استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی - قسمت ششم

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین هادی زاده

تاریخ ثبت: 16 / 10 / 1391

موضوع: شرح و تبیین آثار استاد

 

فصل سوم: ویژگی مربی

جلسه ششم: نيازمندي­هاي اوليه مربّي، ويژگي­هاي مربي.

کسی كه می‌خواهد تربیت کند، حتی اگر بخواهد گیاهی را پرورش بدهد، به دو چیز نیاز دارد:

1. آگاهی کامل از قوانین و از راه و مسیر موجود مورد تربیت؛

کسی که گیاهي را نمی‌شناسد، قوانین حاکم بر آن را نمی‌شناسد، از اینکه فلان مقدار آب در این گیاه چه تأثیری مي­گذارد، نور در آن چه تأثیری دارد، چه خاکی برایش مناسب است، آیا قطع كردن شاخه‌های اضافي برای گیاه مفيد است یا اينكه مفید نیست، و بر فرض مفيد­بودن اين كار در چه فصلی باید انجام شود اطلاعي ندارد، نمی‌تواند اين گياه را تربیت کند، و اگر اقدام به تربیت و پرورش بکند، بیش از آنکه رشد دهد، آسیب می‌رساند.

2. محبت و مهر و دلسوزی به موجود مورد تربیت؛

اگر کسی قوانین حاکم بر یک موجود را بشناسد اما دشمن آن باشد، از اين قوانین برای اين استفاده می‌کند که آن موجود را از بین ببرد یا نگذارد که به رشد و کمال خودش برسد. پس فقط شناخت موضوع و شناخت قوانین حاکم و مسیر زندگی و حرکت آن موجود کافی نیست. باید به آن موجود مهر و تعلقی هم داشته باشد. حال در مورد یک کشاورز، مهر و تعلقی که به گیاهش و به بذری که کاشته است از اینجا نشأت مي­گيرد که منافعش در آن است و اگر این گیاه خوب رشد کند و خوب بارور بشود منعفت بیشتری به او مي­رسد، اما در رابطه با انسان اين امر کاملاً متفاوت است.

نكته­اي كه در اينجا بايد به آن توجه داشت اين است كه خیلی­ها نسبت به انسان مهربانند، اما مهربانی و محبّتی كه در اينجا مد نظر ما است، محبتي است که بی­شائبه باشد. اگر کسی به انسان مهر بورزد، اما مهر ورزیدنش به انسان مانند مهر ورزیدن کشاورز و باغبان به گیاهش باشد ـ که مهربانی­اش براي این است که منفعت بیشتری ببرد ـ خود اين مهر در راستای تأمین منافع او خواهد بود و نه براي خود انسان. پس این مهری که در اینجا مطلوب است یک ویژگی دارد: مهربانی و محبتي که فقط به خود انسان و برای خود انسان باشد و نه برای منافع کسی که برنامه تربیتی را چیده است یا کسی که عهده­‌دار تربیت شده است.

مربي حقيقي (دو ویژگی مربي را کجا می‌توان يافت؟)

این که کسی انسان را به خوبی بشناسد، راه انسان را بشناسد، قوانین حاکم بر انسان و بر راهش را بشناسد، اینها را کجا می‌توانیم پیدا کنیم. کسی كه به انسان مهر و محبت بی­شائبه داشته باشد را کجا می‌شود پیدا کرد.

اگر انسان را در محیط محدود خانه، یا در محیط محدود اداره، یا در محیط محدود جامعه تعریف کنید، ممکن است بگویید این آگاهی‌ها در استاد دانشگاه، در پدر خانه، يا در رئیس یک محیط اداری وجود دارد. اما اگر راه انسان را تمام هستی بدانید و او را محدود به این دنیا ندانید؛ اگر باور داشته باشيد كه محیط انسان، محیط تأثیر و تأثّر انسان فقط این دنیا نیست، بلكه کل هستی است؛ اگر يقين داشته باشيد كه راه انسان به مرگ منتهی نمی‌شود، بلکه همچنان ادامه دارد و حتي به بهشت و جهنم هم منتهی نمی‌شود، آن­گاه آگاهی از چنین موجودی در دسترس بشر ابتدایی که نبود هیچ، در دسترس بشر امروز ـ که با کوله‌باری از تجربه‌ها و آموخته­ها و ادعاها مسیر خودش را طی می‌کند ـ هم نیست.

بشر امروز هنوز احاطه کامل بر همین بدن و قوانین حاکم بر آن را ندارد. بشر امروز هنوز تأثیر و تأثّرهای انسانی و داد و ستدها و سود و ضررهای انسانی در محیط دنیا را به خوبی نشناخته است، چه برسد به اینکه بخواهد تأثیر و تأثّرهای انسان در کل عوالم و سود و زیان‌های او در کل مسیرش را شناسایی کند. پس نمی‌شود با این نگاه که علم هزاران سال تجربه اندوخته است دست به دامن علم شد.

در اين زمينه تنها یک جا می‌تواند تكيه­‌گاه و دستاویز ما قرار گیرد، و آن همان وجودی است که این انسان را آفریده است. این حدّ از آگاهی که وجود انساني را به صورت كامل بشناسد، فقط در خالق این انسان وجود دارد. درست مانند دستگاهی که تازه اختراع شده و به بازار آمده است. تنها کسی که مسلط به این دستگاه است، سازنده آن است. انسان هم چنین وضعیتی دارد.

آگاهی به انسان، راهش و قوانین حاكم بر او، و در گام دوم مهر به انسان ـ البته مهر بی­شائبه‌ای که در پس آن هیچ نیاز و هیچ منفعت طلبی وجود نداشته باشد ـ فقط و فقط در خالق وجود دارد. چرا؟ چون او «صمد» است، «احد» است، بی نیاز است. هر کس غیر از او و غیر از کسانی که به او پیوند خورده‌اند، اگر قصد تربیت انسان را داشته باشند، خواه ناخواه منافعی و تأمین نیازی در پس این اقدامشان نهفته است. هيچ­گاه به اين حقيقت شک نکنید.[1]

جز آنها که به خدا پیوند خورده‌اند و به خاطر او آمده‌اند و عازم تربیت انسان شده‌اند، شما هر کسی را پیدا کنید که برای تربیت انسان برنامه ریخته و هزینه کرده باشد، لایه پنهان این برنامه و این اقدام او تأمین منفعتی است، پوشاندن و پُر کردن نیازی است. پس هیچ کس نمی‌تواند تربیت انسان را به عهده بگیرد، جز آفریدگار که دو ویژگی را دارد: احاطه کامل بر انسان، راه انسان و قوانین او، و نيز مهر و محبت بي­شائبه به انسان.[2]

پس تنها مربّی انسان که شرایط تربیت او را دارد، آفریدگار او است؛ در نتیجه، هر کس بخواهد تربیت کند، هرکس بخواهد بار تربیت انسان را به دوش بگیرد، باید به خدا رو بیاورد و به عروة الوثقای وحی و پیوند با حق چنگ بزند. دقت كنيد، اينها دو چیز هستند: نخست وحی، كه آن آگاهی‌ها را تأمین می‌کند، و دوم پیوند با حق، كه آن مهر را تأمین می‌کند. مهر من به فرزند خودم، يا مهر من به جوانان جامعه خودم، اگر از پیوند با حق برنخاسته باشد، ریشه‌های عمیقي که بتواند بار این تربیت و مسؤولیت و چالش‌هایش را تحمل کند، نخواهد داشت.

ويژگي­هاي مربّي

1. آگاهی و شناخت از انسان و راه انسان ، و از دردها و درمان‌های او؛

کسی می‌تواند انسان تربیت کند که با وحی مرتبط شده باشد؛ یعنی انسان و راه او، و دردها و درمان‌هايش را از پروردگار آموخته باشد. معنای اين سخن آن است که ما باید پای سفره خاندان وحی بنشینیم. هيچ اندیشه تربیتی، حتي خیلی پیشرفته، حتي خیلی دهان پرکن، حتي خیلی چشم‌گیر، به درد ما نخواهد خورد و نمی‌تواند براي این موضوع و آن هدف کارآیی داشته باشد. چاره‌ای نداریم که بیايیم و پای سفره وحی بنشینیم.

2. پیوند با رحمت الهی؛

نكته دوم اين است كه مربّی کسی است که با رحمت الهی پیوند خورده باشد، و خلاصه‌ این دو نکته این است که مربّی کسی است که خودش راه افتاده باشد.

من که هنوز سیر و سلوکی در درونم شکل نگرفته، جریانی در درونم ايجاد نشده، معرفتم از خودم نجوشیده و فقط مجموعه­اي از اطلاعات در ذهنم اندوخته­ام، من که معرفتم به احساس منتهی نشده است، به عشق و محبت، به عشق و تنفر منتهی نشده است، من که این عشق و تنفرم بار عمل و اقدام و رفتاري به دنبال نیاورده است و به صحنه عمل نرسانده‌، نمی‌توانم تربیت کنم. این حداقل چيزي است كه مورد نياز‌ است. اگر کسی می‌خواهد مربّی باشد، در گام نخست باید این جریان تربیتی را در خودش ايجاد کرده باشد.

3. شناخت روحیه ها؛

دانستن قوانین راه و شناخت این موضوع به تنهایی کافی نیست. مربي باید روحیه‌های این انسان را نيز بشناسد. هر فردی با فرد دیگر کاملاً متفاوت است. هر یک از افراد در دوره‌های مختلف زندگي­شان کاملاً متفاوت‌اند. انسان فراز و نشیب‌هایی دارد؛ در دوره‌ای يك روحیه خاص دارد، در مقطع سنّی دیگر روحیه‌ای ديگر دارد، در یک شرایط اجتماعی و یا در یک شرایط خاصّ زندگی یک روحیه‌ای دارد و در شرایط دیگر روحیه‌اش دگرگون می‌شود.

من که می‌خواهم کار تربیتی بکنم، باید این روحیه‌ها را بشناسم. حتي اگر قانون را دانستم، مسیر را شناختم و محبّت لازم را هم به خاطر پیوندم با خدا پیدا کردم، وقتی وارد جامعه می‌شوم نمی‌توانم همه آدم‌ها را با یک چوب و با یک روش به پیش برانم و با همه به یک شيوه برخورد کنم؛ چراکه انسان‌ها متفاوت‌اند، انگیزه‌ها، حالت‌های روحی‌شان، سطح عاطفی‌شان و سطح آگاهی‌شان متفاوت است. همین است که در سطح جامعه شخصیت‌های متفاوت و روحیه‌های متفاوتی وجود دارد. پس مربي نیاز دیگری هم دارد و آن این است که بايد روحیه‌ها را بشناسد. اكنون پرسش اين است كه چگونه می‌توان روحیه‌ها را شناخت.

 قسمت بعدی


1. آن اوایلی که آمریکا تازه وارد افغانستان شده بود، يك بار من داشتم به سمت خانه مي­رفتم كه یکی از دوستانمان را ديدم كه دارد با یک طلبه افغانی صحبت می‌کند. وقتي مرا ديد صدايم زد و گفت: بیا با این صحبت کن. گفتم: داستان چيست؟ گفت: این بنده خدا ستایشگر و ثناگوی آمریکا شده که «به به! الحمدلله آمريكا ما را از جنگ‌ها نجات داده و امکانات آورده و امنیت آورده و از اين طور حرف­ها». گفتم: نیازي به گفت­و­گو نيست؛ چون او با این حرف‌ها قانع نمی‌شود. فقط از قول من به او بگو كه یک نکته را همیشه در نظر بگیرد. بايد ديد كه پشت این مهر و محبّت‌ها و آمدن‌ها و خدمت کردن‌ها و امنیت برقرار کردن‌ها چه مقصدی وجود دارد. هیچ وقت چشم از اين مقاصد نپوش و رفتارها را با قطع نظر از مقاصد تفسیر نکن. ببین اینها چه می‌خواهند. اگر کسی وارد خانه شما شد و دستش هم پر از میوه و غذا و همه چیز بود، امّا نظر سوئی به خانه شما داشت، چه کار می‌کنید؟ آيا اين­گونه ارزیابی می‌کنید که اين انسان خیلی خوب است، با محبّت است؟ در رابطه با انسان هم داستان همین است.

[2] . در استفاده از تعبیر «احاطه» ظرافتي نهفته است؛ چون نوع آگاهی خداوند بر انسان و بر قوانین و بر مسیرش از نوع آگاهی­هاي ما که علم است و تصور است نمي­باشد. آگاهی‌های ما با واسطه‌هایی حاصل مي­شود. براي نمونه: شما یک وقت آگاهی‌تان از حضور افرادی که در این جلسه هستند از طريق نقل يك نفر ديگر و به واسطه گزارش او است، یک وقت از طريق حضور خودتان در جلسه است، و یک وقت هم هست كه شما در نقطه بالایی از كلاس نشسته‌اید و بر جلسه احاطه داريد. چقدر تفاوت است ميان آگاهي کسی که محیط بر جلسه است و دارد از بالا كلاس را می‌بیند با کسی که درون مجموعه نشسته است و دارد آن را از درون می‌بیند و کسی که تنها گزارش آن را می‌شنود. خدا كه بر کل انسان و كل هستی احاطه دارد، آگاهی‌اش از این دسته است.

 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: