استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

آیه‌های تلاوت شده-قسمت42

مؤلف: حجت الاسلام سید عبدالمجید فلسفیان

تاریخ ثبت: 31 / 04 / 1393

موضوع: آثار شاگردان استاد

قسمت 42

آیه های تلاوت شده

مدیرت  انسانی اسلامی

فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ‏ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ (159)

واژه ها

لنت:

 از لین، نرم، ضد خشن و خشونت. ُثمَ‏ تَلِينُ‏ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ‏ [الزمر/ 23]   ما قَطَعْتُمْ مِنْ‏ لِينَةٍ [الحشر/ 5] " مَنْ‏ تَلِنْ‏ حَاشِيَتُهُ يَسْتَدِمْ مِنْ قَوْمِهِ الْمَحَبَّةَ". " مَنْ‏ لَانَ‏ عُودُهُ كَثُفَتْ أَغْصَانُهُ".

قساوت، خشک و شدت و سختي كه چيزي از آن تراوش ندارد؛ الليله القاسيه. شب ظلماني، سنگ دلي، قساوت قلب، قلبي كه تراوش و تحولی ندارد در مقابل لینت و نرمشي كه تراوش دارد و زاینده است؛ ُثمَ تَلينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ[1]

فظّ:

تلخ و ترش و غیر قابل تحمل که با ده من عسل خورده نمی شود. آب گندیده ای که انسان از روی اضطرار و اجبار آن را می نوشد.[2]

غليظ:

غلضه: ستبر. خشن.  زمخت. سفت. قلب غلیظ قلبی که رقیق و نازک و نرم نباشد و چنان سفت و شدید باشد که چیزی در او موثر واقع نشود

انفضوا:

فضّ شکسته شدن و جدا شدن و پراکنده شدن بعد از اجتماع[3]. و انفاض جدا گشتن  و پراکنده گشتن و مطاوعه فضض فضضته فانفض ای کسرته فانکسر و تفاوتش با انکسار در این است که بعد از انکسار پراکنده و متفرق می شوند.

عفو:

 گذشت، چشم پوشى، در مقابل انتقام. مغفرت: پاك كردن و پوشيدن و صفح بالاتر از عفو است، گذشت قلبى و عفو تنها گذشت ظاهرى و انتقام نگرفتن است، گذشت همراه بى‏اعتنايى.

غفر:

 محو كردن، از بين بردن، پاك كردن، پوشاندنِ چيزى با آن چه كه او را از پليدى و فساد حفظ كند، مرحله‏اى بالاتر از عفو و صفح

 

 شاور:

 مشاوره: مصدر باب مفاعله از شور، جمع نمودن،و به معناى بيرون كشيدن چيزى از جايگاهش و تجمع آن به شكلى زيبا و برگزيدنش. عرب مى‏ گويد: شرت العسل؛ عسل را از كندو بيرون آوردم و آن را برگزيدم.

عزم:

تصمیم  بر انجام کار بدون تزلزل و تردید. ثبات در تصمیم گیری. تصمیم جدی و محکم. صلابت تصمیم. دل در گرو کاری گذاشتن[4]  

‏ توكّل:از وکل با حرف «الی»به معنای واگذار کردن و وانهادن ؛ «لا تَكِلْنِي‏ إلى نفسى طرفة عين فأهلك»و توکّل با حرف «لام» توکلت له یعنی پذیرش وکالت برای او و با حرف  «علی» اعتماد و تکیه کردن بر چیزی بعد از اثبات ناتوانی چیزهای دیگر[5] که در  فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ یعنی تکیه و اعتماد بر خداوند به عنوان مسبّب کارآمد و تکیه نکردن بر اسباب با باور به  اینکه آنها بدون اراده خداوند ناکارآمد هستند و کارآمدی خود را از او می گیرند به این جهت استاد در تعریف توکل می گوید:  بر خدا توكل‏ كند، يعنى با تمام امكانات، مغرورِ پيروزى و تسلط نباشد و بدون امكانات و همراه مشكلات، ذليل شكست و مقهور ترس نباشد، كه تجربه‏ مستمر، نازايى وسيله‏ هاى موجود و ظهور بن‏ بست‏ها را شهادت مى‏ دهد، همانطور كه طلوع امكانات جديد و ادامه‏ راه در بن‏ بست‏ها را گواهى مى‏ نمايد و همراه اين دو تجربه‏ مستمر، تكيه و توجه از وسيله‏ ها برداشته مى‏ شود.

توكل‏ به اين معنا نيست كه وسيله‏ ها را رها كنى. توكل‏؛ يعنى اينكه تو با وسيله‏ ها مغرور و بدون آنها هم مأيوس نباشى. آن هنگام كه وسيله‏ ها همراه توست، نمى‏ گويى هان! رسيدم و آن زمان كه هيچ ندارى، نمى‏ گويى ماندم.[6]

  پرسش هاي تركيبي و ارتباطي

 باء براي سببيت است  تا نشان دهد كه سبب لينت و نرمي قلب پيامبر منشأش رحمت و محبت خداست که عشق به حق او را تا این حد از حلم و رحمت و لینت بالا آورده است.

ما در « فَبِما رَحْمَةٍ» نكره موصوفه است و رحمه صفت آن است يا نكره غير موصوفه و رحمة بدل از آن از جهت تبيين بعد از ابهام كه اوقع في النفوس است و يا ما به معناي ايّ استفهاميه كه دلالت بر تفخيم دارد[7] 

  «رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ» با رحمه الله چه تفاوتي دارد؟ من اشاره به منشأ رحمت دارد كه فراتر از رحمت غريزي و عاطفي و انساني است و از الله نشأت مي گيرد كه لينت برخاسته از رحمتي است از حق كه در دل رسول افكنده شده است.

آمدن لو به جاي اذ و ان به اين نكته اشاره دارد كه ممكن نيست پيامبر بود و لينت و عشق به خلق نداشت

چه رابطه اي بين فظّ و غلظت هست ؟آيا به يك معني هستند و دومي تأكيد است يا فظا به سبب غلظت قلب است در اين صورت چرا مقدم شده[8]؟ آيا قابل تفكيك هستند به اين معني كه ممكن باشد غليظ القلب بود ولي ترش رو و تلخ نبود يا بر عكس چنانچه قرآن از كفار و منافقين حكايت مي كند: قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفي‏ صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ[9] ، يُرْضُونَكُمْ بِأَفْواهِهِمْ وَ تَأْبى‏ قُلُوبُهُم‏[10] كه در آيه اول نشان مي دهد درونشان غليظ تر از  بدي زبانشان است

و در دومي به پيچيدگي آنها اشاره دارد كه در ظاهر همراه هستند و در باطن نفرت و قساوت دارند.

چرا با فرض  فظاظت و غلظت پیامبراز گرد پراكنده مي شوند در حالي كه سلاطين و گردنكشان تاريخ حتي خود خليفه دوم با وجود خشونتش از اطرافش پراكنده نمي شدند؟

با وجود عصمت و آگاهي پيامبر وجه مشاوره او با اصحابش چيست؟ براي احترام گذاشتن است يا براي مشاركت دادن است يا خود آيه دلالت بر نياز پيامبر به مشاوره را نشان مي دهد و يا جهات ديگر؟

تعبير اذا عزمت به جاي اذا عزمتم به چه نكته اي اشاره دارد با اينكه روال طبيعي جمع آوردن فعل عزم بود؟

توكّل به چه معني است و چرا خداوند متوكّلين را دوست دارد؟

جايگاه توكل كجاست؟ آيه جايگاه توكل را روشن كند كه توكل مرحله اي بعد از اقدام و فراهم كردن و عزم است؟

 رابطه فقرات آيه چگونه تبين مي شود؟رابطه لينت و عفو و غفران و مشاوره چيست؟ آيا مقتضاي لينت، عفو و گذشت و طلب پاكي و شخصيت دادن است برخلاف فرعون كه قومش را خفيف و ذليل مي كند [11]

مراد از امر چيست؟ امر ي كه جمع آن اوامر است يا امري كه جمع آن امور است به بيان ديگر منظور حكم است يا موضوع ؟

تلاوت آيه

مديريت صحيح و انساني و اسلامي

در مقطع سازندگى و بازسازى، فشار كار بر شانه‏ مديريت‏ است كه بايد ميان آنچه كه ندارد و آنچه كه بايد داشته باشد، رابطه برقرار كند و از هيچ، همه‏  چيز را به دست بياورد. و بركات را به امكاناتش برساند. و هرز رفتن‏ها و بى‏ تفاوتى‏ ها و غرض ورزى‏ ها را، نه با فرياد و قهر كه با سعه‏ صدر و تسلط و نظارت و كنترل‏ مستمر و مداومش، مهار نمايد.

چون در اين مقطع به خاطر دلسوزى و شتاب و يا بهره بردارى و جاگيرى و يارگيرى‏، دخالت‏ها و فضولى‏ ها زياد است و هوى و هوس و غرور و خودبينى و خودخواهى و دستيابى به موقعيت‏ها، در ميان است و اينها را نمى‏ توان فقط با افشاگرى و روشنگرى حل كرد، كه نياز به سعه‏ صدر و دقت زياد است. چه بسا با افشاگرى و ابراز، آنكه در سطح مشغول است پنهان شود و از زير به كارهايش نقب بزند. سرِّ آنكه رسول گوش بود و خود را گوش نشان مى‏ داد و چشم و هوش خود را نشان نمى‏ داد و آشكار نمى‏ كرد، شايد همين بود كه مى‏ خواست، مانع را در سطح دست‏گير كند و مهار نمايد و از فرو رفتن و عميق شدن آن جلوگير باشد. «يَقولُونَ هُوَ اذُنٌ قُلْ اذُنٌ خَيْرٍ لَكُم يؤْمنُ باللَّه و يُؤْمِنُ للمُؤمنين».[12] رسول در حالى به حرف‏ها گوش مى‏ دهد كه به خدا ايمان دارد و براى مومنين امن را فراهم مى‏ آورد. پس گوش دادن او، باور داشتن حرف‏ها نيست و گوش بودن به معناى كور بودن و نديدن و نفهميدن نيست، كه با اين گوش گذاشتن، رقيب تحريك نمى‏ شود و پنهان و عميق به كار مشغول نمى‏ گردد.

در اين مرحله، مديريت بايد همراه سعه‏ صدرى باشد كه رقيب را در تنگنا بگذارد، نه آنكه با فرياد، او را خوشحال كند و تسلط خود را از دست بدهد،

 سعه‏ى صدر و غافلگير كردن، نرمش و پيش برد كار، بهتر از خشونت و تسليم است. اين بهتر است كه خشونت و فضولى و دخالت رقيب را با نرمش تحمل كنى و در عمل، به كار خودت مشغول بشوى و او را از رو ببرى. ولى ما از ضعف، فرياد مى ‏زنيم و مخالفت سر مى‏ دهيم و به خاطر همان ضعف و ضعف‏هاى بى ‏شمار ديگر در عمل وا مى‏ دهيم و به اطاعت مى ‏نشينيم.

نرمش و مخالفت، بهتر از خشونت و اطاعت است.

در برابر عيب جويى‏ ها و فضولى‏ ها و دخالت‏هايى كه با اين همه انگيزه‏ دلسوزى و شتاب و يا بهره بردارى و دستيابى به موقعيت و يا غرور و هوس شكل مى‏ گيرد، نمى‏ توان به‏ قهر و خشونت و يا افشاگرى و روشنگرى و يا كناره‏ گيرى و تهديد، روى آورد؛ چون اين برخورد جواب صحيح‏ به دلسوزى‏ ها و شتابزدگى‏ ها نيست و جواب مسلط در برابر بازى‏ ها و جاگيرى‏ ها و فرصت‏طلبى‏ ها نيست. در حالى كه نرمش و مخالفت، هم جواب مناسبى در برابر دلسوزى‏ ها و شتاب‏هاست و هم جواب مسلطى در برابر بازى‏ ها و فرصت‏طلبى‏ هاست. اين طور رقيب زودتر از رو مى‏ رود و ميدان را ترك مى‏ كند، چون قدرت روحى و ثبات تو را احساس مى‏ نمايد. و از نرمش تو غافلگير و محاصره مى‏ شود. مديريتى سالم كه همچون رسول مى‏ خواهد آدم‏ها با كارهاشان به رفعتى برسند و پيش بروند و فقط در گرو اين كه كارها پيش برود نيست، در صورت خشونت و قساوت، تنها مى‏ ماند.

و در اجرا شكست مى‏ خورد كه‏ «لَوكُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك». خشونت و قساوت باعث پراكندگى ياران و تنهايى مديريت است.

اگر مى‏ بينى كه در تاريخ خلافت، قساوت و خشونت در جايگاه‏هاى زيادى‏ مفيدتر و مؤثرتر واقع شد و پراكندگى و تنهايى به وجود نيامد، اين نشان مى‏ دهد كه مديريت و رهبرى، شكل انحرافى گرفته و نگاه حاكم در سطح كار آدم‏ها غافل گرديده است. اين نشان مى‏ دهد كه رهبرى با ترس و طمع، توانسته كه خشونت و قساوت را، جايگزين سازد. آنجا كه مديريت‏ هولناك و ولنگار نباشد و آنجا كه رفعت و پيشرفت آدم‏ها را در نظر داشته باشد و فقط پيشرفت كار در نظر نيايد، ناچار خشونت و قساوت، باعث تنهايى و پراكندگى دوست و تسلط نفوذى‏ هاى منتظر خواهد بود. با همين تحليل و در چنين سطحى على مى‏ فرمايد:«مَن لانَ عُودهُ كَثُرَ اغصانُهُ»

؛ كسى كه چوبش نرمش داشته باشد، برگ و بارش زياد مى‏ شود. و بارور مى‏ گردد. تعبير امام‏ لانَ عُوده‏، با تعبير قرآن‏ «بِما رَحمةٍ مِنَ اللَّه لِنتَ لَهُم»، هماهنگ است و محبت خدا باعث نرمش و باعث بارورى مى‏ شود. همانطور كه خشونت و قساوت باعث تنهايى و كار شكنى مى‏ گردد. آنچه به امكانات‏ بركت‏ مى‏ دهد و كوثر را شكل مى‏ دهد، همين نرمش محبت‏ آميز در برخورد و دنبال كردن مقصد، با آرامش است، چون كوثر، كثير الخير است، نه‏ كثير النعمة. كوثر، امكانات زياد نيست، بهره‏ بردارى زياد از امكانات كم است. خير و برداشت زياد نه نعمت و امكان زياد، باعث تداوم و استمرار توست. ابتر كسى است كه همراه نعمت زياد هست ولى بهره‏ بردارى و خير زياد ندارد. آنچه‏ بركت امكانات‏ را شكل مى‏ دهد و كوثر را مى‏ سازد، اين موضع‏ گيرى مناسب و برخورد مهربان و مسلط است.

ما اگر در شرايط سازندگى و بازسازى، اصالت را به مديريت مى ‏دهيم محدود و يك بعدى نيستيم، كه كليد درهاى بسته و دستيابى به ابعاد گوناگون‏ در اين مديريت نهفته است. اين مدير است كه بايد مهره‏ ها را كشف و خلق كند. و اين مدير است كه بايد با امكانات‏ كم بهره بردارى زياد داشته باشد و كوثر را فراموش نكند. و اين مدير است كه بايد در كنار نقشه‏ هاى‏ رقيب و دشمن و كارشكنى‏ هاى متعدد و عيب جويى‏ ها و بازى‏ ها كه از آن همه انگيزه‏ خوب و كثيف برخوردار است، نقشه را فراموش نكند و حتّى با گوش نشان دادن، شيطنت رقيب و دشمن را در سطح نگه دارد و با نرمش مخالفت كند نه آنكه با خشونت به اطاعت و تسليم گردن نهد.

اين مديريت حليم و صبور و مقاوم است كه مى‏ تواند همچون رسول حتّى با وجود جاسوس‏هاى خانگى و چشم‏هاى ريز و درشت، به مقاصد خود دست بيابد و حريف را غافلگير نمايد.

در هر حال بازسازى به اين مجموعه‏ى مديريت و طرح و مهره و امكان‏، نيازمند است. و اين مديريت است كه در لحظه‏ هاى شتاب و التهاب و اضطراب، بايد با نرمش و محبت و قدرت كار را به دست بگيرد و با خشونت و قساوت خود را به تنهايى و دوستان را به پراكندگى نكشاند. و آنچه در اين آيه در رابطه با رسول و در واقع با مديريت صحيح وانسانى و اسلامى آمده در نظر داشته باشد. «فَبِما رحمةٍ مِنَ اللَّه لِنْتَ لَهُم و لو كُنْتَ فظّاً غليظَ الْقلب لانفضُّوا مِن حَولِك فاعفُ عَنْهُم و استغفِر لَهُم و شاورْهُم فى الامِر فاذا عَزمت فَتَوَكَّل على اللَّه ان اللَّه يُحِبُّ الْمتوكّلينْ».[13]

در اين رابطه‏، نرمش همراه انگيزه‏ محبت و رحمت است و آن هم نه‏ محبتِ خاكى و رحمتِ عاطفه، كه‏ رحمة مِنَ اللّه‏، محبتى كه از عشق حق ريشه دارد و به خاطر اوست. پس نرمش به خاطر سستى و بى‏ توجهى و ضعف و زد و بند نيست، كه به خاطر محبت است آن هم از نوعى بالاتر از خاك و عميق‏تر از عاطفه‏ انسانى.

 و در اين رابطه‏ خشونت و قساوت، خشونت در برخورد و قساوت و سختى در دل، باعث پراكنده كردن ياران و تنهايى مدير است.

در اين رابطه‏، عفو و چشم پوشى از ضعف‏ها و جبران و غفران كسريها به عهده‏ توست.

در اين رابطه‏، گذشته از عفو و استغفار، گذشته از چشم پوشى و جبران بايد ياران را به حساب آورد و در صحنه آورد. تا بى‏ اطلاعى و بى‏ خبرى تو را دستاويز درگيرى و جدايى نسازند و از آگاهى تو و احاطه‏ تو باخبر باشند، اين‏ مشورت‏ به معناى كور شدن مديريت نيست و به‏ معناى نظر خواهى نيست كه به معناى، جمع آورى اطلاعات‏ و دخالت دادن ياران در صحنه است، در هر حال تصميم‏ گيرى با رهبرى است و در هنگام تصميم‏ گيرى، بايد، بر خدا توكل‏ كند، يعنى با تمام امكانات، مغرورِ پيروزى و تسلط نباشد و بدون امكانات و همراه مشكلات، ذليل شكست و مقهور ترس نباشد، كه تجربه‏ى مستمر، نازايى وسيله‏ هاى موجود و ظهور بن‏ بست‏ها را شهادت مى‏ دهد، همانطور كه طلوع امكانات جديد و ادامه‏ راه در بن‏ بست‏ها را گواهى مى‏ نمايد و همراه اين دو تجربه‏ مستمر، تكيه و توجه از وسيله‏ ها برداشته مى‏ شود و با توجه به آغاز و پايان و به احاطه‏ قيوم مقتدر، چشم و دل آرام مى‏ گيرد. و با اين آرامش است كه مى‏ توانى در بحران‏ها تكيه گاه يارانت باشى‏.

كه على مى‏ فرمود: آنجا كه تنور جنگ گرم مى‏ شد، ما به رسول پناه مى‏ آورديم در حالى كه رسول هيچ شمشير نمى‏ زند ودستى نمى‏ افشاند، با تسلط و قدرتش تكيه گاه يارانى همچون على است.

اين آرامش است كه باعث مى‏ شود به برنامه و تقدير فكر كنى. و در بحران‏ها از برنامه‏ هايت، دست نشويى كه نرمش در برخورد و استقامت در كار مطلوب، بهتر از خشونت آغاز و تسليم نهايى بود. [14]

لينت و مهرباني از آثار اخبات

حقيقت اخبات‏، آن‏ تواضع‏، آن‏ ترس‏، آن‏ ذلت‏، آن‏ انكسار و آن‏ استغاثه‏ است. اينها همه، لازمه يكديگر هستند.

زمينه‏اى‏ كه اخبات را ايجاد مى‏ كند، فهم و ذكر و حبّ و بلاء و عبرت‏ است.

و اثر اخبات هم، اين است كه‏ دل، خاشع‏ مى‏ شود. در معاشرت‏ها و برخوردها، نرمى و مهربانى‏ و لينت مى‏ آيد: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ‏ لَهُم».[15]

لينت و دلسوزي شرط امر بمعروف و نهي از منكر

هر گونه امر و دستور و يا نهى و بازداشت، احتياج به زمينه‏ ارشاد و آگاهى از معروف و منكر دارد.

مادام كه تو زبان و نطق و تحليل و توضيح از خوبى و بدى كارى پرده بر نداشته باشى و معرفت و بينش در طرف نياورده باشى و به تعبير شرعى مادام كه ارشاد نكرده باشى، حق امر و نهى ندارى.

و نكته مهم‏تر، در امر ونهى، گذشته از ارشاد، عنصر نصيحت و دلسوزى‏ دخالت دارد، بايد حرف‏ها نه از روى بى‏ خيالى و يا اداء تكليف كه از روى محبت و نصيحت و دلسوزى باشد، كه تكليف اين است نه فقط پراندن حرف‏ها و انتشار انديشه‏ ها، كه حرف‏ها و انديشه‏ هايى به گوش و دل راه مى‏ يابد كه همراه نرمش و نصيحت و مهربانى و دلسوزى باشد. آنچه كه باعث تذكر و يادآورى و پذيرش آن مى‏ شود و يا خشيت و احساسى را در دل زنده مى‏ كند، همين با نرمش و مهرآميز برخورد كردن است، به خصوص آنجاكه طرف در سنگر رفته باشد و براى خود حريم گرفته باشد و پرده‏ هاى نخوت را فرو افكنده باشد.

خطاب اين است: «قَولًا له قَولًا ليِّناً لعَلّه يَتذكّر اوْ يخشى».[16] به موسى و هارون كه نمونه‏ اى از غضب و حلم و آتش و آب هستند، دستور مى‏ دهد كه هر دو با خصوصيت متفاوتى كه داريد با فرعون حرف بزنيد آن هم نه از روى خشونت و يا زهد و دلزدگى كه با نرمش و لينت. چه بسا يادآورى شود و يا به خشيت برسد.

حتى با احتمال تذكر و خشيت، دستور لينت و نرمش هست و آن هم نرمشى نه از روى مداهنه و سستى كه از روى رحمت و محبت، كه: «بِما رَحمَةٍ مِنَ اللَّه لِنتَ‏ لَهُم»؛[17] تو به خاطر آنچه كه از رحمت و محبت خدا در دل دارى با اينها نرم شده‏ اى؛ «لوكنتَ فظّاً غَليظَ الْقلبِ لانفضُّوا مِن حَولِكِ»؛[18] اگر خشن و سنگ دل بودى، در زبان تو خشونت بود و يا در دل تو غلظت و سختى، از گرد تو پراكنده مى‏ شدند و كنار مى‏ رفتند و حتّى خشونت زبان، محبت و رحمت قلبى تو را آلوده مى‏ كرد و از كار مى‏ انداخت.[19]

 

  جايگاه خشونت

حضرت زهرا در اين قسمتی از بيان خود از خطبیه فدکیه، اشاره به چشم‏ پوشى اينها نسبت به تمام يافته‏ ها و شهود و آگاهىِ‏ شان، دارد. كه چطور آنچه را كه يافته و به جان خريده بودند، كنار گذاشتند و از همه‏ آنها چشم پوشيدند و رو به قدرت‏ها و امكاناتى آوردند كه طبيعى يك چنين جريانى است.

«فَانْ تَكْفُرُوا انْتُمْ وَ مَنْ فِى الارْضِ جَمِيعَاً فَانَّ اللَّهَ لَغَنِىٌ حَمِيدٌ»[20]؛ استشهاد حضرت به اين آيه، نشانه‏ كفر و چشم‏پوشى اينهاست. و در اين مرحله است كه ديگر خشونت بى‏ معناست و آنچه از تحريك به قتال و درگيرى و جنگ مطرح مى‏شود عين قاطعيت است و محبت، عين انسانيت است و عين عقلانيت. هم‏ عاطفى‏ است، هم‏ انسانى‏ است و هم‏ عقلانى‏. با همه‏ اينها مى‏ سازد.

آنجا كه تو آدم‏ها را از جهل بيرون آوردى و به بيّنات رساندى و آنها را بيدار كردى‏ و آنجا كه تو با تمرين و تدريج، زمينه را براى انتخاب آنها فراهم ساختى و پذيرفتند و چشم پوشيدند، ديگر سخت‏گيرى و قاطعيت تو خشونت نيست.

درباره‏ رسول خدا آمده: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ»؛ با رحمت و محبت خداوند بود كه تو (رسول) نرم شدى. «وَ لَوْ كُنْتَ فَظَّاً غَلِيظَ القَلْبِ لانَفُضّوا مِنْ حَوْلِكَ»؛[21] اگر خشن بودى، از دورت پراكنده مى‏ شدند.

خشونت و سخت‏گيرى در مرحله‏ اى است كه باعث پراكندگى شود.

يك مرحله اين است كه از تو توقع خير داشته باشند و از شرّت هم، ايمن باشند.

مرحله‏ ديگر اينكه از شر تو ايمن نباشند و از تو خيرى هم نخواهند.

آنجايى كه بدانند خير تو جارى است و شرّت هم به آنها نمى‏ رسد، در اين مرحله خشونت باعث پراكندگى‏ شان مى‏ شود و فرار مى‏ كنند كه: «لَوْ كُنْتَ فَظَّاً غَلِيظَ القَلْبِ لَانَفُضّوا مِنْ حَوْلِكَ».

اما ما مى‏ بينيم سخت‏گيرى و خشونت حضرت در دوره و مرحله‏اى است، كه در آن دوره، پراكنده و متفّرق نشدند.[22]

مشكل‏ سوّم‏، تحوّلى است كه در مديريت و رهبرى آمده است. من اين مطلب را قبلًا در جمله‏ اى ديگر منهاى بيان حضرت امير گفته بودم؛ جمله‏ اى راجع به نوع حكومت رسول با ديگرانى كه بعد از او روى كار آمدند.

در قرآن در مورد پيامبر آمده است كه: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»[23]؛- به رسول مى‏ گويند- تو به خاطر محبّت و رحمتى كه از خدا در دلت آمده، نسبت به ديگران نرم شده‏ اى. اگر تو خشن و سنگ‏دل بودى از تو مى‏ گريختند. به خاطر اين رحمت است كه لينت و نرمى در معاشرت رسول آمده است.

در جريان‏هاى ديگرى كه بعداً شكل گرفت، ديديم كسانى كه در خشم و غضب و سنگ‏دلى و قساوت ضرب‏ المثل بودند، آمدند و كسى از آن‏ها نگريخت، و حتى اطراف آن‏ها جمع شدند. ابن‏ زيادها آمدند، حَجّاج‏ها آمدند، ديگرانى هم كه از همان اوايل اين سير را طى‏ كردند و با خشونت‏شان كسى از آن‏ها جدا نشد. چه تفاوتى است؟چه تغييرى رخ داده است؟

نكته مهم اين است كه اگر ما از كسى خشونت ببينيم اما از ظلم او در امان باشيم و يا از منافع او نااميد باشيم طبيعتا از او مى‏ گريزيم، اما اگر طمع در منافع او و يا ترس از ظلم او براى ما بيايد قطعاً با خشونت و سنگ‏دلى پراكنده نمى‏ شويم.

من از ظالمى كه خشن است ولى اميد آن دارم كه مرا به فلان مقام برساند يا فلان زمين و مزرعه را به من بدهد يا فلان تيول را مقاطعه كند، وقتى از او توقّع آن چنانى دارم، او را تحمّل مى‏ كنم.[24]

يكى از اساتيد در باره انحراف خلافت پس از رسول توضيح مى‏ داد، كه در اين آيه آمده است و به رسول خطاب دارد كه به واسطه رحمت خدا، تو براى اينها نرم شدى. «وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ‏[25]»؛ اگر تو خشن و سنگدل بودى از گِرد تو پراكنده مى‏ شدند.

استاد مى‏ گفت: ما مى‏ دانيم كه عُمَر با خشنونت عظيمى همراه بود، ولى مردم از گرد او پراكنده نشدند كه هيچ، بلكه او را در هنگام اختلاف بر رسول هم مقدم داشتند و در برابر نصّ رسول به اجتهاد او عمل كردند.

نكته نهفته همين است كه اساس رهبرى و مديريت عوض شده بود، تا آنجا كه مى‏ توانست ترس و خشونت، خشونتى كه از گرد رسول پراكنده مى‏ ساخت آدم‏ها را جمع كند؛ چون از رسول اين ترس نبود و در نتيجه خشونتش آنها را پراكنده مى‏ كرد.

چرا مردم از اطراف چنين حاكم خشنى فرار نكردند و پراكنده نشدند؟! با اين كه قرآن نسبت به پيامبر مى‏ فرمايد: «وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْب لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»؛ اگر تو خشن بودى از اطرافت پراكنده مى‏ شدند.

پاسخ اين است كه آن‏ها از شرّ رسول ايمن بودند اما از شرّ خليفه در امان نبودند. در پى اين خشونت عكس‏ العمل‏هاى بعدى آمد اما پراكندگى نيامد.[26]

  شورا

شورا هم جمع آورى اطلاعات است و تصميم‏گيرى با رهبرى است.[27]

شورا فقط در موضوعات است نه در احكام، كه؛ «امرهم شورا بينهم».[28] كار خودشان شورايى است نه كار خدا و قانون‏گذارى او. [29]

مشورت‏ فقط جمع آورى نظريات اين و آن نيست، كه اساس مشورت‏ بدست آوردن اطلاعات و جمع بندى و مقايسه‏ نظريه‏ ها مى‏ تواند باشد. در اين مشاوره‏ ها زمينه‏ هاى روانى و اجتماعى و اقتصادى و يا نيازها و هوس‏ها و پُر خواهى‏ ها مى‏ تواند مطرح شود و برخوردهاى گوناگون، سنجيده و مقايسه شود و سپس عملى شود و اجرا گردد.[30]

 

ياداشت ها

قوله تعالى: {فَبِمَا}: في "ما: وجهان، أحدهُما: أنها زائدةٌ للتوكيدِ والدلالةِ على أن لِينَه لهم ما كان إلا برحمةٍ من الله، ونظيرُه: {فَبِمَا نَقْضِهِمْ مَّيثَاقَهُمْ}. والثاني: أنها غيرُ مزيدةٍ، بل هي نكرة وفيها وجهان، أحدهُما: أنها موصوفةٌ برحمة، أي: فبشيء رحمةٍ, والثاني: أنها غيرُ موصوفة، و"رحمةٍ" بدلٌ منها، نقله مكي عن ابن كيسان. ونقل أبو البقاء عن الأخفش وغيره أنها نكرةٌ غيرُ موصوفةٍ، و"رحمةٍ" بدلٌ منها، كأنه أَبْهم ثم بَيَّن بالإِبدال.

وقد ثَبَتَ جوازُ الفصل بين حرف الجر ومجروره مع شدة الاتصال بينهما أكثرَ من شدته بين المضاف والمضاف إليه كقوله تعلى: {فَبِمَا نَقْضِهِمْ مَّيثَاقَهُمْ} {فَبِمَا رَحْمَةٍ} فـ "ما" زائدة في اللفظ فكأنها ساقطة فيه لسقوطها في المعنى

ذهب أبو بكر الزبيدي، كان لا يُجَوِّزُ أن يقال في القرآن: "هذا زائدٌ" أصلاً. وهذا فيه نظرٌ، لأنَّ القائلين بكون هذا زائداً لا يَعْنُون أنه يجوزُ سقوطُه ولا أنه مهمل لا معنى له، بل يقولون: زائدٌ للتوكيد، فله أُسْوَةٌ بسائر ألفاظ التوكيد الواقعة في القرآن، "وما" كما تزاد بين الباءِ ومجرورِها تزاد أيضاً بين "عَنْ" و"مِنْ" والكاف ومجرورها

 

وقوله: {فَاعْفُ عَنْهُمْ} إلى أخره جحاء على أحسنِ النسق، وذلك أنه أَمَر أولاً بالعفوِ عنهم فيما يتعلَّقُ بخاصةِ نفسه، فإذا انتهَوا إلى هذا المقام أُمِرَ أن يَسْتغفِرَ لهم ما بينهم وبين الله تعالى لتنزاحَ عنهم التَّبِعَتانت، فلمَّا صاروا إلى هذا أُمِر بأنْ يُشاوِرَهم في الأمر إذا صاروا خالصين من التَّبِعَتَيْن مُصَفَّيْن منهما، والأمرُ هنا وإنْ كان عاماً فالمرادُ به الخصوص، قال أبو البقاء: "إذ لم يُؤْمَرْ بمشاورتِهم في الفرائِض، ولذلك قرأ ابن عباس: "في بعضِ الأمر". وهذا تفسيرٌ لا تلاوة.

 

 



[1]. زمر:23

[2]  -   وقال الراغب: الفظُّ كريه الخُلُق وذلك مستعارٌ من الفَظِّ وهو ماءٌ الكَرِش، وذلك مكروه شربُه إلا في ضرورةٍ"،

 [3]  - و في كتاب العين: الفَضّ‏: تفريقُ حَلْقَةٍ من الناس بعد اجتماعهم

[4]  - العَزْم‏: ما عقد عليه القلب أنك فاعله، أو من أمر تيقنته. و ما لفلان‏ عَزِيمة، أي: ما يثبت على أمر يَعْزِم‏ عليه .     العین

[5]  - و التوَكُّلُ‏: إظهارُ العَجْز و الاعتمادُ على غيرك، و الاسم‏ التُكْلانُ‏.

[6]  - حركت / 191 / 13. انقطاع و جدايى از وابستگى‏ها ..... ص : 190

 [7]  - فقد حكى في التبيان عن الحسين بن علي المغربي ان «ما» بمعنى «أي» أي بأي رحمة. و حكاه ابن هشام عن جماعة و ان أورد عليه ما لا يرد و في حواشي المغني للشمني عن أبي البقا عن الأخفش و غيره و حكى نقله ايضا عن ابن كيسان. و قال السيد الرضي في حقائق التأويل و لأبي العباس المبرد مذهب انا اذهب اليه و هو انه ليس شي‏ء من الحروف جاء في القرآن الا لمعنى مفيد و قال الرضي ايضا ان «ما» معناها تفخيم قدر الرحمة التي لان بها لهم. و مرجعه إلى ما قاله الحسين و اليه يرجع اختيار الرازي ان المعنى فبأي رحمة. و المقصود أيّ المفيدة للتفخيم كما تقول أيّ رجل هذا...    آلاء الرحمن بلاغي

[8]  وعن الغِلْظَة تنشأ الفظاظةُ فَلِمَ قُدِّمَتْ؟ فقيل: قُدِّم ماهو ظاهرٌ للحِسِّ على ما هو خافٍ في القلب، لأنه كما تقدَّم أنَّ الفَظاظةَ: الجَفْوَةُ في العِشْرَةِ قولاً وفِعْلاً، والغِلْظُ: قساوةُ القلب، هذا أحسنُ مِنْ قولِ مَنْ جعلهما بمعنىً، وجُمِع بينهما تأكيداً.

[9]  آل عمران:118

[10] توبه:8

[11] فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقينَ (زخرف:54)

[12] توبه، 61

[13] آل عمران، 59

[14] قيام،ص:262تا 266

[15] اخبات ، ص: 63

[16] طه، 44

[17] آل عمران، 159

[18]  آل عمران، 159

[19] درسهايى از انقلاب (قيام)، ص: 22

 [20] همان و اشاره به آيه‏ى 8 سوره‏ى ابراهيم

[21]  آل عمران، 159

[22] روزهاى فاطمه(س)، ص: 87

 [23] آل عمران، 159 ..

[24] مشكلات حكومت دينى، ص: 125

[25] آل عمران، 159 ..

[26] مشكلات حكومت دينى، ص: 124

 [27] پيام نهضت آزادى ...

( اصلا جامعه‏ى نمونه‏ى اسلامى كه در آيه‏ى‏\i« و امرهم شورى بينهم»\E توصيف شده است امورش با همكارى همگان و با مشورت و شورا مى‏گذرد، نه با رهبرى فردى)

در حالى كه در ادامه‏ى آيه‏ى 159 آل عمران آمده است:\i« امرهم شورى بينهم فاذا عزمت فتوكل على اللَّه».\E ضمير مخاطب نشان مى‏دهد كه عزم و تصميم با رهبرى است.( ناشر)

[28] شورى، 38.

[29]  - در آمدى بر علم اصول، ص: 119

[30]  - روابط متكامل زن و مرد، ص: 20

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: