استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

اندیشه های پنهان6(معيار اصالت)

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین علاء الدین اسکندری

تاریخ ثبت: 31 / 06 / 1394

موضوع: آثار شاگردان استاد

منبع: انديشه‌هاي پنهان، ص41تا45.

مسأله‌ى مهم و قابل توجّه اين است كه نقد و بررسى و شناخت امتيازهاى جريان فكرى آقاى صفايى ـكه برگرفته از متن دينِ اصيلِ اسلامى و مأخوذ از آيات قرآن و احاديث و روايات معصومين : است ـ نياز به وعى و دقّت و ضبط دارد.

«وعى، مجموعه‌ى مباحث را در خود گرفتن و با تسلّط بر آن همه حكم كردن است. و دقّت، مجموعه را با مجموعه مقايسه كردن و گول مشابهت‌ها را نخوردن است. و ضبط، بازگو گردن تمام مجموعه گرچه به اختصار است، نه اين كه به عنوان خلاصه‌گيرى، جزئى را مطرح كنيم و از اجزاى ديگر چشم بپوشيم. بايد تمامى اجزا را گرچه خيلى كوچك و خلاصه، مطرح كرد»[1] .

 نياز است كه با اين وعى و دقّت و ضبط، به طرح كلّى مكتب پرداخت و تركيب آن را در نظر گرفت.

 بسيارى از كسانى كه سال‌هاست اين حرف‌ها و طرح‌ها و بحث‌ها را شنيده‌اند به خاطر كمبود همين وعى و دقّت و ضبط، مبتلا به اشتباه مى‌شوند، و مشابهت، راه را بر آن‌ها مى‌بندد و اغفال مى‌شوند. اصالت يك فكر، يك مكتب، يك عقيده و ايدئولوژى و هم‌چنين اصالت يك شىء، نه به اجزاء است، نه به مركّب ـ دقّت شود: نه اجزاء نه مركّب ـ بلكه اصالت به تركيب خاص آن است كه اگر وعى و دقّت و ضبط نباشد، تركيب در نظر گرفته نمى‌شود. تفاوت الماس با زغال يا گرافيت (نوك مداد) در اجزاى آن نيست، همه‌ى اين‌ها از كربن هستند، بلكه تفاوت اين‌ها در تركيب خاص اين‌هاست. يك جهان بينى و ايدئولوژى يا مكتب، متشكّل از اجزائى است كه مبانى و اهداف و قوانين آن مكتب را شامل مى شود. اهميّت آن نه در اجزاء ـبه صورت منفرد و منفكّ از يكديگر و به طور مستقل و بى‌واسطه ـ است و نه در كلّيّت آن، بلكه اهميّت يا اصالت هر جهان بينى و ايدئولوژى، به روابطى است كه اجزا را به يكديگر پيوند مى‌دهد. اين روابط (تركيب) بايد آن گونه باشند كه يك كليّت منسجم يا به عبارتى يك ساختار نامتعارض را به وجود آورند.

سازگارى، مهم‌ترين اصل يك مكتب و ايدئولوژى است؛ يعنى اصلى كه از تقابل و تعارض اجزاى سازنده‌ى آن كه همان مبانى و معارف و اهداف و احكام هستند، جلوگيرى مى‌كند.

رياضيّات، يك ساختار منسجم و نامتعارض است؛ يعنى هيچ قانونى در آن نمى‌تواند قانونى ديگر را نقض كند. مبانى و معارف و اهداف و احكام و فقه و اصول بايد اين چنين باشند.

در اين گونه علوم و معارف، دو نظريّه‌ى متعارض، كليّت نظام را ضايع مى‌سازد.

در علمى مانند روان شناسى ممكن است دو نظريه‌ى متعارض، توسّط دو نظريه پرداز ايراد گردد و خدشه‌اى به كليّت آن وارد نسازد. به عنوان مثال يك نظريه مى‌گويد: اميال و آرزوهايى كه پاسخ داده نمى‌شوند، عقده ايجاد مى‌كنند. و نظريه‌ى ديگرى مى‌گويد: اميال و آرزوهايى كه پاسخ داده نمى‌شوند، فرد را مقاوم‌تر و مشتاق‌تر مى‌سازند.

بنابراين اگر اين تركيب را در نظر نگيريم، مكتب اصيل و ايدئولوژى اصيل و فكر اصيل، از غير اصيل باز شناخته نمى‌شود. و بدون در نظر گرفتن طرح كلّى مكتب و بدون در نظر گرفتن تركيب آن، مكتب‌ها و فكرها قابل نقد و بررسى نخواهند بود؛ زيرا اگر سخن از كلّيّت مكتب و از خود مركّب بگويى؛ مثلاً بگويى هدف دين اسلام و تشيّع، توحيد و لقا و قرب و... است، همه‌ى مكتب‌هاى موجود پاسخ خواهند داد: ما هم توحيد و لقا و قرب و...داريم. و اگر از اجزا سخن بگويى؛ مثلاً سخن از عشق بزنى، آن چنان از عشق برايت خواهند گفت كه ناچار سكوت اختيار كنى.

آتش عشق است كاندر نى فتاد / جوشش عشق است كاندر مى فتاد

هر چه گويم عشق را شرح و بيان / چون به عشق آيم خجل مانم از آن

نيز اگر سخن از عقل بگويى باز هم يدِ طولايى در وصف  عقل دارند و اگر از انفاق و اطعام و انصاف و مهربانى و... سخن به ميان آورى، مثنوى‌هاى هفتاد من كاغذ برايت مى‌سرايند؛ در حالى كه اگر تركيب را در نظر بگيرى، مى‌بينى چه اختلاف‌ها و چه تعارض‌هايى در تركيب وجود دارد. و درمى‌يابى كه در تركيب آن مكاتب، بين عقل و عشق، تعارض و ناسازگارى وجود دارد و جنگى برپاست كه بيا و ببين!.

عشق گفتا...         عقل گفتا...

امّا در تركيب مكتب اصيل اسلامى كه آقاى صفايى آن را مطرح كرده است، خواهى ديد كه هيچ اختلاف و تعارضى در آن نيست؛ چه در مبانى و چه در معارف و اهداف و احكام و فقه و اصول و.... و در اين نگاه، دين، هيچ اختلافى و تعارضى با انسان و نيروها و استعدادهاى او ندارد؛ چرا كه در اين طرح، تمام نيروهاى انسان و استعدادهاى او هماهنگ است. و اين انسان با تمام هستى هماهنگ خواهد بود. با چنين هماهنگى است كه خلقت اَحسن و زيباترين خلقت، درك مى‌شود؛ (الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ...)[2] . و عدم اختلاف و تعارض، خودْ ملاكى است كه خداوند آن را در قرآن كريم دليل بر حق بودن قرآن آورده است: (أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافًا كَثيرًا)[3] .

 خداوند به وسيله وحى، ملاكى به دست بشر داده است تا او اگر خواست مكتب حق و اصيل را بشناسد، به تركيب آن نگاه كند. آن گاه اگر در آن تركيب، تعارض و اختلافى نبود، بداند از نزد حق و از جانب خدا آمده كه هيچ تشتّتى در آن نبوده و ثابت و حق بوده است.

بنابراين براى تشخيص مكتب حق از غير حق بايد طرح كلّى مكتب را ـ شروع و ختم و مراحل و روشها را ـ در نظر داشت و با وعى و دقّت و ضبط، تركيب را نيز در نظر داشت تا دچار اشتباه نشد و از طرفى نيز مىتوان مكتب اصيل را از پاسخگويى آن مكتب به سؤالهاى گسترده و گنگ و مبهم بشر شناخت؛ بايد ديد كدام مكتب به بهترين وجه به اين سؤالها پاسخ مىگويد.



[1] . انسان در دو فصل، ص8.

[2] . سجده7.

[3] . نساء82.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: