استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب صراط (3)

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین امیر غنوی

تاریخ ثبت: 06 / 01 / 1394

موضوع: آثار شاگردان استاد

پشتکار در توبه

ولي در واقع يكي از مهم­ ترين چيزهايي كه آدم­ها را از هم جدا مي­ كند همين دست برنداشتن ­هاست. به آدمي گفته مي ­شود كه دست بر نمي­ دارد و توّاب مثل بقّال بر وزن ، يك كار است، يك پيشه است؛ توّاب كسي است كه كارش برگشتن است. يعني آدمي است كه دائم مبتلا مي ­شود ولي دست بر نمي ­دارد. خود اين حالت، حالتي است كه خدا دوست­ش دارد(3).

 بعضي­ ها هم سه، چهار دفعه گرفتار مي ­شوند بعد رهايش مي­ كنند. خدا اين پشت­كار، عشق و علاقه كه آدم با وجود زمين خوردن­ هايش باز هم رها نمي ­كند، خود اين را دوست دارد. < وَ يُحِبُّ المتطهِّرين > خدا آن­هايي­ كه دنبال طهارت هستند و تلاش مي­ كنند طهارتي براي­ شان حاصل شود هرچند موفّق نباشند، را دوست دارد. اين تلاش براي  پاك­سازي ارزش­مند است و همين را مي خواهند.

 اين نكته لطيفي است، ما مي ­خواهيم به طهارت برسيم، مي ­خواهيم در مسير برويم و هرچه تلاش  می ­كنيم، نمي ­رسيم. بر مي ­گرديم، در حالي­كه همين ((مي­ خواهيم ­ها)) يمان را دوست دارند و مي ­خرند و به همين دليل اين آيه را مي ­شنويم که خدا توّابين و متطّهرين را دوست دارد.

خدا اگر چيزي را دوست داشته ­باشد سراغ­ش مي ­آيد. بين اين آدم­ها و آدم­هايي كه رها كردند و مي­ گويند ما كه نمي توانيم، چه فرقي­ است؟ محبت ­الله. خدا اين­ها را دوست دارد و چون دوست دارد، سراغ­شان مي ­رود؛ يعني براي‌شان سرمايه­ گذاري مي­ كند.

نكته ­اي هم كه در اين قسمت به آن تكيه مي ­كنند اين است كه گاهي اوقات ما از يك نكته­ اساسي در حركت خودمان غفلت مي­ كنيم، همين باعث يأس و خستگي و عقب­ نشيني مي­ شود و آن اين است كه وقتي آدم يك كار بزرگي دارد، وقتي يك بارِ بزرگي بر دوش شما است، مثلاً وقتي شما را بردند اردوي جهادي، يك­ جايي كه هيچ ­چيز نيست و مي­ گويند يك ساختمان بسازيد. آن­هايي که تا حالا كار نكرده­ اند، آن­هايي­ كه هيچ تجربه­ ­اي ندارند، متوجّه نمي­ شوند كه هر كاري يك شروعي دارد. بعضي­ ها عجول هستند، مي­ گويند اول بياييد اين آجرها را بچينيم و ديوارها را بسازيم و... از يك جايي كار را شروع مي ­كنند كه براي آن كساني كه اهل تجربه هستند غريب است و آن كساني كه كار كرده ­اند حوصله‌هاشان فرق دارد، مي دانند روز اول نمي­ شود سقف زد، نمي­ شود روز دوم در و پنجره نصب كرد. مي­ فهمند كه اين كارها روالي دارد و مهم اين است كه در هر روزي كاري را كه در آن روز مي ­شود و بايد، انجام داد. و به اصطلاح آدم بايد كارها را گام ­هايي ديده باشد كه هر زماني فرصتي براي يك گام است. مهم اين است كه از اين گام عقب نيفتد.

مرحله به مرحله بودن اصلاح فردی

آدمي كه مي­ خواهد خودش را اصلاح كند، بايد بفهمد هيچ­كس دراين عالم در يك روز خودش را اصلاح نكرده، در قصه­ ها هست كه ابراهيم(ع) وقتي بعد از سال­ها به خودش نگاه كرد ديدند خوشحال است. سؤال كه كردند گفت: ديگر در خودم شلوغي نمي ­بينم، خيلي در خودم ريا نمي ­بينم. چه ­كسي؟ ابراهيم(ع), قهرمان توحيد، كسي كه مثل و مانندش را در تاريخ خيلي كم داريم. تصوّرِ اين حرف­ها هم سخت است. يا آن لحظه كه ابراهيم را با منجنيق به وسط آتش پرتاب كردند، بين زمين و آسمان جبرئيل آمد و گفت چه مي­ خواهي؟ گفت: آن­چه را كه مي­ خواهم خود او مي­ داند، اين­ها لحظه­ هايي است كه در دل مي ­گذرد. او مي ­گويد كه بعد از سال­ها در درونم ريا نمي­ بينم و ما بايد اين­ را بفهميم كه اصلاً قصه همين گام به گام بودن است. مهم در تنظيم بودن است.

 ممكن است كه همان موقع كه شروع كردي از دنيا بروي چون تعهّدي نيست كه بماني و باشي. مهم اين است كه آدم از اين خانه بيرون بزند و شروع كند و اگر راه افتاد، اگر بلافاصله هم مُرد، هيچ ­چيز را از دست نداده ­است. ديگر اجرش هم محفوظ است. او كارش را كرده اگر هم مُرد، مهم نيست. ديگر عمر كه دست ما نيست.

 در احوالات بعضي ازمسلمانان كه در جنگ اُحُد بودند داريم افرادي را كه طوري رشد كردند كه دو ركعت نماز هم نخوانده بودند و به عنوان شهيد به بهشت رفتند! چه­ طوري بوده؟ جنگ وقتي رخ داد که اين ها يهودي بودند. پيامبر(ص) كه خواستند از مدينه خارج شوند اين­ها مسلمان شدند. در جنگ کشته شدند و فرصت دو ركعت نماز هم پيدا نكردند. در زندگي طبيعي هم اين­طور است، آدم گاهي اوقات تصميمي مي­ گيرد، همّتي مي ­كند امّا فرصتي نمي­ شود. مهم نيست. مهم اين است كه همّت كرده باشيم و اعلام آمادگي كرده باشيم و بفهميم که در زندگي آدمي منظّم است كه کار هر روزش را بداند و انجام دهد.  اگر اين­طور باشد منظّم است. در هر روز اين گام را بردارد.

 در كتاب هم ايشان نمونه­ هايي را اشاره دارد و اين­که خيلي از طلبه هاپيش او آمده‌اند و تلاش هاي زيادي هم كرده ­اند، خسته و كلافه شده­ اند. دعا زياد رفته ­اند، مدت­ها جمكران رفته ­اند و... ولي تغييري نکرده ­اند. گاهي اين چيزها آدم را خسته مي­ كند و احساس مي­ كند ديگر توان رفتن ندارد، ديگر نمي ­تواند برسد.

 در اين حالت­ها اگر آدم برگردد و مرور كند مي­ تواند نتيجه خوبي بگيرد. آيا ما كاري را كه مي­ فهميديم كرده ­ايم؟ گاهي زياد دويديم ولي در مسير ندويديم، دور خودمان چرخيديم! توقّع داريم كه به كجا رسيده باشيم؟! گاهي اوقات يك نفر براي ساختماني خيلي زحمت كشيده ولي نقشه ­اي براي آن نكشيده است. دنبال مصالحي كه نياز است نرفته است. فقط با يك ­سري مصالح که دور او بوده شروع به كار كردن كرده. نتيجه ­اش اين است كه يك ­سري امكانات را ضايع كرده، وقتي را تلف كرده حالا جاي حرص خوردن و بد و بي‌راه به پيغمبر و خدا گفتن نيست؛ جاي اين است كه عاقلانه فكر كرده، اول برنامه بريزم، تأمّل كنم و بعد اقدام كنم. خيلي از ما اين تجربه ­ها را داريم؛ رفته ­ايم و وقتي به نتيجه نرسيده ­ايم عصباني شده ­ايم. بايد شور و عشق را نگه داشت و فقط به آن يك چيز تازه ­اي اضافه کرد كه آن تفكر است تا مسير درست را انتخاب كنيم. 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[3] سوره­ بقره، آيه­ 222: " إنّ الله يحبّ التوّابين و يحبّ المتطهّرين ".

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: