استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آیه های تلاوت شده - قسمت 54

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 19 / 03 / 1394

موضوع: آثار شاگردان استاد

استغفار ما و شفاعت رسول

نساء: 64

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّه‏

وَ لَوْ انَّهمْ اذْ ظَلَمُوا انْفسَهُمْ، جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّه وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً». (64)

بررسی واژ ها

رسول:

کسی که بار رسالتی را بدوش می کشد و از غیر مرسِل و فرستنده منقطع است و اساسا شرط رسالت عبودیت و انقطاع از غیر است

ظلم:

ظلم در مقابل نور. تاریکی.[1]  ظلم کردن چیزی را در تاریکی گذاشتن  و در نتیجه در غیر جایگاه خودش قرار دادن است. و ظلم به نفس یعنی قدر او را نشناختن و حق او را ندادن و حرمت او را نگه نداشتن وو اینها یعنی خروج از نور و فرو رفتن در ظلمت. و ظلم عظیم بودن شرک از این جهت است که از جهت اصلی که نور حق است منحرف شدن و جهات متعددی را برگزیدن و در تاریکی فرورفتن .

جاء :

آمد . آمدن با قصد رسیدن به نتیجه.[2] با «باء» متعدی می شود و باب افعال آن به چیزی چسپیدن و به آن پناه آوردن؛ فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى‏ جِذْعِ النَّخْلَةِ ...[3]و اتی آمدن به سهولت بدون قصد حصول نتیجه است. جمله با جاء تمام است ولی با اتی تمام نیست و احتیاج به قید دارد.[4]

 غفر:

پوشاندن چیزی و حبس آن تا از یک طرف  آثارش ظاهر نشود و گسترش پیدا نکند و از طرف دیگر تبعاتش برداشته شود و تحت تعقیب قرار نگرید بنابرین استغفار و طلب غفران ذنوب یعنی جلوگیری از گسترش اثز گناهان و حبس و حصر آنها و دوم جلوگیری از تعقیب و عقاب آنها [5]چنانچه گفته شده: غَفِرَ الثَّوبُ، إذا ثارَ زِئبِرُه. لأنَّ الزِّئبِر يُغطَّى وجهَ الثَّوب  و زئبر همان زبری و درزها و زشتی لباس است که ثوره و برعکس شده و مخفی می شود. و يقال: اصبُغْ ثوبَكَ بالسواد فإنه‏ أَغْفَرُ للوسخ: أي أَغْطَى له.[6] رنگ کردن لباس باعث چرک تابی آن است.[7] و گفته می شود:  غفرتُ‏ المَتاع، إذا جعلته في وعاء؛ حبس کالا در ظرف

وجدوا:

وجد یافتن چیزی بر صفتی. به این جهت دو مفعولی و از افعال قلوب است. و گاهی مفعول دوم آن با واسطه می آید که نمونه هایش در استعمالات قرآنی زیاد است.

رحیما: در رحمت سه عنصر عنایت، رأفت و بخشش نهفته است

 

پرسش های ترکیبی و ارتباطی

 

آمدن جمله در قالب حصر مستثنی در مستثنی منه هدف از رسالت را نشان می دهد یا غایت رسالت را بیان می کند که فلسفه ارسال رسل وقتی تحقق می یابد که آنچه رسولان آورده اند اطاعت شود و گرنه بشر به غایتی که برای آن خلق شده که همان عبودیت باشد نمی رسند. پس رسول باید اطاعت شود و هر رسولی در هر دوره ای واجب الاطاعه هست و اطاعتش نیز به اذن و اجازه و رخصت حق است که اصل اطاعت برای خدای سبحان است که همه لله و برای او هستند و در مرحله بعد اطاعت کسانی که او اذن داده است و چنین اذنی اگر مطلق باشد عصمت آنها را ثابت می کند که در آیه 59 گذشت و تأکید آیه در اینجا بر غایت ارسال پیامبران است.

رسولان در گام اول وظیفه ابلاغ و تبین را دارند این است که با بینات همراه می شوند و بعد از این مرحله انسانها قدرت انتخاب پیدا می کنند که حیاتشان در استجابت و پذیرش دعوت رسول است که در این مرحله کتاب و میزان مطرح می شود و در مرحله سوم که گروهی در برابر دعوت ایستادند و اطاعت نکردند مرحله انزال حدید و جنگ و قتال مطرح می شود  

آمدن «لو» به جای «اذا» و «ان» چه نکته ای دارد ؟ یعنی آمدن آنها پیش رسول ممتنع است و هرگز نمی آیند یا «لو» در اینجا به معنای «ان» هست؟ پاسخ به پرسش بعد جواب را روشن می کند.

مراد از «هم» در « وَ لَوْ انَّهمْ» چه کسانی هستند؟ همان کسانی که در مسئله اولو الامر آیه 59 اختلاف کردند و رسول را در این امر مهم اطاعت نکردند و زیر بار دستور روشن رسول نرفتند اگر برگردند -که تعبیر به لو نشان می دهد که ممتنع است برگردند- و اسغفار کنند و از رسول هم بخواهند ... چنانچه برادران یوسف بعد از ظلمی که به او کردند برگشتند و از یعقوب طلب استغفار کردند و گفتند: قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئينَ [8]و یعقوب در جواب فرمود: قالَ سَوْفَ‏ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ 

کاف ضمیر در « جاءُوكَ» چه محلی از اعراب دارد؟اگر مجرور به الی هست چرا حذف شده آیا این حذف اشتیاق خدا و رسولش را نشان نمی دهد که بی صبرانه رسول منتظر بازگشت آنهاست .

تعبیر « جاءُوكَ» چه بار اضافی و نکته ای دارد که بدون آن آیه لنگ می زند و بیان نارسا می گردد؟

آیا آمدن نزد رسول اختصاص به حیات دنیوی او دارد یا شامل بعد از رحلتش می شود ؟

آیا امروز رسول سفر کرده برای دیگران می تواند استغفار کند یا ارتباطش با این عالم سفلی قطع شده است؟ از آیه  105 سوره توبة که آمده :«وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ» به دست می آید که رسول و مومنین که همان اولوالامر باشند به تدریج که اعمال صادر می شود آنها را می بینند و با توجه به آیه «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيدا»[9] بر آنها شهادت می دهد. و لازمه شهادت رسول حضور و وقوف او بر امت هاست هر چند حضور فیزیکی و حیات دنیوی نداشته باشد.که ادای شهادت متوقف بر حمل شهادت است و حمل هم متوقف بر حضور و رؤیت رسول است.

 

 

ظلم به نفس به چه معناست و چه مصادیقی دارد؟ از آیاتی از قرآن استفاده می شود که ظلم به غیر نیز ظلم به نفس است مانند: وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ‏ نَفْسَه‏. تجاوز از حدود الهی یا از جهت جهل به اقدار است و یا کفر به اقدار چرا که هر چیزی قدر و اندازه ای دارد و برای این قدر حدی در نظر گرفته شده که این حد برای آن قدر حقی را ایجاد می کند که اگر انسان بر حدود بایستد و حد هر چیزی را رعایت کند و آنرا در جایگاهش قرار دهد، حقش را ادا کرده است و گرنه به او ظلم کرده است. و اثر این ظلم به خود ظالم برمی گرددچنانچه امام صادق می فرماید:

 

چرا در آیه دو استغفار مطرح است؟ آیا یک استغفار کفایت نمی کرد به ویژه اگر رسول برای آنها استغفار کند؟ دو استغفار در کنار هم نشان از عمق و وسعت ذنب و جرم و گناه دارد که استغفار آنها به تنهایی کفایت نمی کند و استغفار رسول نیز به تنهایی بدون استغفار و طلب و لیاقت آنها ضرب در عدد صفر است. شفاعت و توبه و استغفار دیگران در صورتی کار ساز است که با لیاقت تائب همراه باشد.

و جهت دیگر استغفار رسول این می تواند باشد که در حقیقت ظلم به یوسف سوختن دل یعقوب است و یعقوب نگران انقطاع رسالت و رسول نگران انقطاع امامت و مرگ امت در جاهلیت و به هدر رفتن همه زحمات او و سایر انبیاء می باشد. وقتی شاهد پشیمانی و استغفار آنها باشد می پذیرد که او پیامبر رحمت است حتی مانند یعقوب نمی گوید: سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيم‏[10]

  التفات از خطاب به غیبت و گفتن« اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ» به جای استغفرت  چه نکته ای دارد[11]  

تلاوت آیه

 نقش استغفار در هستی

هنگامى كه بر خود ستم مى‏‌كردند، استغفارشان و استغفار رسول مى‌‏توانست آنها را به رحمت و بازگشت خدا راه بدهد، كه او مى‌‏تواند گندى را كه تو بار آورده‏‌اى پاك كند و نظامى را كه راه انداخته نگهدار باشد و ميان تو و ذنب تو ساتر باشد و فاصله بيندازد؛ چون همان‏طور كه بارها اشاره شده، ما در دنياى رابطه‏‌ها هستيم. ما در ميدان عليت‏ها و پيوستگى‌‏ها زندگى مى‏‌كنيم. يك عمل هنگامى كه در جاى خود ننشست و در مسير خود نيفتاد، فسادها به بار مى‌‏آورد؛ حتى بر زمين و دريا اثر مى‏‌گذارد، كه: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِى البَرّ والبَحْرِ بِما كَسَبَتْ ايْدى‏ النَّاس»  

 و همين است كه در آثار گناه‏ها مى‏‌بينيم كه با باران و طوفان و قحطى و بلا و گرفتارى‏‌ها رابطه هست كه: «تُغَيُّر النِّعَمَ»، «تُنْزِلُ البَلاء»، «تَحبِسُ الدُعاء».

استغفار اين رابطه‌‏ها را تنظيم مى‏‌كند و اين آثار را مى‏‌شويد و اين است كه آسمان مى‌‏بارد و زمين مى‌‏رويد و نسل بارور مى‏‌شود و ثروت‏ها سرشار مى‌‏شوند. و اين همه از آثار استغفار است.[12]

اسغفار برای گناه کارها

تسبيح اين بود كه تويى كه كمبودها را ديده‏‌اى، خداى را مقصر و منشأ ندانى و به پاكى و وفا و عنايت او معتقد باشى. اين تسبيح است.

و تجلى اين تسبيح حمد است. اقدام توست. عهده دارى و مسئوليت توست. و همين است كه حمد، مرز ميان آدمى و حيوان است و ادامه‏‌ى تسبيح و حمد، استغفار است كه تو پس از اقدام‏هايت از او هم كمك بخواهى و از او هم غفران بخواهى؛ گرچه تو مقصر نيستى و گناهى ندارى كه تو مى‌‏توانى براى گناهكارها استغفار كنى، كه به رسول اين دستور اشاره شده است:[13]

 «وَ لَوْ انَّهُمْ اذْ ظَلَمُوا انْفُسَهُمْ جاؤُوكَ فَاسْتَغْفَروُا اللَّهَ وَ اسْتَغفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً».



[1]  - أحدهما خلافُ الضِّياء و النور، و الآخر وَضْع الشَّى‏ء غيرَ موضعه تعدِّياً. مقایس اللغه

[2]  - مفردات راغب

[3]  - مریم:23

[4]  - الفروق في اللغة ؛ ص305

[5]  - و الْغُفْرَانُ‏ و الْمَغْفِرَةُ من اللّه هو أن يصون العبد من أن يمسّه العذاب. مفردات راغب

[6] ازهرى، محمد بن احمد، تهذيب اللغة - بيروت، چاپ: اول.

[7]  - مفردات راغب

[8]  - (یوسف:97)

[9]  - بقرة : 143

[10] - يوسف : 98

[11]  - تذكّر: استغفار حضرت رسول‏صلي الله عليه و آله و سلم براي شخص گنهكار به شكل كامل برتر از استغفار خود گنهكار است و براي رعايت همين نكته عبارت آيه مورد بحث از ضمير به اسم ظاهر تبديل، در نتيجه التفات از خطاب به غيبت پديد آمد، وگرنه مناسب بود گفته شود ﴿... جاؤوك فاستغفروا الله واستغفرت لهم﴾ ولي گفته شد:﴿واستَغفَرَ لَهُمُ الرَّسول﴾. تسنیم ج:19،ص:357

[12]  - تطهیر2،ص:234

[13]  - تطهیر2ص:254

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: