استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

تطهیر با جاری آیه ها(1)

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 19 / 11 / 1394

موضوع: آثار شاگردان استاد

با جاری آیه ها

به نام هستی بخش 

گستردگی مباحث و کند و بطیء و فشل بودن ما و طلب دوستان باعث شد که دریچه دیگری  برای «آیه های تلاوت شده» تحت عنوان «تطهیر با جاری آیه ها» گشوده شود. به این جهت گفتگوی دیگری با جمع مشتاق دیگر از نیمه دوم قرآن؛ سوره اسراء، شروع شد که حاصل آن در قسمت های مختلف تقدیم می شود به امید اینکه زنگار دل ها در پرتو تابش نور قرآن رخت بربندد و وجود ما با جاری قرآن به طهارت برسد و این حرکت ها روح بالاتر از ملکوت استاد را هر چه بیشتر شاد گرداند.

آمین یا ربّ العالمین

 سوره اسراء: 13، 14

وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ في‏ عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً (13)

اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيباً (14)

واژه شناسی

انسان[1]: از انس در مقابل وحش و إِنْسِيُ‏ القوس: ما أقبل عليك، و الوحشي: ما أدبر عنك.

آشکار و ظاهر در مقابل جن. یا از نسیان بقول ابن عباس‏: إنَّما سمِّى‏ إنْسَاناً لأنه عُهِدَ إليه فَنَسِى، انسان را انسان گویند چون با او عهد بسته شد و او عهد را فراموش کرد.

انسان در مقابل بشر مرحله ای از سیر تکامل او که به بلوغ رسیده و عقل در او شکفته شده و مخاطب تکلیف قرار گرفته است. و بشر موجودی که ظاهر و جسد و بشره و پوستی زیبا[2] و نیکو دارد.[3] و آدم باطن در مقابل ظاهر و بشره و موافق و هماهنگ و ملائم [4]مرحله نفخ روح و مسجود ملائکه قرار گرفتن که در این آیه و آیات دیگر آمده: «وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدين»[5]‏ و به تعبیر دقیق استاد: انسان هنگامى آدم مى ‏شود كه به استعدادهاى شكل گرفته‏ اش جهت بدهد[6]

أَلْزَمْناهُ: الزام: چسپاندن و واجب کردن. لازم و ثابت بدون مفارقت و جدایی. چیزی را به گردن کسی انداختن. مصاحبت و همراهی که در آن مفارقت و جدایی نباشد.

همزه باب برای تعدیه است و دو مفعولی است، فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَلْزَمَهُمْ‏ كَلِمَةَ التَّقْوى[7]‏. أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ في‏ عُنُقِهِ...؛ و  هر انسانی را عملش را به او  چسپاندیم تا همیشه همراه او باشد و از او جدا نشود.

 طائِرَهُ: طائر، پرنده. هر چیزی که به سرعت  گسترش پیدا می کند[8] و پخش و پراکنده می شود، وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ‏ مستطیرا

عُنُقِهِ: عنق، گردن به جهت کشیدگی و بلندی به آن عنق گفته می شود شاید به حالت گردن فرازی و گردن کشی و بالا گرفتن گردن اطلاق شود چنانچه در رقاب به جهت تسلیم و اسارت و اختیارش در دست دیگران بودن، و جید به جلوی گردن گفته می شود[9] بعضی گفته اند فقط بر گردن زن اطلاق می شود[10] از جهت جیّد و نیکو بودن آن. 

نُخْرِجُ:   خروج به معناى جدا شدن[11]

 «وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ‏ فَوَلّ وَ جْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ»؛ به خاطر خروج و جدايى از يهود و نصارا، رو به سوى مسجد الحرام بگذار

كِتاباً:  مجموعه‌ی به هم تنیده با هدف و روابط خاص را، کتاب می‌گویند. به معنای فریضه: «کتب علیکم ...»، «کتاباً موقوتاً»، «فیها کتب قیّمة»، در برابر حکم: «لقد آتینا بنی اسرائیل الکتاب والحکم والنبوة». به معنای مجموعه‌ی مرتبط: «نخرج له یوم القیامة کتاباً یلقیه منشوراً» و یا «أوتی کتابه بیمینه»؛ و در کتاب تجمیع و ثبات و هدف داری مطرح است.

كتاب در قرآن معانى گوناگونى دارد[12]:

1. گاهى به مجموعه منسجم و مرتبطى گفته مى ‏شود كه تمامى نظام و مجموعه عوالم را در بر دارد كه: «عِنْدَهُ امُّ الْكِتاب‏[13]».

2. و يا مجموعه دستورها و فريضه‏ ها را؛ مثل: «ذلِكَ الْكِتابُ‏[14]».

3. و يا مجموعه اعمال و كرده‏ هاى آدمى را؛ مثل: «وَ كُلَّ انْسانٍ الْزَمْناهُ طائِرَهُ‏ فى‏ عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كتاباً يَلْقيهُ مَنْشُوراً[15]».

4. و يا مجموعه بزرگ‏ترى كه تمامى مجموعه‏ هاى اعمال در آن جمع است؛ مثل علّيين و سجّين كه در اين آيه آمده: «انَّ كتابَ الْابْرارِ لَفى‏ عِلِّيِّينَ وَ ما ادْريكَ ما عِلِّيُّيُونَ، كِتابٌ مَرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبوُن‏[16]

يَلْقاهُ: لقاء برخورد حساب شده و آگاهانه و غير تصادفي. و القي با «علي» يعني انداختن همراه با احاطه و با«الي» يعني واگذار كردن و با «في» در چيزي قرار دادن كه در همه اين معاني معني ثلاثي مجرد آن ملحوظ است[17]

مَنْشُوراً:  نشر، بسط و باز کردن و گستردن بعد از قبض و بسته بودن

كَفى‏ بِنَفْسِكَ: کفایه الشیء یعنی بی نیاز کننده از هر چیز دیگر [18]

حَسيباً: از حساب، به شمار آوردن. شمردنی که کفایت کننده و بی نیاز کننده باشد. رسیدگی تام و تمام که همه چیز را لحاظ کرده باشد.حسیب محاسبی که کفایت کننده از غیر است و با حرف «علی» اشراف و احاطه را می رساند مانند: إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَسيبا[19]

 

پرسش های ترکیبی   

به نصب خواندن«كُلَّ إِنسان...» با جائز بودن رفع آن چه رجحانی دارد؟ به حدوث و تجدد آن نظر دارد یا برای تناسب با جمله های فعلی سابق است تا عطف فعلیه بر فعلیه باشد و همزمان افاده تجدد را نیز داشته باشد و حذف فعل علاوه بر اینکه تکرار فعل را در تقدیر دارد انگشت اهتمام و توجه را بر مفعول منصوب نشانه می رود و در پی القاء این نکته است که کل و همه و تک تک انسانها این سرگذشت را دارند؟

 و چه تفاوتی با «الزمنا کل انسان طائره» و« الزمنا طائر کل انسان » دارد؟ شروع جمله با منصوب و تکرار آن در قالب ضمیر در الزمناه و طائره و عنقه

«فی» در « في‏ عُنُقِهِ» به معنای «علی» است مانند «فی» در آیه « وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ في‏ جُذُوعِ النَّخْل‏...»[20]که همزمان معنی خودش را که ظرفیت باشد افاده می دهد و همزمان به طوق بودن طائر بر گردن و پنهان بودن آن اشاره دارد؟

«نخرج علیه» به جای «نُخْرِجُ لَهُ» مناسب تر نبود تا تنبه بیشتری برای انسان داشته باشد و اکنون که با لام آمده بر مفید بودن و نافع بودن کتاب دلالت دارد یا لام به معنای الی است تا جهت خروج را نشان دهد؟

فاعل « يَلْقاهُ» انسان است یا کتاب بر اساس قاعده الاقرب للاقرب فاعل، کتاب است و بنا به لف و نشر مرتب، انسان.

مَنْشُوراً صفت کتاب است یا حال از ضمیر آن؟ کتاب در حال ملاقات و برخورد منشور است یا کتابی که منشور است و از قبل گسترش داشته او را ملاقات می کند؟

چرا به صیغه اسم مفعول آمده است؟ چه کسی کتاب را نشر داده و گسترده کرده است؟ طبیعت جهان مرتبط این چنین است که چیزی در یک جا محبوس نمی شود چنانچه در فعل های مجهولی مانند اذا زلزلت و اذا کورت و ... چنین است.

التفات از غیبت به خطاب در « اقْرَأْ كِتابَكَ...» چه نکته ای دارد؟حضور در محکمه عدل الهی و دادن پرونده انسان به دست خودش و قضاوت را به خود او واگذار کردن همه نکته های لطیف این التفات می تواند باشد.

وَكَفَى بِنَفْسِكَ حَسِيباً: آیا کفی اسم فعل یا فعل ماضی است. اگر فعل باشد فاعل آن کیست؟ آیا جار و مجرور است که خلاف مشهور است، یا نَفْسِكَ فاعل است و باء زائده ؟ و آیا زائده بودن با کلام وحی سازگار است؟[21] یا فاعل مضمر است ای کفی الاکتفاء بِنَفْسِكَ و باء حرف تعدیه و  نَفْسِكَ مفعول با واسطه؟ [22]

پرسش های ارتباطی و تفسیری

مراد از طائر چیست و مصداق آن کدام است؟  

اگر مراد عمل باشد چرا بر عمل انسان طائر اطلاق می شود؟ به سرعت جدایی آن و پخش و گسترش آن نظر دارد که در عین داشتن این دو ویژگی معیت انسان و ملازمت او را دارد. مصداق آن چیست و مراد خداوند از آن کدام است؟ هر چیزی که از انسان سر بزند اعم از خوب و بد و زشت و زیبا و خیر و شر و یا تنها بر آنچه که شوم است و ناپسند؟

الزام و همراهی طائر انسان با او آنهم در عنق و شاهرگ حیات انسان چه توضیحی دارد؟

مدال افتخار یا نشانه جرم اوست؟ و ارتباط آن با دو آیه «قالُوا طائِرُكُمْ‏ مَعَكُمْ أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ»[23]، «قالُوا اطَّيَّرْنا بِكَ وَ بِمَنْ مَعَكَ قالَ‏ طائِرُكُمْ‏ عِنْدَ اللَّهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ»[24]، در چیست؟

 در تفسیر قمی طائر بر قدر انسان اطلاق شده است؛ و قوله: «وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ» قال قدره الذي قدره عليه. آدمی از قدرش و اندازه و فطرت و ارزشش جدا نمی شود؛ وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ‏ مِمَّا عَمِلُوا وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ (انعام:132) اعمال آدمی به او درجات و ارزش می دهد.

آیا کتاب همان طائر است یا کتاب مجموعه طائرها و پرنده ها و اعمال انسان است که به هم مرتبط هستند؟اگر یکی بودند جا داشت که کتاب معرفه بیایدو الکتاب گفته شود.

در کتاب به نوع رابطه اعمال توجه داده می شود.

وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع: فِي قَوْلِهِ: «وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ» يَقُولُ خَيْرُهُ وَ شَرُّهُ مَعَهُ حَيْثُ كَانَ لَا يَسْتَطِيعُ فِرَاقَهُ حَتَّى يُعْطَى كِتَابَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِمَا عَمِلَ.  

اقْرَأْ در «اقْرَأْ كِتابَكَ» به چه معناست؟ خواندن معمولی است پس بیسوادها چکار کنند حتما یک نوع قرائت و آگاهی و تلقی و برداشت و نگاه دیگری است که همه به آن دعوت می شوند چنانچه قرائت در اقْرَأْ بِاسْمِ‏ رَبِّكَ‏ الَّذي خَلَق‏» نیز خواندنِ مرسوم نیست.[25]

یوم نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ‏ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلاً (اسراء:71)

 در سوره الحاقه آمده: فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَيَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَهْ‏ (19)

وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقُولُ يا لَيْتَني‏ لَمْ أُوتَ كِتابِيَهْ‏ (25)

دیدن با قرائت یکی است یا دو تاکه در این آیه آمده: يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ (زلزال:6)

کتاب همان خروجی از انسان است اعم از فعل و قول و آثار؛ إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ‏ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ (یس:12)

لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ سَنَكْتُبُ‏ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ (آل عمران:181)

 وَ اكْتُبْ لَنا في‏ هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ إِنَّا هُدْنا إِلَيْكَ قالَ عَذابي‏ أُصيبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ وَ رَحْمَتي‏ وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ فَسَأَكْتُبُها لِلَّذينَ يَتَّقُونَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ الَّذينَ هُمْ بِآياتِنا يُؤْمِنُونَ (اعراف:156)

وَ نُخْرِجُ لَهُ، از کجا بیرون می آورد ؟ از گردن او یا با توجه به سوره زلزال از دل زمین: وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها

كِتاباً يَلْقاهُ با أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ... مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ...چه تناسب، همخوانی و  همراهی دارند؟ ایتاء کتاب نشان نمی دهد که انسان کتابش را دیدار می کند؟

رابطه الزام و خروج، چسبیدن و جدا کردن یعنی رابطه دو جمله در چیست؟ شاید خروج، نهایت الزام را برساند و این خروج، خروج از خود انسان باشد و آنچه زمین خارج می کند اثر عمل است.

چه کسی کتاب را نشر داده و گسترده کرده است؟ طبیعت جهان مرتبط این چنین است که چیزی در یک جا محبوس نمی شود چنانچه در فعلهای مجهولی مانند اذا زلزلت و اذا کورت و ... چنین است؟

 رابطه جمله اقْرَأْ كِتابَكَ با جمله كَفى‏ بِنَفْسِكَ چیست که بدون وصل آمده اند؟ دلالت بر کمال انقطاع دارد یا کمال اتصال؟ خواندن همان و قضاوت کردن همان یعنی کمال اتصال یا دو مرحله است در یکی خواندن و در دیگری رسیدگی کردن؟

 

فضا و جایگاه تلاوت آیه

 

مخاطب آیه کیست؟ برای چه کسی و در چه جایگاهی باید تلاوت شود؟ دو آیه پاسخ به کدامیک از پرسش های انسان جستجو گر و پر دغدغه است ؟

 آیا فضای دو آیه تهدید است یاتبیین و تلطیف؟ انذار است یا تبشیر یا هر دو؟  

 تلاوت آیه

 زمينه‏ هاى رويش و جلوه ‏هاى كمك به ولى‏

‏اين بحثى است كه در شب قدر به آن پرداختيم و اكنون گرچه طولانى مى ‏شود به اين دو نكته مى‏ پردازيم كه اين ورع و اجتهاد و عفت و سداد چگونه دست يافتنى مى ‏شوند و در چه زمينه‏ اى مى ‏رويند و ديگر اين‏كه اعينونى و كمك به ولى چه صورت‏ها و جلوه ‏هايى دارد.

ورع با توجه به حرمت و حضور حق و با توجه به ايمان و محبت خدا و با توجه به نظام ‏ها و سنت‏ هايى كه پرنده ‏ها را به ما باز مى ‏گردانند[26] شكل مى ‏گيرد. « وَ كُلَّ انْسانٍ الْزَمْناهُ طائِرَهُ فى عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتابَاً يَلْقيهُ مَنْشُوراً ».

دنيا، به تمامى راه نيست. از هر طرف نمى ‏توان رفت. و اين طور نيست كه هر چه را بتوان خورد كه نقرس و اوره و مرض قند و هزار گرفتارى در راه است و همين طور قانونمندى ‏ها و نظام‏هايى وجود دارد كه نمى ‏توان از آن‏ها چشم پوشيد و صرف ‏نظر كرد. چون آن‏چه در گذشته‏ دور اتفاق افتاده در امروز من بر چشم من و زانوان من اثر دارد و مرا در خود گرفتار كرده است و آدمى مى‏ بيند كه پرونده ‏ها و كارهاى گذشته‏ او گردن گير او شده‏ اند؛ « الْزَمْناهُ طائِرَهُ فى عُنُقِهِ ». و مجموعه و منسجم چون كتابى بر او عرضه شده‏ اند كه در اين مجموعه اثر عمل و شعاع عملش گسترده شده و به ديدار آن نايل گشته است. « كِتابَاً يَلْقيهُ مَنْشُوراً ». [27]

عمل آدمی طوق گردن اوست

انسانى كه خيال مى ‏كند كارهايش پرواز مى ‏كنند و مى‏ پرند، مى‏ يابد كه گردن گير او هستند.

و بر او احاطه مى ‏كنند (احاطت به خطيئته) و او را مى ‏پوشانند (غاشية).[28]

جمع شدن عمل های پرنده انسان

آنچه كه اين انسان به خسارت نشسته را كمك مى ‏كند و جلوگير از خسارت مى‏ شود، همان دو بالى است كه بابا آدم به آن روى مى‏ آورد و با آن پرواز مى ‏كند؛ آن‏جا كه مى ‏گويد: «رَبَّنا ظَلَمْنا انْفُسَنا»؛ خدايا! ما بر خود ستم كرديم و خود را بستيم و زندانى كرديم و به خسارت نشستيم. «فَانْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ»؛[29] اكنون اگر تو باغفران و رحمت بر ما نبخشى، ما ناچار از خسارت ديده هاييم.

آنچه كه انسان را از خسارتى كه ديده و ظلمى كه بر خود كرده و ركودى كه پذيرفته نجات مى‏ دهد، اين دو عامل است: غفران و رحمت.

آدمى كه راه نيفتاد و جريان نگرفت و طبيعت‏ هايش را محاكمه نكرد، يك مقدار از توانايى‏ هايش راكد مى‏ ماند. تعقل و نظارتش بى‏ كار مى‏ماند و ناچار مى ‏گندد. و اين گند در يك نقطه محبوس نمى ‏شود، كه باز مى ‏شود و منتشر مى ‏گردد. آن كارهايى كه انسان خيال مى ‏كند پريده و تمام شده (طائر) اين كارها را به گردن او مى ‏بندند. و همين كارهاى پرنده را در روز ديگر بيرون مى ‏آورند، در حالى كه كتاب است و جمع بندى شده و انسان مى ‏بيند كه اين كار پرنده در اين كتاب چگونه باز شده و گسترده گرديده. « وَ كُلَّ انْسانٍ الْزَمْناهُ طائِرَهُ فى عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتابَاً يَلْقيهُ مَنْشُورا » آن عملى را كه من خيال مى ‏كردم چيزى نيست، اكنون مى‏ يابم كه چقدر «گند» به دنبال آورده است؛ چون در نظام و در دنياى رابطه ‏ها، يك گند در جاى خود قرار نمى ‏گيرد كه باز مى ‏شود. «يَلْقيهُ مَنْشُوراً».

در نظام مرتبط، كارهاى پراكنده و پرنده تو، طائرهاى تو، به گردن تو بسته مى ‏شوند و به صورت كتاب جمع بندى شده در ديدگاه تو گشوده مى‏ شوند و تو مى ‏بينى كه چگونه باز شده‏ اند و گسترش يافته‏ اند. يك لبخند تا كجا رسيده و يك نگاه تا كجا رفته. يك لحظه غضب چه خون‏ها سبز كرده و يك جرقه چقدر آتش افروخته است.

غفران، پاك كردن اين گندهاست كه از ناهماهنگى ما با سنت‏ها و نظام خدا برخاسته و تمام اين نظام‏ها را در خود گرفته.

هنگامى كه تو از خدا غفران مى ‏خواهى و استغفار مى ‏كنى، با اين اعتقاد همراه هستى كه تو زمين و دريا و آسمان‏ها را با ذنب و فسق و كفرت آلوده كرده ‏اى و بر اين اعتقاد هستى كه خدا عزت و قدرت پاك‏سازى نظام را دارد و اين دستگاه را به گونه ‏اى ساخته كه گندها را تبديل كند و يا بپوشاند.

آنچه كه يك عمر خسارت انسان را جبران مى ‏كند، همين غفران و پاك‏سازى خداست.[30]

پرنده های ملازم انسان

در جامعه انسانى، در دنياى رابطه‏ ها، يك جرم، يك جرم نيست و در گوشه‏ اى محبوس نمى ‏شود؛ كه بال مى ‏كشد و گسترده مى ‏ماند و همچون وبا و طاعون همه را در خود فرو مى ‏برد و به هيچ كس رحم نمى ‏كند.

آن‏جا كه من با نگاهم، با وسوسه‏ ام، كسى را از جايگاهش بيرون آوردم و به لذّت خويش رسيدم، اين موجود سرگردان، به نزديكان و بستگان و حتى به فرزندان من هم آويخته مى ‏شود و اين درس، تمام كلاس جامعه را فرا مى ‏گيرد.

آن‏جا كه من در ماشين محفوظ خودم، توفان به ‏پا مى ‏كنم و گرد و خاك را بر همه مى‏ پاشم، اين گرد و خاك و اين مرض‏ها و آفت‏ها، دوباره به من، به منى كه با همين آدم ‏ها رابطه دارم و با همين ها زير همين سقف نفس مى ‏كشم و روى همين زمين مى ‏پلكم، باز مى ‏گردد؛ «انها عليهم مؤصدة».

اين آتش بر اين‏ها، بر همه اين‏ها خيمه زده است و آنها را محاصره كرده‏ است. آدمى خيال مى ‏كند كارهايش پريده ‏اند و از ميان رفته‏ اند، در حالى كه خدا مى‏ گويد: «ما اين پرنده ‏ها را به گردن او بستيم و همراه او ساختيم و در روزى ديگر مجموعه آن را برايش بيرون مى ‏آوريم و او مى ‏بيند كه آن كارهاى پرنده چگونه با هم رابطه داشته (كتاب) و چگونه گسترده و پراكنده گرديده و تا كجا دامن كشيده است»؛ «وَ كُلَّ انْسانٍ الْزَمْناهُ طائِرَهُ فى‏ عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً، و اقرأ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيباً».[31]

غفلت ها جمع می شود

«وَكُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ» ،آن کارهایی که خیال کردی پریده است (اینکه)خندیدی و لبخندی زدی. یک قهقه ای کردی. نگاهی کردی. سکوتی کردی. توجهی کردی یا یک بی اعتنایی کردی.خیال کردی تمام شد؟ نیست! «أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ» آنچه از پرید و پرواز کرد و خیال کرد از او جدا شده و تمام شد و رفت ما «أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ» به گردنش می بندیم، آنچه که از او پریده و پرواز کرده «وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا» این پرنده های وجود ما آن دست و پای ما با آن پروازهای مستمری که داشته، آن روز کتاب شده،مجموعه شده «كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنشُورًا» می بینی گسترده است،مُنتَشَرست،پَخشست!

نگاه تو یک نگاه نبوده،لبخند تو یک لبخند نبوده،سکوت تو یک سکوت نبوده است.در روایت هست،مومنی را روز قیامت می آورند و به او می گویند این خون فلانی هست که گریبان گیر توست،می گوید خدایا تو که می دانی به من که مربوط نیست،من خارج نشدم از دنیا که دستم به خونی آلوده شده باشد،می گویند نه، تو در فلان مجلس بودی فلان حرف را زدی یا فلان کلام را نگفتی، فلانی گرفتار شد.

این سهم تو از خون او هست!! اینطور نیست،ما بعدها که کارهایمان باز می شود، می گویم کار ما نیست! اشتباه شده است. این پرونده اشتباه است. خیال می کند که  در حساب اشتباه شده است، «اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا» بخوان؛همین مجموعه کارهایت بخوان،همین حسابگری برای تو کافی است.

بخدا قسم نه کتاب،اگر به خود ما واگذارمان کنند و به ما بگویند: تو خودت قاضی خودت باش،به خدا قسم سرمان را می گذاریم زمین، صاف میرویم داخل جهنم. آن چنان فرو برویم که صدایش به گوش هیچ کس نرسد!!

به کتاب احتیاج نداریم،چه جرمی از این بالاتر از اینکه انسان از محبوبش بریده، از ربش بریده، از حبیبش بریده،چه جرمی بالاتر از این؟ می گویند اگر می خواهی ببینی بنده ای به درد رفاقت می خورد ببین با نمازش چه طوری هست؟کسی که از خدا دریغ کرد،به خلق خدا نخواهد بخشید. این واقعیتی است، ما اگر با دوستمان بیگانه ایم با چه کسی می توانیم دوست باشیم؟ اینکه عرض کردم که غافلیم وغفلت ما عامل محرومیت ماست کم حرفی نیست،واقعا تامل کنیم،در واقع غافلیم، ما در نگاه در زبان در کلمه ها و پوشیدن ها و نشستن هامان،در هیچ یک  از وجودمان حساب نکرده ایم.

نه فکر ما،نه وهم ما،نه تخیل ما،نه قلب ما؛ روی تمامی نیروهایی که در وجود ما هست؛ غضب و شهوت و ترسمان،هیچ کاری نکرده ایم،هیچ کاری!! خوف را مبدل نکردیم،حزن را مبدل نکردیم. اضطرابمان را مبدل نکردیم،طلب های عظیم مان را مبدل نکردیم، انرژی های نهفته خود را خرج نکرده ایم. مبتلاییم و همه ما فشار این ابتلا ها را می چشیم وعذاب این ابتلاها رو می بریم، ولی متنبه نمی شویم و برنمی گردیم؛همه اینها غفلت است. [32]

 

 

 



[1]  - اتفاقهم على زيادة النون الأخيرة، فقال البصريون: من‏ الإنس‏، فالهمزة أصلية و وزنه فِعلان. و قال الكوفيون: مشتق من النِّسيان، فالهمزة زائدة و وزنه إفعان على النقص و الأصل‏ إنسِيان‏ على إفعِلان

[2]  - أن قولنا البشر يقتضي حسن الهيئة و ذلك أنه مشتق من البشارة و هي حسن الهيئة يقال رجل بشير و امرأة بشيرة اذا كان حسن الهيئة فسمي الناس بشرا لأنهم أحسن الحيوان هيئة، و يجوز أن يقال إن قولنا بشر يقتضي الظهور و سموا بشرا لظهور شأنهم، و منه قيل لظاهر الجلد بشرة، و قولنا الناس يقتضي النوس و هو الحركة، و الناس جمع و البشر واحد و جمع و في القرآن‏ (ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ)* و تقول محمد خير البشر يعنون الناس كلهم

[3]  - إِنسَان‏: اين كلمه 65 بار در قرآن مجيد بكار رفته است، با مراجعه بموارد آن خواهيم ديد كه از آن جسد ظاهرى و صورت ظاهرى مراد نيست چنانكه در بشر مراد است، بلكه باطن و نهاد و استعداد و انسانيت و عواطف او در نظر است، مثل‏ «إِنَ‏ الْإِنْسانَ‏ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ» ابراهيم: 34- «وَ كانَ‏ الْإِنْسانُ‏ عَجُولًا» اسراء:ز11- «وَ كانَ‏ الْإِنْسانُ‏ أَكْثَرَ شَيْ‏ءٍ جَدَلًا» كهف: 54- «لَيْسَ‏ لِلْإِنْسانِ‏ إِلَّا ما سَعى‏» نجم: 39- «وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ‏ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً» احقاف: 15، در آياتيكه راجع باوّل خلقت و عنوان آنها انسان است مثل‏ «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ‏ مِنْ صَلْصالٍ» حجر: 26 «خَلَقَ‏ الْإِنْسانَ‏ مِنْ نُطْفَةٍ» نحل: 4، اگر در ما قبل و ما بعد آيات دقت شود خواهيم ديد كه صورت ظاهر از آنها مراد نيست .در آيه‏ى‏ «ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ» يوسف: 31، مراد زنان آن بود كه اين شكل و قيافه نميتواند بشر باشد بلكه فرشته است.

[4]  - و أَدَمَ‏: لأَمَ و أَصْلَح و أَلَّف و وفَّق‏                   لسان العرب

[5]  - أعراف : 11

[6]  - رشد: تفسير سوره والعصر، ص: 23

[7]  - فتح:26

[8]  - و يقال: استطارَ الغُبَارُ إذا انتشر في الهواء، و استطار الفَجْرُ إذا انتشر في الأفُق ضَوْؤُه، فهو مُسْتَطِيرٌ

[9]  - الجِيد: مقدم العنق العین

[10]  - الجِيد: العُنُق، و يُخَصّ به عُنُق المرأة

[11]  - صدر: به در آمدن بعد از وارد شدن، تراوش و خروج به معناى جدا شدن. ولى در صدر پيوند با مركز و محل بروزش را دارد. و سينه را صدر مى‏ گويند به اعتبار اين كه مركز بروز دادن احساسات آدمى است، بازگشتن از جايى

[12]  - درسهايى از انقلاب (انتظار)، ص: 117

[13]  - رعد، 39 .

[14]   - بقره، 2 .

[15]   - اسراء، 13 .

[16]  - مطففين، 22- 18 .

[17]  - ملتقى: ديدار، مواجهه و مقابله‏ى همراه با برخورد، برخورد غير تصادفى و از قبل تعيين شده، برخورد از روى علم و عمد

[18]  - الكَاف و الفاء و الحرف المعتل أصلٌ صحيح يدلُّ على الحَسْب الذي لا مُستَزَادَ فيه. يقال: كفاك‏ الشّي‏ءُ يَكفِيك‏ و قد كَفَى‏ كِفاية، إذا قام بالأمر. و الكُفْيَةُ: القوت الكَافِي‏ و الاكتفاء يفيد أن ما يكتفي به قدر الحاجة من غير زيادة و لا نقصان تقول فلان في كفاية أي فيما هو وفق حاجته من العيش  فروق اللغه

[19]  - نساء:86

[20]  - طه:81

[21]  - و القول فى هذا قول سيبويه: من أنه يريد: كفى‏ اللَّهُ، كقوله تعالى: وَ كَفَى‏ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ‏ [الأحزاب: 35] و يَشْهد بصحَّة هذا المذهب ما حكى عنهم من قولهم: مررت بأبيات جاد بهنّ أبْيَاتا، و جُدْن أبياتا، ف «بهنّ» فى موضع رفع و الباء زائدة كما ترى‏

دخلت‏ الباء في قوله‏ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ‏* للمُبالَغة في المدح و الدلالة على قصد سبيله، كما قالوا: أَظْرِفْ بعَبْدِ اللهِ و أَنْبِلْ بعَبْدِ الرحمن، فأَدخلوا الباء على صاحبِ الظَّرْف و النُّبْلِ للمُبالغة في المدح؛ و كذلك قولهم: ناهِيكَ بأَخِينا و حَسْبُكَ بصدِيقنا، أَدخلوا الباء لهذا المعنى، قال: و لو أَسقطت‏ الباء لقلت كفى اللهُ شَهيداً، قال: و موضع‏ الباء رَفْعٌ في قوله‏ كَفى‏ بِاللَّهِ*؛ و قال أَبو بكر: انْتصابُ قوله‏ شَهِيداً* على الحال من الله

[22]  - وهذا رأيُ ابن ِ السراج. ورُدَّ هذا بأنَّ إعمال المصدر المحذوف لا يجوزُ عند البصريين إلا ضرورةًَ

 [23]  - يس: 19

[24]  - نمل: 47

[25]  - ر.ب.ک.تطهیر با جاری قرآن ،ج:3، تفسیر سوره علق

[26] - با توجّه به معناى آيه «وَكُلَّ انْسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ‏ فِى عُنُقِهِ» كه آن چه از آدمى جدا شده وپريده است (طائر) را با او همراه و ملازم مى‏كنيم و در گردنش مى‏آويزيم، در متن، «طائِرَهُ‏» به پرنده‏ها تعبير شده است ..

[27]  - وارثان،ص:56و57

[28]  - تطهیر3ص:196

[29]  - اعراف، 23

[30]  - تطهير با جارى قرآن(2)، ص: 158

 [31]  - تطهير با جارى قرآن(2)، ص: 422

 [32]  - استخراج شده از سخنرانی استاد

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: