استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

اندیشه‌های پنهان34(درک جمال)

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین علاء الدین اسکندری

تاریخ ثبت: 16 / 10 / 1394

موضوع: آثار شاگردان استاد

منبع: انديشه‌هاي پنهان، ص 152 تا 156.

توضیح: 

در بخش‌های قبل مطرح شد که از درک تقدیر و ترکیب و وضعیت، ادراکات دیگری برای انسان شکل می‌گیرد. آن ادراکات در قسمت قبل به صورت چکیده مطرح  گردید و بیان شد که از مجموعه‌ آن ادراكات، مسائل جديدى براى ما روشن مى‌گردد. در ادامه، آن مسائل جدید ذکر می‌شود.

 

جمـال

از زيبايى،

و از چگونگى ادراك آن،

و از ادراك مشترك از اين زيبايى،

حرف‌ها بسيار است...

گاهى زيبايى را هماهنگى اجزاى يك پديده با هم معرفى مى‌كنيم. فلان لباس زيباست يعنى تمامى رنگ‌ها و بافت‌ها و قسمت‌هايش با هم مى‌خواند و با هم همنواست.

گاهى زيبايى، هماهنگى اجزاى يك پديده با هم و هماهنگى خود پديده با جايگاهى است كه در آن نشسته و در آن جا قرار دارد، مثل هماهنگى لباس با بزمى كه در آن هستى.

گاهى زيبايى، هماهنگى اجزا و هماهنگى با جايگاه و هماهنگى با غايت و هدفى است كه براى اين پديده، شناسايى شده است، مثل هماهنگى در خودش و با بزمى كه در آن هستى و با كارى كه در آن بزم به عهده دارى.

طبق فرض سوم، در واقع زيبايى يعنى هماهنگى استعدادها و اندام‌هاى هر چيز با كارى كه از آن مى‌خواهند. با اين ديد حتى كرم كدو زيباست؛ چون اندامش با كارى كه از او مى‌خواهند هماهنگ است و با اين ديد، حرف راسل ـمن به سهم خودم از اين كه هر گونه زيبايى در كرم كدو بيابم عاجز هستم ـ بى‌اساس مى‌شود.


زيبايى، هماهنگى يك شىء است با هدفى كه آن شىء را براى آن هدف خلق كرده‌اند.

هماهنگى و زيبايى در فرض اول و دوم، با ذوق شناسايى مى‌شود. زيبايى در آن فرض‌ها وابسته به ذوق‌هاى گوناگون خواهد بود. چه بسا يك چيز براى تو زيبا باشد و براى ديگران زشت.

و ادراك مشترك اين زيبايى در انسان‌ها، باز وابسته به تصادف و طبيعت مشترك آن‌ها خواهد بود.

ولى زيبايى در تحليل سوم كاملا عقلى و منطقى خواهد بود و ادراك آن، وابسته به آگاهى از اين غايت و هدف خواهد بود.

به عنوان مثال، يك ماشين بيل مكانيكى ممكن است در نگاه اول زشت به نظر بيايد؛ چون در آن، تعدادى آهن آلات زمخت و خشن به هم گره خورده‌اند. اما اگر اين ماشين را نسبت به هدفى در نظر بگيرى كه آن را براى آن هدف ساخته‌اند؛ مثلاً براى كندن كانال، در اين صورت اين ماشين ـبا توجه به كارى كه از آن مى‌خواهندـ زيباترين وسيله‌اى خواهد بود كه تا كنون ساخته‌اند.

زيبايى جهان با اين همه درد و رنج و درگيرى، با اين همه جنگ سياه و مرگ سرخ، هنگامى به چشم مى‌آيد و ادراك مى‌شود كه تو جهان را در رابطه با غايتى و هدفى بسنجى. اگر دنيا براى راحتى و خوشى باشد، نه تنها زيبا نيست كه احمقانه است؛ ولى اگر هدفى جز خوشى و لذت و رفاه در نظر بگيرى آن
وقت مى‌بينى كه با اين هدف‌ها درد و رنج و جنگ و مرگ، همه هماهنگ هستند و همه، ضربه‌هاى حركت و عامل رفتن تو هستند.

با توجه به اين تعريف از زيبايى و جمال، چرايىِ خلقت انسان و مسئله‌ى بودن حل مى‌شود؛ زيرا در مقابل سؤال چرا آفريد، اين سؤال وجود دارد كه چرا نيافريند؟ بنابراين بايد اين گونه تحليل كرد كه :

آفريدن يا نيافريدن، كدام يك رجحان دارد تا بر اساس رجحان‌ها يك گزينه انتخاب شود.

آفريدن، با تفاوت و تبعيض در خلقت

و درد و رنج در انسان

و ظلم و ستم در جامعه، همراه است.

اين سه مسئله در آفرينش وجود دارد. و نيافريدن، با احتكار و بخل، دست به گريبان است. اگر آن سه مسئله جواب بگيرد و توضيح بيابد، آفرينش به رجحان مى‌رسد.

در تعريف زيبايى گفتيم زيبايى يعنى هماهنگى شىء با هدفى كه آن شىء را براى آن هدف خلق كرده‌اند. اكنون كه يافته‌ايم هدف از خلقت انسان رشد و حركت است بايد ببينيم آن سه مسئله، جمال و زيبايى دارد يا زشتى و نازيبايى. در پاسخ به مسئله‌ى نخست ـوجود تفاوت و تبعيض در خلقت ـ بايد گفت: در درك وضعيت يافتيم كه تفاوت‌ها ملاك افتخار نيست، بلكه نسبت‌ها در نظر گرفته مى‌شود. از طرف ديگر، انسان
زندگى اجتماعى دارد و براى رفع نيازهاى او، وجود اين تفاوت‌ها ضرورى است و رشد او وابسته به همين داد و ستدهاى بين انسان‌هاست. بنابراين تبعيضى در كار نيست و فقط تفاوت است و اين تفاوت، براى رشد انسان كاملا ضرورى است و كاملاً با رشد او هماهنگ است.

مسئله‌ دوم، اين گونه پاسخ مى‌گيرد كه وقتى كار انسان شد تحرك و حركت، در نتيجه دنيا راه است و كلاس و كوره تا انسان نماند؛ بياموزد و راه برود و خالص شود و رشد كند. بلاها و دردها و رنج‌ها كاملا با هدف رشد و حركت، هماهنگ است و عين زيبايى است. با بلا و درد و رنج، زير پاى انسان را داغ مى‌كنند تا نماند و راه بيفتد. خاصيت ديگرِ بلا اين است كه زنجيرها و تعلق‌هاى انسان را مى‌گسلد. محبوب‌هاى او را مى‌گيرند تا در آن‌ها نماند و راه بيفتد. خاصيت ديگر بلا اين است كه با آن، انسان علامت مى‌خورد و خود را شناسايى مى‌كند كه در چه مرحله‌اى است و در بندِ چه چيزهايى است، تا روى خود كار كند و جلو برود و نيز انسان با بلا ورزيده و قوى مى‌شود و براى مراحل بعدى آماده مى‌گردد.

پس ديديم كه درد و رنج و بلا، عين زيبايى و هماهنگى با هدف است. اين است كه هر چه ايمان قوى تر بشود بلاها بيشتر مى‌شود و «البلاءُ للولاء». و اين است كه حافظ مى‌گويد :

ما چو داديم دل و ديده به طوفان بلا         گو بيا سيلِ غم و خانه ز بنياد ببر


در پاسخ مسئله‌ى سوم ـوجود ظلم و ستم در جامعه‌ى بشرى ـ نيز بايد گفت: ظلم و ستم، دليل آزادى انسان است. و خلقتِ آزاد رجحان دارد. خلقتِ جبرى داراى حدّ است اما خلقت آزاد، محدوديت‌پذير نيست و كاملا با رشد، هماهنگ است و عين زيبايى است. اما مظلوم، محكوم نيست. او با آنچه كه دارد مى‌تواند به اوج‌هايش برسد.

بنابراين يافتيم كه آن سه مسئله نه تنها زشت نيستند بلكه عين زيبايى و هماهنگى با رشد و هدف خلقت هستند. و با همين تحليل مختصر توانستيم رجحان آفرينش را بيابيم.

اين است كه حضرت زينب در صحنه‌ى كربلا جز زيبايى نمى‌بيند؛ «واللّهِ ما رأيتُ اِلّا جميلاً»؛ به خدا سوگند كه جز زيبايى نديدم. و باز به قول حافظ :

پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت         آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد



برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: