استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

جهاد (4). مبانى جهاد

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 05 / 07 / 1393

موضوع: هفته دفاع مقدس

 مبانى جهاد

آنچه گذشت مبانى هجوم‏ها و دفاع‏هايى بود كه تاريخ و جامعه ‏ى بزرگ انسانى را در برگرفته، اكنون در قسمت دوم به تحليل و بررسى مبانى هجوم و دفاع جهاد مقدس دينى مى ‏پردازيم، جهادى در برابر دشمن خارجى با چهره ‏هايش و در برابر دشمن‏هاى داخلى از باغى و طاغى و مرتد گرفته تا منافق‏ و پيچيدگى ‏هايش.

در مبانى گذشته، از احساس و نيروهاى روانى ساده مى ‏شد بهره گرفت و به خاطر آزادى و عدالت و استقلال و دفاع، جنگاوران را بسيج كرد، ولى در اين قسمت بايد پايه ‏ها و مبانى، محكم‏تر و بارورتر شود و آن احساس‏هاى ساده با بصيرت و بينش انسان گره بخورد و با عشق‏هاى پيچيده ‏تر و نيرومندتر تقويت شود تا بتواند بارهاى سنگين و سختى ‏هاى عظيم و بلاهاى زياد را تحمل كند.

ما مى ‏توانيم با تربيت‏هاى نظامى و روش‏هاى شناخته شده، سربازانى شجاع و فداكار و با انضباط و حتّى انتحارى و بى ‏باك تربيت كنيم، همان طور كه ديده ‏ايم در جنگ‏هاى گذشته، سربازان هيتلر و ژاپنى، تا چه حد كار مى ‏كردند و استقامت مى ‏نمودند، ولى اين‏ها با چشم بسته و بدون بينش و بصيرت، تحريك مى‏ شوند و خود را به آب و آتش مى ‏زنند و ما در راهى هستيم كه بدون‏ بيّنات و كتاب و ميزان‏، نمى ‏توان از آهن و سلاح‏ استفاده كرد، چون مقصود اين نيست كه كارها پيش برود، بل مقصود اين است كه هر كس با كارى كه مى ‏كند، پيشرفتى داشته باشد و درجاتى به دست بياورد.

اين كه‏ جنگ‏هاى مقدس دينى‏ را مطرح كردم و اصطلاح بد نام‏ جنگ‏هاى مذهبى‏ را كه تداعى جنگ‏هاى صليبى و جنگ‏هاى بزرگ ديگر را زنده مى ‏كند و فتوحات و كشورگشايى ‏هاى اموى و عباسى را به ياد م ى‏آورد، كنار گذاشتم، به همين خاطر بود كه اين جنگ‏هاى به اصطلاح مذهبى نيازى به اين بينش نداشتند و با غنايم و كنيز و برده، ميدان جنگ گرم مى‏ شد.

جنگ‏هاى مقدس دينى، جنگ‏هايى است كه مى ‏خواهد حكومت براى خدا باشد، نه اين كه از طاعت بنده‏اى به طاعت بنده‏اى ديگر و از سرپرستى سلطانى به سرپرستى سلطانى ديگر، دعوت داشته باشد و اين چنين جنگى با اين هدف، مبنى و پايه‏ اى ديگر مى‏ خواهد كه بتواند بر اساس آن‏ مبنى‏ و اين‏ هدف، احكام و آداب‏ بى ‏شمار جهاد اسلامى‏ را تحمل كند و در برابر فساد، به فسادى متوسل نشود و با پاى باطل به سوى حق نيايد.

اين چنين جهادى به‏ معارف و عقايد و نظام‏هاى اجتماعى و سياسى و حكومتى‏، وابسته است. و همين است كه نياز به رهبرى معصوم و يا نماينده‏  او دارد.

همين است كه بدون زمينه‏ ى شناخت‏ها و ريشه‏ ى احساس‏هاى با شناخت گره خورده- عقايد- آغاز نمى ‏شود و جز در نظام اجتماعى و سياسى سالم، تحقق نمى ‏يابد.

البته در جهاد دفاعى، شرايط محدود مى ‏شود و تو مى ‏توانى در سپاه حاكم باطلى، باطل مهاجمى را بكوبى، ولى نه به خاطر قدرت اين حاكم، كه به خاطر حفظ خودت مى‏ جنگى‏[1] و از خودت دفاع مى‏ نمايى. ولى در جهاد ابتدايى نمى ‏توان بدون اين‏ مبانى و اهداف و احكام و آداب‏، اقدامى نمود، كه آدم‏هايى كه تحت سيطره و قدرت تو مى ‏آيند، خراب و فاسد مى ‏شوند و فقط از باطلى به باطل ديگرى دست به دست مى ‏شوند و غنيمت‏ها و ثروت‏هايى كه به دست مى ‏آيند نيروهاى مجاهد تو را، فاسد و فاسدتر و از دست رفته ‏تر مى ‏سازند.

اين كه مى ‏بينيم در زمان على فتوحات متوقف مى‏ شود و به قلع و قمع جرثومه‏ هاى فساد و محورهاى قدرت روى مى ‏آورند، همين است كه‏ اتراف و اسراف و اشرافيت و تبعيض و بدعت‏ كار جامعه‏ ى اسلامى را به نابودى كشانده و به تعبير امام على جاهليت دوباره بازگشته همانطور كه هنگام بعثت رسول برپا و استوار بوده و اين است كه بايد دوباره از ريشه روييد و بايد زيرو رو كرد.

 

1- بينش و معارف‏

آدمى از لحظه ‏اى كه با هدايت وحى به خودش نگاه مى ‏كند و مى ‏بيند كه عظيم است و بيشتر از اين هفتاد سال مايه دارد و مى ‏بيند كه بزرگ است بزرگتر از اين محرك‏ها ومعبودهايى كه تمامى وجود او را گرفته ‏اند. و مى ‏بيند كه بى ‏قرار و رونده است، ذاهب است و سالك است و نمى ‏تواند بماند،

آدمى با اين نگاه، هم‏ نقش خودش‏ را مى‏ شناسد كه حركت و ذهاب و سلوك است و هم‏ مقصدش‏ را مى ‏شناسد كه در سطح خودش و پايين ‏تر از خودش نيست و هم دنيا را مى ‏شناسد كه‏ راه است، سبيل است‏ ... با اين تلقى از خودش جهان بيرون را هم مى ‏شناسد كه ادامه دارد و جهت دارد، كه نظام دارد و قانونمند است، كه جهان با انسان هماهنگ است و مطابق است و اين تطابق و هماهنگى، جلوه‏ اى از جمال و زيبايى است.

با اين ديد از خويش و از جهان، خلق جهان و تمامى نسل‏ها هم همراهان او هستند و سالكان راه و رهروان منزل عشق. و با اين ديد، نعمت‏ها توشه ‏هاى راه و امانت‏هاى مسئوليت ساز هستند، نه وسيله ‏هاى تفاخر و تكاثر.

آدمى با همين نگاه، در وجود خود و جهان بيرون و آدم‏هاى ديگر و نعمت‏هاى عظيم‏، آدمى در تمامى اينها جهت را و حق را و جهت عالى ‏تر و مقصد را مى ‏بيند و از محكوميّت و محدوديّت خود و جهان حاكم نامحدود حقِ عزيز و مقتدر و در عين حال مهربان و بخشنده را مى ‏بيند و به اين مهربانِ بخشنده و اين زيباىِ مسلط و نامحدود و اين سرشار تمام، گره مى ‏خورد، چون جمال را و زيبايى و تطابق دنيا را با هدف و با خويش فهميده و بلا و رنج را در ميان اين زيبايى هماهنگ درك كرده و ديگر از رنج‏ها كه ديگران زشت خيالش مى ‏كنند و از آن مى ‏شورند و از بلا كه بت‏ها را مى ‏شكند و بت خانه‏ ها را ويران مى ‏سازد، نمى ‏هراسد و رو بر نمى ‏دارد، چرا كه با اين رنج و بلا به همان اضطراب عجزى مى ‏رسد كه مركب راه او و گام بلند سير اوست.

اكنون با اين تلقى از انسان و جهان به آيه‏ هاى قرآن مرور كن كه به‏ «سبيلِ اللّه» و «فى اللّه» و «الى اللّه» اشاره دارد و سؤال مى ‏كند: «وَما لَكُمْ لاتُقاتِلُونَ فى‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجال و النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولونَ رَبَّنا اخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ اهْلُها و اجْعَل لَنا مِن لَدُنكَ وليّاً و اجعَل لَنا مِن لَدُنكَ نصيراً».[2]چرا در راه خدا و در راه آنهايى كه به ضعف و ذلت كشيده شدند در راه مردها و زنها و كودك‏هايى كه از ظلم شكايت دارند و به سرپرستى خدا و يارى او چشم دوخته‏ اند، نمى ‏جنگيد.

مى ‏بينى كه با اين نگاه ها چگونه‏ سبيل الله و خلق الله و ولايت الله و نصر الله‏ مطرح مى ‏شود و چگونه مسئوليت گريبان گير تو مى ‏شود كه نعمت و قدرتى دارى ... «ما لَكُمْ لاتُقاتِلُونَ»، چه سودى داريد كه نجنگيد و به قتال و درگيرى در راه خدا، روى نياوريد.

مى ‏گويى گرفتارى ‏ها و رنج‏ها و دردها و زخم‏ها و مصيبت‏ها هست، مى ‏گويد اگر تو رنج مى ‏برى دشمن تو هم رنج مى ‏برد با اين تفاوت كه تو اميد دارى و او ندارد. «انَ تكُونُوا تألمَوُن فانّهُم يَألمُون كما تَألَمُون و تَرجُونَ مَنِ اللَّه ما لايَرجونَ».[3]

ديگر چه مى ‏توانى بگويى، اين بينش و بصيرت است كه تو را مى ‏شوراند تا سنگ‏هاى راه را بردارى و خلق خدا را كه به ذلت و ضعف گرفتار شده ‏اند، به ولايت و نصرت خدا برسانى و در اين راه، مرگ و رنج، زندگى و راحت است و زشتى ‏ها، زيباست و سختى ‏ها آسان است. و حتّى مى‏ توانى بدون‏ غنيمت و رنج بسيار، با برادر و خواهر و نزديكان خودت بجنگى و آنها را با دست خودت به خون بكشانى كه اين صداى خداست. «قُلْ انْ كانَ آبائُكُم وَابْنائُكم وَ اخوانُكُمْ وَ ازواجُكُم و عشيرتُكُم و اموالٌ اقترفتُمُوها وَ تِجارةٌ تَخشون كَسادها و مَساكنُ ترضونها، احَبُّ الَيكم مِن اللَّه و رَسوله و جِهادٍ فى سبيله فتربّصوا حتّى يأتى اللَّهُ بأمرهِ واللَّهُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الفاسِقين».[4]

 اين صداى خداست، با قدرت، حرف آخر را مى ‏زند كه اگر پدرها و فرزندها و برادرها و همسرها و بستگان و ثروت‏هاى به دست آمده و تجارت محبوب و خانه‏ هاى مطلوب، در نزد شما از خدا و رسول او و جهاد در راه او محبوب‏تر است نمى ‏خواهد قدمى برداريد، درنگ كنيد تا خدا حكومت و ولايت خودش را بياورد، او به شما راه بكارگيرى نعمت‏ها را نشان داد و اگر زير بار نرفتيد، او فاسق‏هاى سركش رابه جايى نمى ‏رساند و به مقصد نمى ‏كشاند. كه هدايت و رساندن او براى كسانى است كه نشان او را دنبال كرده ‏اند و حركت نموده ‏اند. او در يك مرتبه راه را نشان مى ‏دهد و اگر پذيرفتى تو را مى ‏رساند و اگر فاسق شدى و رو برتافتى، ديگر كارى ندارد و رهايت مى ‏نمايد. و از هدايت عهده دارى و رساندن تو چشم مى‏ پوشد.

 

2- ايمان و محبت خدا

همان طور كه اين تلقى و اين بينش، بار سنگين جهاد پر رنج را به دوشت مى ‏گذاشت، آنجا كه اين بينش با محبت و عشق خدا گره بخورد و با تولى و پذيرش ولايت او همراه شود كار آسان‏تر خواهد شد، كه در زمينه تولى، تبرى شكل مى ‏گيرد و به تعبير دقيق‏تر قرآن ايمان بخدا و محبت او پس از كفر به طاغوت و تبرى از معبودهاى ديگر مطرح مى ‏شود كه در آية الكرسى آمده: «فَمَن يَكفُرْ بِالطاغوتِ و يُؤمنْ باللَّه فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الوُثْقى‏ لَاانْفِصامَ لَها».[5]

پس از مرحله‏ ى‏ تبيين‏[6] و شناخت شر و غىّ، كفر به طاغوت‏هاى سركش و معبودهاى مزاحم و ايمان و گرايش به خدا مطرح مى ‏شود و اين‏ كفر و ايمان‏ و اين‏ تولى و تبرى‏ رشته ‏اى است كه گسسته نمى ‏شود و عروة الوثقى‏ و رشته‏ ى محكمى است، «لَاانْفِصامَ لَها».

با اين تولى و تبرى، صف و دودستگى شكل مى ‏گيرد و خطها، مشخص مى ‏شود و درگيرى آغاز مى‏ گردد كه در اين آيه آمده، «الّذين آمنَوا يُقاتِلونَ فى سبيل اللَّه و الّذين كفروا يُقاتلون فى سبيل الطاغوتِ فقاتلُوا اولياء الشيطانِ، انّ كيدَ الشيطان كانَ ضعيفاً».[7]

آنها كه ايمان آورده ‏اند، در راه خدا جنگ مى‏ كنند و آنها كه چشم پوشيدند و كافر شدند، در راه طاغوت مى ‏جنگند، پس با دوستان شيطان بجنگيد، براستى فريب و نيرنگ شيطان سست و ضعيف است.

مى ‏بينى كه با مشخص شدن خطوط، دستور قتال و درگيرى می ‏رسد، چون ايمان، در راه خدا و كفر، در راه طاغوت، قرار مى ‏گيرد، پس آنها كه به طاغوت كافر شده ‏اند، باآنها كه به خدا كفر ورزيده ‏اند، ديگر نقطه مشتركى‏ ندارند و درگيرى قطعى است. و در اين درگيرى حيله‏ هاى شيطان، بردى ندارد، چون آدمى كه خودش را و جهان را و خلق خدا و راه خدا را شناخته و درد و رنج و جمال و جلال را درك كرده، ديگر حيله‏ اى در او كارگر نمى‏ شود، او آغاز و انجام و رنج‏هاى ميان راه را در نظر دارد و با اين نگاه مسلط و حضور و شهادت به راه افتاده است.

 

3- توحيد

ايمان به خدا، تا تمامى دل را نگيرد و در تمامى وجود تو خيمه نزند و تمامى شرك‏ها را پاك نسازد و تمامى بت‏ها را بيرون نريزد، به توحيد نمى‏ رسد.

توحيد، عشق تمام به خدا و رهايى تمام از غير اوست و مى‏ بينى كه‏ شناخت‏ها چگونه با احساس‏ و عشق و با آزادى‏ و زهد، تركيب شده ‏اند و پيداست كه اين تركيب تمام بارهاى سنگين تو را برمى ‏دارد.

ايمان، شناخت ناتمامى است كه با احساس ناتمامى، تركيب شده و گره خورده است، ايمان با شرك جمع مى ‏شود، كه: «وَما يُؤْمِنُ اكثَرُهُم باللَّه الّا و هُم مُشركون».[8] ولى‏ توحيد، در شناخت و احساس و عشق و آزادى‏ و رهايى از غير، در تمامى اين سه مرحله، تمام و كامل است.

و نكته‏ ى لطيف‏تر در اين آيه هست كه با شروع جهاد، رجز شيطان و تزلزل‏ها و شرك‏ها فرو مى ‏ريزد و با اقدام و عمل، اين ضعف‏ها مرتفع مى‏ گردد و سرزمين سينه‏ ها، پاك‏تر و يك دست تر مى ‏شود و بت‏ هايش را زمين مى ‏گذارد «وَ يُنَزِّلُ عَلَيكُم من السماء ماءً لِيُطهِّركُم به و يُذهبَ عنكُم رِجْزَ الشيطانِ و ليربطَ على قلوبِكُم و يُثبِّتَ به الاقدام».[9]

آنها كه در ميدان نبرد حاضر شده ‏اند و در اولين جنگ و با دست‏هاى خالى در برابر قدرت‏هاى جزيره ايستاده ‏اند، اينها را بارانى از آسمان فرا مى ‏گيرد، كه چهار خاصيت‏ پاكى و طهارت و رهايى از رجز شيطان و ثبات دل‏ها و ثبات قدم‏ها، بر آنها نازل مى ‏نمايد.

 

4- رشد و تجارت‏

همان طور كه زيادت‏طلبى و رياست خواهى و غريزه هاى ديگر در هجوم‏هاى نامقدس كارگشا بودند، همين طور با زيادت‏طلبى و رشد خواهى و تجارت، در جهادهاى مقدس، كارگشايى مى ‏شود ولى آن زيادتى با اين زيادتى تفاوت دارد، گاهى سرمايه ‏ى تو زياد مى‏ شود و گاهى توانايى و قدرت و ظرفيت وجودى تو، گاهى‏ تو زياد مى ‏شوى و گاهى‏ نعمت‏هاى تو، همان طور كه زياده‏ طلبى دنيا، به درگيرى و جنگ مى ‏كشيد، اين رشد و زيادتى در وجود و ظرفيت‏هاى قلبى هم مبناى محكم درگيرى و قتال مى ‏شود.

تو مى ‏بينى، مرگ در پيش هست و تو تمام مى ‏شوى، پس به فكر مى ‏افتى تا خودت را ثبت كنى و با مرگت زندگى كنى، اينجاست كه خودت را به خدا مى ‏فروشى و تجارت مى‏ كنى و جانى كه با مرگ، يا ضربه‏ اى از دست مى‏ رفت، با انتخابى كه از حى قيوم‏ مى‏ نمايى به‏ حيات قيم‏ و زندگى استوار مى‏ رسانى كه مرگى او را تهديد نمى ‏كند. مرده ‏ها آنهايى هستند كه مرده ‏ها را انتخاب كرده ‏اند و به خاطر درهم و دينار و يا فرعون و هيتلر گام برداشته ‏اند به خاطر اينهايى كه يا مرده و يا ميرنده‏ هستند، حيات و قيامى‏ ندارند و خدا نه از هر كس كه از مؤمن، جانش را مى ‏خرد، كه جانى ارزشمند و دلى گرانقدر است.[10] و مى ‏گويد: «هَلْ ادُلُّكُم على‏ تِجارةٍ تُنجيكُم مِنْ عَذابٍ اليمٍ تُؤمِنُونَ بِاللَّه وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فى‏ سَبيلِ اللَّه بِامْوالِكُم وَ انْفُسِكُم».[11]

آيا مى ‏خواهيد تا به تجارتى شما را راهنمايى كنم كه هيچ رنجى و عذابى و دردى شما را آزار ندهد و نجات بيابيد؟ شما با ايمان به خدا و رسول و جهاد مال و جان در راه خدا، به‏ غفران و بهشت و فوز و نصر و فتح‏ مى ‏رسيد.

«فَليُقاتِل فى‏ سَبيلِ اللَّه الَّذينَ يَشرونَ الْحَيوةَ الدُنيا بِالاخرة».[12] پس بايد در راه خدا قتال و جنگ كنند، آنهايى كه زندگى محدود دنيا را به آخرت فروختند و تجارت خود را تمام كرده ‏اند.

اين احساس كه زياده طلبى انسان را جواب مى ‏دهد و رنج مرگ و بن‏بست آن را برمى ‏دارد، هم در جهاد ابتدايى و هم در جهاد دفاعى، كارساز است، كه زندگى محمد و آل محمد و مرگ و ممات محمد و آل محمد، به گونه ‏اى است كه تقاطع ندارند و مرگ، خطِّ زندگى آنها را نمى ‏برد. آنها به گونه ‏اى زندگى مى ‏كنند كه با مرگ آغاز مى ‏شوند. راه آنجا آغاز مى ‏شود كه تو تمام مى ‏شوى.


5- حفاظت و دفاع‏

آنجا كه دل تو محكم بود و مربوط بود و بسته شده بود، ديگر ترس و حزن و وسوسه و تزلزلى در آن راه نمى ‏يافت و بدون تزلزل تو نمى ‏توانستى مهاجم و مدافع خوبى باشى و از آنچه كه مسئوليت توست، از دين، از جان، از نأموس، از نعمت‏ها و دارايى خودت پاسدارى نمايى و بر اينهايى كه اگر به سراغشان نيايى، رهايت نمى ‏كنند و محاصره ات مى ‏نمايند، هجوم بياورى و در برابر هجومشان بايستى، آن هم با دقت و پختگى نه با حماسه و چشم بسته، تو مى‏ توانى مهاجمى را دور بزنى و از پشت به زمينش بكوبى، آنجا كه از روبرو قدرت ايستادگى ندارى، مى ‏توانى ميدان را خالى كنى و او را فريب بدهى كه مطلوب رفتن تو نيست، مطلوب، از بين رفتن اوست.

 

6- انتخاب بهترين‏

گاهى بين تو و هدف‏هاى تو فاصله است و تو در فكر هستى كه زمينه ‏اى فراهم كنى و نيرو و نفرات و شرايط مطلوب را، به دست بياورى، در اين فاصله اگر دشمن بر تو شوريد و به تو فرصت نداد چه خواهى كرد؟

مبارزه شكل‏هاى گوناگونى داشت و هر شكل زمينه ‏ها و شرايطى داشت. اگر زمينه ‏هاى يك نوع مبارزه فراهم نبود بايد به شكل‏هاى ديگر روى آورد و آرام ننشست.

حسين اگر بتواند بماند و نيروهاى مناسب را فراهم نمايد، اين بهتر است، اما اگر دشمن فرصت نداد، حسين نمى ‏تواند بنشيند، تا او را محاصره كنند و خفه كشى راه بيندازند، كه بايد تا مى ‏تواند اقدام كند، آن هم اقدامى آن گونه‏ كه مخفى نماند و كار با تمام شدنش آغاز بشود. اين است كه آرام نمى ‏گيرد از مدينه تا مكه از مكه تا كوفه و تا نينوا، آن هم با تمامى بستگان و خويشانش، با بچه‏ ها و خانواده ‏اش، او درگيرى را به گونه ‏اى پيش مى ‏برد كه با تمام شدن آن، ادامه بيابد، در حالى كه در تمام مراحل حتّى پس از شهادت ياران و فرزندانش، پيشنهاد بازگشت به يكى از سرحدات و يا مدينه‏ ى رسول الله را دارد و اگر بپذيرند مى ‏پذيرد و كارهايش را دنبال مى ‏نمايد.

پس آنجا كه تا هدف فاصله دارى، باز هم حق تسليم و خودباختگى ندارى كه بايد بهترين فرض ممكن و بهترين انتخاب را، در نظر بگيرى، انتخابى كه آبستن اهداف تو و حامل مقاصد تو باشد و به آنچه تو در نظر دارى راهگشا گردد.

 

خلاصه‏

در مبانى گذشته، از احساس و نيروهاى روانى ساده استفاده مى ‏شد، اما در مبانى مبارزه‏ هاى مقدس دينى، اين احساس‏ها، با شناخت و با عشق به حق و آزادى از غير او تركيب مى ‏شود.

و همان طور كه زيادت‏ طلبى در هجوم ‏هاى استعمارى مؤثر بود، رشد و زيادت خواهى در جهادهاى مقدس، مؤثر است، با اين تفاوت كه آن زيادتى نعمت‏هاست و اين، زيادتى انسان و توسعه ‏ى وجودى او.

و اين وجود گسترده، به احاطه و ثبات مى ‏رسد و دل او مربوط و بسته مى ‏شود و ديگر ترسى در او راه نمى ‏يابد و به دفاع مسلط و انتخاب بهترين فرض موجود دست مى‏ يابد.



[1]  وسائل، ج 11، ص 20، ح 2، فيكون قتاله لنفسه لا للسلطان.

[2]  نساء، 75

[3]  نساء، 104

[4]  توبه، 24

[5]  بقره، 256

[6]  لا اكْراهَ فِى الدّين قَدْ تَبيَّنَ الرُشدُ مِنَ الغَىّ فَمَنْ يَكفُر بالطاغُوت وَ يُؤمِنْ بِاللّه.

[7]  نساء، 76

[8]  يوسف، 106

[9]  انفال، 11

[10]  توبه، 111

[11]  صف، 10 و 11

[12]  نساجهادء، 74

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: