استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

اندیشه‌های پنهان.4(انواع دین)

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین علاء الدین اسکندری

تاریخ ثبت: 26 / 06 / 1394

موضوع: آثار شاگردان استاد

منبع: انديشه‌هاي پنهان، ص31 تا 36.

اگر دين را از آدم‌ها كسب كنيم، به نفرت و فرار مى‌رسيم اما اگر با شناخت باشد، مسأله فرق مى‌كند.

استاد صفايى دين را به سه نوع تقسيم مى‌نمايد :

1 ـ دين ارثى ـ سنّتى يا دين دستورى

2 ـ دين احساسى ـ عاطفى

3 ـ دين اصيل

دين ارثى ـ سنّتى يا دين دستورى

دين ارثى ـ سنّتى با احكام و دستورالعمل‌ها و امر و نهى‌ها آغاز مى‌شود؛ در اين نوع دين، اعمال، به صورت تعبّدى اجرا مى‌شود؛ بدون زمينه‌ى شناخت و بدون ريشه‌ى عشق و عقيده. اين نوع دين كه نه زمينه‌اى دارد نه ريشه‌اى، درخت طيّبه‌اى نيست كه ثابت باشد و ثمره و ميوه بدهد.

دين احساسى ـ عاطفى

در دين احساسى ـ عاطفى، بيشتر از همه، احساسات و عاطفه‌ى انسان دخيل است. در اين نوع دين فقط احساس، مؤثّر است، آن هم احساسى بدون زمينه‌ى شناخت و احساسى بدون اعمال تعبّدى؛ به اين معنا كه در اين نوع دينْ اعمال، تعبّدى اجرا نمى‌شود، بلكه فقط اعمالى اجرا مى‌شود كه با احساس و عاطفه‌ى ما هماهنگ باشد؛ مثلا نماز شب خوانده مى‌شود اما انفاق نمى‌شود، يا انفاق مى‌شود امّا خمس داده نمى‌شود يا زيارت معصوم  صورت مى‌پذيرد امّا حجاب رعايت نمى‌شود و.... در دين احساسى ـ عاطفى آدم‌ها را داغ مى‌كنند و حرارت مى‌دهند؛ لذا طبيعى است كه اين‌ها با عوض شدن محيط، زود سرد بشوند. و درخت طيّبه‌اى نيستند كه استوار بر پاى خود ايستاده باشند.

دين اصيل

با اندك توجّهى در مى‌يابيم اعمالى كه زمينه و ريشه نداشته باشند دوامى نمى‌آورند و اگر هم دوامى بياورند ارزشى نخواهند داشت و بهره‌اى نمى‌آورند. در حديث داريم: «العاملُ عَلى غيرِ بصيرةٍ كالسّائر على غير طريقٍ فلا تَزيدُه سرعةُ السّير إلّا بُعداً»؛ كسى كه در عمل كوتاهى نداشته باشد امّا عمل او از روى بصيرت و بينش نباشد مانند كسى است كه از جاده بيرون رفته؛

 پس هر چه سرعتش بيشتر باشد جز دورى از مقصد، چيزى بر او نمى‌افزايد. و در حديثى ديگر داريم: «المُتعبِّدُ على غير فقهٍ كحمارِ الطّاحونةِ يَدورُ ولا يَبرَحُ»؛ كسى كه به صورت تعبّدى، اعمال را اجرا مى‌كند اما فهم عميقى از دين ندارد، مانند خر آسياب است؛ دور مى‌زند ولى جلو نمى‌رود.

در قرآن آمده است: پاداش كسانى كه ايمان دارند و عمل صالح انجام مى‌دهند، بهشت است. بهشت در قرآن، به جنّات تعبير شده است و جنّات، جمع جنّت است و جنّت، به معناى انبوه درختان است. از طرفى در قرآن داريم: (هَلْ تُجْزَوْنَ إِلّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ)[1] ؛ آيا پاداش و جزايى كه به شما داده مى‌شود

چيزى جز خود عملى است كه انجام مى‌دهيد؟

بنابراين بهشت و جهنم، خودِ اعمال انسان است، حتى عكس العمل نيست بلكه خود عمل است. خدا نمى‌گويد اگر فلان كار را كرديد، مى‌سوزانمتان بلكه مى‌گويد اگر فلان كار را كرديد، مى‌سوزيد يا اگر فلان كار را كرديد، بهره‌مند مى‌گرديد.

ما وقتى كسى را پاداش مى‌دهيم يا مجازات مى‌كنيم، در اصل، عملِ او يك چيز است، و پاداش و مجازات ما چيزى ديگر. اما به تعبير قرآن و روايات، پاداش و مجازات، خودِ اعمال انسان است. مثلا در روايتى از حضرت رسول داريم كه شما هر عمل صالحى انجام مى‌دهيد، يك درخت در بهشت

 براى شما سبز مى‌شود.

و خاصيّت درخت اين است كه زمينه‌اى دارد، ريشه‌اى دارد سپس ميوه مى‌دهد؛ اين است كه اعمال ما بايد زمينه و ريشه‌اى داشته باشند تا درخت طيّبه‌اى براى ما باشد. تا بتوانيم از عمل خودمان بهره ببريم و از همين جا بهشتِ نقد ما آغاز گردد و تا ابد ادامه بيابد.

من كه امروزم بهشتِ نقد حاصل مى‌شود         وعده‌ى فرداى زاهد را چرا باور كنم

 اصلا عمل بدون زمينه و ريشه، طبيعى نيست. شما اگر در اعمال روزمرّه‌ى خود دقّت كنيد متوجّه مى‌شويد كه يك عمل معمولى و طبيعى شما چه مراحلى را پشت سر گذاشته است. به عنوان مثال وقتى شما يك كيلو پرتقال مى‌خريد و آن را ميل مى‌كنيد اين عمل شما زمينه‌ها و ريشه‌هايى را طى كرده است : نخست شناختى از خود داشته‌ايد كه مثلاً نياز به ويتامين ث و... داريد؛ سپس شناختى از بيرون از خود پيدا كرده‌ايد كه مثلاً پرتقال در بيرون از وجود شما وجود دارد.

اين شناخت‌ها زمينه‌ى عمل شما هستند. بعد از اين شناخت‌ها عشق و طلب و گرايش و خواستى نسبت به شىء بيرون؛ يعنى پرتقال، در شما به وجود مى‌آيد. اين عشق كه منشاء آن، شناخت‌هاست، ريشه و عقيده است. و در مرحله‌ى سوم، اين عشق و طلب شما را به خريد پرتقال و تناول آن سوق مى‌دهد و اين عمل، ميوه‌ى درخت معرفت شما است.

اين اعمالِ زمينه دار و ريشه دار، خصوصيّاتى دارند :

1. انسان از خود عمل بهره‌مند مى‌شود.

2. از اين اعمال جدا نمى‌شوى و نفرت و انزجارى در تو شكل نمى‌گيرد.

3. اين اعمال، غرور آفرين نيستند؛ مثلاً نمى‌گويى اين من هستم كه پرتقال خوردم يا آب و نان خوردم.

4. شاكر هم هستى كه خدا اين نعمت را به تو داده است.

5. طلب‌كار هم نمى‌شوى كه خدايا! حالا كه پرتقال يا آب خوردم در عوض، فلان حاجت من را برآورده كن.

6. خوف دارى كه نكند خدا اين نعمت را از تو بگيرد.

7. براى اين اعمال، منّت بر خدا و پيامبر او نمى‌گذارى.

8. موقع تعارض اين اعمال با چيزى، از اين اعمال جدا نمى‌شوى.

اما اعمالى كه در دين ارثى ـ سنّتى يا احساسى ـ عاطفى شكل مى‌گيرد، چون زمينه و ريشه‌اى ندارد خصوصياتى كاملا برعكس و متضاد دارد :

1. انسان از عملش بهره‌مند نمى‌شود.

2. نفرت و فرار از اعمال دين شكل مى‌گيرد.

3. غرور داريم؛ اگر نماز شبى خوانديم ديگر طور ديگرى به بقيه نگاه مى‌كنيم.

4. به جاى اين كه ما شاكر باشيم، توقّع داريم خدا و رسول شاكر ما باشند.

 5. طلب‌كار هستيم. مى‌گوييم حالا كه اين نماز را خوانديم يا جلسه‌ى احيا و امام حسين  آمديم، بيلان به دست خدا و رسول و ائمه مى‌دهيم كه اين حاجات ما را برآورده كنيد.

6. به جاى اين كه خوف داشته باشيم كه نكند خدا توفيق اجراى اين عمل را از ما بگيرد، خدا و معصومين  : را خوف مى‌دهيم كه اگر حاجت ما را بر آورده نكنيد، ديگر نماز نمى‌خوانيم يا ديگر به جلسه‌ى شما نمى‌آييم.

7. منّت بر خدا و رسول او مى‌گذاريم كه ما مسلمان شده‌ايم؛ (يَمُنُّونَ عَلَيْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِْلإيمانِ)[2] .

8. موقع تعارض دنيا با اعمال و دين، دين و اعمال را كنار مى‌گذاريم.



[1] . نساء: 82.

[2] .حجرات، 17.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: