استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

مدیریت انسان از منظر دین- قسمت شانزدهم

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین داوود پارسا

تاریخ ثبت: 24 / 10 / 1391

موضوع: اقتباس از آثار استاد

مرحله ی سوم  : شکل دادن (آزادی از آزادی و یا عبودیت)

 انسان باید بر اساس استعداد هایش شکل بگیرد، نه بر اساس هوس هایش. و با این دید کسی می تواند به شکل دادن انسان اقدام کند که از استعدادهای او و از قلمرو استعدادهای او آگاهی دادشته باشد. «و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکه اسجدوا لآدم.»

پس از آزادی از جبر ها و اسارت ها، مرحله ی شکل گرفتن و شکل دادن فرا می رسد. هدف تنها رسیدن فقط به آزادی نیست، بلکه از آزادی هم باید آزاد شد.که این آزادی از آزادی ورود به حوزه ی عبودیت است.  عظمت مذهب در همین است که با آن روش ها و آموزش ها انسان را به آزادی می رساند و راکد ها را راه می اندازد و یخ را آب می کند و تبخیر می کند و آزاد می نماید و پس از رسیدن به این آزادی و پس از دست یافتن به وسعت تبخیر به آنها شکل می دهد و آنها را به عبودیت می رساند و نمی گذارند که این نیروی عظیم تبخیر، هرز و هدر بروند ، که آن را در توربین ها مهار می کنند و به آن شکل می دهند و جهت می دهند تا حرکتی و نوری به وجود آید.و این رسالت پس از رسیدن به عبودیت عملی شود.

تفاوت عبادت و عبودیت

عبادت، همین اعمالی است که در شرع مطرح است. مثل نماز، روزه، حج، زکات و صدقات که به حد ضرورت و رجحان رسیده باشند.

عبادت، أمر و اخلاص می خواهد؛ چه أمر استحبابی و چه أمر وجوبی. بنابراین، آنچه در عبادت شرط است: 1- أمر می خواهد. یعنی مطابق سنت الهی و نبوی باشد. 2- نیت الهی و اخلاص می خواهد.و در روایت هم تأکید بر این دو شرط شده است: « لا عمل الا بالنیه و نیه الا باصابه السنه» یعنی هیچ عملی پذیرفته نیست، مگر نیت الهی در آن باشد.و هیچ نیتی هم پذیرفته نیست، مگر با سنت مطابقت داشته باشد.

عبودیت، اعمالی است که علاوه بر أمر و نیت، أهمیت را هم می خواهد. اهمیت یعنی دو کار با هم در لحظه، تزاحمی نداشته باشند. اما، اگر دو کار در لحظه با هم پیش آمد و هر دو هم أمر و نیت الهی را داشتند، در این جا نگاه می کنیم کدام کار از نظر الهی از اهمیت بیشتری برخوردار هستند. آن کار رجحان پیدا می کند. به عنوا ن مثال: اگر من به نماز اول وقت مشغول شوم در حالیکه مکلف به احسان به مادرم هستم. و در این لحظه باید به حل مشکلات او بپردازم. و یا در این لحظه  مکلف به اصلاح امر مؤمنی هستم.این نماز عبادت است اما عبودیت نیست. چون مزاحم دارد و من مهم ترین کار و عمل را نیاورده ام.

بنابراین، در عبودیت سه چیز شرط است: 1- نیت 2- سنت 3- اهمیت.

عبودیت، یعنی محرکی جز الله نداشته باشی. عبودیت، یعنی نظارت بر محرک ها و حرکت ها. شیطان، سال ها عبادت داشت ، ولی عبودیت نداشت. عبودیت، این است تو همچون مُرده ای در برابر غَسَال، هیچ حرکتی از خود نداشته باشی، در نتیجه به اندازه ای حرکت می کنی  که تو را وادار کرده باشند و دستور داده باشند.

نیت ها، مراحلی و درجاتی دارند. که در دعای مکارم الاخلاق می خوانیم وانته الی أحسن النیات  و بعملی الی أحسن الاعمال.» و لذا،در روایت داریم: عبادات بندگان سه گونه است:گاهی به خاطر ترس از جهنم.گاهی به خاطر محبت به بهشت. گاهی به خاطر عشق به خدا. واین سه نوع عبادت، درجات نیات در بندگان را روشن می کند.

عبودیت، در راه نفس ،خلق، دنیا و شیطان، چیزی جز از دست دادن و خسارت نیست.

یک کودک زیبا ،که غذایی در دست دارد، و لباسی جذاب، هنگامی که گرفتار کسانی می شود، که به زیبایی او، به غذای او،به لباس او نظر دارند، به سوی هر کدام  روی کند چبزی از دست داده است.بر فرض چیزی به او بدهند،به خاطر آن است که چیز مهم تری از او می گیرند.اگر کودک در این هنگام اسیر پدرش بشود، به او روی آورد. و بنده ی او بشود،قطعا چیزی از دست نمی دهد. بلکه چیزهایی به دست می آورد.اسارت پدر، عین آزادی و بندگی حق است. .و رهایی از طاغوت ها و دزدهایی که هر کدام به یک قسمت از  سرمایه از کودک چشم دوخته، وبرای یک قسمت از وجود او نقشه ای کشیده اند.

کسی که تمام حصار ها و دیوار ها را کنار زده، و «الله» را حاکم گرفت. و به عبودیت حق که همان ربوبیت اوست، رسید.،توان بار سنگین رسالتی عظیم، در آن وسعت و با آن عمق، و با آن روش را خواهد داشت. و ای قدرت الهی است که تحمل آن بار سنگین را به او عنایت کرده است.«العبودیه جوهره کنهها الربوبیه.»

عبد، نه اسیری در بند، که آزاده ای شکل گرفته است. او حرکت کرده و پس از حرکت آزادی اش شکل گرفته. و متراکم شده. و تمام نیروهای او از یک عامل الهام  می گیرند. و با یک عامل حرکت می کنند. و با یک نیرو،  قیام و قعود دارند.« انً صلاتی و نُسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین»

مذهب انسان را از اسارت به حریت و از حریت به عبودیت و از عبودیت به رسالت به حرکت، به نور، و به عمل می رساند.« اشهد ان محمداً عبده و رسوله » و او را در هستی قانونمند، می سازد و پیش می برد.

آنها که به شناخت قانونمندی هستی رسیده اند و نمی توانند ول و هرز باشند. آنها که نیازهای عظیم را شناخته اند و به شهادت استعدادهای خویش گوش داده اند و راه دراز خویش را یافته اند ، مجبورند برای زنده بودن و مردن خودشان برنامه بریزند و مجبورند به نیروهای خود جهت بدهند. و آنها را از سرگردانی و رکود و احتکار به فلاح و رویش برسانند و کاری کنند که هیچ کارشان خارج از برنامه نباشد و تمام کارهایشان حرکت و رفتن باشد. و یک کار باشد. « اسئلک ... ان تجعل اعمالی واورادی کلها وردا واحداً و حالی فی خدمتک سرمداً » آنچه کارهای گونان را یکی می کند، و سازمان می دهد،  جهت و هدف یگانه است.

انسان از عبودیت به عبادت و سُبُل می رسد. و نه بر عکس. عرفا می گویند:اول شریعت و بعد طریقت و سپس حقیقت.در حالی که در اسلام گام  اول سلوک و حقیقت، عبودیت و صرط است. «ان اعبدونی هذا صراط مستقیم.» 

صراط مستقیم و راه نزدیک و نزدیک ترین راه میان نو و محبوب است.نه عبادت و نه ریاضت و  نه معرفت و   نه محبت و نه عمل، بلکه  عبودیت  که تمامی آن ها را در بر دارد، می باشد.

پس با ملاک عبودیت است که،  سبیل ها معنا پیدا می کنند. و هر سبیلی که نشان عبودیت را نداشته باشد و به آن منتهی نگردد، ضلالت و گمراهی است. و با همین توضیح است که، عبادت، ریاضت، شریعت و طریقت، مادامی که از حقیقت و عبودیت بر نخواسته باشد، راه به جایی نمی برد و جز گمراهی، چیزی زیاد نمی کند. اگر در صراط بندگی و عبودیت بودی، تو را به سُبُل و راه ها و تکلیف هایت هدایت می کنند که: «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا»و كسانى كه در راه ما كوشيده‏اند، به يقين راههاى خود را بر آنان مى‏نماييم

نیاز سوم : منطق صوری(شکل فکری)

مادام که روش فکری و مطالعه کردن به دست نیامده باشد ، منطق صوری کاری از پیش نمی برد.تنها در کنار روش و مواد فکری است که منطق صوری ، با شکل های گونان بازده و بهره می دهد .

