استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

اندیشه های پنهان(3)

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین علاء الدین اسکندری

تاریخ ثبت: 22 / 06 / 1394

موضوع: آثار شاگردان استاد

منبع: انديشه‌هاي پنهان، ص23 تا 28.

انسان از لحاظ درجه‌ى وجودى از سنگ و آجر و جمادات و نباتات و حيوانات بالاتر است.

اگر به سير تكاملى خود بنگريم، خواهيم ديد موقعى كه اختيارى نداشتيم سير هستىِ ما از صفر تاكنون اين همه راه را طى كرده است؛ از جمادات و معادن عبور كرده‌ايم. ما يك روزى جزء همين خاك‌ها و سنگ‌ها و معادن بوديم، از گياهان عبور كرديم از حيوانات عبور كرديم تا به اين مرحله از هستى و وجود
رسيده‌ايم. اگر هستى را به يك درخت تشبيه كنيم، انسانْ ميوه‌ى درخت هستى است، و سنگ‌ها و آجرها و طلاها و الماس‌ها و آهن‌ها و معادن، جزء ريشه‌ها و ساقه‌هاى ما هستند؛ يعنى ما يك روزى جزء اين‌ها بوده‌ايم و از اين‌ها عبور كرده‌ايم تا ميوه شده‌ايم. اما اكنون داريم خود را خرج همين سنگ‌ها و طلاها و... مى‌كنيم.

درست به باغبانى مى‌مانيم كه سال‌ها زحمت بكشد و دانه‌هايى بكارد، نگهدارى كند و اين‌ها را تبديل به نهال كند، رشد بدهد، تبديل به درخت كند، ولى وقتى ميوه داد، ميوه‌ى آن را زير خاك همان درخت دفن نمايد كه دوباره خوراك همان ريشه‌ها و ساقه‌ها بشود.

ارزش وجودى انسان از جماد و نبات و حيوان بالاتر است و همه‌ى كره‌ى زمين و منظومه‌ى شمسى و كهكشان‌ها چيزى جز جماد و نبات و حيوان نيستند. در نتيجه، انسان از همه‌ى اين كهكشان‌ها بزرگ‌تر است. و اين است كه در آيات و روايات، دنيا اين همه مذمّت مى‌شود؛ چون دنيا چيزى جز جماد و نبات وحيوان نيست، و اصلاً به تعبير روايات، دنيا بد نيست بلكه كم است و حقير است و قليل است و اگر انسان يك لحظه‌اش را بدهد و تمامى زمين و منظومه‌هاى شمسى و كهكشان‌ها را به دست بياورد، بر فرض پس از مرگ، اين‌ها را هم همراه خود ببرد، باز خسارت ديده، زيان ديده؛ چون همه‌ى اين‌ها از انسان كمتر هستند و انسان در اين لحظه، خودش را خرج اين‌ها كرده
است. چه رسد به اين كه ما يك لحظه كه هيچ، يك عمرِ خود را مى‌دهيم و كهكشان‌ها را كه هيچ، يك نقطه در زمين را، مثلاً يك كاخ يا يك خانه در فلان نقطه را به دست مى‌آوريم و تازه با مرگ، همين خانه و طلا و... را رها مى‌كنيم و از آن جدا مى‌شويم.

اين است كه انسان در خسارت، مدفون شده است؛ (إِنَّ اْلإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ)[1] . كسانى كه تدبّر در آيات قرآن و كلمات آن

دارند متوجّه مى‌شوند كه اين آيه فقط نمى‌خواهد بگويد انسان خسارت ديده است؛ چون اگر منظور اين بود، كافى بود بگويد : «الانسانُ خَسِرَ». در حالى كه كلمات اين گونه نيامده‌اند بلكه در اوّل سوره، سوگند به زمان خورده مى‌شود. اين سوگند براى اين است كه انسان خسارت خود را گردن زمانه نيندازد؛ چون زمانه و روزگار مقدّس هستند و قابل سوگند. انسان، محكوم زمانه نيست بلكه همه‌ى تقصير، گردن خود انسان را مى‌گيرد. و بعد از سوگند، از كلمات «اِنَّ» براى هشدار و بيدار كردن و از لفظ «لَـ» براى تأكيد و از لفظ «فِي خسر» كه مدفون شدن در خسارت را مى‌رساند، استفاده مى‌كند.

ما انسان‌ها به خاطر نداشتن شناخت از خود و هستى، خود را فداى هيچ‌ها كرده‌ايم. نهايت آرزوى ما و مدينه‌ى فاضله‌ى ما زندگى پست‌ترين موجودات عالم است. آيا تا كنون راز بقا را
ديده‌ايد؟ يك خانواده‌ى پنج نفرى تمساح (كوروكوديل) را در نظر بگيريد! فكر مى‌كنيد اگر اين‌ها هر روز غذا مى‌خورند، ماهيانه چه قدر فقط خرج خوراكشان مى‌شد؟ هر روز براى هر تمساح، يك يا دو گوزن هفتصد، هشتصد كيلويى، گور اسب هزار كيلويى، كنار بركه مى‌آيد و خوراك او مى‌شود كه قيمت گوشت اين گوزن‌ها حدود شش ميليون تومان است! يعنى خداوند هر روز براى يك خانواده‌ى پنج نفرى تمساح، حدود سى ميليون تومان خوراك قرار داده است؛ ماهى يك ميليارد تومان! (وَكَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللّهُ يَرْزُقُها وَإِيّاكُمْ وَهُوَ السَّميعُ الْعَليمُ)[2] . تازه اين تمساح‌ها حرص نمى‌زنند كه گوزن   

بيشترى بگيرند و نمك بزنند و كنار بگذارند. لباسشان هم به صورت خيلى آسان تحت اختيارشان است و لازم هم نيست به دنبال پارچه و خياط و بوتيك بگردند. كفش و كلاه و خانه‌ى‌شان هم همين طور....

در حالى كه اگر هدف آفرينش انسان، همين‌ها بود كه ديگر نياز به فكر و عقل و انسان شدن نبود. نهايت آرزوهاى ما انسان‌ها و نهايت خواسته‌هاى ما شده آن چيزى كه تمساح‌ها ميليون‌ها سال است به آن رسيده‌اند. بسيارى از عقده‌ها و
بيمارى‌هاى روانى بشر امروز برخاسته از اين است كه چرا به فلان متاع بى‌ارزش نرسيده است و كتاب‌هاى روان‌شناسى يا كتاب‌هاى دينىِ انحرافى به گونه‌اى مى‌خواهند به اين بشر تلقين كنند كه ناراحت نباش، به خدا دل ببند يا اعتماد به نفس داشته باش كه يك روزى به اين‌ها برسى. اما دين اصيل به انسان آموزش مى‌دهد تا خود را بشناسد و گرفتار اين آرزوهاى پست و حقير نباشد و در نتيجه گرفتار اين بحران‌ها نشود. اصلا خود خداوند سوگند ياد كرده است كه من آرزوى هر آرزو كننده‌اى را كه آرزويش غير از خود من باشد، قطع مى‌كنم؛ «بعزّتي وجلالي وارتفاعي على عرشي لاََقْطَعَنَّ أَمَلَ كُلِّ آمِلٍ سواى». زيرا هر آرزويى غير از خود خداوند ارزشش از انسان كمتر است و اگر انسان خود را خرج آن كند، خسارت ديده و خود را به هلاكت انداخته است؛ بنابراين، خداوند از روى رحمت، آرزوى چنين شخصى را قطع مى‌كند. آن وقت ما ديندارها به اسم خدا و دين به او تلقين مى‌كنيم كه ناراحت نباش! بالاخره تو يك روزى به اين متاع‌هاى بى‌ارزش مى‌رسى. يا روان‌شناسى مى‌خواهد همين تلقين را به او بكند.

آيا لذتى در اين تلاوت تكرار و تحمل رنج و مرگ تدريجى هست؟

چه ترسى از رفتن داريم و چه شوقى در ماندن؟

اگر بودن بهتر است و اگر زندگى ترجيح دارد، پس در اين زندگى، چه بخواهيم؟ و اين هدف و خواستن ما با چه مسائلى
ارتباط دارد؟

آيا افسردگى قرن ما و آتش و رنجى كه انسان معاصر را فرا گرفته، نتيجه‌ى اين نوع نگاه پوچ و عبث به زندگى نيست؟



[1] . عصر آیه2.

[2] . عنکبوت،آیه60. معنی آیه: و چه بسیار جاندارانی که روزی خود را حمل نمی‌کنند. خدا است که آنها و شما را روزی می‌دهد و او شنوای دانا است.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: