استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی - قسمت پنجم

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین هادی زاده

تاریخ ثبت: 12 / 10 / 1391

موضوع: شرح و تبیین آثار استاد


دو عامل اثرگذار در تعيين روش تربیت؛ موضوع تربيت، هدف تربيت.

موضوع و هدف تربیت، در روشي كه براي تربیت در پيش گرفته مي شود، کاملاً تعیین‌کننده و اثرگذار هستند. اگر موضوع تربیت یک درخت و هدف آن نيز این باشد که اين درخت به ثمردهی بیشتر برسد، روش تربیتی که تعریف می‌کنیم با هنگامي كه موضوع تربیت یک گل و هدفش اين است که اين گل سرسبز بماند و گل‌های معطر‌تری داشته باشد، متفاوت خواهد بود. 

مشکل اساسی تربیت، روش تربیت است. تعریف تربیت هر اندازه هم مشکل باشد، اما اگر آن را تعریف هم نکنیم، مشکل چنداني پیدا نمی‌کنیم، اما روش تربیت بزنگاهی است که همه در مورد آن مشکل دارند و براي تحقق کار تربیتی به آن نیازمند هستند. در روش تربیتی دو عامل اثرگذار نقش ايفا مي کند: موضوع تربيت و هدف تربيت.

اكنون پرسش اين است كه موضوع تربیت چیست؟ براي پاسخ به اين پرسش بايد ديد كه ما چه تعریفی از انسان داریم؟ انسان را چه می‌دانیم؟ محیط و گستره‌ای که انسان در آن زندگی می‌کند را چه می‌بینیم؟ 

دو نگاه كلّي به انسان

اگر ما انسان را مجموعه‌ای از غرایز و مجموعه‌ای از توانایی‌ها ببینیم، و بخواهیم که غرایز و استعدادهای او شکوفا شوند؛ یعنی فکرش خوب کار کند، خلاقیتش چنان پرورش پیدا کند که در هر شرایطی چیزهایی را ابداع کند و بیافریند، قدرت حل مسأله‌اش چنان تربیت شود که در برخورد با هر مسأله‌ای، سریع بتواند جمع بندی و تحلیل کند و پاسخ‌گو باشد، روشن است كه خیلی هم نیاز به آسمان و وحی و پیامبر و خدا نداریم. در اين صورت همین تجربه‌های مختلفي که در کتاب‌های گوناگون منتشر شده است که چگونه خلاقیت و روش اندیشیدن و مهارت حل مسأله را پرورش دهیم برای ما کافی است.

اما مي توان انسان را به گونه اي ديگر دید كه در اين صورت نياز به يك روش تربيتي مبتني بر وحي و دين ضرورت مي يابد. در اين نگاه، انسان موجودي است که با رسیدن به مرحله بلوغ، یک اتفاق مهم در او روي مي دهد و آن اين است که از قوّت و نیروی عقل و سنجش برخوردار مي شود. در اين دوره، استعداد و نیرویی در انسان شكل مي گيرد که از آن به عقل تعبیر می‌شود، که این نيرو در دوره پيش از بلوغ وجود نداشته و با بلوغ پديد می‌آيد. عقل با نقشی که در وجود انسان بازی می‌کند، مجموعه دارایی‌های انسان را کامل می‌کند؛ یعنی آن غرایز و احساسات و عواطف، آن قوه تفکر و آن غریزه کنجکاوی و بهترطلبی وقتی کمال می‌یابند، وقتی سامان می‌گیرند که عقل در کنار آنها بنشیند. در حقيقت مي توان گفت كه همه آن ‌استعدادها و همه آن غرایز که در کارند، با یک رهبر و یک مدیر، و با یک ناظر همراه شده‌اند؛ عقل بر اینها نظارت می‌کند و تأثیر و تأثر آنها و رفت و آمدهای آنها را مشاهده و ارزیابی می‌کند.
عقل مهم ترین ویژگی است که در انسان بالغ تحقق پیدا می‌کند و انسان بالغ را از کودک متمایز می‌کند و همين عقل است كه روش تربیتی انسان بالغ را از کودک جدا می‌کند.

پيامدهاي دوگانه پيدايش عقل و سنجش در انسان

هنگامي كه عقل و سنجش در انسان شکل می‌گیرد، او با این عقل و سنجش به ترکیب کامل خويش دست پیدا می‌کند. نتیجه این عقل و سنجش، دو ویژگی است: 

1. وجدان و درک و دریافت از خویشتن؛

ما گاهی اصطلاح وجدان را به کار می‌بریم؛ مثلاً هنگامي كه خطایی پیش می‌آید و بعد فرد خطاكار پشيمان مي شود، در اصطلاح مي گوييم که فلاني وجدان‌ درد گرفته و می‌خواهد جبران کند و یا به خطاي خودش اعتراف کند.
وجدان یک وقوف و یک اشراف و یک آگاهی و نظارت بر خویشتن است. این آگاهی و نظارت برای انسان این فرصت را فراهم می‌کند که خطای خود را بیابد، و نزد خودش محکوم شود. اینکه می‌گوییم: «اگر انسان وجدان داشته باشد فلان طور رفتار می‌کند» یعنی انسان نظارت بر خویش دارد و مي تواند به قضاوت و ارزیابی خود بپردازد، و حتي می‌تواند خودش را محکوم کند. يكي از نتیجه هاي آن نیروی عقل و آن نظارت بر رفت و آمد غرایز و اثرگذاری غرایز، همين وجدان است که وقوف بر خود مي باشد.

2. آزادی؛

هنگامي كه رفت و آمد غرایز (جبرهایی که در وجود ما حاکمند و اثرگذارند و می‌خواهند ما را به این سو و آن سو بکشانند) را مي بینیم و مي توانیم در برابرشان بایستیم، این آزادی تحقق پیدا مي كند. مثلاً وقتي غریزه شهوت در ما خلجان می‌يابد و خروش می‌کند و هیجان ایجاد می‌کند، آن عقل و نظارت بر خویش سبب مي شود متوجه ‌شویم که یک عامل در درون ما شروع به حرکت کرده است. همين توجه این قدرت را به ما می‌دهد که اجازه دهیم حركت اين عامل ادامه پیدا کند و یا اينكه کنترلش کنیم. این توانایی که بتوانیم غرایز را کنترل کنیم و یا اجازه ادامه حركت به آن بدهیم، همان آزادی است.

موضوع تربيت اسلامي

انسانی که موضوع تربیت است ـ که همان انسان بالغ است ـ از ویژگی عقل برخوردار شده و با وجدان و آزادی همراه شده است. در این مرحله انسان هوش دارد، کنجکاوی دارد، فکر دارد، بهترطلبی دارد، ولی در کنار همه آنها قوه‌ای هست که آن را «عاقله» مي ناميم.
عاقله، قدرتی است که می‌تواند مدیریت کند، و همین کار تربیت انسان را دشوار می‌کند. شما اگر بخواهید گیاهی را تربیت کنید، ممكن است به هر روشی که نتیجه مي دهد دست بزنید. چرا؟ چون این گیاه خودش نمی‌تواند در حیطه وجود خودش انتخابی و تصرفی و نظارتی داشته باشد، ولی انسان این ویژگی را دارد که بر خودش نظارت دارد و آزادی دارد. بنابراین اگر شما انساني را نمازخوان کنید و اصلاً او را کاملاً ‌متدین و اهل آداب کنید به گونه اي که تمام احکام را رعایت کند، ولي همه چیزهایی که در او محقق شده است، بدون در نظر گرفتن اراده و آزادی و معرفت او باشد، هیچ ارزشی ندارد. می‌شود انسان‌ها را با تشویق، با تلقین، با به هیجان درآوردن و داغ کردن، به آن مقاصد رساند، اما در اسلام چنین انسان‌هایی را خریدار نیستند، چنین انسان‌هایی ارزش ندارند و در واقع آدم نیستند؛ يعني آدم به آن معنایی که پيش از اين تعریف کردیم نیستند.

پرهيز از آفت هدف گرايي در امر تربيت 

اگر می‌بینیم انبیاء علیهم السلام سال ها زحمت ‌کشیدند و رنج‌ها ‌بردند تا یک آدم بسازند و انسان‌هایی را از حضیض غرایز و شهوت ها به اوج بندگی و عبودیت برسانند، سرّش در همین نکته نهفته است. اگر می‌بینیم که گاهی خودمان را از انبیاء هم جلوتر می‌بینیم و فکر می‌کنیم که خیلی هنر کرده ایم و خیلی انسان‌ها را زود به مقصد رسانده ايم و مثلاً آنها را نمازخوان کرده ایم و اهل مسجد کرده ایم - کاری که پیغمبر خدا در یک مورد چهار سال برايش زحمت كشيد تا يك یهودی را به شهادت و به توحید برساند -، بدانید که راه را درست نرفته ایم.

خیلی از ما در امر تربيت هدف‌گرا هستیم. می‌خواهیم این نوجوان و جوانی که سر کوچه ایستاده است و فلان جوان با فلان تيپ و قيافه را خیلی زود به راه بیاوریم و در او تغییر ایجاد کنیم. بايد از خودمان بپرسيم كه منظور ما از تغییر چه چيز است؟ آيا منظور از تربيت اين است كه موهای اين جوان کوتاه شود و آستینش بلند بشود و اگر نماز نمی‌خواند نماز بخواند و اگر مسجد نمی‌رود مسجد بیاید. معمولاً خیلی هم شتابان می‌خواهیم كه این اتفاق ها بیفتد و بنابراين برنامه‌هایمان عمیق نیست و کارهایمان شتاب زده است و حال و حوصله ارتباط برقرار کردن با خیلی از انسان‌ها را نداریم. 

بيشتر ما همین گونه عمل مي كنيم. خیلی كه پيشرفت كنيم و هنرمندتر شویم يك کلاس درس برپا مي-كنيم و مي گوييم بيائيد برایتان عقاید بگوییم و يا یک کلاس مي گذاریم و برایشان مثلاً تاریخ اسلام مي-گوییم. نمی‌خواهم بگویم اینها بد است . اینها در صورت وجود مدیریت و در چارچوب يك برنامه تربیتی خوب است، اما همه چیز تربیت را كنار گذاشته ایم و فقط کلاسش را گرفته ایم. همين است كه به نتیجه نمی‌رسیم. اگر حقيقتاً دغدغه‌ای داریم و اگر دلمان برای انقلاب می‌سوزد و اگر می‌‌خواهیم این انقلاب استمرار پیدا کند، اگر می‌خواهیم انقلاب در بحران‌ها بتواند مستحکم بایستد، باید کاری عمیق و ریشه‌ای بکنیم و چاره‌ای نیست جز اینکه انسان را خوب بشناسیم، و برای این انسان با این ویژگی‌ها برنامه‌ای بریزیم.

هدف تربیت

پرسش ديگري كه مطرح است اين است كه وقتي از تربیت سخن مي گوييم، می‌خواهیم چه کار کنیم؟ می‌خواهیم این انساني که به قول خودمان نمره‌اش يا صفر است و یا حتي منفي است، را به کجا برسانيم؟ هدفمان چیست؟

هدف تربيت در نگاه اسلام، راه رفتن خود انسان است، به پا خاستن خود انسان است. می‌خواهیم خود انسان به پا خيزد، نه اینکه او را بغل کنیم و راه ببریم. می خواهیم اتفاقی بیفتد که این انسان خودش و براساس معرفتی که پیدا کرده و براساس ارزش‌هایی که از خودش شناخته است از همه وابستگی‌ها و تعلق‌ها آزاد شود و به پا خیزد. تربیت اسلامی می‌خواهد انسان را به اینجا برساند. این هم خیلی مهم است و هم خیلی دشوار. 

به بیان دیگر هدف تربیت اسلامی این است که انسان را به انتخاب برساند، نه اينكه برایش انتخاب کند. اسلام می‌خواهد انسان را به تصمیم برساند، نه اينكه برایش تصمیم بگیرد. می‌خواهد انسان به گونه‌ای پرورش يابد و به جایی برسد که بتواند اطلاعات را بگیرد، بسنجد، ارزیابی کند، درست را انتخاب کند و براساس انتخابش گام برداد، و در ادامه مسیرش نيز استوار و مقاوم بماند و در برابر آسیب‌ها و آفت‌ها کمترین صدمه را ببیند. این هدف تربیتي اسلام است. هر کسی و با هر دیدگاهی كه هدفی جز این داشته باشد، و بخواهد از روي شتاب و به دليل کمبود فرصت، انسان‌ها را به نحوي خام کند و به جای آنها تصمیم بگیرد و به گونه‌ای آنها را بغل بگيرد و به دوش بکشد كه به جایی برسند، از تربیت اسلامی جدا شده است.

قسمت بعدی

 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1391/10/15 - 10:26:5
عبدالحمید

سلام،
1) لطفا کتاب یا کتاب هایی را معرفی کنید که مبحث "جبرهایی که در وجود ما حاکمند و اثرگذارند و می‌خواهند ما را به این سو و آن سو بکشانند" را کاملا برای انسان باز کند. و انسان مصداق های آنها را به تفصیل بشناسد. که با کمک قوه عاقله به فضل و یاری خداوند، به نحو هدفمندی تلاش برای آزادی از این جبرها داشته باشد.

*******************************************************************
2) یکی از استعدادهای انسان فرقان است؟ لطفا اگر امکان دارد مفهوم فرقان را هم توضیح دهید؟ و اگر امکان دارد مثالی هم برای آن بیاورید.

1391/10/15 - 19:23:13
پورمطهري (پاسخ به عبدالحمید)

سلام:
ج1 خود مرحوم استاد در اين زمينه در نوشته هايشان در جاهاي مختلف سخن گفته اند؛ در كنار اين، توضيحاتي كه شاگردان ايشان در شرح آثار ايشان و از جمله همين شرح «مسئوليت و سازندگي» ارائه داده اند، مطلب را به اندازه كافي روشن مي كند. اما اگر مي خواهيد به صورت مفصل تر در اين زمينه بدانيد، مي توانيدكتاب «روش نقد ج2»را بخوانيد كه در آن به تفصيل از آزادي و جبرها گفتگو شده است.
ج2. شايد نتوان گفت كه فرقان يكي از استعدادهاي انسان است؛ چون اصطلاح استعداد عمدتا در مواردي به كار برده مي شود كه چيزي به صورت يك توانمندي بالقوه دردرون انسان باشد و انسان بتواند آن را شكوفا كند؛ در حالي كه فرقان امكاني است كه خدا در اختيار برخي از انسانها قرار مي دهد براي تشخيص حق از باطل.
استاد در نوشته هاي خود بارها مفهوم فرقان را توضيح داده اند؛ از جمله در كتاب «تطهير با جارى قرآن(3)، ص: 29» مي گويد: « فرقان: جدا سازى، جدا ساختن، وسيله‏ى تميز و جداسازى. با ميزان و معيار تفاوت دارد؛ ميزان در انتخاب يك هدف، يك راه، يك روش و يك عمل كارساز است، ولى فرقان تعدّد هدف و راه و روش و عمل را مى‏خواهد تا جداسازى و تفكيك تحقق يابد.»
و در «تطهير با جارى قرآن(1)، ص: 92و93» مي نويسد:
«فرقان: ميزانى است كه جدا مى‏كند. چون ميزان براى «هدف» و براى «راه» و براى‏«عمل» مطرح است و ميزانى كه هدف حق و باطل و يا راه حق از باطل و يا عمل حق از باطل را تفكيك مى‏كند فرقان است.»
همچنين در «مسئوليت و سازندگى، ص: 55» درباره شرط اعطاي فرقان اينگونه مي گويد:
«فرقان نيرويى است كه در مرحله اطاعت و تقوا به انسان ارزانى مى‏شود؛ «انْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً»
«يا ايُّهَا الَذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُم كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ»؛ «2»
اگر به تقوا برسيد خداوند براى شما فرقانى قرار مى‏دهد. نتيجه تقوا و ايمان، رحمت وسيع و نورانيتى است كه خط مشى انسان را مشخص مى‏كند و نشان مى‏دهد. ... تقوا نتيجه حركت‏ها و ورزش‏ها و تجربه‏هاى ممتدى است كه از حركت انسان بدست مى‏آيد. و در اين حد است كه انسان از چشم‏ها برخوردار مى‏شود و از مانع‏ها آزاد مى‏گردد و مى‏تواند علامت‏ها را ببيند و از علامت‏ها، نه از اعمال و از حرف‏ها، روحيه‏ها را بشناسد(فرقان).»

1391/10/15 - 23:4:20
عبدالحمید (پاسخ به پورمطهري)

ممنون.
تشکر می کنم.

آیا فرقان همان تکرار نشانه هایی است که انسان از تدبر در دنباله ای از حوادثی که اطرافش رخ می دهد به آن می رسد؟ (نشانه هایی که تکرارشان حرفی برای گفتن دارد) با چیزی ورای آن است؟

1391/10/16 - 2:36:32
پورمطهري (پاسخ به عبدالحمید)

خير، فرقان به قول استاد چشمي است كه در مواقعي كه راه حق و باطل يا هدف حق و باطل با هم أميخته مي شوند، حق را از باطل جدا مي كند و نشان مي دهد. أنچه شما مي گوييد با صرف تدبر و تفكر به دست مي ايد. ولي فرقان زماني معنا پيدا مي كند و به كار مي ايد كه ابهاماتي هست و درست از نادرست تشخيص داده نمي شود.