استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

مدیریت انسان از منظر دین- قسمت پانزدهم

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین داوود پارسا

تاریخ ثبت: 17 / 10 / 1391

موضوع: اقتباس از آثار استاد

ب- تعلیم و آموزش 

در قرآن گاهی آزادی دادن پس از آموزش و گاهی پیش از آن مطرح می شود:

هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة[1]... در این آیه آموزش بعد از تزکیه و آزادی مطرح شده است

ربّنا وابعث منهم رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتابَ و الحکمة و یزکیهم [2]... 

در این آیه آموزش قبل از تزکیه و آزادی مطرح شده .

چون مقداری از عوامل آزادی به آموزش نیاز ندارند. مانند کنجکاوی و حقیقت طلبی و مقداری دیگر نتیجه گیری آموزش و شناخت های عظیم و عوامل زهد می باشند. افرادی هستند که از استعدادهای سرشاری برخوردارند و این ها می توانند خود سرانه کاری را شروع کنند و حتی به نتیجه های عالی هم برسند ، می توانند در خیاطی ، نجاری ، و یا برق و مکانیک خودسرانه و بدون استاد کاری را پیش ببرند اما همین ها مجبورند که یک قسمت از استعدادهای وسیع خود را در راه ها و بیراهه ها مصرف کنند تا راه بیابند و سرنخی را بگیرند و پیش بتازند. اگر همین ها، از استادی بهره مند می شدند و آموزش می دید مسلما به پیشرفت های زیادتری می رسیدند و بهره های بیشتری می گرفتند. این مساله نباید ما را فریب دهد که این افراد خودسرانه بدون استاد به جایی رسیده اند و ماهر شده اند. باید این را بسنجیم که همین ها در صورت آموزش چقدر پیشرفت می کردند و در ظرف چه مدتی به مهارت و استادی می رسیدند؟

غفلت از همین نکته باعث می شود که افرادی تنها و بی اعتنای به استاد از گوشه ای شروع کنند و در نتیجه ی شکست ها و تجربه ها ، یک مقدار از استعداد خود را به هدر دهند و یا در مواجه شدن با سختی ها و بیراهه ها به یاس و در نتیجه به رکود و یا نفرت گرفتار شوند.

بطور مثال،   برای آموزش رانندگی می توان خودسرانه ماشین هایی را سوار شد و پس از زحمت ها به نتیجه ای رسید، اما تا این مساله روشن شود که هنگام دنده عوض کردن باید کلاچ گرفت ، چه بسا ماشین هایی خراب شود اما اگر طبق برنامه و با راهنمایی مربی آموزش ببینند فورا به نتیجه می رسند.

در مساله ی تربیت بدون آموزش، چه بسا استعدادهایی خود سر رشد کنند و راهی را بیابند و به نتیجه هایی هم برسند اما عقب افتادگی ها، خطرها، شکستها، و یاس ها ، دره هایی هستند که بر سر راه می نشینند و مانع عبور می شوند. از این دو آنها که خود سر شروع کرده اند، بسیاری در تفکرات خود  به نتیجه های غلط رسیده و منحرف شده اند و یا به بن بست رسیده  و مانده اند.و بدبختی در این است که آن ها این انحرافات و یا بن بست و رکود را به آسانی پذیرفته اند و تحمل کرده اند و آن را طبیعی و عادی تلقی نموده اند و هیچ گاه به فکر این نیافتاده اند که بدانند این بن بست از کجا سرچشمه گرفته  و این انحراف از کجا برخاسته است. پس هیچ گاه خودسر نمی توان به راه رسید که باید طلب کرد و پرسید و در راه نمی توان بدون امام، بدون راهنما بدون مربی و آموزش بود که شیطان ها در کمین هستند و مربی شکل مخصوص و رنگ مخصوص ندارد. هرکسی که ما را به او برساند و او را یادآوری کند عالم است و مربی است و راهنماست.

و این چنین مربی، از هرچیزی به ما درس می دهد و تدبر و تفکر را به ما می آموزد.آن رسول بزرگ بود که از بیابان خشک و بی بوته ای، کوهی جمع می کرد و آنگاه درس می داد. و یا در برابر وزنه برداران می ایستاد و نیرومندترین را معرفی می کرد. و خود به بازار می رفت و خرید می کرد و از پول کم بهره ی زیاد می گرفت و درس می داد و یا هنگام تقسیم غنایم ، انصار را محروم می ساخت و ساخته شده ها را فاسد نمی کرد.هنگام غذا خوردن به مسجد می آمد و در صٌفّه می نشست و درس می داد.و یا در هنگام سلطنت و قدرت تواضع می نمود و نشان می داد، « یتلوا علیهم آیاته » نشانه ها و آیه ها را برای آنها تلاوت می نمود و بر آنها گوشزد می کرد. و کتاب و حکمت را به آنها می آموخت.او با طرح سوال های حساب شده افراد را حرکت می داد و فکر را به راه می انداخت، چون در این هنگام و در برابر سوال باید جوابی آماده کرد و برای جواب باید فکر نمود و حرکت کرد.

بهترین راه برای به کار انداختن فکر ، طرح سوال هایی حساب شده است. چون تنها سوال های بنیادی است که انسان را به راه می اندازد و پیش می برد.سوال هایی مثل بودن انسان و چگونه بودن وقتی پاسخ گرفت، چگونه زیستن و چگونه مردن او هم مشخص می شود.در این سطح است که با تفکر در استعدادها و مقدار استعداها و خلقت انسان ، می توانیم هر کس را به شناخت هایی برسانیم که مباحث بعدی به آن خواهیم پرداخت.البته این نکته را باید متذکر شد که نمی توان شتابزده در انتظار نتایج فوری بود، که یک دانه گندم ماه ها طول می کشد تا جوانه بزند و بروید و رشد کند.

مربی با زیرکی سوال را در درون افراد می کارد و در آنها طلب را سبز می کند و آنها را به چرخ می اندازد و آنگاه روش برداشت ا زمطالعه و تدبر و تفکر را می آموزد.

انسان برای رسیدن به برداشت ها و تصویر ها و تفکرها به چند اصل نیاز دارد:

اصول برداشت ها

اصل اول: احتمال اینکه در هر حادثه می تواند درسی باشد و در هر تصادف نظمی. کسی که با این احتمال همراه است و احتمال می دهد که در این خاک ها گوهری نهفته و انگشتری گم شده از آن سطحی نمی گذرد، بلکه درنگ می کند و در آن می کاود و آن را زیر و رو می کند و تدبر می نماید.

اصل دوم: نگرش و عینکی که حادثه را در یک لحظه محبوس نکند گل قالی و استکان چای را در بند یک لحظه و در زمان حالش نگذارد، چون هر حادثه ارتباطی با گذشته دارد و جریانی در آینده و کسی که دیروز و امروز و آینده را  یک جا می بیند، حرکت را بیشتر حس می کند و رکود را بهتر می یابد و از دست دان را عمیق تر احساس می نماید و این است که بیشتر و بهتر بهره بر می دارد.

اصل سوم: فراغت و  خلوتی که حادثه را در خود بگیرد و آنها را هضم کند ذهن خسته و فکر مشغول، برداشتی نخواهد داشت. ذهن انسان حادثه ها را بر اساس اهمیت آنها و علاقه و عشق به آن دسته بندی می کند. هنگامی که ضرورت حادثه ها و اهمیت دادن آن مشخص شد ناچار فکر به آن معطوف می شود و به آن رو می آورد.

اصل چهارم: نمونه ها و مثال هایی که در فصل تدبر از آن یاد کردیم ، طرز برداشت را به ما می آموزد که چگونه از لرزش موج و ریزش ابر و زمزمه ی نسیم ماهی ها و رقص برگ ها و از گل بی رنگ قالی ها و استکان کثیف چای درس بگیریم.

 

ج- تذکر و یاد آوری

بعد از آزادی و آموزش و رسیدن به شناخت ها، برای اینکه دچار غفلت و فراموشی نشویم، نیازمند ذکر و یادآوری هستیم و لذا در قرآن خطاب به رسول الله آمده : « و ذکر فان الذکری تنفع المومنین » ای پیامبر مومنین را متذکر شو ، زیرا تذکر به نفع آنهاست.با تذکر و یادآوری نقشه ها، شیطان را می شکند و از دست رفته ها را به دست می آورد.این تذکر ها برای کسانی که جهتی دارند و برای این که در راه نمانند و با  راهزنها رو به رو نگردند، تذکر برای این ها سودمند است.

 

البته ، تذکر مادامی که انسان از عشق و تراکم و از زمینه ای برخوردار نباشد، سودی نخواهد داد.بیداری و تذکر هنگامی به حرکت و به عمل منتهی می شود که با طلب و عشق همراه باشد و از مقدمات برخوردار.این است که ما با آن که به آگاهی و حتی به عشق رسیده ایم حرکت نمی کنیم چون باری می خواهیم برداریم که هنوز بازویش را تهیه نکرده ایم.

ادامه دارد...

 



[1] جمعه 2

[2] بقره 129

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: