استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی - قسمت هفتم

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین هادی زاده

تاریخ ثبت: 19 / 10 / 1391

موضوع: شرح و تبیین آثار استاد

 

راههاي شناخت روحیه‌ها

1. آموزش؛

مربي می‌تواند از تجربه‌های بشر در روان‌شناسی بهره بگیرد، البته با بر حذر بودن از ویژگی‌هایی که ممکن است ما را از چارچوب آیین و مکتبی که به آن باور داريم خارج كند. تجربه‌های بشری كه در طول ساليان سال فراهم آمده خیلی آورده دارد، خيلي دستاورد دارد. امّا این دستاوردها در گام نخست باید یک مرحله نقد و ارزيابي شود. به اين ترتيب مواردي که با مبانی و اهداف ما سازگار نیست را هم می‌آموزیم، اما در گاه عمل از آنها استفاده نمی‌كنيم. در مقابل از آن بخشی که با مبانی و اهداف ما منافات ندارد، می‌توانیم استفاده کنیم.

در هنگام آموزش، هم از مباحثی که حاصل تجربه‌ بشری است استفاده می‌کنیم، هم از منبع وحی. در قرآن روحیه‌های مختلفي در برخورد با هدایت، ديده مي‌شود؛ چراكه انسان‌ها در برخورد با هدایت روحیه‌های مختلفی از خود نشان مي‌دهند. بر اين اساس می‌توان از آیات قرآن استفاده کرد و روحیه‌ها را دسته‌بندی کرد.

2. تجربه؛

کسی که می‌خواهد کار تربیتی بکند، بعد از این آموزش‌ها و یا در کنار آنها باید شروع کند به تجربه کردن. روش درست در هر رشته‌ای همین است. کسی که در يك رشته تحصیلی، تحصیلاتش را تا مقطع دکترا و فوق دکترا هم بگذراند، تا وارد حوزه تجربه نشود نمی‌تواند به خوبی بیاموزد که چگونه بايد برخورد کند. آموزش‌ها کارشان این است که انسان را به سطح و پایه‌ای برای وارد شدن در حوزه عمل برسانند و بیش از این نباید از آن انتظاري داشت. بقیه آموزش باید در ضمن تجربه انجام شود.

اما در حوزه تربیت نكته ديگري را هم باید در نظر داشت و آن اينكه: من که به مسئولیت رسیده‌ام و خودم حرکت کرده‌ام و راه را شروع کرده‌ام، نمی‌توانم متوقف بمانم، باید آنچه را که در چنته دارم، آنچه را که فراهم کرده‌ام به کار گیرم، حتي اگر هنوز آموزش‌هایم تکمیل نشده باشند. اگر آن سیر حرکت و آن جریان معرفتی در من شکل گرفته باشد، هر اندازه‌ که جلو رفته باشم، به همان اندازه باید عهده‌دار تربیت هم بشوم؛ يعني اگر کسی کلاس دوم تربیت را می‌گذارند، مي‌تواند در زمينه کلاس اولی‌ها اقدام به تربيت کند، نه تنها می‌تواند، بلکه در اين مورد مسئول است. اما بايد به اين مطلب هم توجه داشته باشد كه این توانستن و اين جواز تربيت، يك جواز صددرصدی به اين معنا که من دیگر یک مربّی کامل هستم نیست، بلكه تنها از باب ضرورت است؛ چراکه چاره‌ای جز اين نیست كه آنچه را فهمیده‌ام به دیگران نيز منتقل کنم و این ضرورت در کنار ربوبیّت مربّی اصلی نتیجه می‌دهد.

اگر شما به انگیزه مسئولیت الهی حرکت کرده و به آنچه که می‌دانید به درستي عمل کرده باشید و درست بیان کنيد، ديگر کاستی‌ها را خود او با ربوبیتش می‌پوشاند، که بالای سر همه مربّی‌ها ـ همه کسانی که از ابتدای تاریخ تا انتهای تاریخ می‌آیند و می‌روند و عهده‌دار رسالت تربیت انسان هستند ـ ربّ عالم ایستاده است. همه طرح‌ها و اقدام‌های تربیتی، در یک فضای گسترده‌تر و بالاتر توسط خود خداوند مدیریت و هدایت می‌شود.

پس بايد تجربه را شروع کرد. کسی که آن جریان در خودش شکل گرفته و گام‌هایی نيز برداشته است، این تجربه‌ها را باید به دید آموزش ببيند، نه اینکه وارد محیط شویم و کار ‌کنیم، ولی تجربه نیندوزیم. البته روشن است كه حدي از تجربه‌اندوزی طبیعی است، اما کسی که نگاهش به اقدامات و عرصه عمل، نگاه آموختن و عبرت گرفتن است، چند برابر این حد طبیعی بهره‌مند می‌شود. همیشه این نكته را در نظر داشته باشید و هر اقدامي که می‌کنید، بر اين اقدامتان یک نظارت دومی هم داشته باشید، یک مرور دوباره‌ای داشته باشید تا بتوانيد از این اقدام تجربه بیشری بيندوزيد، بهره‌های بیشتری بگیرید و برای اقدام بعدی آماده‌تر شويد.

3. تقوا؛

اگر کسی راه افتاد و در مسیر سلوک و حرکتش مرزها و حدود الهی را رعایت کرد و تجربه رفتن را مدام تکرار کرد، آرام آرام مانع‌ها و حجاب‌ها از جلوی چشمش کنار می‌روند و به يك نور و بینشی می‌رسد که در نتيجه آن در هنگام برخورد با آدم‌ها دیگر ملاکش حرف‌ها نیست که: این آدم عجب حرف‌های خوبی می‌زند، پس روحيه این آدم حتماً این است.

