استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

شرح کتاب صراط (2)

مؤلف: حجت‌الاسلام والمسلمین امیر غنوی

تاریخ ثبت: 25 / 12 / 1393

موضوع: آثار شاگردان استاد

احساس کمبود در برابر بزرگان

بعضي­ هامان در برابر اين سؤال­ها غصّه مي­ خوريم. يك عده وقتي به اين حرف­ها مي­ رسيم راه را درست نمي­ رويم. و دنبال بزرگي مي­ رويم كه دست ما را بگيرد و ببرد.

اين احساسِ ماندن به خصوص در اين ايّام عزاداري بيش­تر هم نمايان مي­ شود، وقتي از بزرگان دشت كربلا حرف مي­زنند، وقتي از كودكي سؤال مي­ كنند که مرگ در نظرت چه ­طور است، مي شنويد: از عسل شيرين­ تر. آدم احساس مي­كند که ما با اين سن و سال از اين افراد و بچّه­ ها خيلي كوچك­تر هستيم و مسائل ديگر شبيه به آن در حادثه­ كربلا. آن­ها خيلي روي خودشان كار كرده بودند كه اين­طور بودند. آدم وقتي اين مسائل را مي­ شنود بيش­تر احساس عقب­ ماندگي مي­كند، و اين سؤال­ها در ذهن ما ايجاد مي­شود كه آيا ما هم مي­توانيم اين­طور باشيم؟ كسي مي­تواند به اين سؤال­ها پاسخ دهد كه وقتي براي سؤال­هايش و فرصتي براي رسيدگي به مشكلات­ اش داشته­ باشد.

سکوت

گاهي سؤال و مشكل از اين گوش­مان مي­ آيد و از آن گوش به راحتي مي­رود و فرصت و وقتي برايش نداريم. بايد فرصت باشد، فضايي كه آدم به اين سؤال­ها بپردازد. آدمي كه مي­ خواهد بفهمد و بسنجد، به سكوت و خلوت و آرامش نياز دارد كه در اين تنهايي­ ها وخلوت­ها آرام آرام جواب سؤال­هاي قديمي را پيدا كند.

گاهي اوقات گفته مي­شود فلاني بزرگ­ترين شكنجه براي­ش اين است كه به او بگويي 5 دقيقه حرف نزن و واقعاً گاهي اوقات براي آدم­ها حرف­ نزدن سخت ­ترين كار است. جمله­ قشنگي حضرت علي(ع) راجع به برادرشان مي گويند(البته منظور برادر ديني است): برادري داشتم كه اگر در حرف كسي شكست­ش مي­داد در سكوت كسي شكست­ش نمي­داد. يعني اگر كسي در حرف هم، حريفش مي شد ديگر در سكوت كسي حريف­ش نمي­شد(2).

ما اين­قدر در وجود خودمان مطلبي نداريم كه اگر ساكت شديم بتوانيم به آن بپردازيم. ولي آن­ها، از اين فرصت­ها بهره­ ها مي ­بردند. در سكوت­شان ذكرها داشتند. ذكر به معناي < به جاي ديگري، متوجّه شدن >. سؤال­هايي داشتند كه راجع به آن فكر كنند، آيه­ هايي را داشتند كه در آن تأمّل كنند، چون ما اين­ها را نداريم گاهي سنگين­ ترين شكنجه­ ها براي­مان سكوت است.

بعضي اوقات هم علت اين­ همه بي­ تحمّلي در برابر سكوت اين است كه ما وقتي تنها مي­شويم و در خودمان هستيم، يك اتاق آشفته و بي­ حساب و كتاب مي­ بينيم و احساس مي­كنيم نمي ­توانيم نظم و ترتيبي به اين مجموعه بدهيم. چندباري كه تلاش كرديم فقط اتاق را بيش­تر به هم ريختيم، يا اصلاً اوضاع به­ هم­ ريخته را كه مي بينيم به­ گونه­ اي از زير قصّه در مي­رويم. اين دررفتن­ ها مشکلي را حل نمي‌كند.

 وظيفه­ ما مرتب كردن کامل آن اتاق نيست. فرق است بين آن­هايي كه به نحوي به پاك­سازي فكر مي­كنند و آن­هايي كه رها كرده ­اند؛ مهم اين خلوت است. ما معمولاً اين حالت براي­مان حالت سختي است كه مثلاً چهار دفعه با خودم قرار گذاشتم باز هم مبتلا شدم، ديگر آدم نمي­شوم. آب كه از سر گذشت چه يك­وجب چه صد وجب! 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: