استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی - قسمت چهارم

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین هادی زاده

تاریخ ثبت: 09 / 10 / 1391

موضوع: شرح و تبیین آثار استاد

 قسمت چهارم، مفهوم تربيت

مروري بر گفت­ وگوي پيشين

گفتيم كه مسئولیت بر سه مبنا استوار است:

1. نعمت‌ها و امکاناتی که از آن خدا است، چون مال او هستند باید در مسیر و راه او قرار گیرند؛

2. نعمت‌ها از آن من نیستند، بلكه آنها را به من داده‌اند، و هر داده‌ای بازدهی می‌خواهد: « لتسئلن یومئذ عن النعیم»؛

3. دارایی‌ها و سرمایه‌ ها صرف نظر از اینکه چه کسی آنها را داده و چرا آنها را داده است، اگر بخواهند بمانند و نگندند و دچار فساد نشوند، باید زایش داشته باشند و سود بیاورند.

با توجه به اين سه نكته به اين نتيجه رسيديم كه مسئولیت ما این است که نعمت‌های خداوند را در راه خدا بگذاریم، و دانستيم برای این که نعمت‌ها در راه خدا قرار گیرند، باید به خلق خدا روی بیاوریم، که خلق، عیال خدا هستند. نعمت‌ها را در مسیر خلق گذاشتن، یعنی نیاز‌های آنها را تأمین کردن. گفتيم در جایی که یک نیاز بيشتر نيست، کار ما معلوم است و باید همان نیاز را عهده‌دار شویم. اما اگر نیازها متعدد شدند ملاک اهمیت به ميان مي­آيد و ديگر باید مهم­ترین نیاز را عهده‌دار شویم.

آن­گاه براي كشف مهم­ترین نیاز به مقایسه بین دو جامعه فرضی پرداختيم که در یکی از آنها تمام نیازها به جز نیاز تربیتي­اش تأمین شده است، و در دیگری نیازها و کاستی‌های متعددی وجود دارد، اما نیاز تربیتي­اش تأمین شده است. این گونه به دست آوردیم که تربیت اساسی­ترین و مهم­ترین نیاز هر جامعه است و بنابراين در هر جامعه­اي وقتی انسانی به مسئولیت می‌رسد، اولین و مهم­ترین کاری که باید عهده‌دار شود، نیاز تربیت جامعه است.

اكنون بعد از این احساس مسئولیت و بعد از مشخص شدن نوع مسئولیت، به این مي­رسيم که برای عهده‌دار شدن این نیاز، چه باید بکنیم؟ بحث تربیت در واقع از اینجا شروع می‌شود.

مراحل دوگانه تربيت در اسلام

اسلام در هنگام بحث از تربيت انسان، حيات  وي را در دو مرحله در نظر مي­گيرد، و براي انسان دو برنامه تربيتي جداگانه كه هر كدام از آنها مخصوص يكي از اين دو مرحله است ارائه مي­دهد. اولين مرحله، زماني است که انسان هنوز به سن بلوغ نرسیده است، به سنی که عقل و سنجش در او شکل مي­ گیرد نرسیده است. انسان از بدو تولد تا هنگامي که با محیط اطراف خود تعامل معرفتی پیدا می‌کند، تا موقعی که به حد تمییز می‌رسد، و تا اوان بلوغ یک برنامه تربیتی مخصوص دارد؛ چراکه این انسان غیربالغ ویژگی‌هایي متفاوت با ويژگي­هاي انسان بالغ دارد.

 کودک غرایزی دارد و عواملی در او کارساز است و قوانینی بر رفتارهای او حاکم است که مربی او باید این عوامل و قوانین را بشناسد، و با استفاده از آنها به تربیت او بپردازد. پس تربیت او از لحاظ اینکه کاملاً محکوم شرایط، غرایز و عواملی است که در وجود او رفت و آمد می‌کنند، با تربیت انسانی که به مرحله بلوغ عقلانی رسیده و از آزادی برخوردار شده، متفاوت است.

تربيت انسان در مرحله پس از بلوغ

ما در ادامه، به بحث از تربیت انسان بالغ می‌پردازیم و تربیت کودک و انسان غیربالغ را به مطالعاتي دیگر و کسان دیگری که می‌خواهند عهده‌دار این موضوع باشند،‌ واگذار می‌کنیم.

رويكردهاي سه­ گانه در تعريف تربیت

نخستين پرسش این است که مفهوم تربیت چیست؟

 تربیت را از سه دیدگاه و یا با سه رویکرد می‌توان تعریف کرد:

1. تعريف لغوي؛

رویکردي که بعضی از  محققان و پژوهشگران براي تعريف تربيت برگزیده‌اند، رویکرد لغوی است؛ یعنی تربیت را با توجه به آنچه در فرهنگ لغات آمده است معنا کرده‌اند. در لغت تربیت یا ریشه آن (ر ب و) اين­گونه تعريف شده است: زیاد کردن، رشد دادن، و یا به رفعت و علو رساندن. اين گروه با توجه به این معنا، تربیت را اين­گونه تعريف كرده ­اند که تربیت یعنی زیاد کردن، رشد دادن، و یا رفعت و علو دادن آن موجودی که موضوع تربیت مي­باشد.

2. تعريف براساس وظايف مربي؛

برخی با توجه به کاری که باید برای رسیدن به هدف انجام داد، تربیت را تعریف کرده‌اند. کسی که عهده‌دار تربیت می‌شود، بلکه فراتر، هر جامعه‌ای که دغدغه‌ تربیت دارد (حتي اگر همه افراد هم عهده‌دار تربیت نیستند) برای تربیت یک هدف، یک قله و یک مقصد در نظر دارند، و با توجه به آن هدف و آن مقصد، راهکاری را تعریف می‌کنند. صاحبان این رویکرد، تربيت را با توجه به این راهکار و آنچه که باید اتفاق بیفتد تا به هدف برسیم، تعریف می‌کنند. از اين رو گفته‌اند که تربیت یعنی تغییر دادن. توضيح آنكه: شما برای اینکه انسانی که مخاطب شما است، از وضعیت موجود حرکت کند و به وضعیت مطلوب برسد، باید کاری انجام دهید كه آن کار تغییر دادن و دگرگون کردن این موجود است. اينان تربیت را همین تغییر دادن تعریف کرده­ اند. البته گاهی یک قید نيز به آن افزوده­ اند‌، مانند تغییر دادن متربی، تغییر دادن دانش‌آموز، تغییر دادن کودک و...

تفاوت دو تعريف مبتني بر وظايف مربي

بعضی از پيروان اين رويكرد، با دقت در يك نكته ظريف تربیت را تعریف کرده و گفته­ اند كه تربيت زمینه‌های ایجاد تغییر را فراهم کردن است. تفاوت این دو تعریف در این است که در یک تعریف مربی تغییر را کار خودش می‌داند و باید به گونه‌ای شخصی را که عهده‌دار تربیت او شده است تغییر دهد و دگرگون کند و از وضعیت موجودش به یک وضعیت مطلوب برساند. اما در تعریف دوم این دقت لحاظ شده است که تربیت انسان، با تربیت گل و گیاه و حیوان متفاوت است. در تربیت گل و گیاه و حیوان کار پرورش‌دهنده این است که تغییر را ایجاد کند، بدون اینکه موضوع تربیت در این تغییری که اتفاق می‌افتد دخالتی و تأثیری داشته باشد. اما تربيت انسان، متفاوت است. شما نمي­توانيد هیچ انسانی را بدون به کارگیری اراده و خواست خودش، تغییر دهید. از همين رو است كه اين عده تربیت را به فراهم کردن زمینه‌های تغییر تعریف کرده‌اند. به اين ترتيب، در این رویکرد دو تعریف شکل می‌گیرد: نخست تعريفي كه تربیت را تغییر موضوع تربيت مي­داند، و دوم تعريفي كه تربیت را ایجاد زمینه‌های تغییر معرفي می‌کند.

3. تعريف براساس هدف مربي؛

در رویکرد سوم، تربيت با توجه به هدف، تعریف مي­شود. تربیت یعنی اينكه از موجودی که هست ـ بشر یا انسان[1] ـ آدم بسازید. تربیت یعنی از بشر آدم ساختن.

توضيح و تبيين تعريف هدف­ گرايانه تربيت

اما بايد ديد كه آدم ساختن یعنی چی؟ آدم یعنی کسی که از غریزه‌ها عبور کرده است و براساس وظیفه و انتخاب زندگی می‌کند. خیلی از ما، خیلی از انسان‌هایی که در محیط پيرامون خود با آنها برخورد داریم، هنوز با غریزه‌هایشان زندگی می‌کنند؛ دوستی‌هایشان، تعامل ­هایشان، استفاده ­هايشان از امکاناتی که در محیط هست، همه ‌اینها بر اساس غرایز شکل می‌گیرد و به طور كلي اين انسان­ها با غریزه‌هایشان زندگی می‌کنند. اینهایی که با غریزه زندگی می‌کنند، هنوز آن مقصد و مطلوب انبیاء را محقق نكرده­ اند و به آن هدفی که انبیاء می‌خواسته‌اند نرسیده‌اند.

هدف انبیاء، آدم ساختن است. آدم کسی است که از سطح غرایز عبور کرده است و دیگر براساس غریزه‌اش عمل نمی‌کند: چون گرسنه‌ام غذا بخورم، چون نیاز به زینت دارم پس خود را زینت کنم و بهترین لباس را بپوشم، چون شهوت دارم پس خانواده تشکیل بدهم. چنين انساني ديگر بر اساس این غرایز حرکت نمی‌کند. او از سطح غرایز بالاتر آمده و به سطح وظیفه و انتخاب رسیده است. او بین غریزه‌اش و آنچه پروردگارش از طریق انبیاء از او خواسته است به انتخاب می‌رسد، و با وظیفه و انتخاب زندگی می‌کند. این یک ویژگی‌آدم است.

پس شما وقتی می‌خواهید كسي را تربیت کنید، یعنی می‌خواهید این موجودی که با غرایز زندگی می‌کند و با همین کنش و واکنش‌های طبیعی عمر می‌گذراند را به حرکت در آورید. مي­خواهيد او را از این نقطه به آنجایی برسانيد که دیگر با غریزه‌‌ها حرکت نکند، دیگر بر اساس خواسته‌های دلش راه نرود، حرکت‌هایش را با اراده  وانتخاب خودش و براساس وظیفه انجام دهد.

بيان دوم این است که آدم ساختن یعنی کسی را ساختن که بر استعدادها و غرایز خودش حکومت دارد؛ اگر استعداد ریاضی دارد، اگر غریزه کنجکاوی دارد، اگر غریزه شهوت دارد، به سطح مدیریت و حکومت بر اینها رسیده است و آنها را مدیریت می‌کند و براساس انتخاب خودش آنها را تنظیم می‌کند که در چه جایگاهی و تا چه مرزی و به چه اندازه و با چه هدفی می‌توانند فعال باشند و تأثیر بگذارند. پس آدم کسی است که توان رهبري دارایی‌ها و غرایز خودش و مدیریت و تسلط بر آنها را پیدا کرده است.

به تعبیر سوم: آدم ساختن یعنی کسی را بسازید که هیچ چیزی جز امر محبوب و معبودی که براي خودش انتخاب کرده است در او حرکت نيافریند، كسي كه آن­قدر وجودش بزرگ شده، آن­قدر عظمت یافته است که دیگر این خُردها و کوچک­ها در او اثرگذار نیست.

آدم کسی است که از کودکی خود جدا شده است. ما در دوره کودکی خودمان به شکل معقولي تحت تأثير چیزهائی هستیم.[2] هنگامي که از کودکی جدا می‌شویم و انسان بالغی می‌شویم، اگر بخواهیم همچنان کودک بمانیم، باز هم کودک می‌مانیم اما اين بار با يك تفاوت با دوران كودكي و آن تفاوت این است که اين بار با اراده و انتخاب خودمان کودکی را انتخاب کرده‌ایم و به خاطر همین هم است که مسئولیم و باید پاسخگو باشیم که چرا زیستن در دوره‌‌ کودکی را انتخاب کرده­ايم و چرا همچنان حد و مرز و اندازه کودک بودن را برای خودمان انتخاب کرده­ ايم.

‌تعجب نکنید‌ كه بگویید مگر می‌شود انسانی که بالغ شده است، بر و بازویی پیدا کرده است، محاسنی پیدا کرده است، همچنان کودک باشد؟ بله می‌شود. بسیاری از ما کودک‌هایی هستیم که بزرگ شده‌ایم. تفاوت ما با کودک طبیعی این است که وسایل بازی­مان عوض می‌شود. هیچ تعجبی ندارد. تا دیروز، همبازی شما بچه‌هایی بودند هم­سن و سال شما و تعاملتان با آنها کودکانه بود. اسباب‌بازی شما همین چیزهایی بود که می‌شناسیم، از سرسره و تاب و ماشین و دوچرخه گرفته، تا امروز که بازي­ ها، بازی‌های کامپیوتری و اینها است. وقتی بزرگ می‌شویم و همچنان کودکی را انتخاب می‌کنیم، همان کودکی هستيم که فقط اسباب‌بازی­مان عوض شده است.[3]

بايد حداقل يك علامت سؤال روی حرکت‌ها و رفتارمان بگذاریم. یکی از زمینه‌های محرومیت ما به­ ویژه در مورد قرآن و بعد از آن در مورد روایات، همین است كه وقتی قرآن می‌خوانیم، آنهایی که با زبان عربی آشنا هستند و معنایش را می‌فهمند و یا آنهایی که زبان عربي نمی‌دانند و به ترجمه يا تفسیری مراجعه می‌کنند، هیچ­گاه خودشان را مخاطب قرآن نمی‌بینند.

وقتی می‌خوانيم: «یا أیها الناس اعبد الله‌‌»، فکر می‌کنيم که خُب، الحمدالله ما این امر را اطاعت کردیم، این برای دیگران است. یا وقتی خداوند می‌فرماید: «فأین تذهبون»؛ به کجا می‌روید؟ با خودمان می‌گوییم که این برای ما نیست، ما الحمدلله در راهیم؛ نمازمان را می‌خوانیم، روزه‌مان را هم که می­گیریم، آداب ظاهری را هم که رعایت می‌کنیم، پس ديگر كار تمام است. وقتی می‌شنویم: «والعصر إن الإنسان لفی خسر إلا الذین آمنوا»، اصلاً خودمان را در خسر نمی‌بینیم؛ چون خود را جزء آن بخش دوم مي­دانيم كه مي­فرمايد: « إلا الذین آمنوا و عملوا الصالحات‌». تازه فکر می‌کنیم که هر چهار گزینه را هم داریم و الحمدالله هيچ مشکلی نداریم. همه خودمان را جزء «ألذین آمنوا» می‌دانیم. ان شاء الله که همه این­چنین باشیم، اما حداقل بايد در آیات بعدی تأمل کرد. آيا «عملوا الصالحات»‌ را داریم یا نداریم؟ «‌تواصوا بالحق‌» در زندگی ما معنا پیدا کرده یا نکرده است؟ اگر این دو (تواصي به حق و تواصي به صبر) هنوز محقق نشده است بدانید که در «عملوا الصالحات» ‌هم مشکل داریم؛ چون اگر کسی در جریان عمل صالح افتاد، مشکلاتی دارد که آن مشکلات جز با این تواصی‌ها حل نمی‌شود. پس حتماً بايد یک نقطه تأمل در خودمان داشته باشیم.

خلاصه اينكه: تربیت را با سه رویکرد و به سه گونه می‌توان تعریف کرد: تعریف لغوی، تعریف بر اساس كاري که باید انجام بشود و تعریف براساس هدفی که باید محقق شود.

قسمت بعدی



[1] . البته بشر بار معنایی کمتری دارد؛ یعنی نزدیک‌تر است به آنچه که ما از انسان‌هاي بدون تربیت تجربه می‌کنیم. بشر همان حیوان است، اما با یک ویژگی اضافه که همان تفکر و نطق است. یا مي­توان گفت بشر موجودی است که اجتماعی است، در اجتماع زندگی می‌کند، و یا موجودی است که ابزارساز است. حیوان‌های دیگر که در حیوانیت با انسان مشترکند نمی‌توانند ابزار بسازند، اما انسان، ابزارساز است، خلّاق است، می‌تواند خلق کند.

 

1. اينكه مي­گوييم «معقول» به معناي معقول عقلانی از سوی خودمان نيست، بلكه به اين معنا است كه انسان دیگری که ناظر رفتار ما است و آن را می‌بیند، این رفتارها را معقول می‌بیند و بنا به اقتضای کودکی اين را طبیعی می‌داند که انسانی در این سن و سال، متأثر از رفت و آمدها و تحت تأثير تغییر شرایط باشد، اين را طبيعي مي­داند كه چنين انساني با اين سن و سال از اینکه محبوبش، دوچرخه‌اش و غذایش آماده باشد یا آماده نباشد، در اختیارش باشد یا از او گرفته بشود، متأثر شود.. در وضعیت کودکی ما این امور طبیعی هستند.

[3] . دوستی داشتیم که بچه‌دار نمی‌شد. مدت‌ها تلاش کردند، مراحلي را پشت سر گذاشتند، باز هم مشکل حل نشد. به این نتیجه رسیده بودند که فعلاً برای اینکه این خانم، آرام بگیرد یک عروسک سخن‌گو بگیرند که او با این عروسك سرگرم باشد. واقعیت پنهان ما که در مورد اين داستان آشکار می‌شود همین است. گاهی بچه‌دار شدن براي ما، تنها يك تغییر اسباب‌بازی است؛ تا دیروز با عروسکی سرگرم بودیم و امروز با کودکی. با خود فکر نکنیم ما مخاطب این حرف‌ها نیستیم و الحمدلله دوره‌ی کودکی را پشت سر گذاشته­ایم و با اراده و اختیار خودمان دنبال معبود رفته­ایم و حرکت‌هايمان را با وظایفمان تنظیم می‌کنیم. خیال نکنیم که این­گونه است.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1393/8/25 - 19:44:3
ثریا

سلام علیکم
ببخشید شرح کتاب مسولیت و سازندگی فقط چهار قسمت هست ؟
نصیب شما باشه خیردنیا وآخرت
پاسخ مدير: سلام علیکم خیر. تمام قسمتهای آن و همینطور فایل کامل آن در سایت موجودند. ممنون
( 1393/8/28 - 12:49:3 )