لزوم توجه مربي به علامت‌ها

 ملاک تشخيص مربي نبايد رفتارها باشد، که این فرد چون نماز می‌خواند پس آدم خوبی است، چون این‌گونه رفتار می‌کند و مثلاً دستش گشاده است پس آدم سخاوتمند و بخشنده‌ای است. مربي به عمل‌ها و رفتارها نگاه نمی‌کند، بلکه به علائم و نشانه‌ها نگاه می‌کند؛ علائم و نشانه‌هایی که ما را به اين مطلب راهنمايي مي‌كنند که در پس اين حرف چه چيزي نهفته است، مقصدش چیست، این عمل از چه انگیزه‌ای برخاسته است و به دنبال چه مقصدی است. مربي آن علائم را می‌بیند.

این مرحله از شناخت روحيه‌ها (و یا به تعبیر دیگر، این راه شناخت) فقط وابسته به سلوک شما است. اگر راه نرویم، یعنی با آنچه آموخته‌ایم زندگی نکنیم، عشق‌هایمان را با آن معرفتی که آموخته‌ایم جهت ندهیم و براساس این عشق‌هایی که جهت گرفته‌اند، رفتار و عملمان را سامان ندهیم، تقوا در ما شکل نمی‌گیرد، و اگر تقوا در ما شکل نگرفت، این نور و این فرقان در ما محقق نمی‌شود و نمي‌توانيم از این روش استفاده کنیم.

دشواري امر تربيت

شاید با این سه نکته‌ای که برای شناخت روحیه‌ها گفته شد و همچنین با توجه به آن دو ويژگي ديگر مربي، دشواری امر مربّی‌گری و تربیت را بیشتر لمس کرده باشید.

کار تربیت کاری نیست که مثلاً در یک کلاس شركت كنيم و روشی را به ما یاد بدهند كه بتوانيم با آن تربيت كنيم. يك فرد براي مکانیک شدن مي‌تواند در یک کلاس شركت كند كه در آن كلاس به او روشی را یاد می‌دهند که اگر شما مثلاً خواستید ماشین را تعمیر کنید بايد این مراحل را بررسي کنید و انجام دهيد؛ مثلاً دو تا سیستم در این ماشین هست: سیستم سوختش این است، سیستم برقش هم این است، در مورد سیستم برق این مراحل را بايد طي كني، سیستم سوخت هم نيازمند این مراحل است. سیستم سوخت در این مرحله ممكن است این آسیب‌ها را دیده باشد، در مرحله‌ فلان آسیب‌های فلان و... آن‌گاه پس از آنكه این آموزش‌ها را دید، مدتي هم در کارگاهي تجربه كسب می‌کند، خبره‌ می‌شود و دیگر می‌تواند تعمیرکار خوبی باشد.

ضرورت سلوك داشتن مربي

تعمیرکارِ ماشين را می‌شود این‌گونه پرورش داد، امّا پرورش مربّی انسان این‌گونه نمی‌تواند باشد. مربي باید خودش سالک شده باشد. تا خودمان راه نیفتاده باشیم، نمی‌توانیم عهده‌دار تربیت باشیم. البته این به آن معنا نیست که حتماً باید به اوج برسیم و بعد به امر تربيت بپردازيم. اگر بخواهيم منتظر این باشيم كه کسانی عهده‌دار تربیت شوند که خودشان به اوج تربیت رسیده‌اند، باید تربیت را تعطیل کنیم. اين‌گونه تنها تا هنگامي كه يك نبی یا وصی هست مي‌توانيم بگذاريم كه او عهده‌دار تربیت شود. اين طرز فكر درست نيست، بلكه صحيحش اين است كه اگر دغدغه تربیت داریم بايد ابتدا از خودمان شروع کنیم. اگر کسی واقعاً نگران تربیت است و این نگرانی ریشه‌ای است، خُب بیش از دیگران باید به خودش بیندیشد، غصّه خودش را بخورد. مگر می‌شود کسی غصّه خودش را نخورد، بعد غصّه جوان مردم يا نوجوانی که در خیابان می‌چرخد را بخورد. سرمایه خودت دارد در آتش می‌سوزد نگرانش نیستی، نگران سرمایه همسایه‌ای؟

پس نخست باید جریان تربيت در خودمان محقق شود و هر اندازه که این جریان پیش می‌رود، هم مسئولیت تربیتی ما فزونی می‌یابد و هم ابزارها و امکانات تربیتی ما افزایش پیدا می‌کند.

قسمت بعدی

 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1391/10/19 - 23:6:4
مازیار

این دیدگاه که مربی میتواند از تجربیات انسانی در روانشناسی استفاده کند خیلی حرف خوبیست راستش همیشه فکر میکردم فعالان امور تربیتی اسلامی به تجربه های روان شناسی وقعی نمی نهند. اگر بین مربیان دین و علمای روانشناسی آشتی است پس زهی توفیق!

1391/10/21 - 6:29:35
عبدالحمید

سلام.
بنابراین فردی مثل من که در امر تربیتی تجربه ای ندارد (آموزش ندیده که روحیه ها را بشناسد) و تقوایی هم ندارد (هنوز در مرحله عمل لنگ می زند) که به آن نور و بینش دست یافته باشد و روحیه ها را بشناسد. باید از آموزش شروع کند.
1) آیا استاد این بحث آمورشی شناخت روحیه ها را جایی در آثارشان تشریح کرده اند؟ که انواع روحیه ها چه هستند و بهترین نحوه برخورد با هر کدام از این روحیه ها چیست؟

1391/10/24 - 10:30:37
احسان (پاسخ به عبدالحمید)

سلام بله در كتاب مسئوليت و سازندگي فصل نهم به تفصيل از اين مسأله گفتگو كرده اند. اتفاقا عنوان فصل هم «روحيه ها» است.