استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

روحيّه‌ها(5)

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 25 / 11 / 1394

موضوع: اقتباس از آثار استاد

منبع: مسئوليت و سازندگى، ص231.

توضیح:

متن زیر درباره انواع روحیه‌ها، عوامل آنها و روش برخورد با آنها است.

استاد صفایی در توضیح انواع روحیه‌ها از مفاهیم قرآن، بهره  می برد و عوامل شکل‌گیری روحیه‌ها را بر پایه قرآن و روایات بیان می‌کند.

درباره روش برخورد با هر روحیه نیز افزون بر آیات قرآن، نمونه و داستان می‌آورد.

در این نوشته، ابتدا روحیه‌ها به سه دسته کلی تقسیم می‌گردد. سپس در ده روحیۀ جزئی‌تر، بررسی می‌شود. نکته مهمِ این بحث، استنادهای فراوان استاد صفایی به قرآن کریم است.

 

روحیه دوم: مغرور و شكل گرفته و سرشار

 

غرور خود را فريفتن است و خشنودى از خويشتن؛ دلخوشى به دارايى ‏هاست و فرار از خواستن ‏ها. و اين غرور است كه قناعت مى ‏آورد و قناعت، ركود، تحجر و مرگ.

و اين فاجعه‏ انسان است كه شكل بگيرد، اما سنگى بماند و ريشه ‏هايش را قطع بكند و بارور نگردد.

يك دسته آن‏هايى بودند كه شكل نداشتند و به شكل محيط و به رنگ زمينه‏ ها در مى‏ آمدند.

يك دسته كسانى هستند كه متشكل و متحرك هستند؛ همانند درختى كه شكل دارد و رشد مى ‏كند و بار مى ‏آورد، در حركت و زايش هستند.

يك دسته همين‏ ها، همين مرده ‏ها هستند كه متشكل و متحجرند؛ سنگى هستند و رشدى ندارند و اين‏ها روحيه‏ هاى مغرور و معاند را تشكيل مى ‏دهند.


عامل‏ ها

 

انگيزه‏ اين از خود راضى بودن و سنگى شدن‏ ها، گم كردن معيارها و ميزان ‏هاست.

1- اين‏ها مغرور استعدادها و نعمت ‏هاى خويشند و خيال مى‏ كنند كه هر كس داراتر است بزرگوارتر است و محبوب ‏تر.

2- اين‏ها مغرور بازدهى و كارهاى خويشند. شهرت‏ ها و ثروت ‏ها و قدرت ‏ها و آگاهى ‏ها و اطلاعاتشان؛ چشمشان را گرفته و دلشان را به خويشتن بسته است.

معيار اين‏ها دارايى ‏ها و بازدهى ‏هاست و چون در اين زمينه ‏ها در اوج هستند، طعمه غرور مى ‏شوند و اسير قناعت و ركود.

اين‏ها خود را با ديگران مى ‏سنجند و مى‏ بينند كه از بازوى قوى ‏تر و فكر تيزتر و قبيله ‏اى شريف‏تر و ... برخوردارند.

اين‏ها خود را با ديگران مى ‏سنجند و مى‏ بينند، چه بهره‏ ها بدست آورده‏ اند و چه راه‏ هايى طى كرده‏ اند و چه مراحلى را پشت سر گذاشته ‏اند.

در حالى كه داده‏ ها ملاك و معيار نيست، كه بازدهى مى ‏خواهد. و بازدهى ‏ها خود عنوانى ندارند، كه نسبت ‏گيرى مى ‏خواهند.

اين حماقت است كه سرعت يك ماشين را با الاغ شَل بسنجند.

سرعت ماشين را با قدرت موتورى ‏اش مى‏ توان سنجيد.

و بالاتر از اين هر دو، نسبت و سعى هم ملاك نيست، كه جهت عمل ملاك است، كه: انَّمَا الْاعْمالُ بِالّنّياتِ.[1]

با اين كه اين شعار مكتب وجودى خيلى طرفدار دارد كه آدمى چيزى جز عمل نيست، بايد به آن افزود كه آدمى چيزى جز جهت عملش نيست.

عمل‏ ها مهم نيستند؛ مهم عامل‏ ها و انگيزه ‏هايى هستند كه عمل را مى ‏زايند و مهم جهت ‏ها و هدف‏ هايى هستند كه عمل را شير مى ‏دهند و بارور مى ‏كنند.

ما اگر در محاسبه ‏ها و اندازه ‏گيرى‏ ها، به دارايى ‏ها و عمل‏ ها و كاركردها توجه كنيم، به غرور مى ‏رسيم و به ركود مى ‏رسيم و مى ‏مانيم.

اما با محاسبه‏ نسبت ‏ها و محاسبه عامل ‏ها و انگيزه ‏ها، به حقارت كار خويش پى مى‏ بريم؛ مى‏ بينيم چقدر مى ‏توانستيم پيش بتازيم و چقدر عقب كشيده‏ ايم.

ما در حالى كه سرمايه‏ «مالك ‏ها» را داريم، كارمان زارتر از «زُبِيرها» است.

اين درست است كه هزارها نفر را تربيت كرده ‏ايم و هزارها برنامه پياده كرده ‏ايم؛ ولى مى‏ توانسته‏ايم بيشتر از آن‏ها و زيادتر از اين‏ها را، آن هم همراه روشى بهتر و راهى نزديك‏تر تربيت كنيم و بدست بدهيم.

و مى ‏توانسته ‏ايم اين كارها را نه با عامل هوس و شهرت و ثروت و يا عاطفه و رِقّت، كه با عاملى بزرگ‏ تر و عميق ‏تر همراه كنيم؛ اما خود را بدست باد سپرده‏ ايم و سرگردان هوا كرده ‏ايم.

و اگر خواسته باشيم كه خود را به چيزى ببنديم، آن هم به سنگ ‏هاى سنگين غرور و دستگيره‏ هاى مرگ آفرينِ خود خواهى است.

 



[1] تهذيب، شيخ طوسى، ج 1، ص 83، ح 67.

 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: