانده یا آزاد شده چیست؟ مجموعه امکانات خودش است. قدر و اندازه وجودی‌ او است. اگر شما براساس اندازه وجودیتان حرکت نکنید و به کمتر قانع شوید، مسلماً به خاطر اسارت شما در چنگال یکی از اینها و حاکم شدن یکی از این گرایش‌ها و حب‌ها بر وجود شما است.

 دشواري رسيدن به آزادي نوع دوم در مقايسه با آزادي نوع اول

اسارت معنایش این نیست که امکان آزادی نیست. خیلی از وقت‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها می‌فهمیم كه باید کاری را انجام بدهیم، اما نمی‌توانیم حرکت کنیم. چرا؟ خیلی‌ها بودند كه امام حسینC آنها را دعوت کرد که بیايند، اما نتوانستند از دلبستگي‌‌‌‌‌‌‌‌‌هايشان دل بکََنند و بروند. چرا؟ چون اسیر بودند. اسیر چه؟ اسیر پست و مقامی که برای خود دست و پا کرده بودند. بالاتر از اين، در صف لشکریان مقابل امام حسینC کسانی بودند که براي امام و فرزندانش اشک می‌ریختند، اما از لشكر دشمن جدا نمی‌شدند. می‌فهمید كه در مقابل او امام حسینC است و امام را هم دوست داشت، اما نمي‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانست از آنچه داشت جدا شود.

انسان بودن انسان هم به همین است که این اسارت‌ها باشند و مدیریت خود انسان بر خودش در وجود انسان شکل بگیرد تا بتواند خويش را از این اسارت‌ها آزاد کند و انتخابش را محقق كند. انسان‌‌‌‌‌‌‌‌‌بودنِ، انسان به این محقق مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. تفاوت انسان با ملائک هم همین است که انسان فرصت جنگیدن، جهاد کردن و آزاد کردن خود را دارد و اصلاً انسان بودن به همین است.

تنها شناخت و آگاهی مشکل را حل نمی‌کند. آنها هم می‌دانستند كسي كه مقابلشان ايستاده است امام حسینC است، ولی اين مشکلشان را حل نمی‌کند. حتی بالاتر از این، امام را دوست دارد، ولی مشکلش حل نمی‌شود و نمی‌تواند از لشكر دشمن جدا شودت و از آن پستی که به او وعده داده‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند و از آن مال و اموالی که در انتظار او است بگذرد. چرا؟ چون اسير است. اين يعني اسارت.

اما از این اسارت چگونه می‌توان آزاد شد؟ آگاهی دارد ولی آزاد نیست؛ می‌داند، محبت هم دارد، ولی باز آزاد نیست. چرا؟ نکته‌اش اين است:

آن چيزي را که دارد، شدیدتر از آنچه که می‌شناسد دوست دارد.

اگر بخواهيم فرد را از آنچه به آن دل بسته است بکَنیم، باید یك اتفاقی بیفتد، یک چیزی پیدا شود که آن را از وضعیت موجودش، از آن دارایی‌اش، از آن مقامی که دارد، بیشتر دوست داشته باشد. این روش کارِ با خودمان هم هست؛ یعنی ما انسان‌‌‌‌‌‌‌‌‌هايي که اهل دین شدیم، نمازخوانیم و اهل جهادیم و داریم با خودمان می‌جنگیم که بلکه به سمت بهتر شدن برویم، باید آن چیزی را که می‌خواهیم به آن برسيم برايمان محبوب‌تر شود. اگر محبوب‌تر شد، آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌گاه از این چیزی که هستيم و داريم، دل مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيم.

 آنها که با امام حسینC راه افتادند، رمز موفقيتشان این بود که خدا را بیشتر دوست داشتند. با یک مقایسه ساده به اين تصميم رسيدند، یک مقایسه بسیار ساده و آن اینکه: من اگر با امام حسینC نروم چه می‌شود؟ ممکن است یک ساعت دیگر زنده باشم، یک ماه دیگر زنده باشم، دو سال دیگر زنده باشم، ده سال دیگر زنده باشم، آخرش كه چه؟ آخرش كه باید بروم. اما جایی كه در صورت پشت كردن به امام حسينC بايد به آنجا بروم بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌ارزش است. این ده سالی هم که مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانم در دنيا بمانم چه چيزي در آن هست؟ به تعبیر یک روستايي ساده كه می‌گفت: همه‌مان باید برویم، بايد بمیریم. حالا نرويم و ده سال دیگر هم بمانیم، بگو ده تا گوسفند دیگر هم خوردیم. آخرش چه می‌شود؟ ده تا گونی برنج دیگر هم خوردیم، آخرش كه چه؟ اين‌‌‌‌‌‌‌‌‌گونه بود كه کنار امام حسینC مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌مانَد و معامله می‌کند. حبیب بن مظاهرS شب عاشورا شاد است و طنز می‌گوید. به او می‌گوییم: امشب چه وقت شوخی کردن است؟ در جواب می‌گوید: اتفاقاً درست همين امشب، شب شوخي است؛ چون دارم یک تجارت بزرگ می‌کنم.

آزاد كردن از اسارت‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها؛ نقطه شروع تربيت

در اين كتاب نويسنده برای اینکه وارد بحث روش‌های تربیتی شود، از نقطه‌ای که مشکل ما است شروع می‌کند. کسی را که می‌خواهیم تربیت کنیم، از این گرفتاری‌ها دارد: دنبال دنیا و شهوت است، دنبال پست و مقام است. می‌خواهیم او از این کشمکش‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها بالاتر بیاید و فقط خدا در وجودش تأثیر بگذارد. اولین گام چیست؟ چه باید بکنیم؟

نمی‌توانیم مدام به او بگوییم که بیا برویم، بیا برویم، آنجا بهتر است. باید ابتدا این بندها را باز کنیم. ایشان از اینجا شروع می‌کند تا به روش تربیتی برسد.

راه باز کردن بندها چیست؟ همان فرمولی که بارها و بارها در زندگی تجربه کرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌ایم. ما همیشه به خاطر یک چیز محبوب‌تر، یک محبوب را کنار گذاشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌ایم. يك مثال ساده‌ که خود ایشان هم از آن استفاده می‌كند این است: ما همواره مالي که خیلی دوست مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌داریم را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهيم، خرج مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنيم، برای چه؟ برای اینکه به چیزی که بیشتر دوست داریم برسيم. حبّ اشد، کلید کار است.

پرسش ديگري كه مطرح می‌شود اين است كه چطور به حبّ اشد برسیم؟ راه رسیدن به حب و حبّ برتر، شناخت است. این گام دوم می‌شود. بعد اين پرسش پيش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد كه چطور به شناخت برسیم؟ ايشان در جواب، راه شناخت را دو چیز معرف مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند: تجربه و تفکر.

اما فکری که خودش پايش در گِل گیر كرده است، و مثلاً درگير شهوت است، به چه كار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد؟ چنين فردي هر قدر هم فکر کند می‌بیند كه مدام به سراغ شهوت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود و باز نتیجه می‌گیرد که: نه، این خوب است. با اين فكر چه بايد كرد؟ اینجا باید فکر را از این کشش‌ها، آزاد کنیم. چه چيز فکر را آزاد می‌کند؟ حقیقت‌‌‌‌‌‌‌‌‌طلبی. می‌گویند کنجکاوی فکر را به راه می‌اندازد، و اینکه حقیقت را می‌خواهی فکر را آزاد می‌کند. مربی باید فکر را، از اسارت‌ها، از چیزهایی که بر آن اثر دارد، آزاد کند.

بعد فرد می‌خواهد فکر کند، بلد نیست چطور فکر کند. خیلی‌هايمان دانشگاه هم رفته‌‌‌‌‌‌‌‌‌ایم، تحصیل هم کرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌ایم، استاد دانشگاه هم شده‌‌‌‌‌‌‌‌‌ایم، ولی هنوز بعضي‌‌‌‌‌‌‌‌‌هايمان روش فکرکردن را بلد نیستیم، چرا؟ چون به ما نیاموخته‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند چگونه باید فکر کنیم. نويسنده می‌گوید در اینجا مربی باید وارد شود و روش فکر کردن را به ما بياموزد.

مسئله بعد اين است كه فکر همین‌طور و در فضای خالی که ايجاد نمی‌شود. شما وقتي می‌خواهید کیک درست کنید با هیچ که نمی‌توانيد كيك بپزيد. باید یک موادی به شما بدهند، شیری بدهند، روغنی بدهند، آبی بدهند تا کیک درست کنید. این فکر هم وقتی می‌خواهد کار کند، موادی می‌خواهد، اطلاعاتی می‌خواهد، این اطلاعات را از کجا به دست می‌آورید؟ اطلاعات با تدبر و مطالعه به دست می‌آید. این تدبر و مطالعه هم روش می‌خواهد. مربی باید روش تدبر و مطالعه را هم یاد بدهد.

البته شما پس از اينکه مطالعه کردید، اطلاعات به دست آوردید، فکر کردید و توانستید با روشی که به شما آموخته‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند تفکرتان را هدایت کنید و به یک شناخت‌هایی برسید، مشكلتان این است که غفلت‌ها همواره دنبالتان هستند، فراموشی‌ها هم هستند. اینجا چکار باید بکنیم؟ بايد کسی باشد كه مدام به تو یادآوری کند. ذکر باید باشد.

مستند نظام تربیتی مورد بحث در كتاب

نويسنده در اين كتاب نظام تربيتي خود را مبتني بر سه آيه زير معرفي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌نمايد:

  1. آیه «أن تقوموا لله مثنی و فرادی»[2]؛

نويسنده در مورد اين آيه به دو نكته اشاره مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند:

  • عبارت «تقوموا» به معناي آزاد شدن از این اسارت‌ها است؛ چون قیام یعنی از این کشش‌ها آزاد شدن و ایستادن؛
  • بعد از این آزادی است كه عبارت «تتفکروا» مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد؛ چون فکری که آزاد نیست به درد نمی‌خورد. باید قیامی باشد و ابتدا از این کشش‌ها آزاد شوی، آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌گاه تفکر کنی. پس آزادی در واقع قبل از تفکر است.
  1. آيه «یتلوا علیهم آیاته»[3] به اين معنا است كه مربي بايد ابتدا مواد خام را به متربي بدهد. از آنجا كه آیه‌ها و نشانه‌های خداوند در هستی پراکنده است ـ وقتی در قرآن هم از اصطلاح «آیات» استفاده مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، منظور فقط همین آیات قرآن نیست ـ مربي بايد آیاتی که در هستی وجود دارد را به انسان‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها نشان دهد و اینها مواد خام ما هستند.

«یزکّیهم» آن آزادی را مطرح می‌کند؛ آزادی از این اسارت‌هایی که برای فکر وجود دارد.

«یعلّمهم الکتاب و الحکمه» روش کتاب، یعنی مجموعه دستورها و روش‌ها ـ روش فکر کردن، روش مطالعه و روش تدبر کردن ـ را به آنها یاد می‌دهد. پس مربی این نقش را هم دارد.

  1. در ادامه نويسنده آیه سومی را نيز مطرح می‌کند که نقش سوم مربی را بيان می‌کند. آيه «و ذّکر فإنّ الذکری تنفع المؤمنین»[4] به پیامبر می‌گوید كه تو یادآور شو؛ چون یادآوری (ذكري) به نفع مؤمنان است.

نويسنده از اين سه آیه نظام تربیتی اسلام را به دست می‌آورد و می‌گوید كه اين نظام شش گام دارد كه عبارتند از: تزکیه، تعلیم، تذکر، تدبر، تفکر و تعقل. البته بايد توجه داشت كه سیر پیاده شدن اين نظام تربيتي در عرصه عمل اين‌‌‌‌‌‌‌‌‌گونه نیست، بلكه ساختاری که در اینجا مطرح می‌شود ممکن است تا حدي با سیری که در مقام عمل پیاده می‌شود متفاوت باشد.

قسمت بعدی

 



[1] شما فکر می‌کنید آزادید، ولی آزاد نیستید. چرا؟ چون مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي از غرایز بر شما حکومت می‌کنند. ابتدا بايد این را فهمید كه غرایزی دارند بر ما حکومت می‌کنند. همان زمان كه من خیال می‌کنم آزاد هستم، در وجودم چیزهایی دارند رفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌وآمد می‌کنند كه همان‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها دارند حرکت مرا سامان می‌دهند. چرا باید اینها در من حاکم باشند؟ می‌توانید حذفش کنید یا نه؟ شما هر کاری کنید این غریزه را نمی‌توانید تعطیل کنید. شما آزادید؟ نخير، اسیر هستید. اگر هم دو تا هست، می‌گویید گاهی با این می‌روم، گاهي با آن. می‌توانی پاکش کنی یا نمی‌توانی پاکش کنی؟ نمی‌توانی، پس اسیری. این در ذات شما گذاشته شده است و این یعنی اسارت.

به دنبال این اسارت، یک کشش‌هایی هست كه خود اينها چند گونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. شما گاهی دنبال این می‌روید، گاهي دنبال آن می‌روید. اگر نیائید و اينها را کنترل نکنید و بر آنها نظارت نکنید، باز هم اسیرید.

 بله انسان به دو شيوه می‌تواند از این اسارت‌ها به آزادی برسد. یکی اینکه بر تمام اينها نظارت کند و با نظارت خودش و با معرفتی که به دست می‌آورد، در مجموعه هستی به یک حب اشدی برسد كه در نتيجه آن کلّ آنها را خودش اداره کند. یک راهش هم این است که بگوید: ولش کن، من نمي‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانم این زحمت‌ها را بکشم. اصلاً می‌فهمم فلان‌‌‌‌‌‌‌‌‌جا بهتر است، اما نمی‌خواهم. حاضرم به همین چيزي که هست تن بدهم.

یک آزادی هم هست كه در نهایت اتفاق می‌افتد و آن آزادی، «آزادی از خود آزادی» است. بر چه مبنایی؟ بر مبنای بندگی. از خود آزادی هم می‌خواهم آزاد شوم؟! چرا؟ چون می‌خواهم بندة حق باشم، اصلاً خودم هیچ حرکتی نکنم، هرچه او می‌خواهد انجام دهم، این آزادی از خود آزادی است. آن که عبد می‌شود با انتخاب خودش از آزادی آزاد می‌شود، عبودیت را با آزادی خودش انتخاب می‌کند.

خلاصه آنكه دو گونه آزادی وجود دارد:

  1. آزادی بر اساس ترکیب جبرها؛

در اينجا غریزه ما می‌خواهد کاري بکند، بهترطلبی می‌آید و می‌گوید: چرا اینجا؟ آنجا بهتر است. همین تضاد نمی‌گذارد ما اسیر غریزه باشیم. یعنی آن آزادی اوليه از اینجا شکل می‌گیرد. ترکیب این دو تا نمی‌گذارد ما مجبور بشویم که حتماً به دنبال غریزه برویم. این آزادی اول است.

  1. آزادي براساس حب اشد؛

آزادی دیگر در جايي معنا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌يابد که این گرایش‌ها دارند در من کار می‌کنند، مرا به خواب، به خوردن، به شهوت، به داشتن، به پست، به مقام، به جلوه‌های دنیا می‌کشانند و من با وجود اينكه می‌فهمم آنجا بهتر است، ولی نمی‌توانم به آن سو بروم. می‌خواهم بروم، اما نمی‌توانم بروم، پايم بسته است. ببینید تفاوت اين دو در این است كه در اينجا می‌خواهم بروم، فهمیده‌‌‌‌‌‌‌‌‌ام آنجا بهتر است، اما نمی‌توانم بروم.

[2] . سبأ:46.

[3] . آل عمران:164 و جمعه:2.

[4] . ذاريات:55.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1391/12/17 - 0:39:4
مهدی کثیری فلاح

سلام بیشتر باید در مورد آزادی فکر صحبث میکردند ، خیلی زود و راحت گذشتند .
پاسخ مدير: با عرض سلام و خسته نباشيد همانگونه كه فرموديد، اين مباحث، نياز به تأمل و تفصيل بيشتري دارد. اين مسأله البته منحصر به مبحث آزادي نيست؛ ساير مسائل مطرح‌شده در كتاب مسئوليت و سازندگي نيز اين قابليت را دارند كه مورد گفتگو و تحقيق بيشتري قرار گيرند. اما آنچه تحت عنوان شرح مسئوليت و سازندگيِ استاد هادي‌زاده تقديم مي‌شود، حاصل گفتگوهايي است كه در يك دوره كوتاه مدت در طول سيزده جلسه بيان شده‌اند كه با توجه به محدوديت زمان به نظر مي‌رسد، از موضوع آزادي به اندازه كافي گفتگو شده است. ( البته ما اين جلسات را به تفكيك موضوع و در بيست و پنج جلسه مطرح مي‌كنيم.) در واقع اين شرح را بايد گام اول از شرح كتاب دانست. در گام‌هاي بعدي بايد تفصيل و تحقيق بيشتري در اين زمينه صورت گيرد.
( 1391/12/21 - 13:28:53 )