در منطق صوری ، پیش از شکل فکری ، چیز دیگری نیست . واین شکل هم محدود و کوتاه است. در منطق صوری علم به تصور و تصدیق تقسیم می شود. ودر دو قسمت مُعرف و حُجّت مطرح می گردد. در قسمت مُعرف از حد و رسم و مثال و تقسیم و تصنیف و تعریف لفظی ، سخن می رود . اما از شناخت به وسیله ی آثار سخنی نیست .

در منطق اسلامی برای شناخت از ذات «نوع ، جنس و فصل» و صفات «عرض» و آثار استفاده می شود . در قسمت حجت هم از روش استدلال مستقیم و غیر مستقیم استفاده می شود. در حالیکه از این منطق از روش طرح سوال و  زایاندن فکر گفت و گویی نشده است . برای مطالعه ی بیشتر می توان به کتاب های منطقی رجوع نمود.

نیاز چهارم : تعقل و نظارت

آخرین نیاز تفکر بعد از نیاز به تدبر و نیاز به روش تفکر و شکل فکری ، به نظارت بر روی تفکر که سنجش و یا  تعقل نام دارد می پردازیم:

در گذشته بیان شد که با تدبر ادراکات حسی و علوم تجربی بدست می رسند.و با تفکر از این تجربه ها و آگاهیها

نتیجه گیری می شد. فکر آنها را می کاوید و آنها را بارور می ساخت و معلومات و آگاهی های تازه ای بدست می داد و مجهولاتش را کشف می نمود.

ما پس از شنیدن مطالبی می گوییم پس باید این طور باشد یا پس چرا این طور نیست؟ با این پس،  بهره برداری و نتیجه گیری شروع می شود. این پس پیشقراول تفکر ماست.ما با تفکر به آن همه دست می یابیم.از آن جا که فکر تحت تاثیر عوامل محیط ، تربیت، وراثت، تلقین و تقلید و تاریخ قرار می گیرد، ضرورت نقد و سنجش و تعقل نمودار می گردد.

این شناخت ابتدایی که بوسیله ی فکر ایجاد می شود، هم محکوم این عامل هاست و هم محدود و یک جانبه و بسته.درست است که فکر راه هایی را طرح کرده و از تجربه ها و با کمک حواس مجهولاتش را بدست آورده، اما خود این راه ها محتاج سنجش و نقد هستند و اگر بدون این نقادی و سنجش، راهی شروع شود و کاری دنبال گردد، درست این کار همانند کار دوربینی خواهد شد که یک نقطه را نشانه می گیرد و از یک زاویه عکس برمی دارد.و در نتیجه این عکس برداری و شناخت یک ُبعدی و سطحی باعث درگیری ها و محرومیت ها خواهد شد. برای رسیدن به آرزوها و خواسته ها. و برای تامین نیازها و کمبودها و به خاطر جلب نفع و دفع ضرر، سوال ها مطرح می شوند و فکر به جریان می افتد و از خزینه ی ادراکات حسی و تجربه ها، مطلوب خویش را بر می دارد و کنار هم می چیند و راه هایی را نشان می دهد.

در این جا باید هم این راه ها را و هم آن نفع ها و ضررها ، آن هدف ها و خواسته ها  هر دو نقد بخورند و بررسی شوند. نیرویی که این سنجش و نقادی را عهده دار است می توانیم عقل بنامیم.و این سنجش را می توانیم تعقل بخوانیم.هنگامی که من جلوه ای از زیبایی و یا شعله ای از ثروت و قدرت و شهرت را می بینیم ، عشقی در دلم جرقه می زند . و فکرم را به کار می اندازد که چگونه می توانم آن زیبایی را تصاحب کنم و این شعله را در کلبه ی سردم برافروزم.

  فکر برای رسیدن به این ها راه هایی نشان می دهد: فریب بده، بدزد، تقلب کن، قاچاق بفروش ، تجارت کن، تحصیل کن و ...

البته محیط ، عادت ، تلقین ، تربیت ، و ... در این راه یابی موثر هستند. با شروع دو نقد و دو نظارت و دو سنجش این زنجیرها کنار می روند و شناخت عمیق و صحیح بدست می رسد که در قسمت آینده به این دو می پردازیم.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: