استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آیه های تلاوت شده- قسمت شانزدهم

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 27 / 10 / 1391

موضوع: تحقیق موضوعی آثار استاد

اساس کار در این نوشته گفتگو از آیاتی است که مرحوم استاد صفایی در گستره نوشته های خود به غیر از نوشته های تفسیری - مانند تطهیرها- آنان را تلاوت کرده است. توضیحات بیشتر را در اینجا ببینید.

بهترین توشه سالک

 

 تَزَوّدوُا فَانَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوى‏.(197سوره بقره)

 

سفرهايى هستند كه انسان مجبور است آن‏ها را آغاز كند و  محرك‏هايى هستند كه ناچار است آن‏ها را تحمل نمايد؛ چون او نمى‏ تواند در بيرون از خويش بپوسد و نمى‏ تواند در خودش زندانى شود و نمى‏ تواند حق را در خود حبس كند و نمى‏ تواند اسير خلق بشود و خلق را اسير خود سازد ...

سفرى از بيرون به خويشتن، با درك محدوديت‏ها و نيازها و ضربه‏ ها.

سفرى از خويشتن تا حق، با شناخت و عشق و ايمان.

سفرى از حق تا خلق، با عشق به حق و رأفت به خلق.

سفرى از خلق و با خلق، تا حق، با عشق و درگيرى و صبر.

و سفرى از حق و تا حق، با عجز و اعتصام؛ انّا للَّهِ و انّا الَيْهِ راجِعُونَ.             

اين‏ها سفرهايى هستند و اين‏ها راه‏هايى هستند  كه بايد انسان آگاه عاشق در آن گام بردارد و برايش توشه تهيه ببيند و در اين راه هيچ توشه‏ اى بهتر از اطاعت و تقوا نيست.  تَزَوّدوُا فَانَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوى‏.  چون قرب هر كس با اطاعت او بدست مى‏آيد.[1]

  برای سلوک تنها تقوی کافی نیست

مركب‌هاى سلوك ، كه خلوت و تمركز و رياضت بود. ذكرهاى حلقوى و... بود.

گفتيم كه اين بازى‌ها لااقل به گوش خدا نمى‌رود، اين مركب‌ها براى اين مقصدها كافى نيست. اين راه، راهى است كه با معرفت نمى‌شود رفت، با عشق نمى‌شود رفت، با عمل نمى‌شود رفت.

خوب دقّت كنيد! تقوا «خَيْرُ آلزَّاد[2] » است، ولى كافى نيست. توشه علم و توشه عشق و توشه عمل كافى نيست. اسلام و ايمان و تقوا، هر سه كم هستند. تقوا، «خَيرُ آلزّاد» و بهترين توشه است، ولى تقواى نهايى يك مرحله بالاترى را مى‌خواهد و تا تو به عجز نرسى، سلوكت به جايى نخواهد رسيد. تا سالك از پا نيفتد، تا از خودش فارغ نشود، به جايى نخواهد رسيد.

من به اندازه خودم سلوك مى‌كنم. علم من به اندازه من است. عشق من به اندازه من است. عمل من به اندازه من است، كه در دعا آمده: «وَ مَا عَسى اَنْ يَبْلُغَ مِقْدَارِى حَتّى اُجْعَلَ مَحَلاًَّ لِتَقْدِيسِكَ»؛ مگر من چقدرم؟ حتى به اندازه اين نيستم كه جايگاه تقديس تو بشوم.

«وَ مِنْ أَعْظَمِ آلنِّعَمِ عَلَيْنَا جَرْيَانُ ذِكْرِكَ عَلى أَلْسِنَتِنَا[3] »؛ از بزرگ‌ترين نعمت‌هاى تو بر من اين است كه به من اجازه داده‌اى تا اسمت را بر زبانم جارى كنم. خدايا! تو به من اجازه داده‌اى كه؛ «فَاذْكُرُونِى أَذْكُرْكُمْ[4] » وگرنه من كجا؟! خاكم به سر، كه زبان آلوده‌ام از تو حرف بزند، دل آلوده‌ام تو در آن خطور كنى. اصلا من اجازه ندارم كه در آن حريم داخل بشوم. منى كه به بچّه خودم اجازه نمى‌دهم تا بى‌حساب داخل بيايد، به دوستم اجازه نمى‌دهم كه بى‌حساب در حريم من داخل شود، چطور به خودم اجازه داده‌ام كه در حُرُمات خدا وارد بشوم و كَلِّه مُعَلَّق بزنم و باكى هم نداشته باشم؟! خيلى خيلى بيچاره‌ام![5]

ذکر رهایی دهنده ضلال و محدوديت و محروميت

 

«اذكروه كما هديكم».(198سوره بقره)

در بحث سوره‏ ى بقره آمد كه ذكر مطابق و ذكر شديد و ذكر مستمر  چگونه آدمى را از ضلال و محدوديت و محروميت و آفت‏هاى خصومت مى‏ رهاند. ذكر مستمر و دائم، هم معرفت را سرشار مى‏ سازد و هم به مراحل بعد پيوند مى‏ زند. بدون اين تداوم، معرفت و علم به عهد و پيمان و به عمل و به يقين و به تشهد و تسليم نمى‏ رسد. در آيه هست «واذكروه كما هديكم»، همان‏گونه كه شما را هدايت كرده او را بياد بياوريد و با آيه‏ هايى كه به شما نشان مى‏ دهد و جلوه‏ هاى مستمرى كه از او مى‏ بينيد، او را بياد بياوريد و به جاى رنج و دلخورى از آيه‏ ها به آن‏ها روى بياوريد و تحول و تبديل و نقص و محدوديت و استبدال و استخلاف، به فراغتى راه بيابيد كه در اين كلام امام حسين عليه السلام آمده؛ « إِلَهِي إِنَّ اخْتِلافَ تَدْبِيرِكَ وَ سُرْعَةَ طَوَاءِ مَقَادِيرِكَ مَنَعَا عِبَادَكَ الْعَارِفِينَ بِكَ عَنِ السُّكُونِ إِلَى عَطَاءٍ وَ الْيَأْسِ مِنْكَ فِي بَلاء». اين رفت و آمد نعمت‏ها و شتاب و سرعت تقديرها، آدمى را بيدار مى‏ كند و از شهوات غالب و از اشتغال‏هاى مستمر و دل مشغولى‏ ها و روزمره‏ گى‏ها مى‏ رهاند.

كسى كه اين آيه را ببيند و خدا را و ربانيت او را بياد نياورد، و حضور و كفايت او را نفهمد، بهره‏ اى نمى‏ گيرد و در دل بر خدا خرده دارد و اعتراض دارد و در محبت و حكمت او، ليت و لعل مى‏ آورد و اگر بر زبان هم جارى نكند در دل نگه مى‏ دارد، كه اين چه خدايى است و اين چه محبتى است كه اين‏گونه امن و امان ما را بريده و بزم ما را در هم ريخته و بر هيچ ابقاء نكرده «اذكروه كما هديكم». او با تمامى تبديل و تبدل‏ها و با تمامى تحول و تغيرها و با تمامى استبدال و استخلاف‏ها، به آدمى هشدار مى‏ دهد و مى‏ آموزد و با اين هدايت، ذكر و ياد حضور خود را مى‏ خواهد. ولى ما از هدايت‏ها آشفته مى‏ شويم و از آموزش‏ها روى مى‏ گردانيم و همين است كه از ظلال و سردرگمى بيرون نمى‏ رويم و با تمامى خوبى و پاكى، گرفتار رنج و خودكشى مى‏ شويم و به صراحت بخشندگى و محبت و دوستى خدا را زير سؤال مى‏ بريم، در حاليكه خودمان براى محبوبمان همين گونه محبت مى‏ كنيم و در چهره‏ هاى مختلف و لباس‏هاى متفاوت ظاهر مى‏ شويم‏[6]

 


[1]  - مسئوليت و سازندگى، ص:171

[4] ـ «پس مرا به ياد آوريد كه شما را به ياد مى‌آورم.»؛ بقره، 152. ترجمه از ناشر.

[5]  - فوزسالک،ص:74

[6]  - وارثان عاشورا، ص: 183

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: