استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

جهاد (1). مفهوم جهاد

مؤلف: استاد علی صفایی حائری

تاریخ ثبت: 29 / 06 / 1393

موضوع: هفته دفاع مقدس

منبع: درسهايى از انقلاب (قيام)

مفهوم جهاد و قيام‏

جهاد، مفهوم گسترده و بازى دارد، جهاد، شامل هر نوع كوششى مى ‏شود كه تقويت حق و تضعيف باطل واقامه‏ ى حق و دفع باطل را داشته باشد. از روشنگرى‏ و بينات گرفته تا فريادگرى‏ و افشاگرى و امر به معروف و نهى از منكر تا پنهان كارى‏ و تقيّه و نفوذ در دل دشمن تا قتال‏ و جنگ و قيام‏ و رويارويى و خروج‏ و درگيرى.

البته بايد توجه داشت كه مفاهيم‏ قتال و قيام و خروج‏ هم يكسان نيستند و يك بار، ندارند. قتال هر گونه جنگ و كشتار را دربر مى ‏گيرد، در حالى كه قيام هر گونه رويارويى و برخورد را در برمى ‏گيرد، خواه كشتارى در آن باشد و يا نباشد. و خروج، هر نوع عصيان و سركشى و زير بار نرفتن و برخورد و بهم ريختن سازمان و تشكيلات و نظام را شامل مى ‏شود خواه برخورد مستقيم در آن باشد و يا فقط ابراز جدايى و عصيان باشد، خواه جنگ رويارو باشد و يا پنهانى و ضربه زدن و شكست شوكت و بهم ريختن برنامه ‏ها و تشكيلات.

اين تفاوت‏ها و حدود مفاهيم بر فرض از لغت كاملًا مشخص نشود كه مى‏ شود، از موارد استعمال و جايگاه‏ هاى اين كلمات به خوبى به دست‏ مى ‏آيد.

تو مى ‏توانى در برابر كسى بايستى و قيام كنى بدون آنكه كشتارى و حتّى زد و خوردى باشد وم ى‏توانى از نظام تشكيلاتى خارج شوى بدون آنكه كشتار و يا حتى رويارويى اتفاق بيفتد.

پس‏ قتال‏، سه قيد دارد: خروج‏ از نظام و تشكيلات و رويارويى و خون را.

و قيام‏، دو قيد دارد: خروج و رويارويى را هر چند شهادت خون به ميان نيايد.

و خروج‏، عصيان را مى ‏خواهد، خواه رويارو و يا دورادور و خواه خونين و يا بدون همراهى خون.

پس دستور خروج و يا عمليات خروج، دستور ساده ‏تر و عملياتى ساده ‏تر است و دستور قيام بار سنگين ‏تر و مسئوليت زيادتر دارد.

و حكم قتال سنگين‏ ترين مراحل جهاد را همراه دارد و توشه و توان بيشترى مى ‏خواهد.

قيام، مى ‏تواند ناصحانه‏ و همراه دلسوزى و يا آمرانه‏ و افشاگرانه و يا مسلحانه‏ و قاطعانه باشد و كار را به قتال و جنگ و جنگ تمام عيار بكشاند.

و هر گونه امر و دستور و يا نهى و بازداشت، احتياج به زمينه‏ ى ارشاد و آگاهى از معروف و منكر دارد.

مادام كه تو زبان و نطق و تحليل و توضيح از خوبى و بدى كارى پرده بر نداشته باشى و معرفت و بينش در طرف نياورده باشى و به تعبير شرعى مادام كه ارشاد نكرده باشى، حق امر و نهى ندارى.

و نكته مهم‏تر، در امر و نهى، گذشته از ارشاد، عنصر نصيحت و دلسوزى‏ دخالت دارد، بايد حرف‏ها نه از روى بى ‏خيالى و يا اداء تكليف كه از روى محبت و نصيحت و دلسوزى باشد، كه تكليف اين است نه فقط پراندن حرف‏ها و انتشار انديشه ‏ها، كه حرف‏ها و انديشه ‏هايى به گوش و دل راه مى ‏يابد كه همراه نرمش و نصيحت و مهربانى و دلسوزى باشد. آنچه كه باعث تذكر و يادآورى و پذيرش آن مى ‏شود و يا خشيت و احساسى را در دل زنده مى ‏كند، همين با نرمش و مهرآميز برخورد كردن است، به خصوص آنجا كه طرف در سنگر رفته باشد و براى خود حريم گرفته باشد و پرده‏ هاى نخوت را فرو افكنده باشد.

خطاب اين است: «قَولًا له قَولًا ليِّناً لعَلّه يَتذكّر اوْ يخشى».[1] به موسى و هارون كه نمونه ‏اى از غضب و حلم و آتش و آب هستند، دستور مى ‏دهد كه هر دو با خصوصيت متفاوتى كه داريد با فرعون حرف بزنيد آن هم نه از روى خشونت و يا زهد و دلزدگى كه با نرمش و لينت. چه بسا يادآورى شود و يا به خشيت برسد.

حتى با احتمال تذكر و خشيت، دستور لينت و نرمش هست و آن هم نرمشى نه از روى مداهنه و سستى كه از روى رحمت و محبت، كه: «بِما رَحمَةٍ مِنَ اللَّه لِنتَ لَهُم»؛[2] تو به خاطر آنچه كه از رحمت و محبت خدا در دل دارى با اينها نرم شده ‏اى؛ «لوكنتَ فظّاً غَليظَ الْقلبِ لانفضُّوا مِن حَولِكِ»؛[3] اگر خشن و سنگ دل بودى، در زبان تو خشونت بود و يا در دل تو غلظت و سختى، از گرد تو پراكنده مى ‏شدند و كنار مى ‏رفتند و حتّى خشونت زبان، محبت و رحمت قلبى تو را آلوده مى‏ كرد و از كار مى ‏انداخت. 

على مى ‏فرمايد:

«مَنْ لانَ عودُه كَثُفَتْ اغصانُه»؛[4]

كسى كه لينت و نرمش در ساقه ‏هايش و چوب‏هايش بنشيند، برگ و بارش زياد مى ‏شود و توليدش انبوه مى ‏گردد، شرط بارورى، نرمش است آن هم نرمشى مهرانگيز و مهربان.

با اين برخورد است كه ارشاد شكل مى ‏گيرد و ظرف تو بارور مى ‏گردد و آنگاه مى ‏توانى بر روى اين بار تكيه كنى و امر و نهى و ياتندى و خشونت و يا قهر و قاطعيت داشته باشى و يا توبيخ و شماتت و افشاگرى بنمايى.

كسى كه اين قدر با او راه رفته باشى. به تو در دلش و در خلوتش حق مى ‏دهد كه بر او بشورى و رسوايش كنى و يا آمرانه و قاطعانه با او برخورد نمايى. او در جايى نايستاده كه زير پاى محكم و جايگاه مسلطى داشته باشد، كه درك و احساس و عاطفه ‏اش سرشار شده و آگاهى و محبت برخورد و رحمت گفتار تو وجودش را زنجير كرده، پس اگر مى ‏ماند نه به خاطر عدم مقتضى‏ كه به خاطر وجود مانع‏ است و بايد مانع را با قاطعيت و قهر و خشونت و تندى و امر و نهى و برخورد محكم كنار زد و از زمينه ‏هاى مناسب بهره بردارى نمود.

شايد با اين توضيحات حدود اين كلمات و در نتيجه حدود برخورد و حق برخورد هم به دست آمده باشد كه‏ حد، مشخص كننده‏ ى‏ حق‏ است.

حقوق معاشرت و حقوق‏ اسلامى بطور كلى بر اساس‏ حدودى‏ است كه از قدر و اندازه‏ هاى موجود برخاسته، اگر قدر و توان اين قلب و يا اين دست و بازو سه درجه باشد، حد بار آن و مسئوليت آن مشخص مى ‏شود و بيشتر و كمتر از اين حد، ناحق است و تجاوز و يا اهمال‏ و افراط يا تفريط.

با همين توضيح، ميزان مراحل جهاد و مقدار هر مرحله مشخص مى ‏شود كه بدون ارشاد و آگاهى دادن، امر و نهى و فريادگرى و افشاگرى و قاطعيت و قهر، زمينه ندارد و تأثير مطلوب را ندارد، بدون ارشاد نوبت به امر و نهى و قاطعيت و قهر و خروج و قيام و قتال نمى ‏رسد.

 

خلاصه‏

جهاد، روشنگرى و فريادگرى و پنهان كارى و خروج و قيام و قتال را در برمى ‏گيرد.

قتال سه قيد دارد خروج، رويارويى و خون. قيام دو قيد دارد خروج و رويارويى هر چند خون و شهادت در ميان نيايد و خروج قيدى ندارد مى ‏تواند بدون رويارويى و خون باشد.

قتال سنگين‏ ترين مرحله ‏ى جهاد است. اما قيام مى ‏تواند آمرانه، ناصحانه و مسلحانه باشد و هرگونه امر و قاطعيت، احتياج به زمينه‏ ى ارشاد و آگاهى از معروف و منكر دارد. قاطعيت و آمريت، در زمينه ‏ى مقتضى و براى برداشتن مانع است. بدون ارشاد، نوبت به امر و نهى و افشاگرى و قاطعيت و قهر و خروج و قيام و قتال نمى ‏رسد. كه هر كدام از اين مفاهيم، به زمينه‏ ها و شرايطى نياز دارند.

جهاد(2)

جهاد(3)

جهاد(4)

جهاد (5). اهداف. قسمت اول



[1]  طه، 44

[2]  آل عمران، 159

[3]  آل عمران، 159

[4]  نهج البلاغه‏ ى صبحى صالح، ح 214

هم اکنون مطلبی ارائه نشده.

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: