استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب صراط (5)

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین امیر غنوی

تاریخ ثبت: 16 / 01 / 1394

موضوع: آثار شاگردان استاد

خودخواهی معقول

 حرف من اين نيست که كارها را تعطيل كنيم و هر كسي دنبال كار خودش برود، حرفم اين است كه آدم­ها براي خودشان هم بايد وقت بگذارند. در اين صورت اگر حجم كار هم كم باشد ولي ارزش كار بيش­تر مي­ شود. مثلاً مي­ شود 6 كلاس گذاشت ولي براي اين که خودمان هم براي خودمان وقت بگذاريم 4 تا كلاس برگزار مي­ كنيم. چرا؟ چون خود بچه ­هاي فعّال هم برسند كارهايشان را انجام دهند، يعني به اين ديد خيلي از كارهاي بچه­ هاي فعّال هم قابل نقد است كه آيا واقعاً همراه كارش خودش هم بالا مي­ رود يا نه؟

دقّت كنيد اين سياست كه خيلي از ما كه بزرگ­ترها داريم، مايي كه از ديگران كار مي­ كشيم، سياست­ هاي طاغوتي و فرعوني است! من مي­ خواهم فلان كتاب را بنويسم، من مي ­خواهم يك مجموعه­ فرهنگي ايجاد كنم- آدم زود مبتلا به اين كارها مي ­شود- به تعدادي نيرو براي اين کار نياز دارم. بعد اصلاً توجهي نمي ­كنم به اين­كه الان آقاي فلاني موقع مطالعه ­اش است و يك كار ديگري بايد انجام دهد، فلاني در جاي ديگري دارد فلان کار مفيد را انجام مي ­دهد، همه را جمع نكنيم و بياوريم به كار خودم برسانيم. يعني گاهي اوقات كار من، محور كارهاي ديگران مي ­شود. اين، سياستِ آدم ­هايي است كه در گذشته بودند و قرآن از آن­ها ياد مي ­كند مثل فرعون. ما آدم­ها را به هر علتي مي‌ خواهيم به كار بگيريم. كاري ضروري پيدا شده، اين ضرورت ولو جنگ باشد ولو دفاع مقدس باشد، ولو كاري بزرگ و پاك باشد، درضمن آن كار فقط كار نبايد راه بيفتد بلکه انسان­ها هم بايد راه بيفتند، انسان­ها هم بايد تغيير كنند. حتي به همين‌ خاطر ممکن است کار را کوتاه ­تر کنيم.

از حضرت علي(ع) در جنگ سؤالي توحيدي مي ­كنند. آن­ هم کجا؟ در بحبوحه­ جنگ. اين صحنه ­ها را نمي ­شود تصور كرد. مدام رفت و آمد است و شلوغي و... حالا در اين ميان يكي سؤال كند كه يا علي! من در رابطه با خدا شك كردم و سؤال دارم! اگر ما باشيم چه مي­ گوييم؟ مي­ گوييم خروس بي­ محل برو آن­ طرف بعداً بيا، الان موقع چيز ديگري است! حضرت(ع)مي ­گويند نه، اصلاً ما براي همين اين­جا آمده ­ايم، بگذاريد سؤال­ش را بپرسد، بگذاريد بداند، بفهمد، بشناسد و بعد اقدام كند و پاداش ببرد. گفتن اين ­ها راحت ولي انجام دادنش سخت است.

پوچ کردن انسان‌ها و از بيرون پرکردن‌شان

كاري كه فرعون مي ­كرد اين بود که آدم­ها را خوار و خفيف مي­ كرد، آدم­ها را خوار مي ­كرد، اين معروف است که مي­ گويند عُمَر وقتي استاندار مي­ گذاشت اولاً هر دو سال يك­بار آن­ها را عوض مي­ كرد، بعد هم وقتي مي­ آمدند حسابي به خدمت­شان مي ­رسيد، چيز سالمي براي طرف نمي گذاشت. مثال­ش داستان ابوغريره است كه آمد نزد او و گفت اين­ها را به عنوان خراج براي شما فرستادند. از او پرسيد آن­هاي ديگر چيست؟ گفت به عنوان هديه به خودم داده ­اند. گفت اين­ها را بريز روي همين خراج­ها! بعد هم به او گفت تو آن­جا که مي­ رفتي پايت نعلين نبود، حالا رفتي و مي‌ گويي اين­ها براي من است؟! طرف را تحقير و خُرد مي كرد و اين خصوصيّت آدم­هايي است كه مي ­خواهند مسلّط و سوار باشند. اين است كه آن­هايي­ را كه زير دست­شان هستند در مشت­ شان نگه مي­ دارند. اين خصوصيّت آن حكومت­ها بود كه آدم­ها را خوار و ضعيف نگه مي­ داشتند زيرا آدمهاي خوار و ضعيف از آن­ها اطاعت مي­ كردند، و اگر اين خواري و خفّت باشد حتي دموكراسي و رأي­ گيري هم ارزشي ندارد، چون آدم­هاي خوار و خفيف رأي­شان ارزشي ندارد. در اين مورد حكومت اتحاد جماهير شوروي را مثال مي­ زنند كه به اصطلاح حكومت شورايي داشتند.

خلاصه­ کلام اين است كه اگر آدم مي­ خواهد در زمينِ وجودش كاري بكند، وقتي براي فكر‌كردن مي­ خواهد و به وقتي نياز دارد تا طرحي بريزد. حالا مي­ گويند فلاني درون­گرا است، درون خودش است، با ما نمي ­پرد. اين گفته­ ها مهم نيست، مهم اين است كه من دارم از دست مي ­روم و وقتي براي خودم نمي­ گذارم.

اصلاح درون کاری نااميد کننده

دومين عاملي كه باعث مي­ شود آدم سراغ قصّه­ خلوت نيايد عظمت كار است. انسان اگر ­سَري  به وجود خودش بزند، مي­ بيند كه اوضاع خيلي خراب است، راحت­ ترين راه، پاك­ كردن صورت مسئله است و راحت­ ترين راه پشت كردن به موضوع است. اما يادمان باشد، اگر چه ما رها مي­ كنيم امّا مشكل ما را رها نمي ­كند و موقعي سر عقل مي ­آييم كه ديگر وقتي براي كاري نيست. باور كنيد هر لحظه ممكن است اين بازي قطع شود، همين ميني­ بوس ممكن است آخرين چيزي باشد كه آدم سوارش مي‌ شود و آخرين جايي باشد كه آدم مي ­رود، اين­ها احتمالات است ولي آدم بايد به آن فكر كند.

 مهم اين نيست كه آدم به جايي رسيده باشد مهم اين است كه آدم تصميم بگيرد و شروع كند ولو اين­كه هنوز به جايي نرسيده باشد. پس حجم كار هم مهم نيست، مهم اين است كه در هر مرحله گام خودمان را برداشته باشيم. عقب­ افتادن هم مهم نيست، خدا حتّي آن آدم­هايي كه مي­ افتند و پا مي‌ شوند، مي ­افتند و دل نمي­ كَنند را دوست دارد.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی:   

1394/1/28 - 21:45:42
شکوفه سیب

جالب بود مطلبی رو که خوندم. عضو سایتتون نیستم ولی روی وبلاگم، آدرس سایت شما رو جزء لینکهای پیوند شده ام قرار داده ام.زنده باشید. یا حق