استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

مدیریت انسان از منظر دین- قسمت یازدهم

مؤلف: حجت‌الاسلام و المسلمین داوود پارسا

تاریخ ثبت: 19 / 09 / 1391

موضوع: اقتباس از آثار استاد

ساختار بحث را در اینجا ببینید.

نیاز های تفکر:

  تفکر به تنهایی کافی نیست. بلکه شرایط و نیازهایی دارد  که می بایستی تأمین شود تا یک تفکر صحیح و درست شکل بگیرد. در ذیل به شرایط و نیازهای آن می پردازیم :

 

 نیاز اول :  تدبر(ارزیابی و مطالعه)

نیاز دوم :  آزادی ، آموزش و یادآوری (روش فکر کردن)

نیاز سوم : منطق صوری( شکل فکری)

نیاز چهارم : تعقل ( نقد و سنجش )    

نیاز اول :  تدبر( ارزیابی و مطالعه)

 تدبر ، تهیه ی مواد خامی است که فکر در آن کار می کند و با ترکیب آن ها به نتیجه هایی می رسد و شناخت هایی    بدست می آورد. تدبر ، زیرو رو کردن مسأله و یا حادثه و صحنه ای است که پیش آمده و ارزیابی کردن آیه هایی است که جلوه گری دارند و حتی پیش پا افتاده اند.

تفاوت تفکر و تدبر

تدبر مواد خام را در درون ما تلنبار می کند . تفکر این مواد را مرتب و هضم می کندو شیره هایش را می مکد و فضولاتش را از حافظه بیرون می ریزد و سرزمین ذهن را برای مواد تازه ای دیگر آماده می کند. . اگر این دستگاه هاضمه به کار نیفتد ، آن مواد خام ، جز سنگینی روحی و امتلای ذهنی ، نتیجه ای ندارد ، که باید هر چه زودتر دست به کار استفراغی شد و در جستجوی مسهلی. و هیچ گاه این مواد انباشته شده در ذهن بهره ای نخواهد داد، بلکه زیان هم خواهد رساند . غذایی که در معده تلنبار می شود ، نه تنها برای اندام ما فایده ای ندارد و نیرویی نمی آورد ، بلکه ایجاد تعفن و مسمومیت هم خواهد کرد ، که باید هر چه زودتر بیرونش ریخت.

این تدبر و مطالعه وسیع تر از مطالعه کتاب و روزنامه است.

اقسام تدبر : 

تدبر و مطالعه می تواند در سه محور باشد :

      الف) تدبر در أنفس و برخوردها

       ب) تدبر در آفاق و طبیعت

       ج تدبر در کُتُب و نوشته ها

الف) تدبر در أنفس

 انسان می تواند حالات خویش را بررسی کند . ساعاتی که دارد تقسیم کند به شب و روز ،در تنهایی و اجتماع، در شب چه مسائلی به ذهنش خطور می کند . هنگامی که تنهاست یا هنگامی که در میان مردم است ،هنگامی که با ثروتمند یا فقیر ، با زن یا مرد ، با خوش قیافه یا متوسط یا زشت . ودر روز ،  هنگامی که به کار اشتغال دارد یا در محل تحصیل است .و یا در خانه بسر می برد. و یا زمانی که با دوستی رو به رو می شود. و یا با دشمنی برخورد می کند.

این بررسی ها هنگامی که ادامه پیدا کرد (یک ماه ، یک سال ، بیشتر یا کمتر و حتی یک عمر)مصالحی را به وجود می آورد که می توان با آن مصالح ، به یک ساختمان فکری رسید . می توان به شناخت هایی دست یافت که بطور مثال:                                                                                                  

ظرفیت من تا چه اندازه است؟ 

چه مسائلی من را خوشحال می کنند؟

چه مسائلی من را ناراحت می کنند؟

عظمت این مسائل تا چه حدی است؟

و تأثیر آن ها با عظمت آن ها چه رابطه ای دارد؟ زیادتر یا کمتر؟

بطور مثال: سلام دوستی که نباید در من حرکتی به وجود آورد بیست و چهار ساعت یا حتی یک عمر من را به خود گرفته ، چه بسا تأثیرشان کمتر بوده ،صحنه ی فقری که باید من را تایک ماه مشغول کند ، تنها یک ساعت گرفتار کرده است.                                                                                                                                                         با این تدبرها و ارزیابی ها ، انسان می تواند با کمک فکر به عوامل مجهول دست بیابد و یا به حقیقت خود پی ببرد و در خود به کاری مشغول شود. به ایجاد عظمتی ، حرکتی ، کنترلی و یا مواظبتی.                

پس تدبر در هر پدیده و هر حادثه ای چه کوچک و چه بزرگ و تدبر به هر صورتی چه در دفتر و چه در ذهن ،  مایه هایی فراهم می کند و مواد خامی بدست می آورد ،  که برای تفکر و ساختمان فکری لازم است.

ب) تدبر در آفاق و طبیعت

حضرت ابراهیم (ع) از تدبر در طلوع و غروب ستارگان و ماه و خورشید  و با تدبر در این حادثه های    همیشگی و پیش پا افتاده به آن توحید عظیم دست می یابد؛ توحید در سه شکل :در درون ، در جامعه و در هستی . تا حدی که هوس ها و طاغوت ها و خدایان و بت ها را کنار می ریزد ، از درون اسماعیلش را ، از جامعه غرور را و در هستی بت ها و خدایان را .

و آن جا که تیمور با تدبر در حرکت مورچه ای در کنار خرابه ای بر دیوار شکسته ای، به آن پشتکار و استقامت می رسد.

از آن جا که نیوتن ، از حرکت سیبی در لحظه ی آرامی به قانون های هستی راه می یابد .آن جا و آن جاها همه نمایانگر این است که از هر حادثه ای می توان به اعماق رسید. و به ژرف ها راه یافت .و بهره های فراوان بدست آورد.

ج) تدبر در کُتب

در رابطه با تدبر و مطالعه در کتاب، بعضی ها سیر مطالعاتی می دهند ، و مخاطب را با شروع و ختمی از مطالعه کردن یک سری از کتاب ها در موضوعات مختلف ، راهنمایی می کنند . در حالیکه این مخاطب ها هنوز زمینه  و یا سؤالاتی در او ایجاد نگردیده است. بهترین حالت برای  مطالعه کردن کتاب ها توجه به سه مسأله می باشد:

1- طرح سؤالات       2- تنظیم سؤالات       3- تحلیل سؤالات

 

1-طرح سؤالات :

در یک مرحله انسان مثل چشمه ی آتشفشان است.فقط سؤال بیرون می ریزد در این شرایط مسأله ی پاسخ سؤالات مطرح نمی باشد در این مرحله هر چه سؤال برای انسان ایجاد شده است باید طرح کند و یا بنویسد و این قدم اول است اگر چه سؤالات مخلوط و بی نظم هستند، مثلاً گاهی از نماز و حتی روزه  و خمس می پرسی که به چه کسی بدهی. و گاهی اصل دین را محکوم می کنی. و گاهی می خواهی خودکشی کنی. و گاهی از هدف خلقت و فلسفه ی خلقت می پرسی .و گاهی خدا را پیش می کشی و محاکمه می کنی. این پراکندگی مهم نیست بلکه مهم طرح تمامی سؤالاتی  است که در ذهن ما دغدغه ایجاد کرده است.

 2 -تنظیم سؤالات:

مرحله ی بعد نوبت تنظیم سؤالات است. در این مرحله سؤال های مربوط به احکام و نماز و روزه پس از سؤال های اساسی از دین و مذهب قرار می گیرد . هنگامی که اصل مذهب پا در هواست ؛ نماز ، روزه ،  غسل و وضو چه جای بحث دارند؟و آن جا که اصل بودن و چگونه بودن و برای چه بودن تو ، مورد هجوم سؤال هاست مسائل فرعی دیگر برای تو فقط مزاحم هستند . پس باید این سؤال های مزاحم تنظیم و دسته بندی شوند. به سؤال های مربوط به انسان از کدام شروع کنیم،مربوط به جهان ، مربوط به خدا ، مربوط به تاریخ و جامعه ، مربوط به روابط اجتماعی ، اقتصادی ،سیاسی ، مربوط به مذهب و مذهبی ها، این سؤال ها باید این گونه مطرح شوند و سپس رتبه و جایگاه هر کدام مشخص شود.

در قدیم مادرها، برای اینکه هزینه نکنند ، بلوزهای قدیمی را می شکافتند و دوباره با طرح دیگری آن را می بافتند . هنگامی که می خواستند بلوز را بشکافند دنبال سرنخ بودند تا به راحتی بلوز شکافته شود. اما وقتی سرنخ پیدا نمی شد به نخ های تکه تکه بر می خوردند و در این صورت  به مقصد خود نرسیده بودند. اما مادامی که سرنخ پیدا می شد به راحتی تمام آن شکافته می شد.

داستان برخورد ما با سؤالات، درست مثل داستان برخورد مادر ، با بلوز شکافته شده است .که اگر بعد از طرح سؤالات بدانیم که از چه سؤالات ریشه ای باید آغاز کرد . که، بعضی سؤال را از خدا آغاز می کنند در صورتی که خدا جواب سؤال است ، که قبل از آن  باید از  فلسفه ی خلقت انسان و جهان آگاه شد و بودن و چرا بودن و برای چه بودن را جواب داد، سپس به سراغ سؤالات دیگر رسید.

3 - تحلیل سؤالات

پس از طرح و تنظیم سؤال به یک سؤال می رسی  و می خواهی آن را تحلیل کنی برای این تحلیل از کجا شروع می کنی؟

تو خواه از خودت شروع کنی و یا ، با ادراکات بلاواسطه گام برداری. و خواه از جهان و ادراکات با واسطه، مجبوری که این ها را تجزیه کنی. این لقمه های بزرگ را کوچکتر کنی و بجوی و هضم کنی. تو هستی، این هستی بدون واسطه احساس می شود. بعضی می گویند تحلیل، از جهان آغاز می شود ، چون تقدم رتبی نسبت به انسان دارد . در حالیکه انسان جلوتر از جهان ، با خودش سروکار دارد . او از خودش عبور می کند تا به جهان برسد و لذا از دیدگاه شناخت و تبیین کلی، انسان مقدم است ، چون تمام تحلیل های علمی که از تجربه های انسان مایه می گیرند از تبیین کلی جهان عاجز هستند.

پس دو دیدگاه وجود دارد :

دیدگاه اول، این که: از دیدگاه تکامل، جهان پیش از انسان مطرح می شود.

دیدگاه دوم ،این که: در دیدگاه تبیین و شناخت، انسان پیش از جهان مطرح می شود و تحلیل از انسان آغاز می شود.

خیلی از مذهبی ها می گویند سلوک انسان از خداشناسی آغاز می شود. چون برایشان اهمیت دارد. در حالی که این اشتباه است،  خدا اول مسأله نیست ، بلکه خدا جواب مسأله است. وقتی که فلسفه ی خلقت انسان مجهول باشد و هنوز خدا مطرح نشده است ، نمی توان در ابتدا خدا را مطرح کرد. من باید محکومیت خود را درک کنم تا به حاکم برسم .

بنابراین آن چه در مطالعه ی کتب مطرح است روش کار است که همان ( طرح ، تنظیم و تحلیل ) سؤالات ، نه سیر مطالعاتی دادن که موجب گیج شدن مخاطب  می شود .

انشاالله در قسمت بعدی به نیاز دوم یعنی روش فکر کردن می پردازیم.

ادامه دارد...

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1395/1/29 - 11:37:27
اصغر

سلام. مطالب خوبی است و استفاده می برم.لطفا ادامه اش را بفرستید.تشکر