استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب صراط (21)

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین امیر غنوی

تاریخ ثبت: 02 / 06 / 1394

موضوع: شرح کتابهای استاد

خلقت

خلفت هستي

ايشان در ادامه بحث به نكات ديگري از سوره ­زمر اشاره دارند كه به خلقت ما مي ­پردازد و از اين گفتگو مي ­كند كه خلقت خدا  زمان­ بندي و مرحله ­بندي دارد و به تعبير آيه ­هاي قرآن، خلقت هم حق است و هم داراي اجل است.

هم اين هستي به سمت يك زمان­ بندي مشخص و از پيش تعيين ­شده جريان و ادامه دارد و هم مرحله دارد و اشاره دارد كه همه­ هستي در دست خداوند عزيز و غفّاري است كه از يك طرف عزّت دارد، يعني شما هرچه بكنيد به او صدمه ­اي نمي­زند و از سوي ديگر غفّار است، يعني در رابطه با كارهاي ما او غفار است و كارش پوشاندن و پاك كردن است. غفّار يعني گويي كار او بخشش و پاك­سازي و جبران است.

خلقت انسان

بعد از خلقت انسان مي­ گويد كه چه ­طور انسان را آفريد، همسري به او داد، خوراكي به او داد و اصلاً چه ­طور اين انسان شكل گرفت، چه ­طور از خاك به يك موجود خارجي رسيد و بعد در دنباله سوره اشاره دارد كه او بر همه هستي حاكم است، چه حيوان و چه انسان. اين اوست كه بر همه چيز حاكم است؛ بر ملكوت و ملك، بر همه چيز، اين خداي ماست. بعد از اين كه خدا را با اين همه عظمت به تصوير كشيد حالا مي ­گويد دوست دارد که انسان­ها او را شكر كنند. اين خداي عظيم دوست ندارد بنده ­هايش از نعمت­هاي او چشم بپوشند، کفر بورزند و از او جدا شوند. خدا نمي ­پسندد كه بندگانش كفر بورزند.

آثار رها کردن انسان توسط خدا

حال ايشان توضيح مي ­دهد كه منظور از رضايت و عدم رضايت چيست. رضايت و عدم رضايت در فضاي زندگي ما چه ­طور معنا پيدا مي ­كند؟ شما از فلان كارِ آقاي فلان راضي نيستي چه اتفاقي مي ­افتد؟ تو ديگر كاري به كارش نداري. خدا هم نمي ­پسندد، يعني اين­كه رضايت ندارد و او را رها مي ­كند و سراغ­اش نمي ­آيد و وقتي اين­طور شد بنده در هستي تنها مي­ ماند. انسان بدون خدا زير بار خودش مي­ ماند و در  بن ­بست­ها گير می ­کند. آدم­هايي می ­شوند كه در اوج تنعم و غني بودن، بدون او احساس كم­بود و تنهايي مي ­کنند. آن چيزي كه براي انسان سخت است همين رها شدن از خداست و در درازمدّت همين سختي هم كم مي­شود، ديگر راحت مي ­شود و با خودش كنار مي­ آيد و بي ­خيال مي ­شود!

در ادامه توضيح مي ­دهند كه انسان با خدا هم مثل خرما عمل مي ­كند، آن­جايي كه گرفتار مي ­شود سراغ خدا مي ­رود چون مي ­خواهد از او بهره بگيرد و استفاده كند و هنگام بهره ­ها از خدا جدا مي ­شود، چه كار مي ­كند؟ سعي مي ­كند اين طرف قضيه را درز بگيرد كه همچنان بهره ­ها را داشته باشد، به تعبير خود سوره که مي ­گويد: برو کفر بورز و با کفرت بهره ­مند شو؛ ولي بهره­ مندي کمي است. اين دستور انگيزه كفروَرزي انسان را نشان مي­ دهد و اين انگيزه چيست؟ بهره ­مندي. اين يک خاصيت هم هست. پس معلوم مي ­شود انسان يك انگيزه­ هايي را از درون خودش تعريف كرده و با آن­ها سراغ دين مي ­رود و اگر آن­ها از دين جدا شوند او هم جدا مي ­شود. < قُل تَمتَّع بِكُفرِكَ قليلاً >.

يک­سري اين­گونه هستند که خدا براي­شان حكم خرما دارد؛ تا موقعي كه خدا با خرماست اين­ها با خدا هستند و وقتي خرما از خدا جدا شد باز اين­­ها با خرما هستند. يك تيب هم آن كساني هستند كه به آن­ چيزي كه فهميدند سخت پاي­بند اند، انسان­هايي هستند كه دائماً مراقب درخت وجودشان هستند. بعضي انسان­ها به وجودشان حساس هستند که عيبي آن­ها را نگرفته باشد، تعبيري در قرآن هست كه به كساني مي ­گويد كه دغدغه طهارت دارند و اين دغدغه را به درون خودشان هدايت مي ­كنند. اين دغدغه­ ها بسيار چيزهاي قشنگ و زيبايي است. خدا اين دو كالا را مقايسه مي ­كند و مي ­گويد انساني كه از خرمایش جدا نمي­شود. ولو اين­كه از خدايش جدا شود، از خرما جدا نمي­شود؛ اين­ها بالاتر و برنده­ اند يا آن­هايي كه دائماً دغدغه­ خودشان را دارند؟ به تعبير ايشان آن­هايي­ كه حتي شب­ها برمي ­خيزند از اين­كه مبادا از دست بروند و ضايع شوند و مراقبت مي ­كنند و نگران ­اند و اگر شب هم برمي ­خيزند براي اين است كه شستشو و تطهيري باشد تا از دست نروند، آن­هايي كه با اين دغدغه ­ها همراه ­اند با آنان كه خرما خداي­شان است قابل مقايسه نيستند.

در ادامه ­سوره مي ­فرماید: آيا آن­هايي كه مي ­دانند با آن­ها كه نمي ­دانند و نمي ­خواهند که بدانند مساوي اند؟ و از گروهي گفتگو مي­ كند كه گروهِ غريبي هستند: اولي الالباب، فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه أولئک الذين هداهم الله و أولئک هم أولو الألباب  بشارت بده به بنده ­هاي من، آن­هايي كه حرف­ها را بشنوند و بهترينش را برگزينند، آن­هايي كه خدا هدايت­شان كرده و آن­ها همان اولي الالباب هستند.

از انتهاي آيه توضيح مي­ دهم، اولي الالباب در فارسي به معني صاحبان عقل­ها است. معناي قشنگي دارد، اولاً اين­ها صاحب لُب هستند، فرق لُب با عقل اين است كه در لب هوا و هوس راه ندارد، يك سنجش دقيق و درست است. گاهي اوقات انسان ترازو دارد و فقط با ترازوي خودش مي­ سنجد، يک موقع هست که با ترازوها مي ­سنجد، چه­ طور؟ مثلاً من يك چيزي به ذهنم رسيد و يك راهي را درست يافتم حالا مي ­آييم با ديگري مطرح مي ­كنم و با او هم مي ­سنجم بدين معنا كه ايشان هم يك ترازويي دارد و مي­ سنجد. وقتي مي ­آيم همه اين­ها را در نظر مي ­گيرم، هر كسي حرفي دارد، گوش مي‌دهم و مهم برايم يافتن راه حل بهتر است. آدمي كه با ترازوي همه كار مي ­كند صاحب يك عقل نيست که صاحب عقل­ هاست پس اولي الالباب يعني همين كسي­ كه عقل همه را با عقل خودش جمع مي‌كند يعني صرفاً به سنجش خود بسنده نمي ­كند، همه­ حرف­ها را مي ­شنود و با سنجش همه موضوع را نگاه مي ­كند و عيب­هاي­شان را پيدا مي ­كند. اولي الالباب خودشان را محدود به يک ديد نمي ­كنند. حالا اول آيه را مي ­فهميم كه: فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه، بشارت بده به بنده ­هاي من، كساني كه حرف­ها را مي­ شنوند و احسن و از بهترین آن تبعیت می‌کنند، اين­ها اولي الالباب هستند، اين­ها هدايت شدگان خدا هستند. با اين ديد است كه انسان به اين هدايت مي­ رسد كه: يستمعون القول فيتبعون أحسنه.

 در ادامه­ بحث سوره از افراد و درجاتي گفتگو مي ­كند، از افرادي كه ايمان آورده ­اند و خدا به تقوا دعوت­شان مي­ كند، از آن­هايي كه تقوا و اطاعت را پذيرفته ­اند ياد مي ­كند كه مقامي بالاتر به نام احسان است.

از اين­جا به بعد آيه ­ها سير ديگري را طي مي ­كنند. از اين حرف مي­ زنند كه عده­ اي دچار گناه مي ­شوند، ملائک از آن­ها مي پرسند يا خواهند پرسيد كه چرا به اين روز افتاديد؟ مي­ گويند ما مستضعف بوديم، راهي نداشتيم. از آن­ها سؤال مي ­كنند که آيا زمين خدا گسترده نبود كه در آن مهاجرت کنيد و به جاي ديگر برويد؟ اگر اين­جا ضايع بود، اين محيط، محله يا مدرسه آلوده بود، آيا نمي ­توانستيد که اين فضا را رها كنيد؟ در فضايي ديگر و با دوستاني ديگر نمي ­شد؟ پس چيزي كه نمي­ تواند براي آدم مطرح باشد اين است كه دچار اين ادعا باشد كه گرفتار بوده و نمي ­توانسته بيرون بيايد. بله، اگر واقعاً جوري بود كه امكان حركت نداشتند، اين­ها عذر دارند ولي آن­هايي­ كه مي ­توانسته ­اند، در برابر پروردگار عذري ندارد.

نكته ­اي که اين­جا هست و اين دو بحث متفاوت(بحث قبل و بحث جديد) را به هم ربط مي ­دهد، اين است كه انسان مؤمن نمي ­تواند در جاي خودش بماند، اين مؤمن يا درگير مي ­شود يا رها مي ­كند و حركت مي ­كند. طبعاً در اين حركت انسان درگير مي ­شود و در اين درگيري يا مسلط مي ­شود و طرف را كنار مي­ زند يا زمين مي­ خورد. اگر مقهور شد، نبايد ذليل شود و بماند. در نهايت جايش را عوض كند و شرايط را تغيير دهد.

به ما ياد مي­ دهند مؤمن بايد متّقي و محسن شود، بايد حركت كند، به عمل، درگيري و برخورد برسد؛ اگر پيروز شد که شد و اگر هم شكست خورد نبايد بماند، نبايد اجازه دهد كه حالا فساد از بيرون به داخل وجود انسان بيايد. اگر هم شكست خوردي، در جا نزن بلکه شرايط را تغيير بده و از يك جاي ديگري شروع كن.

پس دو دسته را كنار هم ديديم. يك دسته که كنار خرما و دنبال عشق­شان بودند و يك عده مؤمنين بودند که به تقوا دعوت شدند و اين­که به احسان برسند و اشاره كرديم اگر گير کرديد، در جا نزنند و هجرت كنيد و امكان حركت را فراهم كنيد.  پيامبر ما شاهدِ زنده بود كه در مكه او را نپذيرفتند ولي در مدينه حكومتي به پا كرد که تا امروز هم آثار وجوديش باقي ا­ست.

در ادامه­ اين آيه مي ­خوانيم: < قل إنّي اُُمرتُ أن أکون أوّل المسلمين > در ادامه پيغمبر از مأموريت خودش مي­ گويد که من مأمور هستم تا نيتم، عمل­م و دين­م براي خدا باشد و مأمور هستم به اين­که اول از همه من تسليم باشم. دقت كنيد منظور از بودن اين نيست كه اول از همه مسلمان بشوم، منظور اين است كه اول و زودتر از همه تسليم شود و توضيح هم مي ­دهد كه چرا من اين كار را مي­ كنم؛ توضيح مي­ دهد که مي­ دانم در برابرخدا معصيت كردن جز به رنج و صدمه خوردن خود انسان نمي­ انجامد و هر كس در برابر خدا بايستد خودش صدمه مي­ بيند، او ضرر مي­ كند و اين هم به همه اعلام مي­كند من اين­طور هستم شما دنبال هر كسي مي­ خواهيد برويد ولي بدانيد بازنده اين بازي كساني هستند كه دارند خودشان را مي ­بازند < إنّ الخاسرين الذين خسروا أنفسهم > قرآن تأكيد دارد بازنده­ ها آن­هايي هستند كه از وجودشان باختند و بازنده هم كسي است که نه فقط سرمايه­ اش را داده بلکه كسي كه فقط از سودش داده است. نه فقط سرمايه و پول كه انسان وجودش را از دست داده باشد. دقت كنيد در اين فضا 2 تيپ آدم مطرح هستند يك عده دنبال خرماها رفتند و فكر هم مي­ كنند برنده آن­ها هستند و يك تيپ هم آن­هايي هستند كه مراقب وجود خودشان بودند، مراقب ضايع نشدن خودشان و خودشان را پرورش مي ­دادند، قرآن اين­جا حكم مي­ كند چه کساني بازنده هستند. من و شما از دور نگاه مي­ کنيم، مي­ گوييم خُب بردند و چه کاخ­هايي درست کردند و چه عشق­هايي کردند ولي قرآن مي­ گويد بازنده كساني بودند كه خودشان را دادند. قرآن برنده و بازنده را در اين مي ­بيند كه كسي خودش را باخت و كسي خودش  را كاشت و سبز كرد و رشد داد.

ايشان تعبيرهاي دقيقي هم دارند. در صفحه 82  ابتداي صفحه که مي­ گويند: ممکن است تمتعي و عنواني و اسمي را به شما هديه کنند، ولي خود شما را مي ­گيرند و خسارت­ها را اين­گونه بايد محاسبه کرد.

در ادامه از آتش و جهنم مي­گويد، از آن­هايي كه از نعمت­ها بهره نبرده­اند و دنبال خرماها دويده­اند و با خدا همراه نشده­ اند. اين­ها به يك چيزهايي تكيه کردند و زير سايه ­بان­هايي ايستادند كه آفتاب آن­ها را نگيرد. همين سايه­ بان­ها و تكيه­گاه ­ها آتش­شان مي­ شود. در قرآن هم داريم كه جهنم همين دنياست و انسان­هايي كه وابسته به اين دنيا هستند در حقيقت اتفاقي که براي­شان مي ­افتد اين است که وقتي مي ­ميرند همراه با هر چه كه دوست داشتند خواهند بود. دنيا هم جهنم است، جاي جهنم است و محل وقوع جهنم است. انسان­هايي كه وابسته به اين دنيا هستند در همين جهنم زندگي مي ­كنند. آنان انسان­هايي هستند كه به همين دنيا تكيه كرده ­اند، دنيا را سايه­ بان خودشان گرفته ­اند.  اين آيه راجع به آن­هاست كه < لهم من فوقهم ظلل من النّار > اين­ها از بالاي سرشان سايه­ بان­هايي از آتش دارند.

يك تعبيري كه در قرآن زياد است، يك نوع همان­ پنداريِ دنيا و آخرت است. همان­ پنداريِ اين عالم با جهنم. خيلي چيزهايي كه ما در اين دنيا از آن لذت مي­ بريم همان آتش است، همان رنج و جهنم  است. مثلاً قرآن مي ­گويد آن­هايي كه مال يتيم مي­ خورند و شما نگاه مي ­كنيد که كباب مي­خورد و عشق هم مي­ كند؛ جز آتش نمي­ خورند يعني همين الان دارند مي ­سوزند. ببينيد عالم دو پرده دارد، يك پرده اين است كه ما مي­ بينيم كه انگار داريم مثل خواب زندگي مي­ كنيم، يك پرده اين است كه با مرگ شروع مي­ شود و ما مي­ بينيم همين فضايي كه درون­ش زندگي كرديم به گونه ديگري هم مي ­شود آن را ديد. من مي ­بينم كبابي هست و شرابي ه­ست و لب آبي و او مي ­بيند يك انساني خودش را آتش زده است و دارد مي ­سوزد، آن احمق نمي ­بيند. گويي انسان سر قبر خودش رقصِ مرگ مي­ كند و پاي­كوبِ قبر خودش است، لهم من فوقهم ظلل من النار.  

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: