استاد علی صفایی حائری عین صاد
 
پایگاه مؤسسه فرهنگی هنری لیلة القدر

خلاصه کتاب «چهل حدیث از امام حسین علیه‌السلام» (20)

مؤلف: مهدی کثیری

تاریخ ثبت: 31 / 04 / 1393

موضوع: اقتباس از آثار استاد

قال الحسين‏ عليه ‏السلام :

 الاخوان أربعةٌ: فأخٌ لَك  و له و أخٌ لك و أَخٌ عليك و أخ لا لك و لا له، فسئل عن معنى ذلك، فقال‏ عليه ‏السلام الأخ الّذى هو لك و له فهو الأخ الّذى يطلب باخائه بقاء الاخاء و لايطلب باخائه موت الاخاء فهذا لك و له لانه اذا تم الاخاءِ طابت حياتهما جميعاً و اذا دخل الاخاء فى حال التناقض بطل جميعاً.

 و الأخ الّذى هو لك فهو الأخ الّذى قد خرج بنفسه عن حال الطمع الى حال الرّغبة فلم يطمع فى الدّنيا إذا رغب فى الإخاء فهذا موفرٌ عليك بكليته.

 و الأخ الذى هو عليك فهو الأخ الّذى يتربّص بك الدّوائر و يغشى السّرائر و يكذب عليك بين العشائر و ينظر فى وجهك نظر الحاسد فعليه لعنة الواحد.

 و الأخ الّذى لا لك و لا له فهو الّذى قد ملأهُ اللَّه حمقاً فأبعده سحقاً فتراه يؤثر نفسه عليك و يطلب شحّاً ما لديك.[1]

 

امام ما را در برابر دوستان موجود، بیدار و آگاه می سازد. آن هم با معیار هایی روشن؛ حماقت و حسادت و فراغت و حکمت.
گاهی دوست تو در سطحی از حکمت و عقلانیت است که در فکر خود و تو بوده، برای تداوم دوستی و برادری اقدام کرده و در برابر آنچه می خواهد بهایی می پردازد تا زندگی برای هر دو طرف مطلوب باشد و از تعارض منافع بیرون آمده باشد.
و گاهی برادر تو به حدی از عشق و انسداد[2] رسیده و چنان سرشار شده که تو را نیز از محبت و بخشش به سرشاری رسانده است و می تواند با تمام بدی های تو بر تو ببخشد که بدون توقع و چشم داشت، تحمل و گنجایش آدمی در برابر دوست، بالا می رود.
اما وجود حسودِ برنامه ریز به أخوت شیطان می رسد، می خواهد و نمی دهد و همه را بر تو می شوراند. اوست که منتظر گرفتاری توست و نهفته ی خود را می پوشاند و با حسادت به تو نگاه می کند.
و یا احمقی که با حماقت بر تو و بر خودش، اقدام می کند و نه تنها تو، که خودش را هم محروم می سازد. این وجود احمق خودش را بر تو مقدم می دارد و با طمع از آنچه که تو داری طلب می کند.
با وجود این حماقت و حسادت، در ساده لوحی و یا غفلت و خوش باوری آدم ها، آنها را فریب می دهند و پیوند دوستی می نگارند و در نهایت به خاک سیاه می نشانند.

 

ترجمه حدیث:

امام حسين‏ عليه‏ السلام فرمود:

 برادران چهار دسته هستند، يك برادر براى تو و براى خود، و ديگرى برادرى براى تو، و سوّمى برادرى عليه و بر تو، چهارمى برادرى نه براى تو و نه بر تو.

 برادر اول كه براى تو و براى خودش اقدام مى ‏كند، با برادرى ادامه‏ ى برادرى را مى ‏خواهد و نابودى آن را نمى ‏طلبد سپس به دو طرف؛ به خود و به تو فكر مى ‏كند و براى اين هردو اقدام مى ‏نمايد، چون هنگامى كه برادرى به تماميت مى‏ رسد، ناچار زندگى و ادامه‏ ى هر دو طرف مطلوب مى ‏شود. طُلِبَتْ حيوتهما و هنگامي كه برادرى به بن‏ بست و تناقض مى ‏رسد و منفعت يكى باديگرى در تعارض باشد، هردو طرف محو و نابود مى‏ گردد.

 برادر دوم كه او براى تو هست، او برادرى است كه خودش را از فضاى طمع بيرون آورده و به حال رغبت و عشق كشانده است، پس اگر به برادرى رغبت داشته باشد، در آن طمعى ندارد، پس او با تمامى وجودش بر تو روى آورده و تو را به زيادى و سرشارى رسانده است، فهو موّفر عليك بكلّيته.

 برادر سوم كه بر تو بود، برادرى است كه منتظر گرفتارى توست و نهفته ‏ى خود را مى‏ پوشاند و در ميان بستگان برتو دروغ مى ‏بندد و در روبروى تو باحسادت به تو نگاه مى ‏كند، پس نفرين و لعنت واحد يكتا بر او احاطه دارد.

 برادر چهارم كه نه براى تو و نه براى خودش كار نمى ‏كند، پس خداوند او را از حماقت سرشار ساخته و او را دور ساخته چه دور ساختنى، مى ‏بينى كه او خودش را بر تو مقدم مى‏ دارد و از طمع آنچه كه در نزد تو هست، طلب مى‏ كند و مى‏ خواهد.



[1] موسوعه ص772 و تحف العقول ص 252.

[2] یعنی پر کردن ضعف ها و شکاف ها به حدی که تمنا و توقعی نماند.

 

برای استفاده بهتر و راحت تر از سیستم نظردهی لطفا وارد سیستم شده یا از طریق این فرم ثبت نام کنید.

نام*:    ایمیل*:  
نظر*:
  کد امنیتی: