استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

اندیشه های پنهان8(آزادی قبل از تفکر2)

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین علاء الدین اسکندری

تاریخ ثبت: 07 / 07 / 1394

موضوع: آثار شاگردان استاد

منبع: انديشه‌هاي پنهان، ص49 تا 53.

گاهى من و تو، راجع به يك موضوع خالى هستيم. هيچ پيش گويى نسبت به اين كيسه، به اين وزنه نداشته‌ايم كه چند كيلو هست؟

در اين مرحله، هنگامى كه با هم آن را مى‌كِشيم، گرفتار هيچ حالتى نخواهيم شد؛ هيچ التهاب و فشار و جِرزدنى نخواهيم داشت.

ولى آن جا كه با هم بحث‌ها كرده‌ايم و هر كدام، از پيش اندازه‌اى گذاشته‌ايم، و با آن تقديرهاى پيش گويى شده به اندازه‌گيرى پرداخته‌ايم، در اين مرحله، تمام وجود ما التهاب است، هى مى‌خواهم كارى بكنم كه حرف خودم درست در بيايد. مى‌خواهم جورى بكِشم كه همان وزن پيش بينى شده به دست برسد. در اين مرحله، در من حالت‌هايى سبز مى‌شود. اين حالت‌ها بر روى تفكّر و نظر، بر روى فكر و تجربه، اثر مى‌گذارد. در نتيجه، تفكّرهاى مقدّر و نظرهاى بعدى، به ترشرويى و به اِدبار و استكبار و تعصّب مى‌انجامد؛

(ثُمَّ نَظَرَ* ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ* ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ* فَقالَ إِنْ هذا إِلّا سِحْرٌ يُوْثَرُ* إِنْ هذا إِلّا قَوْلُ الْبَشَرِ)[1]

 اين تأكيدها و اين جِر زدن‌ها و اين استكبار و ادبار، همه به خاطر جبران كمبودهاى احساس شده است.

اين حالت‌ها و التهاب‌ها، به خاطر پيش گويى‌ها و از پيش اندازه گرفتن‌هاست؛ در حالى كه انسان چگونه مى‌تواند از پيش جلوتر از تفكّر، اندازه بگيرد و موضع بگيرد. آيا اين چنين موضعى و اندازه‌اى، با مرگ فكر و با مرگ سنجش و با مرگ انسان، همراه نيست؟ (فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ). اين آموزش قرآن، همراه توضيح‌هايى هست كه او را از اين پيش گويى و غرور و استكبار جدا مى‌كنند و تفكّر او را آزاد مى‌سازند.

عواملى كه در ناخودآگاه ما فعّال هستند، همين كه به سطح آگاهى ما راه يافتند، خنثى مى‌شوند.

هنگامى كه در كنار يك راه، راه دوم كشيده شد؛ (وَهَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ)[2] ، كار انتخاب و زمينه‌ى انتخاب، فراهم شده است.

به اين گونه، تفكّرِ مقدّر آزاد مى‌ شود و انسان زمينه‌ انتخابش فراهم مى‌ گردد. اين با خود اوست كه بماند و يا برود و يا باز گردد».[3]

 پس انسان قبل از شروع به حركت بايد آزاد شود و از سودها، هوى ها، تعصّب‌ها، عادت‌ها و تقليدها خود را خلاص كند.

«انسان از دو نيروى كنجكاوى و حقيقت‌ طلبى برخوردار  است. كنجكاوى، فكر را حركت مى‌ دهد و حقيقت‌ طلبى، آن را كنترل مى‌ نمايد. و اين نيروى كنترل مى‌ تواند جلوى سودها و هوى ها و تعصّب‌ ها را بگيرد.

كسى كه مى‌ خواهد به سوى مقصدى حركت كند و مى‌ خواهد به اين مقصد برسد، ديگر به اين فكر نمى‌كند از راهى كه پدرم رفته من هم بروم و يا از اين راه كه پهلوى خانه‌ ماست شروع كنم و يا از اين راه چون براى من منفعت دارد و پول و كرايه نمى‌ خواهد راه بيفتم. ما هنگامى كه مى‌ خواهيم به سوى تهران حركت كنيم و در آن جا كارى داريم بر فرض كه ماشين‌ هاى مجانى براى اصفهان باشد، بر فرض كه راه كاشان بغل دستمان باشد و يا بر فرض كه پدرم به كاشان رفته باشد، از راه تهران صرف نظر نمى‌ كنيم و آن را رها نمى‌ نماييم. كسى هم كه مى‌ خواهد به حق برسد و حق را مى‌ خواهد و يافته است كه در حق، بهره‌ هايى است و با حق، رشدهايى است ديگر به خاطر سودها يا هوس‌ها و يا تعصّب‌هاى غلط، از آن صرف نظر نمى‌ كند.

اين نيروى حقيقت‌طلبى و اين عامل نيرومند، انسان را از هوى ها، سودها و تعصّب‌ها آزاد مى‌ نمايد.

امّا عادت‌ ها و تقليدها، اين دو به وسيله‌ رشد شخصيّت و ايجاد شخصيّت، از بين مى‌روند؛ تقليد، لازمه‌ نبود شخصيّت است و هنگامى كه در انسان شخصيّتى راه يافت، تقليد و عادت كنار مى‌ روند.

 و عواملى كه بتواند شخصيّت را در انسان زياد كند و او را بزرگ سازد، متعدّد است. تلقين، مقايسه، رقابت، بزرگداشت و احترام مى‌تواند به رشد شخصيّت كمك كند.[4]

 به همين جهت است كه رسول حتى به بچّه‌ها سلام مى‌كرد. او مى‌ خواست اين‌ها شخصيّت بيابند و گرفتار عادت و تقليد نشوند و با اين سلام، سلامتى را براى آنها در راه بلندِ پيش روى‌ شان به ارمغان آورد.

«آخر من از ديگرى چه كم دارم و يا او چه چيزى از من بيشتر دارد كه من دنبال او بيفتم و از او پيروى كنم؟ و اگر او دليلى دارد و منطقى دارد، چرا بدون منطق از او بپذيرم و اگر منطقى در كار نيست چرا من خودم طرحى نريزم؟ اگر بناست من مقلّد و تابع باشم، پس حق، بهترين الگو و بهترين متبوع است؛ (...الْحَقّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ[5] .

 در آياتى مانند: (... يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ...)[6]  نيز اشاره به اين كار رسول است كه او نخست فكر افراد را با برخورد مناسب و با ذكر و يادآورى، آزاد مى‌كرد؛ «يُزَكّيهم».

تا ظرف فكر پاك نشود و تا فكر آزاد نشود، تدبّر و مطالعه و  تفكّر به جايى نمى‌ رسد.

اين است كه رسول پس از پاكسازى و آزادى فكر، به تعليم تدبّر و تفكّر مى‌ پردازد. «وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ»؛ تعليم كتاب يا آموزش تدبّر و مطالعه و تعليم حكمت يا تفكّر محكم و صحيح. و رسول براى اين كه فكر بشر را به جريان بيندازد و به او تعليم دهد كه چگونه تدبّر كند و چگونه تفكّر كند، كارش را با سؤال آغاز مى‌ كند.



[1] . مدثر،21 تا 25.

[2] . بلد 10.

[3] . روش نقد، ج1، ص71 و73.

[4] . مسئولیت و سازندگی، ص75 و 76.

[5] . مسئولیت و سازندگی، ص76.

[6] . جمعه، 2.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: