استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

اندیشه های پنهان7(آزادی قبل از تفکر1)

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین علاء الدین اسکندری

تاریخ ثبت: 06 / 07 / 1394

موضوع: آثار شاگردان استاد

منبع: انديشه‌هاي پنهان، ص46تا49.

 نكته‌ى قابل توجّهى كه بايد هميشه متذكّر آن بود، اين است كه اگر ما واقعاً خواهان رسيدن به حق هستيم و مى‌خواهيم آن را بشناسيم بايد در قدم اوّل، فكر خود را آزاد كنيم و بايد ذهن خود را خالى از هر عقيده‌اى كنيم تا فكر ما بتواند كارش را انجام دهد و بتواند ما را به حق و حقيقت برساند.

اين، فكر است كه ما را به شناخت‌ها مى‌رساند؛ يعنى همان طور كه در طرح كلّى دين اصيلِ اسلامى گفته شد، دين با آزادى قبل از تفكّر شروع مى‌شود سپس به تفكّر و بعد از آن به شناخت و... مى‌رسد.

در نتيجه، فكرى كه آزاد نباشد و براى خود پيش فرض‌هايى داشته باشد، اين فكر، مرده است و كارى از پيش نمى‌برد.

«يك محقّق هنگامى به حق مى‌رسد كه تحقيق صحيحى را شروع كرده باشد و روش صحيحى را به كار گرفته باشد و اين است كه بايد محقّق قبل از هر چيز خود را از كشش هر عقيده و هر مكتب آزاد كند.

 فكر انسان همانند يك قطب نما مى‌تواند راه را روشن و مشخص كند به شرط اين كه اين قطب نما تحت تأثير كشش‌ها و جاذبه‌ها قرار نگرفته باشد.

هنگامى كه يك قطب نما در كنار يك آهن رباى قوى قرار مى‌گيرد و حوزه‌ى مغناطيسى آن دگرگون مى‌شود، ديگر قطب شمال و جنوب را مشخّص نمى‌كند و راه را نشان نمى‌دهد. و انسانى كه با اعتماد به اين قطب نما حركت مى‌كند حتماً گمراه مى‌شود.»[1]

 قطب نماى فكر ما مى‌تواند جهت حركت ما را نشان بدهد به شرط اين كه گرفتار آهن رباهاى هوىها، سودها، تعصّب‌ها و عادت‌ها و تقليدها نشده باشد؛ وگرنه اين قطب نماى منحرف به جاى اين كه ما را به مقصد برساند، در دريا غرق مى‌كند.

«راستى، آن كس كه تفكّر ندارد به نجات نزديك‌تر است تا كسى كه تفكّراتش را به انحراف كشيده‌اند.»[2]

 «آن‌ها كه با تفكّراتى مغشوش و گرفتار حركت مى‌كنند خيلى گمراه‌تر از آن‌هايى هستند كه هرگز تفكّراتى ندارند و كارى را آغاز نكرده‌اند.

تفكّر انسان چه بسا كه تحت تأثير عادت‌ها، تقليدها، منافع، غريزه‌ها و تعصّب‌ها قرار بگيرد و در نتيجه، اين تفكّر فقط به

 همين‌ها منتهى مى‌شود نه به حق؛ و همين‌ها را نتيجه مى‌دهد نه حق را»[3] .

 اين است كه قرآن در موارد مختلفى متذكّر به اين مسئله شده است. مثلاً در آيه‌ى 46 سوره‌ى سبأ آمده است: (قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنى وَفُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا...). اين آيه از ما فقط يك چيز مى‌خواهد و اين يك چيز، همه چيز را در بر دارد و آبستن تمام حرف‌ها است. در اين آيه، تفكّرِ پس از قيام را از ما خواسته‌اند. در اين آيه، قيام و تفكّر، شروع پيشنهاد و طرح رسول است. و در اين قيام، به خاطر اللّه، همان است كه در آن آيه‌ها آمده: (لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَاْلأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللّهُ)[4] .

همان اللّه و حقيقتى كه در نهاد خويش و در خلقت و فطرت خويش طالب او هستيد و در جستجوى او.

در جاى ديگر، قرآن به ما مى‌آموزد كه تفكّر مقدّر؛ تفكّرى كه از پيش  اندازه‌گيرى شده، دو مرگ را به همراه دارد: مرگ فكر و مرگ انتخاب.

«(إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ* فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ* ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ)[5] ؛ او

فكر كرد، در حالى كه اندازه گرفته بود (واو حاليّه است). مرده باد،

 چگونه پيش از تفكّر، اندازه گرفته بود (پيش از تفكّر، براى خود پيش فرض قرار داده بود). باز هم مرده باد، آخر چگونه اندازه گرفته بود.

 



[1] . مسئولیت و سازندگی، ص73و74

[2] . مسئولیت و سازندگی، ص70.

[3] .مسئولیت و سازندگی، ص74.

[4] . لقمان،25.

[5] . مدثر،18 تا 20.

 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: