استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

قدرت روحی12(عوامل قدرت11:تسبیح‏)

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 20 / 08 / 1394

موضوع: اقتباس از آثار استاد

منبع: حركت، ص 186 تا 189.

يكى ديگر از عوامل قدرت روحى، «تسبيح» است.

در سوره مزمل آمده: «انَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا»؛ بارى سنگين و رسالتى سخت بر تو القاء خواهد شد و بر تو سنگينى خواهد كرد.

«انَّ نَاشِئَةَ الْلَّيلِ هِىَ اشَدُّ وَطْئَاً وَ اقْوَمُ قِيلًا»؛ آنچه در شب رشد مى ‏كند و نشأت مى ‏گيرد، پاى محكم‏تر و گفته رساترى دارد. رويش شب و جنبشى كه در دل شب شكل مى‏ گيرد، پايدارتر و قوام يافته ‏تر خواهد بود. آنچه در دل شب رشد كرده و نيايشى كه در شب مايه گرفته، «وطْى‏ء» و پايگاهش، محكم‏تر و گفته ‏اش، قوام يافته ‏تر است.

آن شبِ تو بود كه بايد پيوند داشته باشى و اين هم روزِ تو كه به تسبيح مستمر احتياج دارى: «انَّ لَكَ فِى النَّهَارِ سَبْحَاً طَوِيلًا».[1]

ما عادت كرده‏ ايم كه با زبانمان تسبيح مى ‏گوييم؛ در حالى كه برايمان معنا و حال و عمقى ندارد.

تسبيح‏؛ يعنى در تو بينش و آگاهى و حالتى به وجود آيد كه وقتى «درد و رنج» را در انسان، «ظلم و ستم» را در جامعه، «تفاوت و تبعيض» را در هستى و آفرينش و رابطه اين همه را با «اللَّه» ديدى، با اين همه او را پاك و منزه ببينى؛ چون درد و رنج، عامل حركت تو هستند و ظلم و ستمى كه ديگران در حق تو داشته ‏اند، علامت آزادى آنها و در عين حال، وسيله درگيرى و ورزيدگى توست.

تفاوت و تبعيض هم ملاك افتخار نيست؛ چون اين مهم نيست چه دارى و در چه موقعيتى هستى، مهم اين است كه دارايى ‏هاى تو چقدر بازدهى داشته است و در موقعيت‏ها چه نوع موضع ‏گيرى را داشته‏ اى. آدمى محكوم شرايط و موقعيت‏ها نيست كه فرزند انتخاب خويش و زاده موضع‏گيرى ‏هاست. ممكن است دو نفر در يك موقعيت باشند، ولى موضع‏گيرى ‏هاى متفاوت، آنها را متفاوت مى ‏كند.

در يك مرحله، درد و رنج، در تو عقده‏اى را به وجود مى‏ آورد و «جزع» در تو شكل مى‏ گيرد، اما در مرحله ديگر، ممكن است كه تو درد و رنج را تحمّل كنى و «صبر» داشته باشى و در مرحله بالاتر، ممكن است كه تو به «شكر» برسى و حتى بالاتر از شكر، به «طلب» برسى؛ درست مثل اينكه خودت در صف بايستى تا در جراحى، شكمت را تكه تكه كنند كه آنچه بچه ‏ها را به جزع مى ‏آورد، در تو شكر و طلب را به همراه دارد.

اينها موضع ‏گيرى‏هاى متفاوتى است كه تو مى ‏توانى در برابر دردها و رنج‏ها داشته باشى.

داستان ظلم در جامعه، بر اساس اين بينش استوار مى ‏شود كه انسان را جزئيَّتى در كليت جامعه و تاريخ فرض كنيم يا جامعه و تاريخ را رشته‏ اى در كليت انسان؟ اين انسان است كه كليت دارد، نه اينكه او جزء و مهره ‏اى باشد.

آدمى وقتى مى ‏بيند در رابطه با آن همه درد و رنج، آن همه ظلم و ستم، آن همه گرفتارى و فشارى كه چشيده، چطور ثمره‏ ها و ميوه ‏هاى دلش تكه تكه مى ‏شود، چطور بت‏ هايش را مى‏ شكنند، اينجاست كه همه وجودش پر از نفرت مى ‏شود؛ چرا كه سال‏ها دويده تا به چيزى برسد، ولى سر بزنگاه آن را از او مى ‏گيرند و فريادش بلند مى ‏شود و به خدا چه‏ ها كه نمى ‏گويد! تسبيح در اين هنگام معنا مى ‏دهد.

لحظه‏ اى كه تمام وجودت عليه اوست، تو او را پاك و منزّه مى‏ بينى؛ چرا كه بينش ديگرى برايت آمده كه درد و رنج، عامل حركت و ظلم و ستم، وسيله ورزيده شدنِ تو هستند.

مهم اين نيست كه ستم باشد يا نباشد، مهم اين است كه تو با ستمگر چگونه روبرو شوى؟ او را بپذيرى يا با او درگير شوى؟ ستمكش باشى يا مبارز؟

مظلوم و پذيرنده باشى يا مبارز و درگير؟

اگر تو در روز، هنگام درگيرى ‏ها از اين تسبيح برخوردار شوى، آنچه باعث رنج توست، مى‏ ريزد و از بين مى ‏رود و تو هم راضى مى‏ شوى كه با توجه به آيه: «وَ مِنْ آناءِ اللَّيلِ فَسَبِّح وَ اطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرضى‏»[2]، يكى از آثار تسبيح، رضايت‏ و خشنودى و رضوانى است كه در تو به وجود مى ‏آيد. تعادلى‏ است كه در تو ايجاد مى‏ شود.

اگر تسبيح از آن بينش برخاسته باشد، «امن» را در تو به وجود مى ‏آورد و «رضا و خشنودى» را در تو بارور مى ‏كند. اين تعادل روحى، شرط اول هر نوع حركتى است. كسى كه‏ تعادل‏ ندارد، تمركز نخواهد داشت و در نتيجه‏ مسلط نخواهد بود. كسى كه‏ تعادل‏ و تمركز و تسلط ندارد، وقار و امن‏ و حلم‏ را

نخواهد داشت و در درگيرى و بحران، زود از پا در مى ‏آيد و زمين‏ گير مى ‏شود.



[1] مزمل، 7- 5.

[2] طه، 130.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: