استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آیه های تلاوت شده - قسمت سیزدهم

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 06 / 10 / 1391

موضوع: تحقیق موضوعی آثار استاد

اساس کار در این نوشته گفتگو از آیاتی است که مرحوم استاد صفایی در گستره نوشته های خود به غیر از نوشته های تفسیری - مانند تطهیرها- آنان را تلاوت کرده است. توضیحات بیشتر را در اینجا ببینید.

كه عشق آسان نمود اول، ولى افتاد مشكل‏ها

 

لنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَى‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْامْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرات.( 145)

 براى رسيدن به عبوديت و توحيد، با فكر و ارزيابى و با سنجش و انتخاب و با عشق و ايمان شروع مى‏كنيم.

و با اين ايمان است كه انسان به راه افتاده. و اين عشق است كه مشكل‏ها را آسان نموده و گذشتن‏ها را سهل كرده است. و با اين ايمان است كه رسيدن به عبوديت و صراط مستقيم امكان گرفته است  عشق به راه مى‏اندازد، اما در راه مشكل‏ها شروع مى‏شوند. تا كسى راه نيفتاده، رنجى ندارد و مانعى ندارد. تا هواپيما برنخاسته كششى را احساس نمى‏كند.

با شروع حركت، مشكل‏ها شروع مى‏شوند و اين است كه عشق آسان نمود اول، ولى افتاد مشكل‏ها.آنها كه راه مى‏افتند تازه به خطرها مى‏رسند و آنها كه شتاب بر مى‏دارند، بايد حتى لرزش‏ها را كنترل كنند؛ چون در سرعت‏هاى زياد يك دهم ثانيه انحراف، سى هزار كيلومتر انحراف است. و اين است كه يك كبر، يك حرص، يك بخل و يك حسد و يك شتاب، شيطان و آدم و پسر آدم و يونس را از عظمت‏هاى زياد به تبعيدها و زندان‏ها گرفتار نمود. اما ما با اين كه جامع الشرايط هستيم و تمام اينها را با هم داريم، هنوز زندانى شكم ماهى‏ها نگشته‏ايم. تفاوت در همان سرعت و شتاب است. در سرعت‏هاى زياد، انحراف‏ها ضريب برمى‏دارند و كوچك‏ها بزرگ مى‏شوند و اين است كه با ايمان و عشق، با حركت و سرعت، تازه مانع‏ها و خطرها و مشكل‏ها سبز مى‏شوند.

در اين مرحله بت‏ها نمودار مى‏گردند. در اين مرحله سنگ‏ها جلوگير راه مى‏شوند. هوس‏هاى دل و حرف‏هاى خلق و جلوه‏هاى دنيا، جاذبه‏هايى پيدا مى‏كنند.

و اين است كه بايد ضربه‏ها شروع شوند و جام بلا سرشار شود، كه:

جام بلا

لنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَى‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْامْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرات. 

ترس‏ها و گرسنگى‏ها و كمبودها،

در ثروت‏ها،

و در جان‏ها،

و در ميوه‏ها و نتيجه‏ها شروع مى‏شوند، گاهى درخت تو را مى‏گيرند اين مسأله‏اى نيست. اما آنجا كه درخت‏ها بارور شده‏اند و بار گرفته‏اند ودست‏ها براى چيدن ميوه‏ها دراز شده و دهان‏ها آب انداخته، در اين مرحله كه ثمرات را مى‏گيرند و نتيجه‏ها را مى‏ستانند، فشارها شديد مى‏شوند. و اين فشار، براى آنها كه حركت را طالب هستند و در راهند، سرعت مى‏آفريند. گرچه براى آنها كه در بن‏بست هستند، مرگ بياورد و آنها را بشكند. آنها كه در راهند و سنگ‏ها جلوگير آن‏هاست و جاذبه‏ها و كشش‏ها مانع راهشان است، بايد از تمام مانع‏ها و بت‏ها ضربه بخورند تا جدا شوند و راه خويش را بيابند و در راه نمانند پس از اين مرحله و پس از ديدار ضربه‏ها و گرفتارى‏ها، عجز روى مى‏نمايد. و اين عجز مى‏شود زمينه‏ى طلب و پاى حركت ‏[1]

بلا شرط عبودیت

 براى رسيدن به عبوديت، پاى ايمان كافى نيست. ايمان مثل موتورى بود كه روشن شده بود، اما از آنجا كه سنگ‏ها و بت‏ها در راه است بايد ضربه‏ها و بلاها پيش بيابد تا سنگ‏هاى راه و بت‏هاى دل، بشكند. [2]

با اين بلاها و صدمه‏هاست كه انسان به عجز مى‏رسد و در نتيجه به اعتصام و استعانت، وَ ايَّاكَ نَسْتَعين. استعانت پايى است كه ما را به صراط

مى‏رساند، البته پس از آنكه از فكر (ارزيابى) و عقل (سنجش) و ايمان و بلاء بگذريم و به مرحله‏ى عجز برسيم، نه عقل و نه عشق، بل عجز است كه مى‏رساند و بااين مركب به صراط رسيده‏اند[3]

ریاضت های آسمانی

بلاء و ضربه پس از مرحله‏ى عشق و ايمان است. هر كس عاشق‏تر است، جام بلايش سرشارتر.

هر كه در اين بزم مقرب‏تر است‏جام بلا بيشترش مى‏دهند

كسى كه سلامت را نمى‏خواهد، دواء را تحمل نمى‏كند و بلا را نمى‏فهمد. ماشينى كه راه را نمى‏خواهد و حركتى را نمى‏طلبد، به جاذبه‏اى نيازش نيست و فشارى و محركى لازم ندارد.

اين است كه رياضت‏ها را از بالا اندازه مى‏گيرند. و همين است كه رياضت‏هاى خود ساخته و ورزش‏هاى محروميت، گرچه مؤثر باشد، مفيد نيست.

آن اثر و قدرتى كه از اين رياضت بدست مى‏آيد، خود، هدف مرتاض مى‏شود و بت او و در نتيجه قتلگاه دلش. مادام كه شناخت و عشق در دل خانه نگيرد، اين تلقين‏ها و رياضت‏ها جز مسخ و نفى انسان و جز خستگى و بت پرستى او، بهره‏اى نخواهند داشت.

عرفانى كه با ذكر بدون فكر و با تلقين بدون شناخت و با رياضت بدون عشق و ايمان بدست مى‏رسد، خود نردبان قدرت و تسخير است و دستاويز بت سازى و بت پرستى.

آنجا كه فكر و شناخت و عشق در انسان مايه گرفت. ديگر ضربه‏ها و بلاها از بالا حواله مى‏شوند و اين آيه؛ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَى‏ءٍ مِنَ الْخَوفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْامْوالِ وَ الْانفُسِ وَ الثَّمَرات، رياضت‏هايى را وعده مى‏دهد كه‏ سازنده است و مفيد. بت شكن است و راهساز. اين رياضت‏هاى آسمانى است كه كمال را بهره مى‏دهد و انسان را نگه مى‏دارد.[4]

مراحل ابتلاء

در اين آيه هم مراحل ابتلا توضيح داده شده: « وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَىْءٍ مِنَ آلْخَوْفِ وَ آلْجُوْعِ وَ نَقْصٍ مِنَ آلاَْمْوَالِ وَ آلاَْنْفُسِ وَ آلثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ آلصَّابِرِينَ [5] ». مرحله اوّل، ترس است؛ ترس از اين كه چه مى‌شود!

يكى از رفقا مى‌گفت: كسى كه بيست سال در صف ايستاده و سلوك و فعّاليّتى داشته است، خودش مى‌گفت كه به حالتى رسيده‌ام كه حدود شش ماه است ترس‌هاى عجيبى مرا فرا گرفته است؛ ترس از اين كه نكند چه بشود يا نكند كه نتوانم فلان كار را بكنم!

ما گام اوّل بلا را تحمّل نمى‌كنيم، كه:

گام اوّل، خوف است؛ «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَىْءٍ مِنَ آلْخَوْفِ». همه ما با خوف زمين مى‌خوريم! آن هم نه خوف مستمر، كه كمى از خوف ـ بِشَىْءٍ مِنَ آلْخَوْفِ ـ ما را بيچاره مى‌كند. ترس از اين كه آينده چه مى‌شود، بچّه‌هامان چه مى‌شوند، خودم چه مى‌شوم...، آن چنان به انسان فشار مى‌آورد، كه او را به جنون مى‌كشد.

من بچّه‌هايى را ديده‌ام كه پانزده سال مقيّد بودند، حتى رياضت مى‌كشيدند، عبادت داشتند، تحت برنامه بودند، مرشد داشتند... ولى وقتى كه بلا به سراغ‌شان آمد، تمامى آن بافته‌هاشان به هم ريخت! خوف از اين كه نكند فلان روز، در فلان جا، فلان كس حرفى را بزند، همين خوف، او را ملتهب كرده است.

گام دوّم و مرحله بعدى جوع(گرسنگى) است؛ «وَ آلْجُوْعِ».

پس بعد از خوف، مرحله جوع و بعد هم، نقص در اموال و در اَنْفُس و در ثمرات است. اين‌ها بلاست.

گام‌هاى بعدى، گرفتارى‌هايى است كه مى‌آيد؛ «وَ نَقْصٍ مِنَ آلاَْمْوَالِ وَ آلاَْنْفُسِ وَ آلثَّمَرَاتِ»؛ گرفتارى‌هايى كه براى جان و مال و ثمرات انسان به وجود مى‌آيد.

و اين ثمرات، از همه مهم‌تر است؛ چون آدمى يك عمر فعّاليّت كرده، درختى را كاشته و ميوه داده، همين كه مى‌آيد ميوه‌اش را بچيند يا خودش را و يا آن را مى‌برند و ثمره‌هاى دلش را مى‌گيرند. انسان سال‌هايى را گذاشته، نيروهايى را خرج كرده و به كسانى دل بسته؛ فرزندى، دوستى و... اين‌جاست كه ميوه‌هاى دلش را مى‌گيرند، ثمرات را مى‌گيرند، كه خدا، خداى رندهاست و مى‌داند كه كجا دست بگذارد!

فتنه‌ها هم زن است، زيبايى است، پول است، عناوين دنياست. حال ما چقدر مى‌ايستيم؟! خيلى از ما در برابر شكنجه و زندان، در برابر مصيبت‌ها صابر بوديم و توانسته بوديم كه فقر را تحمّل كنيم، ولى در برابر زن و لذّت و قدرت و ثروت و اختلاس و... ديگر از پا افتاديم. بايد آماده اين آفت‌ها باشيم. خوب دقّت كنيد! كه دردها اين است.

فتنه ديگرى هم كه بايد به آن توجّه داشت، براى كسانى است كه وقتى مى‌بينند رفيق‌هاشان از پا در آمدند، وقتى مى‌بينند آن‌هايى كه واكسينه نشده‌اند و آفت‌ها در آن‌ها نفوذ كرده، از همه چيز برمى‌گردند. اين‌ها به جاى اين كه بروند و خود را واكسينه كنند، بروند و خود را در برابر اين فتنه‌ها آماده كنند، از دين برمى‌گردند و مى‌گويند: بابا! همه‌اش دروغ بود. نه، همه‌اش دروغ نبود، كه تو شكاف‌ها را در نظر نگرفته بودى، تو آن‌ها را نبسته بودى، تو مُسدَّد نشده بودى و شكاف‌ها و سوراخ‌ها را محكم نگرفته بودى.[6]

 



[1]  - نقد3ص:83

[2]  - الْبَلاءُ لِلْوِلاء. آنها كه به ايمان مى‏رسند، به گرفتارى خواهند رسيد، انّ أشَدَّ النّاس إِبْتِلاءً أَلأَنْبياء ثُمّ الأَمْثَل فَالأَمْثَل. كافى، ج 2، ص 252.

[3]  - روش برداشت از قرآن، ص: 95

[4]  - روش نقد جلد3، ص: 89

[5] ـ بقره، 155.

[6]  - فوز سالک،ص:84

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: