استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

مدیریت انسان از منظر دین- قسمت سیزدهم

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین داوود پارسا

تاریخ ثبت: 04 / 10 / 1391

موضوع: اقتباس از آثار استاد

در قسمت قبل به زمینه های آزادی پرداختیم و اشاره کردیم که اسلام در سه زمينه آزادى مى‏دهد:

 زمینه ی اول: تبيين و روشنفکرى، زمینه ی دوم: صف و جبهه بندى، زمینه ی سوم: قتال و درگيرى.

در این قسمت بیان می کنیم که آزدی تفکر نیز مراحلی دارد:

مراتب آزادی

 

مرتبه ی اول: آزادی از اسارت ها.

مرتبه دوم: آزادی از جبرها.

مرتبه ی سوم: آزادی از آزادی.

 

 مرتبه ی اول: آزادی از جبرها

ما، درست همان گونه هستیم  که محیط اجتماعی و ضرورت تاریخی و عوامل طبیعی و زمینه ی وراثتی و تربیتی برای ما ساخته اند. اینها قالب هایی هستند که ما را در خود گرفته اند و جلوتر از انتخاب ما ، در ما جریان داشته اند.

 

فرهنگ ما،عادت ها وسنت های ما، حتی ژست های ما وزبان و کلمه های ما ،آنهایی هستند که از پیش برای ما تعیین شده اند. جغرافیا بر پوست و گوشت ما و وراثت بر سلول و خون ما و تربیت و آموزش بر روح و روان ما، هنگامی هجوم آورده اند که پاسداری و دفاعی  نداشته ایم.

اصولا ترکیب وجود ما از حواس و احساسات و هوش و حافظه  و نتیجه گیری و سنجش و بهتر طلبی  و بیشتر طلبی و ... بدون مشورت ما، بدون حضور ما ، بدون خواست ما صورت گرفته است. اینها همه و همه از محافظت نظام علیتی برخوردارند. و با قانون های حساب شده همراه شده ، و همین است که عده ای انسان را محکوم می دانند و مجبور. به دلیل نظام علیتی و به دلیل علم الله و به دلیل اراده ی الله. می گویند اگر این کار را خدا  خواسته ، پس مجبور بوده ام و اگر نمی خواسته که نمی توانستم بیاورم. می گویند این کارها از پیش تنظیم شده و خدا به آن علم دارد.  گر، می نخورم علم خدا جهل شود. می گویند تمام هستی از نظام علیتی برخوردار است و هیچ جهت ندارد که انسان را از آن جدا  کنیم. در برابر اینها دسته ی دیگر معتقد به آزادی  انسان هستند. در پاسخ  کسانی که انسان را محکوم جبرها می کنند باید گفت:

این درست است که انسان همراه جبرهاست و با اینها  از پیش او را شکل داده اند ... و قالب گیری کرده اند . این درست است که اینها در او موثر هستند ، هم تاریخ و هم جامعه و هم محیط و وراثت و تربیت. ولی عظمت انسان در همین است که از ترکیب این جبرها به آزادی می رسد. انسان گرچه مجبور است  ولی محکوم  نیست ، اگر انسان از یک پا برخوردار بود، این پا یک مصرف داشت .اگر او از یک جبر  و از یک علیت الهام می گرفت. دیگر مسأله ای نبود و رؤیای آزادی تعبیری نداشت. ولی ترکیب استعداد های انسان و رابطه ی این جبرها به گونه ای است که انسان به ازادی می رسد و به نقد خویش می پردازد. و در برابر تمام انچه که به آن راه یافته و هجوم آورده ، سنگر می گیرد و عصیان می کند و دوباره خود را می سازد و دوباره خودش را می زاید. پس از ان که دیگران او را ، زاییده بودند، ترکیب استعدادهای انسان ، هم شخصیت ومنِ  او را می سازد. که می گویی مال من ، روح من ، و خود من. و هم او را به آزادی می رساند. و هم کار او را مشخص می کند و نقش او را نشان می دهد. هماهنگی نیروهای درونی تا حدی است که نیروها و جبرهای بیرون را هم تسخیر می کند.

انسان همراه سه جبر و یک آزادی می باشد.

جبر در استعداد ها که همان تقدیر است و اندازه گیری های الله استقد جعل الله لکلّ شی ء قدرا»[1]

و جبر در اختیار و آزادی که نتیجه ی این تقدیر و ترکیب تقویم است. « لقد خلقنا الانسان فی أحسن تقویم » [2]

و جبر در مسیر و درصراط که همان سنت های حاکم به هستی و جامعه انسان است.«سنت الله و لا تجد لسنت الله تبدیلا و لاتجد لسنت الله تحویلا [3]

در این سطح به عمق آن کلام عظیم امام (ع) پی می بریم :« لا جبر و لا تفویض بل أمر بین الأمربن » نه جبر است ونه واگذاری، بلکه هر دوی این هاست ، هم جبر است و هم آزادی.

جبر در استعدادها، جبر در اختیار و جبر در مسیر ، اما آزادی در مصرف و در عمل. و با همین توضیح است که آیه های به ظاهر مخالف مفهوم می شوند که تمام کارهای ما به خدا نسبت دارد، در حالی که با انسان رابطه دارد.

در سوره ی نساء دو آیه پشت سرهم قرار گرفته که در یک دید سطحی ، از تناقض برخوردار است اما با همین توضیح ، عمق و احاطه ی آن مشخص می گردد:

1-«اًن تصبهم حسنة یقولوا هذه من عندالله و اِن تصبهم سیئة یقولوا هذه من عندک قل کلّ من عندالله فما لِهولاء القوم لا یکادون یفقهون حدیثاً»

2-«دما اصابک من حسنة فمن اللهِ و ما اصابک من سیئةٍ فمن نفسک » هنگامی که خوبی به آنها می رسد می گویند این از نزد خداست و هنگامی که به بدی ها برخورد می کنند ، می گویند این از نزد توست ( ای پیامبر ) بگو همه از نزد خداست چرا اینها هیچ حرف تازه ای را نمی فهمند.»

آیا این دو آیه با هم تناقص ندارد؟

پاسخ: تمام کارها از آنجا که به اختیار ما می رسند به ما مربوط می شود. و از آنجا که اختیار ما از اوست و ما مجبوریم که اختیار داشته باشیم از خداست و به او ربط پیدا می کند. و از آنجا که اختیار و آزادی خوب است و خلقت و آفرینش عالی است و بهترین تقویم است، تمامی خوبی ها از اوست و تمام کارهای او خوب است که « أحسن کلّ شیءٍ خلقه » آنچه آفرید خوب آفرید.

از آنجا که مصرف در دست ما بوده تمام بدی ها ازماست. کارهای بد از آنجا که به مصرف و عمل و انتخاب ما مربوط می شوند، بدی دارند. در جایی که به الله مربوط می شوند، خوب هستند. چون اختیاری که او در ما گذاشته بود خوب بوده، ما بد مصرفش کردیم. و دراین دید بدی ها از آنجا که به اختیار و خلقت ما برخورد می کنند، خوب هستند و آنجا که به انتخاب و مصرف ما مربوط می شوند جرم و بد می شوند. او هستی را جوری آفریده که بدی ها و خوبی ها به ما  باز می گردند و این است که تمام از اوست، خوبی ها و بدی ها ..... کل من عندالله

و این ما هستیم که  بد مصرف کرده ایم و بد انتخاب کرده ایم که : « ما اصابک من سیئة فمن نفسک

مرتبه دوم: آزادی از اسارت ها

ما اسیر معبودها و بت هایی هستیم ،که حرکت ها و حالت های ما را کم و زیاد می کنند و در ما اثر می گذارند، به ما امید می دهند و یا ما را می ترسانند ، شاد می کنند و یا اندوهگین می سازند، خسته می کنند و یا به شور و شوق می کشانند. پول، عنوان، زیبایی ها، قدرت ها، تشویق ها و تهدید ها و هزاران  عامل دیگر در ما موثر هستند.در آیه ها می بینیم که این بت ها:

گاهی هوای نفس است، که در آیه آمده: « أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ » آیا آن کس  که هوای نفس را به خدابی گرقته دیدی. و یا در سوره یوسف آمده:« ما اُبری من نفسی إنَ النفس لأمارة بسوء الا ما رحم ربی»حضرت یوسف در جریان ذولیخا فرمود:من نفسم را مُبرا از گناه نمی دانم،زیرا نفس کارش این است که انسان را به بدی سوق می دهد. مگر این که خداوند رحم کند.

و گاهی قدرت ها و طاغوت ها و خلقی هستند که ما را به خویش می خوانندعبدوا الطاغوت» و« ان کان آباؤکم و ابناؤکم...

و گاهی زیبایی ها و جلوه های دنیایی هستند که ما را اسیر می سازند. « و زیّن للناس حبّ الشهوات من النسا و النبیین القناطیر المقنطره من الذهب و الفضه» یعنی: علاقه به شهوات يعنى زنان و فرزندان و گنجينه‏هاى پر از طلا و نقره و اسبان نشان‏دار و چارپايان و مزرعه‏ها علاقه‏اى است كه به وسوسه شيطان بيش از آن مقدار كه لازم است در دل مردم سر مى‏كشد با اينكه همه اينها وسيله زندگى موقت دنيا است، و سرانجام نيك نزد خدا است .

و گاهی شیطانی است که وسوسه می کند نفس را تحریک می نماید و دنیا را جلوه می دهد و انسان را به هر طرف می کشاند و بنده می سازد. « أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ»  مگر با شما عهد نسبتم و نگفتم اى فرزندان آدم شيطان را اطاعت مكنيد كه او براى شما دشمنى آشكار است

اینها بت ها و معبودهایی هستند که در ما جریان گرفته اند و ما را به بند کشیده اند. اینها واسطه هایی هستند که ما را در خویش نگاه داشته اند.

ادامه دارد...



[1] -طلاق.آیه 3

[2] -تین. آیه 4

[3] -فاطر.آیه 43

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: