استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

نقش معلم (2)

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 09 / 02 / 1394

موضوع: اقتباس از آثار استاد

دين با تفكر شروع مى ‏شود. اين تفكر، استعدادهاى عظيم انسان را نمايان مى‏ كند. مشخص مى‏ كند انسان چقدر سرمايه دارد و در اين دنيا چه بايد بكند و چطور حركت كند. هنگامى كه مقدار استعدادها مشخص شد، معلوم مى ‏شود انسان چقدر راه در پيش دارد.

من در تفكر خودم‏ محكوميتم‏ را مى‏ يابم و حاكم‏ را. اين است كه به او علاقمند مى‏ شوم، عشق‏ او در وجود من شعله مى‏ كشد و در اين حال كه من فقر محض، عجز محض و جهل محض و گرفتارى محض خويش را در تفكر باز مى‏ شناسم به او كه‏ غنى‏ است و همه چيز را از او دارم، بسته مى‏ شوم و به او گرايش‏ پيدا مى‏ كنم و عشق‏ او و علاقه‏ او مرا به طرف هر كارى مى ‏تواند بكشاند.

وقتى كه عشق ‏هاى كوچكتر، معشوق‏ هاى محدود تو را به كارهاى بزرگى كشيدند و بيستون‏ها را به پا كردند، چطور مى ‏شود عشق او كارهاى بزرگترى به وجود نياورد و بارهاى سنگين‏ ترى را تحمل نكند؟

باز با تفكر در استعدادهاى خودم مشخص مى‏ شود كه كار من‏ رفاه‏ نيست، خوردن و خوابيدن و خوش بودن‏ نيست، لذت‏ نيست، من براى اين كه به لذت برسم به اين همه استعداد نياز نداشتم. من براى اين كه به رفاه‏ دست پيدا كنم اين همه سرمايه احتياج نداشتم و با غرايز فردى و غرايز اجتماعى‏ مى‏ توانستم همه اين‏ها را بدست بياورم.

كار من‏ حركت‏ است و رفتن‏ است. وقتى كار من حركت باشد، دنيا مى‏ شود راه‏ من، و من در اين راه نبايد گردى به پا كنم و در اين راه نبايد سنگ راهى بشوم.

و باز با شناخت مقدار استعدادهاى من، طول راه من مشخص مى ‏شود.

استعدادهاى ما ادامه ما را نشان مى ‏دهد. اين جهان بينى و بينش، نقش‏ انسان را نشان مى‏ دهد.

وقتى كه جهان اين همه گسترده است و دنيا راه است و انسان كارش حركت است، ناچار نقشش در اين هستى اين مى‏ شود كه از اين قانون‏هايى كه در هستى گذاشته شده بهره بردارى كند و آن را با حركت و آن هم حركتى رشيد، هماهنگ كند. وقتى كه انسان دنيا را وسيع ديد، ديگر در تنگناى يك مرحله نمى ‏ماند. وقتى كه خودش را عظيم ديد، به كم قانع نمى‏ شود، وقتى كه دنيا را راه ديد، سر راه نمى‏ ماند.

معلمى كه بر اساس شناخت‏ هايش، عشق به كار يافت، تحرك هم خواهد يافت و بنابر اين كار اول من و تو اين مى‏ شود كه خود را بسازيم، زيرا ديگر سازى ممكن نيست تا خود سوزى‏ صورت نگرفته باشد. خود سازى نمى‏ شود، مگر اين كه انسان، شهامت خود سوزى را بيابد و با دست‏ تواناى خويش شعله ‏اى برافروزد، كثافت‏ها و آلودگى‏ هاى وجوديش را بسوزاند و تولدى تازه‏ بيابد.

افسوس كه ما، پيش از آن كه از آلودگى‏ ها پاك شده باشيم بر خويش عطر پاشيده ‏ايم و خويشتن را جز آن كه هستيم به ديگران معرفى كرده ‏ايم.

ما به جاى آن كه‏ رنگ خدا را گرفته باشيم‏[1]، به خدا رنگ زده ‏ايم. چگونه مى‏ خواهيم ديگران را بسازيم و از اسارت‏ها رها سازيم، در حالى كه هنوز خويش را نساخته‏ ايم؟ ما كه خود اسيريم، چگونه سخن از آزاد كردن ديگران مى‏ گوييم؟!

نمى ‏توان بار رسالت اللَّه را بر دوش داشت تا زمانى كه بنده غير اوييم.

پس بايد از حاكميت غير او آزاد شد. اين است كه معلم قبل از هر چيز بايد حُرّ شود و به آزادى برسد؛ آزادى از خويش، آزادى از غير و حتى آزادى از آزادى. و در اين مرحله است كه به‏ عبوديت‏ مى‏ رسد.

(حريت عبوديت رسالت)

پس بايد ابتدا مراحل خود سازى را طى كنيم:

- خودشناسى (توجه به خود)

- خود سوزى (پاكسازى- تزكيه)

- كشف نقاط ضعف و تسلط بر آنها

- كشف استعدادها و نقاط قوت و تقويت آنها

- انقلاب درونى (انفجار درونى)



[1] « صبغة اللَّه و من احسن من اللَّه صبغة». بقره، 138.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: