استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب صراط (9)

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین امیر غنوی

تاریخ ثبت: 09 / 02 / 1394

موضوع: آثار شاگردان استاد

تفکر و دست‌يابي به عمق حوادث

با همين ديد بحث را به مبحث تفكر ربط مي‌ دهيم و در بحث فكر به اين نكته مي­ رسيم كه انسان مي‌ تواند با تفكرش و با كمكي كه قرآن مي‌ كند و راهي كه قرآن نشان مي‌ دهد از سطح حادثه­ ها به عمق آن­ها برسد. با همين ديد به معبودهاي خودمان - چيزهايي را كه به آن­ها­­ وابسته هستيم - فكر ­كنيم و همين ها را از بين ببريم. مثلا من وابسته به دوستم، وابسته به استادم، وابسته به پدر و مادرم و امكانات هستم، همين نوع تفكر مي‌ تواند آن وابستگي­ ها را از بين ببرد. شما وقتي از سطح به عمق مي‌ رويد در عمق، جز دست او دستي را نمي­ گيريد، جز محبّت او محبّتي را نمي­ گيريد، جز كمك او از كس ديگري كمك نمي­ گيريد. اين­ جوري آدم اگر هم به او وابسته است، وابستگي عميق­ تري پيدا مي­ كند. ديگر اين محبّت كه به من شده است را از رفيقم نمي‌ بينم از جاي ديگري مي‌ دانم؛ دست او را در كار مي­ بينم. و اين در حقيقت يكي از ساده ترين راه­ها براي رسيدن به آزادي از معبودها و فرار از آن تسلطي است كه آن­ها بر ما دارند. اگر ما اين ديد را پيدا كرديم، حتي وابسته به اين روال علّت و معلولي كه به طور ساده مي‌ بينيم، نخواهيم بود؛ اگر او را عميق ببنيم. ما عادت كرديم يك سنگ پس از 2 دقيقه تبديل به شتر نشود، ما عادت كرديم عصا تبديل به اژدها نشود، ولي آيا واقعاً اين جز يك قرارداد و نسبت پرودگار چيز ديگري است؟ او مي­ تواند لحظه­ بعد به جاي سنگ شتر بيافريند و به جاي عصا اژدها. اين عليّتي كه ما مي­ بينيم صرفاً يك نوع جعل است .

اگر عليت را جعلي دانستيم طبيعتاً كنار هر حادثه­ اي دست خدا را بسته نمي‌ بينيم و در بن­ بست­ها  مي‌ توانيم راه را ببينيم. وقتي بشود سنگ شتر و عصا اژدها شود؛ پس بقيه­ كارها مجاز مي‌ شود و در هر راه بسته­ اي مي‌ تواند دري باز شود. ايشان مي‌ گويد تفاوت ما با بزرگان و اوليا اين هست كه آنها اين­ را تجربه كرده اند و بارها ديده اند. در كنار سنگ لاخ هاي مكه جايي كه مار پوست مي‌ اندازد شما مي­ ببيني اگر او بخواهد بزرگترين شهرها و بزرگترين انسان­ها مي‌ توانند كنار هم جمع شوند. اگر اين ديد را پيدا كرديم حالا ما راحت مي‌ توانيم به خدا توكّل كنيم چون باور مي ­كنيم او مي‌ تواند كنار هر بن‌ بستي راهي بگشايد و باور مي­ كنيم هر راه گشوده­ اي مي­ تواند بن­ بست باشد.

مؤثرها ومعبودها

در اواخر بحث اشاره دارد كه اگر ما روال تفكر را ادامه دهيم و در خودمان تفكر كنيم، در چيزهايي كه براي ما بزرگ هستند چيز هايي كه به اصطلاح معبودهاي ما هستند و ما را به بندگي كشانده ­اند؛ به چهار دسته از مؤثّرها مي­ رسيم.

ميتوانم­ دفترچه ­اي داشته باشم و چيزهايي كه امروز احساس كردم روي من اثر داشتند و رفتار من به خاطر تأثير آن­ها بوده را در آن يادداشت كنم. اين­ها را فهرست و دسته­ بندي كنيد و روي آن فكر كنيد. آرام آرام مي­ شود به يك جمع بندي  رسيد و اين جمع بندي، ممكن است روزها طول بكشد ولي واقعا چيز با ارزشي است و انسان، موجود عجيب و غريبي مثل خودش را كشف مي‌ كند و مي‌ بيند چقدر پيچيدگي در وجودش است. گاهي مي‌ بينيد يك لبخند ما به روي فلاني هزار حساب و كتاب داشته، و گاهي آدم از پيچيدگي­ هاي درون خودش هم به تعجب مي‌ آيد و گاهي هم شرمنده مي‌ شود. فلاني فكر كرد من اين كار را قربة إلي الله انجام دادم ولي خودم كه فكر كردم ديدم چند تا عامل در اين دخيل بود، ريا بود، حساب اينكه فردا با او معامله داريم بود، حساب اينكه اين نمره را به من بده بود. آدم در خودش ريز اين مسائل را آرام آرام كشف مي‌ كند .

ايشان مي‌ گويد وقتي دسته بندي كنيم تقريباً مي‌ شود گفت كه به چهار دسته معبود مي‌ رسيم:

   1- يك دسته معبودهايي هستند كه در مقوله­ هوا و هوس اند.

   2- يك دسته قدرت و طاغوت است.

   3- يك دسته در عنوان دنيا است.

   4- يك دسته در عنوان شيطان است

گاهي اوقات چيزهايي كه ما را به خودش مي‌ كشاند يك زيبايي هايي در بيرون است، آن ماشين به خصوص رنگش كه برق مي‌ زند و … اينكه آدم يك جايي مسؤول باشد و همه از او حرف بشنوند، خود قدرت و تسلط زيباست.  يك­ سري معبود ها خودشان جلوه دارند و آدم را به سمت خودشان مي‌ كشانند كه تحت عنوان دنيا ياد مي‌ شود. ( دنيا )

 بعضي­ ها هستند كه توانايي­ هايي دارند مثلاً پدر آدم، مادر آدم روي فرزند تسط هايي دارند. مي ­بينيد بر آدم تسلط دارند، تبليغات، حكومت­ها و تبليغات­ ها شان، طاغوت­ها كه بر مردم مسلط مي­ شوند و مردم را به اين سو و ‌آن سو مي­ كشانند اين­ها جزو كساني هستند كه مؤثرند و مؤثرترين­ ها اين­ها هستند. گاهي آدم ذليل همسرش و بچه ­هايش هست و روي او اثر مي‌گذارند. ( قدرت­ها و طاغوت­ها).

گاهي از اوقات خود آدم تنوع طلب وتفنن ­خواه است اين­ها هوي و هوس هستند.(هوي و هوس )

اين­ها همه يك طرف و يك طرف هم دخالت عامل خارجي يعني شيطان، باور كنيم كه هست. خيلي از اوقات گفتگوهايي­ كه فكر مي‌كنم خودم به خودم گفتم شيطان است، وسوسه ­هاي شيطان است. در برخوردهاي خودتان ببينيد اين مسائل مشهود است. گاهي هم زمزمه­ هايي هست كه توسط ملائك مي‌شود و فرد را به سمت صحيحي مي‌ كشاند .

عاملي را كه معمولاً در بررسي­ هامان حذف شده تلقي مي‌ كنيم، موجودي به نام شيطان و وسوسه­ هاي اوست، از خصوصيات اين وسوسه­ ها است كه مي­ تواند چيزهاي بسيار كوچك را بزرگ و چيزهاي بسيار بزرگ را كوچك جلوه دهد. تصميم مي‌ گيرم يك كاري انجام دهم. مثلا شغلم را عوض كنم، اين‌قدر فكر به ذهنم مي‌ آيد كه پشيمان مي‌ شوم. مي­ خواهم به فلان رفيقم كمك كنم اين­ قدر مسائل مختلف به سراغم مي‌ آيد كه پشيمان مي‌ شوم. در روايت است كه به يكي از انبياء بني­ إسرائيل گفتند برو آن كوه را بخور. پيامبر خدا بود، مثل ما راحت از كنار دستور نمي­ گذشت، راه افتاد و بر خلاف قوانين فيزيكي هر چه­ قدر كه جلوتر مي ­رفت اين كوه در چشمش كوچك­تر مي‌شد، رفت و وقتي رسيد يك چيز كوچكي ديد، يك لقمه­ شيرين بود برداشت و خورد، از بالا وحي آمد كه آن كوه، اطاعت پروردگار بود .

وقتي مي‌ خواهي انجام دهي به نظر كوه مي‌ آيد ولي هر چه جلوتر بروي و نزديك­تر شوي و مقدّمات كار را فراهم كني سبك­تر و كوچك­تر مي­ شود و انجام مي­ دهي. پس يك عاملي كه ما در اين بحث ها آن را حذف شده مي­ بينيم شيطان است. (شيــطــان)

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: