استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آیه های تلاوت شده- قسمت دهم

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 12 / 09 / 1391

موضوع: تحقیق موضوعی آثار استاد

اساس کار در این نوشته گفتگو از آیاتی است که مرحوم استاد صفایی در گستره نوشته های خود به غیر از نوشته های تفسیری - مانند تطهیرها- آنان را تلاوت کرده است. توضیحات بیشتر را در اینجا ببینید.

مسخ انسان  با فرار از خلوت خویش

كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ (65)

استاد در کتاب صراط برای رسیدن به عبودیت و صراط مستقیم  گامهای مطرح می کنند که اولین گام آن خلوت و توجه است . و در علت فرار بسیاری از این مرحله می فرمایند اين فرار از خويشتن و اين فرار از خلوت و از سكوت و از مرور بر خويش، به خاطر انگيزههايى است كه اگر تحليل شوند، مىتوانند ما را از اين فرار و دلمردگى و گمشدگى نجات بدهند.

1. اتهام درون گرايى، ايده‏آليسمى و عرفان زدگى، از آن اتهاماتى است كه حريف را مى‏شكند و از آن جوال‏هايى است كه اگر دير بجنبى با سر در آن مى‏اندازندت و با چوب تكفير روشنفكرى و احياناً علم زدگى و عمل زدگى مى‏كوبندت و همين هجوم مبتذل كافى است كه تو را از خودت برماند.

تو با اينكه نياز به خلوت و سكوت و اشكى را احساس مى‏كنى، به برنامه‏هاى به اصطلاح عملى و اجتماعى و سياسى روى مى‏آورى و همچون ماشينى براى ارباب تكفير گويت، كار مى‏كنى و دود مى‏كنى، تا آنجا كه مى‏شوى پل پيروزى و نردبان دزد. با كارهايت خودت به جايى نمى‏رسى. با عملت خودت ظرفيتى نمى‏گيرى و وسعتى نمى‏يابى. پوك مى‏شوى و همچون فانوس، در زير بار حوادث از پاى مى‏نشينى.

نامردهايى كه از آدم آجر مى‏سازند تا ساختمان هوس خودشان را بالا ببرند، بيش از اين نمى‏خواهند كه بيشتر بشنوى و كمتر بپرسى، فقط گوش باشى نه مغز، مثل گربه باشى و بازتابى حركت كنى و مثل ميمون بشوى و بازى در بياورى و اين مسخ انسان است كه از او بازيچه بسازند و اين عذاب خداست كه تو را مسخ مى‏كند، كه تو به اين بازى دل داده‏اى و مثل عنترى كه لوطيش مرده باشد، خودت را به هر طرف مى‏كشانى و مخاطب  اين فرياد مى‏شوى كه: كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ. [1]

زرنگی بار دیگران را برداشتن است

بَلى‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (112) 

آدم‏ها به خاطر راحت طلبى و برترى‏طلبى، ديگران را به زير بار مى‏كشند و از نقطه ضعف‏هاى آن‏ها براى تسخير آن‏ها استفاده مى‏كنند. آن‏ها كه زرنگتر هستند بار خود را با منت بر شانه‏هاى ديگران مى‏گذارند و آن‏ها را خام مى‏كنند. وقتى آدمى بيشتر فهميد، زرنگى را در اين مى‏بيند كه خالى و با ظرفيت خنثى حركت نكند، اين‏جاست كه منت مى‏پذيرد و بار مى‏كشد. با اين مهربانى و باربردارى هم خودش دست خالى نمانده و هم درس مهربانى و عهده‏دارى را به ديگران داده است.

نكته‏ى مهم اين است كه در اين عهده‏دارى، تحقير و منت گذاشتن نباشد، بل كرامت و بزرگوارى، در اكرام و بزرگداشت كسانى است كه به خاطر ضعف آن‏ها بار آن‏ها را برداشته‏اى. با تحقير، ذلت و نفرت را در دل‏هاى خسته مى‏نشانى. با اكرام، عزت و محبت و سبقت و مسارعت را به آن‏ها منتقل مى‏سازى و همكاران و همراهان بيشترى تكثير و تربيت مى‏نمايى و همين توليد و تكثير علامت خوبى تو و رشد بيشتر توست. انفاق خوب و بخشش و باربرداشتن خوب، هم به كثرت مال و دولت و نعمت و هم به تكثير منفق و بخشنده در جمع، و هم به وسعت و فراغت در وجود منفق مى‏انجامد، تا آن‏جا كه خوف و حزنى نداشته باشد.

شايد بتوان اين سه نكته را كه در آيات انفاق سوره‏ى بقره مطرح است، در اين آيه از اوايل سوره بدست آورد؛ « بَلى‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (112)

كسى كه رويش را براى خدا واگذاشته، و كسى كه به خوبى بخشنده است، همراه اين اسلام و احسان، پاداش او به سود اوست و براى اوست و اين پاداش در صندوق و در زمين و در معرض خطر نيست، كه در حضور پروردگار اوست.

پس اين مرحله‏ى اول است كه نعمت‏هاى او از دست نرفته، به پاداش رسيده و اين پاداش در جايگاه امن قرار گرفته است. مرحله‏ى ديگر در « لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» نهفته است كه پاداش امن و دور از ترس و اندوه براى آن‏هاست و در همين مرحله از پاداش، مرحله‏ى ديگرى هم آمده، چون به سبك و سياق جمله‏ بايد ضمير مفرد مى‏آمد، مثل «فله اجره عند ربه» كه مفرد آمده، در حالى كه در «لاخوف عليهم»، ضمير جمع بكار رفته و اين جمع از تكثير محسن و بخشنده خبر ميدهد، كه؛ «مثل الذين ينفقون اموالهم فى سبيل الله كمثل حبة انبتت سبع سنابل فى كل سنبلة مأة حبة». «1»

داستان كسانى كه در راه خدا مى‏بخشند مثل داستان دانه‏اى است كه هفت سنبله آورده و در هر كدام صد دانه نشسته و اين‏گونه احسان به تكثير مال و امن روحى و تكثير منفق بخشنده و محسن خالص مى‏انجامد.[2]

قسمت بعدی

 

 


[1]  -   صراط، ص: 20

[2]  - وارثان عاشورا، ص: 207

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: