استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی - قسمت نهم

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین هادی زاده

تاریخ ثبت: 26 / 10 / 1391

موضوع: شرح و تبیین آثار استاد

فصل چهارم: روش تربیتی اسلام

آزادي(1)

آيا شما خودتان را مختار و آزاد می‌دانید یا نمی‌دانید؟ یعنی با توجه به تجربه‌ای که در طول زندگی خود، از دوره بلوغ به این سو داشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اید، خودتان را آزاد می‌دانید يا خير؟

تجربه همه ما اين را به ما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد که صاحب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اختیاریم. اكنون پرسش اين است كه این اختیار چگونه در وجود ما شکل گرفته است؟ حال اگر این اختیار، يك اختیار بدون هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گونه محدودیت باشد؛ یعنی ما بدون هیچ محدودیتی مختار باشیم، معنايش چه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود؟ معنايش اين است كه ما حتّی از خود این اختیار و آزادی هم بتوانیم رها شویم. به بيان ديگر من بايد بتوانم به گونه‌ای حرکت کنم که اختیار نداشته باشم؛ یعنی هیچ جبری در وجود من نباشد. این یک گونه از اراده و اختیار است، اما آیا ما این حالت از اختيار را داریم یا نداریم؟ آیا اختیار ما این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گونه است که هیچ جبری در وجود ما نباشد؟

حتي اگر هیچ جبری را هم نپذیرید، حداقل یک جبر را باید بپذیرید: شما مجبورید که آزاد باشید. درست است؟ یعنی حتّی اگر بخواهید خودتان را محدود کنید، حبس کنید که آزاد نباشید، همین حبس كردن علامت آزادی شما است؛ یعنی خود شما، خودتان را محبوس کرده‌اید تا از آزادی‌تان استفاده نکنید. پس در وجود ما حداقل یک جبر پذیرفته می‌شود که نمی‌توانیم از آن فرار کنیم. این یک جبر است.

چگونگي رسيدن انسان به آزادي با وجود جبرها

 پرسش دیگري كه در اينجا وجود دارد این است كه آیا شما مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانيد این کشش‌های درونی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تان را از بين ببريد؟ غرایز، کشش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و تمایل‌هایی در وجود شما است که نمی‌توانید آنها را از وجود خود پاک کنید به شكلي که دیگر غریزه‌ای در وجود شما نباشد، حتی اگر به اوج سلوک رسیده باشید. سالکی که در اوج سلوک است هم آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گونه نیست که غرايز از وجودش پاک شده باشند. پس ما در داشتن این غرایز مجبوريم؛ غرایز در وجود ما هست. هرکدام از ما از یک وراثتی برخورداریم كه به انتخاب و اراده ما نیامده است و به انتخاب و اراده ما هم برطرف نمی‌شود.

در کنار همه این جبرها، آن جبر اول این بود که ما مجبوریم آزاد باشیم. این را هم نمی‌توانیم از بين ببريم. این جبر و آزادی چگونه در وجود ما تحقق پیدا می‌کنند؟ اگر بین دو حالتی که تنها یک جبر در وجود شما هست و حالت موجود که جبرهای مختلفی در وجود شما است مقايسه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي داشته باشيد، شاید بتوانید به تحلیل اين مطلب نزدیک شوید که چگونه آزادی در وجود ما شکل می‌گیرد؟

در حالتی که یک جبر داریم؛ مثلاً قدرت رفتن را در ما گذاشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند، یک تمایل و یک گرایش هم بیشتر در وجود ما گذاشته نشده است، هیچ نیرویی هم که به صورت جبري در وجود ما باشد و بخواهد بر این گرایش نظارت کند در ميان نيست، چه می‌توانیم بکنیم؟ در اين صورت روشن است كه ما فقط مجبوریم و هیچ راه دیگری نداریم؛ نه آن جبر را می‌توانیم از بين ببريم و نه با وجود آن جبر می‌توانیم به یک آزادی برسیم.

به بيان ديگر، اگر تنها یک غریزه یا چند غریزه کاملاً هماهنگ و هم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سازِ با هم در وجود شما گذاشته شده باشد، و به صورت كاملاً جبري در وجود شما نیروی ناظر هم نگذاشته باشند و همه این غريزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها هم به یک سمت بروند، نتیجه‌اش چه می‌شود؟ شما كه مجبور به داشتن این غریزه يا غريزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها هستید، مجبورید به دنبال این غریزه بروید و هیچ کاری هم نمی‌توانید بکنید.

 اما اگر جبرهاي موجود در وجود شما متعدد شد، البته با اين قيد كه اين جبرها دیگر سازگار نيستند، بلكه مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي از جبرهاي متضاد مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌باشند، آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گاه چه خواهد شد؟ حالتي را در نظر بگيريد كه تمایلات مختلفي در وجود شما هست؛ از یک طرف برترطلبی و بهترطلبی در وجود شما هست، و از طرف دیگر نیرویی در شما هست که نمی‌توانید آن را از وجود خود پاك كنيد و مجبورید كه آن را در وجودتان داشته باشید و اين نيرو هم ناظر شما است. در اين صورت چه اتفاقی می‌افتد؟

اگر یک راه در برابر شما بود، باید همان راه را می‌رفتید، ولی اكنون كه این غرایز اين راه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مختلف را سر راه شما می‌گذارند، و شما می‌توانید به اين سو و آن سو برويد، می‌توانید به سمت شهوت بروید یا به سمت دنیا بروید، حتی در عرصه شهوتتان می‌توانید گزینه‌هایی داشته باشید و از ميان آنها انتخاب کنید، حتی برای رسیدن به یکی از این گزینه‌ها باز مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانيد راه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های گوناگوني را انتخاب کنید، اكنون كه این همه تعدد در برابر شما هست، نتیجه‌اش چه می‌شود؟ اگر آن نیروی ناظر را داشته باشید و این جبر هم متعدد و متضاد باشد، نتیجه‌اش آزادی است، يك آزادی محدود؛ به اين معنا كه شما فقط در حیطه این گزینه‌ها آزاديد و از این گزینه‌ها نمی‌توانید بیرون بزنید؛ چون امکانی که در اختیار شما است همین‌ها است.

 اما اگر نتوانيد این جبرها را با هم هماهنگ کنید، نتوانید براي كنترل آنها از قوة نظارتتان استفاده کنید، ناگزير مجبور می‌مانید. به بيان ديگر، کسی که دنبال غرایزش مثلاً غریزه شهوتش راه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌افتد، ديگر به غرایز دیگرش خیلی راه نمی‌دهد؛ یعنی نمی‌گذارد كه تضاد بین این غریزه و غریزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي دیگر اتفاق بیفتد، و یا اینکه نمی‌گذارد فرصت تضاد برایش پیش بياید تا از اين طريق به آزادي برسد و اين‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گونه است كه به آزادی نمی‌رسد و تنها به دنبال یک غریزه راه می‌افتد و از اين جهت مانند حیوان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود.

ايجاد فرصت تضاد؛ يكي از نقش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي مربي براي به آزادي رساندن متربي

اینجا کار مربی چیست؟ کاری که مربی می‌کند، ایجادِ فرصت تضاد و در معرض تضادگذاشتن است: اینکه تضادها را درشت کند، پررنگ کند تا در نتیجه این تضادها، متربي به آزادی برسد. اين امر با نشان دادن راه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مختلف، با دادن اطلاعات و آگاهي که مثلاً این كاري که تو داری انجام می‌دهی، آخرش این است، فلان كار آخرش این است؛ تحقق مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پذيرد. یعنی مربي بین دو چیز تضاد ایجاد می‌کند.

براي نمونه: کسی هست كه غرقِ حبّ مقام و پست است و بی‌توجه شده است؛ چراکه این حبّ مقام آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌قدر بر او سیطره پیدا کرده که دیگر توجه ندارد. مربی در اينجا چه می‌کند؟ مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند اين‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گونه بگوید: «ببینید، خیلی‌ها اینجا بودند ها!، اما اين پست را از آنها گرفته‌اند؛ خیلی‌ها اینجا بوده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند، خُب، آيا توانستند بمانند؟ عاقبتش هم این بوده است ها!» همین جملة «عاقبتش این بوده» یک تضاد و یک تعارضي در او ایجاد می‌کند و بهترطلبی‌ او را به سمت دیگری می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورد كه با خود می‌گوید: پس من باید یک کاری بکنم که اگر مرا از اینجا برداشتند و اين مقام از دستم رفت، یک مقام دیگر و یا یک چیز دیگر به جای آن برايم بماند. این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گونه آگاهي دادن، یک تعارض، تزاحم و يا تضادي ایجاد می‌کند كه در نتيجه آن شما ناچار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شويد انتخاب کنید. این انتخابِ ناچاري، همان آزادی است.

مبتني‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بودن آزادی نوع اول بر تركيب جبرها

یکی از جبرها عقل است، یکی از جبرها تنوع‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طلبی و بهترطلبی است. ترکیب‌ اینها نمی‌گذارد غریزه راه خودش را برود؛ چون بهترطلبی در برابر آن مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ايستد و می‌گوید: «چرا غریزه؟ چرا اینجا؟ آنجا بهتر است». آزادی طبیعی انسان، آزادی بر اساس ترکیب است که حدي از آن ممکن است بدون نقش ايفاكردن مربی هم اتفاق بيفتد؛ یعنی مربی هم که نباشد یک حدی از آن هست.

استفاده از قانون حبّ اشد؛ راهكار دستيابي به آزادي نوع دوم

اما نوع دیگري از اسارت‌ها هست که آزادی از آنها براساس ترکیب جبر‌ها و در موقعیت‌ تضاد جبرها قرار دادن نیست. اين نوع از آزادی، آزادی از اسارت‌هایي خاص است و مبنای آن هم با مبناي آزادي نوع اول متفاوت و براساس حبّ اشد است. اسارت‌هایی که در اينجا مطرح می‌شوند، اسارت غریزه‌ها و میل‌ها هستند؛ یعنی حبّ نفس، حرف‌های مردم و حبّ دنیا وجلوه‌های آن است. این سه‌ با مجموعه جبرهای درون و بیرونی که در بخش قبل مطرح کردیم متفاوتند. در اینجا سه گونه اسارت مطرح می‌شود:

1. حب نفس؛

هر انساني خودش را دوست دارد. حبّ نفس می‌خواهد هر طور شده مرا حفظ کند، حتي به قيمت اينكه دوستم صدمه بخورد و یا از بین برود. این در وجود ما هست. حبّ دنیا می‌خواهد لذّت را به دست آورد، حتي اگر آن را از دست دیگري برباید.

2. حرف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي مردم؛

در طرف ديگر، حرف‌های مردم است. مردم می‌آیند و بارک الله می‌گویند، احسنت می‌گویند، گاهی هم ما را دور می‌اندازند. این احسنت گفتن آنها حرکتی در من ایجاد می‌کند و اينكه مرا دور بيندازند هم طور ديگر مرا تغییر می‌دهد. وقتی می‌بینم مردم مرا دور می‌اندازند و تحویلم نمی‌گیرند، ناچار می‌شوم به ساز آنها برقصم؛ یعنی سعي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنم طوری شوم که آنها بپسندند. این هم یک نوع گرایش دیگر است.

3. دنيا و زينت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي آن؛

در نهايت، دنیا و زینت‌هایش هستند؛ یعنی چیزهایی که در دنیا جلوه می‌کنند (اعم از مال و امکان) هم می‌آیند و در کنار آن حبّی که من در خودم داشتم قرار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيرند و آن را ترغیب‌ می‌کنند و پُررنگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترش می‌کنند. اینها هم مرا به یک سمت می‌برد.

 اكنون بايد ديد كه چگونه مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان از این سه اسارت آزاد شد؟

توضيح شيوه استفاده از قانون حب اشدّ براي آزاد كردن با يك مثال

بچه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي كه دوچرخه‌اش را آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌قدر دوست دارد که هرچه می‌گویيم بیا به فلان جا برویم، نمي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد را چگونه می‌توان از اسارت این دوچرخه آزاد کرد؟ باید چیزی را براي او مطرح کنم که برای او محبوب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر از اين دوچرخه باشد. یا مثلاً هنگامي كه كودكي نشسته و کارتون‌ می‌بیند و هم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زمان شما هم با او کاری دارید يا باید به مهمانی بروید و به او می‌گویید: «بيا برویم»، اما او جواب منفي مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد، اين كودك را چگونه از جايش بلند می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنید که خودش به انتخاب برسد؟ ممكن است بگویید: «می‌خواهیم برویم بازار؛ ها!» می‌گوید: «من توي بازار کاری ندارم». اما شما می‌دانید یک چیزی در بازار هست که او آن را می‌خواهد. در اين صورت وقتي به او می‌گویید: «می‌خواهیم برویم بازار آن چیز را بخريم»، دیگر اصلاً بازي را فراموش می‌کند. چرا؟ چون یک چیز محبوب‌تری پیدا کرده است.

قانون حبّ اشد

قانون حبّ اشد که در وجود انسان است براساس همان بهترطلبی هدایت می‌شود و همین قانون سبب می‌شود كه از اسارت آزاد شویم. این آزادی، آزادی بر اساس حبّ اشد است، براساس عشق برتر است. این آزادي با بحث مطرح شده در بخش قبل کاملاً متفاوت است. نمی‌گویيم آن آزاد كردن جزء نقش‌های مربی‌ نیست. نقش مربی در آنجا آزاد کردن بود و روشش این بود که متربي را در تضاد قرار دهد. نقش مربی در اینجا هم آزاد کردن است، اما روشش این است که حبّ اشد را در متربي ایجاد کند.

تفاوت تضاد جبرها با تضاد موجود در متن قانون حب اشد

اكنون پرسشي به ذهن مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد و آن اينكه آيا در اين حبّ اشد تضاد ایجاد نمی‌شود؟ پاسخ اين است كه دو گونه تضاد وجود دارد. گاهی شما براساس تضادی که شکل می‌گیرد به آزادی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسید. اما گاهي آنچه سبب می‌شود شما به آزادی برسید آن است که شما یک چیز محبوب‌تری دارید. در اينجا دیگر بحث تضاد اینها مطرح نیست، بحث این است كه آنچه محبوب‌تر است آن چنان ذهن شما را به خود جلب می‌کند که دیگر به محبوب قبلی اصلاً نمی‌اندیشید.

این مطلب در بچه‌ها زیاد مشاهده مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. حتماً تا به حال ديده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ايد كودكي كه خیلی مقیّد به دیدن یک برنامه تلويزيوني است، به محض اينكه صدای زنگِ در می‌آید و دوستش او را برای بازی صدا می‌کند، اصلاً یادش می‌رود که داشت کارتون تماشا مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كرد، سریع بلند مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و می‌رود.

اين حکایت را حتماً شنيده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ايد. يك نفر بود که عاشق امام زمان بود و مدام آرزو می‌کرد که خدایا امام زمانت را برسان و در راز و نيازهايش با امام به خود امام خطاب می‌کرد: ما این همه آدم هستیم، شما چرا قیام نمی‌کنید؟ چرا ظهور نمی‌کنید؟ بعد در شرایطی قرار گرفت و امکاناتی برای ازدواجش فراهم شد. درست در هنگام انجام مراسم صدایش کردند که بیا، امام می‌خواهد حرکت کند. گفت: بگویید امام بروند و مثلاً تا فلان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جا كه رسيدند کمی صبر کنند من خودم را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رساندم. مدتي گذشت. دوباره آمدند و گفتند: به آنجا رسیدیم، حالا بیا برويم. با ناراحتي گفت: امام چقدر وقت ناشناس است! چرا الان مرا صدا می‌کند؟!

الآن خیلی از مردم نگرششان این است که دنیا را داشته باش، لذّت را داشته باش، خدا را هم داشته باش. چه كسي گفته فقط دنبال خدا برويد. اینها را مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود با هم جمع کرد. اما بايد توجه داشت كه این کلاه گشادی است که سر خیلی‌ها می‌رود.

عرصه‌هایی که آزادی را تعریف می‌کنند متفاوتند. بحث ما آزادی سیاسی یا آزادی اجتماعی نیست. بحث ما آزادیِ انسان است در برابر عواملی که در وجودش رفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وآمد می‌کنند و می‌خواهند او را به سمت و سویی ببرند. آزادي در اينجا به اين معنا است كه انسان این قدرت را دارد که میل به شهرتش را کنار بگذارد و به دنبال میل به آگاهی‌اش برود و انتخاب کند.

 به طور کلی آزادی در برابر محدودیت‌ها یا اسارت‌ها تعریف می‌شود. آن آزادی که انسان درون خودش دارد، آزادی از اسارت‌ها است. بر خلاف آن گونه از آزادی که در اجتماع یا در حوزه سیاست مطرح می‌شود که آزادی از محدودیت‌ها است. به بيان ديگر هر اجتماعی انسان‌هایش را آزاد می‌گذارد، ولی مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي از محدودیت‌ها را هم برايش وضع مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند. این محدودیت‌ها آزادی را کم و زیاد می‌کند.

دو فرد را در نظر بگيريد كه يكي از آنها بر همه رفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وآمدهایی که در وجودش هست نظارت کرده، امکانات خودش را سنجیده، مقاصدش را سنجیده و مسيري را انتخاب کرده و آن مسير را بدون اینکه این عوامل بر او حاکم باشند و در شرايطي كه خودش بر آنها حاکم بوده، طي كرده است. ديگري این کارها را نکرده و همواره با خودش گفته كه «دم را غنیمت شمار و این حرف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را رها كن. اگر خوشت می‌آيد از این طرف برو، و اگر خوشت نمي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد از آن طرف». به نظر شما از بين این دو نفر، کدام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌يك آزاد است و کدام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌يك اسیر؟

درباره تفاوت اين دو نوع ازآزادي در جلسه آينده بيشتر گفتگو خواهيم كرد. 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1391/12/23 - 23:19:46
مرتضی

سوال: بر انسان نیروهای زیادی اثر می کند و او را به سمت و سویی می کشد. محیط ، وراثت ، دوستان ، پدرومادر ، فامیل ،غذاها ، معلمان ، کتابها ، فیلمها ، سیاست های کشوری ، تفکر ، غرایز ووو خلاصه لیست بلند بالایی دارد. بر حسب احتمال برآیند این نیروها روزی به سمتی است و شاید ساعتی بعد به سمت دیگری ما در توهم اختیار به سر می بریم و این برآیند نیروهاست که آن هم برحسب احتمال تغییر می کند . با چنین تصویری انسان موجود مختاری نیست و با این جمله استاد که ما چون با جبرهای زیادی مواجه هستیم پس مختاریم مشکل حل نخواهد شد. لطفا اگر این عقیده ایراد دارد آن را برایم بفرستید. ممنون.
پاسخ مدير: سلام و خسته نباشيد. نيرو‌ها و جبرهايي كه بر انسان تأثير مي‌گذارند، در جهاتي متفاوت و گاه متضاد، بر او تأثير مي‌گذارند. همين تعارض جبرها و كششها خود عامل اختيار است؛ چون هركدام راهي را سر راه او قرار مي‌دهند و او مي‌تواند يكي از آن راهها را انتخاب كند. علاوه بر اين نبايد از تمايل انسان براي رسيدن به خوبي نيز غافل بود كه عقل بر اساس آن، راهها را مي‌سنجد. در واقع ميل به خوبي نيز يكي از آن كششها است و در تعارض و تقابل اين كششهاست كه مسأله اختيار انسان مطرح مي‌شود.
( 1391/12/25 - 11:58:45 )

1391/12/24 - 5:47:26
مقدم (پاسخ به مرتضی)

سلام عليكم برادر مرتضي
دانشمندان زيادي وجود داشتند كه هر كدام با توجه به نوع تحقيقات خودشان جبرهايي را بر شكل گيري شخصيت و سرنوشت انسان موثر مي دانند مثلا فرويد اساس حركت انسان و رفتار او را به خاطر جبر غريزه جنسي مي داند - پائولوف دانشمند روسي، اساس شكل گيري شخصيت انسان و رفتار او را به خاطر قانون رفلكسهاي شرطي مي داند- كارل ماركس جبر تاريخ و ابزار توليدي را... آدلر حس قدرت طلبي را ... و بر اساس اعتقاد به همين جبرها است كه آنها هيچ قاتلي را مجرم نمي دانند به همين خاطر مجازات اعدام در كشور آنها وجود ندارد اما
اما اگر حتي در تاريخ خودمان هم نظري اجمالي داشته باشيم مي بينيم كه جبر محيط و جبرتاريخ و سياست زمانه همه جا بر همه افراد موثر نبوده مثلا در زمان رضا شاه ،‌وقتي قانون كشف حجاب وضع شد همه مردم مجبور بودند با نوع مد حاكم جور آن زمان لباس بپوشند،‌ ولي ما مي بينيم كه از آن زمان تا حالا افرادي هستندكه هنوز كه هنوز است نوع لباس پوشيدن خودشان را تغيير ندادند مثلا زنهاي مسلمان و مذهبي مثل قشر روحانيت و... يا شنيده ايم در داستان شهدا كه وقتي براي زخمي هايي كه چيزي به شهادشان نمانده آب مي آورند با وجود اينكه غريزه حب نفس و غريزه تشنگي در همه آنها وجود دارد اما آب را نمي خورند و هر كدام به ديگري تعارف مي كنند تا اينكه همه شان شهيد مي شوند- و از اين دست مثالها زياد است و در آخر ختم مي كنم به اين كلام امير المؤمنين عليه السلام كه مي فرمايند:« لاجبر و لا تفويض بل أمر بين الأمرين».
يا علي

1391/12/24 - 17:39:42
مرتضی (پاسخ به مقدم)

با سلام
اما در جواب شما ، بنده گفتم که نیروهای زیادی بر انسان موثرند و انسان
بر اساس احتمال و اینکه برآیند این نیروها به کدام سمت باشد رفتار خواهد
کرد و جهت این برآیند کاملا اتفاقی است .آن کسی که با تشنگی به شهدا آب
می رساند دارای برآیند متفاوتی است و علت آن هم در آن لحظه جهت برآیند
نیروهایش می باشد و چون این برآیند ها بر اساس احتمال شکل می گیرند رفتار
انسان ها بسیار متفاوت خواهد بود و این دلیل بر اختیار نیست.

1391/12/25 - 10:2:49
مقدم (پاسخ به مرتضی)

سلام
شما فرموديد كه" نیروهای زیادی بر انسان موثرند و انسان بر اساس احتمال و اینکه برآیند این نیروها به کدام سمت باشد رفتار خواهدکرد "
اما همينطور كه در مثال شهداي تشنه اي كه آب را به هم تعارف مي كنند بيان شد برايند تمام نيرو ها، آنها را دعوت به خوردن آب مي كندنه ايثار،مثلا نيروي غريزي تشنگي يا نيروي فطري حب نفس حتي شياطين هم در آن لحظه به او مي گويند تو الان بايد آب بخوري تا بتواني به ديگران كمك كني و... اما در اينجا تنها، نيروي قوي اراده و اختيار است كه قدرت انتخاب را به انسان مي دهد تا از شر همه اين كششها و نيروهاي منفي و شيطاني آزاد شود ، اما
اگر منظور شما اين است كه نيروي ديگري وجود دارد كه قوي تر از اراده است كه برايند آن نيروي نخوردن آب است لطفا اسم آن نيرو را بگوييدتا بنده هم مطلع شوم.
يا علي

1393/5/30 - 10:23:17
حسین

لطفا لینک کامل پی دی اف این شرح رو بزارید
پاسخ مدير: سلام لینک در قسمت آخر موجود است.
( 1393/5/30 - 11:13:21 )

1394/2/12 - 2:50:28
سید

باسلام و تشکر از استاد هادی زاده
ببینید من احساس میکنم مرز بین ایجاد زمینه ی تضاد و نيروي اشدحبا نيست
شمادر قسمت اول در مثال به قوه جاه و مقام طلبی اشاره کردین که بازگشتش به حب نفس است که زیرمجموعه ی حب نفس است، یعنی به دقت عقلی من مقام رو برای تثبیت خودم میخوام که همون حب نفسه
نمیدونم صحیحه ما ببگیم راه حل اول برای مسایل درونی انسانه و اشدحبا برای مسایل و جبرهای بیرونی (دنیا و زینتهاخلق و حرفهاش و شیطان و دعوتهاش که شما هم اشاره ای به شیطان هم نکرده بودین!)
در کل مرز بندی هرچند زیباست اماخیلی شفاف نیست. به نظرم هرکدام از این ها رو با مسایل روزمون بگین هضم مطلب راحتره. خدا نگهدارتون باشه.