استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی - قسمت اول

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین هادی زاده

تاریخ ثبت: 28 / 09 / 1391

موضوع: شرح و تبیین آثار استاد

قسمت اول: ریشه­‌های احساس مسئولیت

موضوعی که قرار است پيرامون آن گفت­وگو کنیم، «مبانی تربیت اسلامی» است؛ اما بحث را با این مسئله شروع می­کنيم که اساساً چرا ما دغدغه و نگرانی تربیت داریم؟ چه شده که مشغله ذهني گروهي از افراد جامعه ما تربیت اسلامی است؟ این احساس مسئولیت ما براي تربیت نسل كنوني و نسل­های آینده از كدامين ريشه برخاسته است؟ چگونه به این احساس مسؤوليت و به اين نگرانی و دغدغه رسیده­ایم؟ اصلاً چرا اكنون گروهي گرد هم آمده­ایم تا از تربیت اسلامی گفت­وگو کنیم؟

 من از اینجا شروع می­کنم، از این پرسش­ها؛ چراکه پيش از گفت­وگو درباره تربیت و مبانی و روش­های آن، باید در جست­وجوی زمینه­هایی بود که این بار سنگین، كه بار مسئولیت تربیت یک نسل و بلکه نسل­های پیشِ­رو است را بر دوش ما مي­گذارد.

 اگر این زمینه­ها و ریشه­ها فراهم نباشد، گفت­وگو کردن از مبانی تربیت اسلامی و روش­های آن و آموختن این مبانی و روش­ها راه به جایی نمی­برد. چه بسا مطالب نابي که ما آموخته­ایم و در سینه و ذهن خود اندوخته­ایم، اما در عملمان اثر و نشانی از آن­ها نیست. خيلي از ما اين واقعيت را بسیار تجربه کرده­ایم كه در کلاس­هایی شركت كرده­ايم، وقت گذاشته­ایم و درس­هایی را فراگرفته­ایم، اما هيچ يك از آنها در زندگی و عمل ما و در دايره گستره ما تأثیری نگذاشته است.

اگر بخواهیم بحث تربيت را پی بگیریم و به سرانجامي برسانیم که آثار، نشانه­ها و تغییرهاي حاصل از آن در زندگی شخصی خودمان و همچنين در اجتماع نمود داشته باشد، باید کار را از این کنکاش و کاوش دروني آغاز کنیم که چرا تربیت؟ چرا دوست داریم پيرامون تربیت اسلامی بدانیم؟ و یا بالاتر از این علاقه به دانستن، چرا برخي از ما نگرانند که کاری در حوزه تربیت اسلامی انجام شود؟

 خلاصه اينكه، این مسئولیتی که من و شما در برابر جامعه و نسل جوان خود احساس می­کنیم- که باید کاری برای هدایت و ارشاد و تربیت آنها بكنيم- از کجا برخاسته است؟

 اكنون بايد ديد هر يك از ما هنگامي كه در زمينه اين پرسش در درون خود به كاوش مي­پردازيم، به چه پاسخی مي­رسيم؟ آیا این نگرانی و این احساس مسؤولیت از ریشه­های عمیقی برخوردار است يا خير؟ آیا در فراز و نشیب­های زندگی و در هنگام بروز تغيير و تحولات گوناگونی که در زندگی شخصی و اجتماعی ما رخ می­دهد- از ساده­ترین تحول­ها (مانند اينكه من به عنوان يك جوان دغدغه­مند هنگامي که سنم بالاتر می­رود و گستره مسؤولیتم بیشتر می­شود، بايد خانه­ای و فرزندانی را نيز اداره کنم) گرفته تا تحول­هاي بزرگ­تر و پيچيده­تر- رفتارهای اجتماعی ما تحت­الشعاع قرار می­گيرند يا خير؟ آیا این ریشه­ها به گونه­ای هستند که دغدغه و احساس مسؤوليت ما در برابر چنین تحول­هاي ساده­اي كه ميان همه افراد مشترک است دوام بیاورند؟

زماني که به تازگي مسیر حوزه را انتخاب کرده بودم، يكي از آشنايان خانوادگي ما چند بار این بحث را با من مطرح کرد که: تو و دوستانت الآن جوانید، مشغله­ای ندارید، نه مالی اندوخته­اید و نه امکانی به هم زده­اید که نگران باشید، زندگی تشکیل نداده­اید که نگران همسر و فرزند باشید، تا اینها تحقق پیدا نکرده حال شما همين خواهد بود و همين حرف­ها را خواهيد زد، اما آرام آرام كه زندگی تشکیل دادید و مالی کسب کردید، این شعله مسئولیت شما فرو می­نشيند.

 چيزي که این آشنای ما مطرح مي­كرد، حرف بي­اساسي نبود؛ واقعيتي بود كه در محیط پيرامونش بارها و بارها آن را تجربه كرده بود. او افرادی را دیده بود که با شور و حال فراوان آمده بودند و وارد اين مسير شده بودند، اما همه اينها تنها تا مقطعی ادامه داشت و بعدها فرونشسته بود.

در برابر چنين تجربه­هايي بايد از خود پرسيد كه چرا چنين است؟ علت اين است كه آن شور و حال و آن احساس مسؤولیت دوآتشه­ای که در سن و سال نوجواني و جواني در چنين فردي شعله می­کشيده، ریشه نداشته است و یا به بيان دقيق­تر، ریشه­های عمیقی نداشته و در زمینه مناسبی سر بر نیاورده است. از اين رو است كه با کمترین تحولي که همه آن را در زندگي خود تجربه مي­كنند، آن احساس رنگ می­بازد و آن شور به آرامش و نرمش و چشم­پوشی و سر در جیب فروبردن می­انجامد.

 من و شما نيز اگر بخواهیم كه حرف­ها در حد گفت­وگو نماند، در حد گفتن و شنیدن باقی نماند و منشأ تغییري، تحولی و گشایشی، حداقل در زندگی فردی خودمان بشود، از این نقطه باید شروع کنیم؛ باید در درون خود بررسی کنیم و ببینیم كه این نگرانی و دغدغه از کجا آب می­خورد؟

ریشه های مرده و زمینه فقیر

اگر بخواهیم بدانيم کسانی که به مسؤولیت رسیده­اند و بالاتر از آن، مسئولیت تربیت نسل­ها را احساس کرده­اند و آن را به دوش گرفته­اند، مسئولیتشان از چه ريشه­اي برخاسته است، مي­توان آنها را در چهار محور اساسي جمع­بندی کرد.

1. عادت

یکی از ريشه­هاي احساس مسؤوليت، عادت است. در جمع­ دغدغه­مندان تربيت بسياري هستند كه مسؤولیتشان یک ریشه دارد و آن، عادت­هایی است که در آنها شکل گرفته؛ عادت­هایی که در زمینه محیط اجتماعی آنها پديدآمده و گاهي از آبشخور وراثت نيز سیراب شده است. بسيار می­بینیم كه يك نفر در محیطی سر برآورده که از همان ابتدا حس مسؤولیت در قبال دیگران وجود داشته و در نتیجه این حس به این فرد نيز منتقل شده است، و در نهايت نيز این حسِّ سر برآورده از محیط جمعی یا اجتماعی با استعداد و قوه عادت ـ که در همه ما وجود دارد ـ گره خورده و مستحکم شده و سال­های سال ادامه پیدا کرده است. در محیط­های کم تحول و ثابت بسيار دیده مي­شود كساني در جمع­هایی سر برآورده و بزرگ شده­اند و به همان سیری که از دوران بچگی داشته­اند ادامه داده­اند. چنين انسان­هايي در نهايت نيز با همان معارف سر بر دامن خاک مي­گذارند و مي­روند، بدون اینکه در اندیشه­شان ذره­اي دچار شبهه و آفت بشوند؛ چراكه محيط آنها يك محیطِ ثابت و کم تحول بوده است.

اما عادت در بستر جامعه­ای که هر صبح و شام دست­خوش تحولات گوناگون است نمی­تواند دوام بیاورد؛ مگر آنکه به زمینه­های دیگری پیوند بخورد و ریشه­های ناب­تری پیدا بکند. بسیاری از كساني که در جامعه امروز و به­طور خاص در جامعه پس از انقلاب نتوانسته­اند مانند آنهايي که پيش از انقلاب و در یک بستر فرهنگی عمری را با یک اندیشه بدون آفت گذراندند و به آخر رساندند، زندگی کنند، به اين دليل است که ریشه­هاي آنها ریشه­هایی نبوده است که بتواند در جريان اين تحول­ها دوام بیاورد.

آنچه بايد در مورد ريشه عادت به آن توجه كرد اين است كه اولاً عادت نمي­تواند در برابر تحول­های جامعه استوار بماند، و ثانياً اين فردي كه احساس مسؤوليتش برخاسته از اين ريشه است، نمي­تواند بار سنگین تربیت در جامعه­ای که مدام دچار آسیب و آفت است را تحمل کند. عادت و شاخ و برگ آن ـ که همان احساس مسؤولیتی است که بر این ریشه استوار شده ـ اگر هم بتواند باري را تحمل کند، بار تربیت در یک جامعه بسته است که هيچ­گونه تحولي ندارد و آسیبی نمی­بیند و شبهه­ای روبه­روی آن نیست.

 اكنون هر يك از ما می­توانیم خودمان را بررسی کنیم و ببينیم كه اگر احساس مسئولیت داریم، اگر اهل مسجد و دین هستیم، و از آن بالاتر، اگر نه تنها متدین هستيم، بلكه غصه تدین دیگران را نيز می­خوریم و می­خواهیم دیگران هم از ارشاد پیامبران بهره­مند شوند، آیا ریشه این احساس ما جز عادت­های ما است؟ اگر این ریشه در وجود ما هست و اگر احساس مسؤولیت ما بر این ریشه استوار است و در زمینه همین شناخت­های سطحی سر برآورده است، باید یک بازنگری و یک خانه­تکانی در وجود خودمان را آغاز کنیم و تا این اتفاق نیفتد، بايد مطمئن باشيم كه هرچه در اين باره بحث و گفت­وگو كنيم، راه به جایی نخواهيم برد.

2. عاطفه و احساس

 دومین عامل احساس مسؤوليت که در جامعه ما ـ به­ویژه در برخی از مقاطع زمانی که شرايط خاص زمان و جامعه اقتضائات ويژه­اي دارد ـ بسیار مشاهده می­شود، عواطف و احساسات است. در جامعه، انسان­هاي بسياري را می­بینید که اگر احساس مسؤولیتی هم دارند، تنها از روي یک حس عاطفی است. كساني هستند كه از ديدن جوانی كه گرفتار شده و مثلاً به جای اینکه به مسجد بیاید و سر بر سجاده بگذارد، سر میدان و خیابان ایستاده است، رنج می­برند، و براي اینکه جوانی به آداب اسلامی آراسته شود و مثلاً لباسش، لباس شایسته­ای باشد، دل می سوزانند، اما هنگامي كه این نگرانی را ارزيابي مي­كنيد و ريشه­هاي آن را بررسی می­کنید، می­بینید همه اينها تنها در حد احساس است.

بايد اين نكته را نيز در نظر داشت كه گفتيم هنگامي كه اين افراد را ارزيابي مي­كنيم و ريشه­هاي آن را بررسي مي­كنيم، متوجه اين حقيقت مي­شويم. لازم است به این توجه داشته باشيم که ما نيز باید خودمان را ارزيابي کنیم و به داشتن این احساسی که در وجودمان است قانع نشویم. باید معیار­ها و محک­هایی به­دست آوریم که براساس آنها بتوانیم خود را ارزیابی کنیم و ببینیم این حس و حالی که در ما می­گذرد، آیا برخاسته از عاطفه و احساس محض است، یا اينكه ریشه در معارف و شناخت­هایی نيز دارد؟ بسیاری از افراد، حتي در بيرون از جمع­هاي دینی، هستند كه نگران ديگرانند، اما هنگامي كه درباره عامل و ريشه این نگرانی بررسی می­کنید، می­بینید كه اين نگراني و دغدغه­مندي در حد یک انسان­دوستی خلاصه می­شود و ریشه این احساسشان تنها یک عاطفه است؛ عاطفه­ای که در مقاطعی از زمان پررنگ می­شود و تحت تأثير فضای حاكم بر جامعه است.

 شاید برخی از شما دوران پر هیجان اوایل انقلاب را تجربه کرده باشید و یا از آنهایی که آن را تجربه کرده­اند درباره آن شنیده باشید. در آن زمان، خیلی­ها پس از گذشت مدتي از شروع حرکت­های انقلابی، آرام آرام به جمع انقلابی­ها مي­پیوستند، اما هنگامي كه با گروهي از آنها گفت­وگو می­شد، مي­ديديم كه حركت آنها تنها تحت تأثیر فضای اجتماعی بوده است. البته عده زيادي از اينها، جمع­هایی بودند که ریشه­های مذهبی داشند، اما در لایه­هایی از ترس از ظلم و خشونت پنهان مانده بودند و هنگامي كه فضا متحول شد، این لایه­ها کنار رفت و آنها آشکار شدند. اما برخی از آنها، مخصوصاً آنها كه سن و سال کمی داشتند، تنها تحت تأثیر فضاي حاکم بر جامعه بودند و نشانه آشکارش هم این بود که پس از اینکه هیجان­ها فرو می­نشست، دیگر آن همراهی از سوي ايشان ديده نمي­شد و آن تدیني كه تا آن زمان از آنها ديده شده بود، دیگر رنگ می باخت.

3. منافع

عامل سومِ احساس مسؤولیت در جمع­هایی که ما تجربه کرده­ایم، عامل منافع بوده است. این عامل در مقاطع بعدي انقلاب و در دوره­هایی که انقلابْ سازمان يافت و حکومت شکل گرفت، بیشتر نمود پیدا کرد. در اين مورد پاسخ اين پرسش كه «چرا نگران تربیت این بچه­ها هستی؟» اين است كه «چون در برابر این كار دستمزد می­گیرم». این بيانِ ساده و صادقش است. این آفتی است که متأسفانه در دوره­هایی که نظام ریشه گرفته و انقلاب جایگاه خودش را پیدا کرده است شایع می­شود.

شاید شما که در سن و سال جوانی و در شرايط آزادی و وارستگی این سن و سال به سر می­برید، اين واقعيت را آن­چنان كه بايد لمس نکنید و یا درک عمیقی از این مطلب نداشته باشید، اما آنهایی که آن دوره را گذراند­ه­اند و درگیر مسائل اجتماعی هستند، می­توانند اینها را دريابند.

4. مقبولیت

چهارمین عاملي که احساس مسئولیت ما مي­تواند از آن ریشه گرفته باشد، مقبولیت است. بعضي­ها هستند كه اگر بخواهند از عمق جانشان به پرسش­ «چرا احساس مسئولیت می­کنید و چرا برای نسل جوان و تربیت نسل جوان این همه اظهار نگرانی مي­كنيد؟» پاسخ دهند، خواهند گفت: برای اینکه در این جمع مقبولیت بيابم و در این جامعه جایگاهی پیدا بکنم؛ چراكه اگر این مسیر را طی نکنم، مقبولیت نمی­يابم.

تمرین

شما می­توانید در محیطی که در آن به سر می­برید، افرادي که احساس مسؤولیت دارند را در ذهن خود تجزیه و تحلیل کنید و بدون اینکه بخواهید قضاوت کنید، ببینید كه کدام یک از این ریشه­ها بیشتر در او نمود دارد. آنگاه و پس از تجربه این ریشه­ها در میان جمع و در گذشته­ای که در آن گذرانده­اید، به خودتان برگردید و خود را بررسی کنید؛ زيرا ما بیش از اینکه بخواهيم به دیگران توجه کنیم که دیگران چرا احساس مسؤولیت نمی­کنند و چرا احساس مسؤولیتشان براساس عادت و منافع است؟ باید به خودمان بیندیشیم.

 جامعه امروز ما بیش از هر چیز نیازمند این است که هر فرد در همان محدوده­ای که به سر می­برد و هر اندازه كه مي­تواند، خودش قد برافرازد و اقدامی را که در توانش هست انجام دهد، و نقطه شروع این اقدام از درون خود ما شروع می­شود. پرداختن به بیرون از خود و دیگران را نقد كردن و کوتاهی­هاي دیگران را بررسی کردن و مسئولیت را بر عهده دیگران گذاشتن براي ما خیلی ساده است و نُقل بسیاری از مجالسمان همین است که «آقا اینجا این کار را نمی­کنند و دیگری چنان نمی­کند و...». به جای اینکه وقتمان را صرف اين حرف­ها كنيم، بیایید به خودمان بپردازیم كه «من چه می­توانم بکنم و نکرده­ام؟ در این چهار سال و ده سالی که فرصت اندیشیدن و اقدام داشته­ام چه می­توانستم بکنم که نکردم؟»

زماني در دانشگاهی به خوابگاه­ها سرکشی می­کردم. بچه­های مذهبی و متدین برنامه­ریزی کرده بودند که من به كدام اتاق­ها سر بزنم. گفتم: نه، من برنامه­ام این نیست، به هر اتاقی که بخواهم می­روم. اما آنها مخالف بودند و مي­گفتند: ممكن است در بعضي از اتاق­ها با شما بد برخورد شود. خلاصه قانعشان کردم که به هر اتاقی كه خواستم بروم. یک شب که براي سرکشی رفته بودم، دیدم اتاقی هست كه از ظواهر و نشانه­ها پیدا است جمع زیادي در آن گرد آمده­اند. در زدم. كساني که داخل اتاق بودند فکر کردند یکي از دانشجویان است كه در می­زند. گفتند: بفرمایید. من باز در زدم و داخل نرفتم تا یک نفر جلوي در بيايد. باز گفتند: بفرمایید. باز هم داخل نرفتم و اين بار گفتم: ماییم ها! گفتند: بفرمایید. وقتی در را باز کردم و این هیکل و قیافه و لباس را ديدند، همه جا خوردند. بعد که در آن جمع نشستم و با هم مأنوس شدیم، شروع کردند به انتقاد کردن: فلان مسئول در فلان جا چه­کار کرده، فلانی چقدر خورده، دیگری چقدر برده. من به آنها گفتم: همه اینها درست؛ اما چقدر از اینها به خودتان برمی­گردد؟ ببینید آن مسؤولی که امروز در فلان منصب و جايگاه است و شما درباره او می­گویید كه فلان کار را باید به این شكل انجام می­داده و نداده است، وقتی جای شما در این دانشگاه نشسته بود، چه كاري باید انجام مي­داد تا اكنون گرفتار این مشکل نشود که آن روز، آن را انجام نداده است؟ بسم الله، شما همان كار را انجام بدهید.

چرا وقتی به دیگران می­رسیم خیلی راحت داد سخن سر می­دهیم که فلان جا كوتاهي شده است؛ اما وقتی به خودمان می­رسیم پرونده­مان را می­بندیم؟! اگر می­خواهیم تحولی در جامعه ايجاد شود، باید از خودمان شروع کنیم. اگر می­خواهیم نَفَس و كلاممان روی دیگران اثر داشته باشد، اگر می­خواهیم در اقدام و حرکتمان عنایت حق را همراه داشته باشیم، باید از خودمان شروع کنیم. باید خانه خودمان را به هم بریزیم، باید از این خانه بیرون بزنیم و این مضمون اين آیه شريفه است كه می­فرماید: « و من یخرج من بیته مهاجراً إلی الله...»؛ يعني کسی که از خانه خودش بیرون بزند و آزاد بشود. انسان بايد از خانه تعلق­هایی که برای خودش ساخته، ارزش­هایی که برای خودش نهادینه کرده، اخلاق­هايي که در وجود خودش كاشته و عادت­هایی که با آن­ها خو گرفته است، بیرون بزند.

آيا ما از اين خانه بیرون زده­ایم؟ هنوز كه هنوز است، وقتی در فضاي خانه و خانواده مشکلی پیش می­آید خيلي راحت مي­گوييم: من این طورم دیگر! من اخلاقم این است! معناي اين حرف چيست؟ معنايش اين است كه خانه­اي برای خود ساخته­ايم و نمي­خواهيم از آن رها شویم. هنوز اندازه­گيري­ها و اعمال و رفتارمان براساس معیارهاي خاصی است كه مثلاً من که دانشجوی فلان­جا هستم يا من که استاد فلان­جا هستم اصلاً نمي­توانم با این آقا در یک جا بنشینم يا نمي­توانم با او دست بدهم. اگر قرار باشد اتفاقی بیفتد، نخست باید از این خانه­ها بیرون بزنیم.

خلاصه اينكه این­ها ریشه­ها و عواملي براي احساس مسؤوليت هستند که در اطراف خود بسیار می­بینیم. نمی­گوييم همه این­گونه­اند؛ اما بسیاری از ما مبتلا به اینها هستیم. اگر می­خواهیم اتفاقی بیفتد، اگر می­خواهیم آموزش­ها در حد آموزش نمانند و به تغییر و تحولی در خودمان و دیگران منتهی بشوند، باید این تغییر و تحول را از خودمان آغاز کنیم. باید در گام نخست، احساس مسؤولیت خودمان را، بر ریشه­ها و زمینه­هایی استوار کنیم که بتوانند بار سنگین تربیت را به دوش بکشند و در برابر لغزش­ها و بحران­ها و تحول­های رنگارنگ زمانه دوام بیاورند و استمرار یابند. از اینجا باید شروع کنیم و چاره­ای جز این هم نیست.

سخن خود را با نقل این حکایت به پايان مي­برم. یکی از بزرگان مدرسه علمیه­ای افتتاح کرده بود. در جلسه افتتاحیه خیلی­ها تصورشان این بود که انتظار این عالم بزرگ که آمده و مدرسه را افتتاح کرده، این است که مثلاً این مدرسه هر چند سال، تعدادی طلبه فرهیخته و ارجمند براي جامعه تربيت كند. اما با کمال تعجب دیدند كه ایشان می­گوید: «اگر مدرسه­ای که امروز افتتاح شد تا پایان دنیا یکی دو نفر آدم راست و درست و اندیشمند و مؤثر بیرون بدهد، برای ما کافی است». این نگاه خیلی به واقعیت نزدیک است. اگر حاصل همه این گفت­وگوها تنها این باشد که در بعضی از ما و فقط در مورد خودمان تغییری، تصمیمی و يا عهد و پیمانی شکل بگیرد و زمینه استمرار آن در خود را فراهم كنيم، باید خدا را بسیار سپاسگزار باشیم.

قسمت بعدی...

 

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1391/9/30 - 2:41:19
مازیار

بیان کارگشا وروانی بود .اکثر کتابهای استاد باید بهمین شکل شرح و توضیح داده شوند

1391/12/17 - 11:29:43
سید حسن موسوی اعظم

چون غالب آثار استاد از سخنرانی ها استخراج شده و کلی بیان شده است لازم به تشریح و توضیح با تمثیل است.
امیدوارم شاگردان استاد این مسئله را به خوبی تبیین کنند.

1391/12/28 - 13:45:8
محمد

لطفآ کل شرح کتاب استاد رو یکجا تو یه پی دی اف بگذارید برای دانلود,بسیار ممنون !
پاسخ مدير: لینک دانلود در قسمت آخر موجود است.
( 1392/1/13 - 12:20:37 )

1393/10/16 - 10:37:17
حسین

میشه بگید لینک دانلود کجاس؟
این قسمت آخر که فرمودین رو پیدا نکردیم
میشه لینک همون قسمت آخر رو بزارید
پاسخ مدير: http://einsad.ir/Main.php?pid=articles_form&id=123&start=1&tedad=10
( 1393/10/19 - 23:20:50 )

1394/6/24 - 17:3:41
مهنازافشار

سلام،بسیـــــار ممنون
اجرکم عندالله